دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٥٥
| ابن خطيب داريا جلد: ٣ شماره مقاله:١١٥٥ |
اِبْنِ خَطيبِ دارَيّا، ابوالمعالى محمد بن احمد بن سليمان بيسانى
(٧٤٥-٨١٠ق/١٣٤٤-١٤٠٧م)، شاعر، اديب و لغوي. سيوطى كنية او را ابوعبدالله
آورده است (١/٢٥) و برخى ابوالمعاطى نيز ذكر كردهاند (شوكانى، ٢/١٠٦) كه
ظاهراً تصحيف ابوالمعالى است. همچنانكه نسبت «نيسابوري» (ابن عماد، ٧/٨٩) و
«بيانى» (سخاوي، ٦/٣١٠) بىگمان تحريفى از بيسانى است. پدرش خطيبِ يكى از
نواحى شام به نام داريّا بوده و به همين سبب وي به اين نام معروف شده
است (فروخ، ٣/٨٢٨). ابن حجر (٦/٨١) او را داماد مجدالدين فيروزآبادي صاحب
قاموس المحيط مىداند.
وي علوم عقلى و نقلى، نحو، فقه و حديث را نزد كسانى چون ابوالحرم قلانسى،
عبدالوهاب بن ابى العلاء و عماد بن كثير (سيوطى، ابن حجر، همانجاها؛ سخاوي،
٦/٣١١) فراگرفت. از كودكى به سرودن شعر پرداخت تا آنكه به قول ابن حجر
(٦/٨٠، ٨١) بزرگترين شاعر عصر خود گرديد. ابياتى از اشعار او را به طور
پراكنده در آثار نواجى (ص ١٣٧، ١٣٨)، سخاوي (٦/٣١١، ٣١٢)، سيوطى (همانجا)،
شوكانى (٢/١٠٧) مىتوان يافت كه جمعاً از حدود ٧٠ بيت تجاوز نمىكند و اشعاري
نيز در وصف بناي «آثار نبوي» واقع در ناحية معشوق مصر داشته كه دو بيت از
آن را بر ديوارة اين بنا نوشته بودهاند (نك: سخاوي، ٦/٣١٢).
ابن خطيب در ابتدا شاعري هزلگو و هرزهسرا بود (شوكانى، ٢/١٠٦) و ابراهيم بن
محمد بشتكى را هجو گفت و برهان بن جماعة قاضى را مدح و سپس هجو نمود و
كسانى چون ابوالبقاء و اشرف شعبان و جلالالدين بلقينى را مدح گفت (ابن
حجر، ٦/٨٠؛ ابن تغري بردي، ١٥/١٤٤). ابن حجر عسقلانى (٦/٨١) شاگرد وي بود و
از او شعر و حديث شنيد. سخاوي (٦/٣١٠) تيزهوشى و وسعت تخيّل او را سخت
ستوده، گويد: وي قادر بود هر حقى را باطل نماياند و هر باطلى را حق، و هرگاه
مىخواست به اين شيوه با بزرگان مزاح كند، نثري كه خود «سرياقات»
مىخواند، مىنگاشت و در آن كلمات معمول و آشنا را در تركيباتى چنان مهمل و
بىمعنى در پى هم مىنهاد و سپس ظاهري چنان عالمانه به آن مىبخشيد كه
خواننده دچار سرگردانى مىشد. كار اين گونه مزاحهاي او، گاه سخت بالا
مىگرفت. مثلاً يك بار كه - به رغم اين خصلت - به كار قيمت گذاري املاك
دمشق مشغول بود، سند ملكى را به نام غزانيه جعل كرد و براي اجازة فروش به
برهان بن جماعه عرضه داشت. قاضى برهان به فراست دريافت كه اين سند بر
يكى از زاويههاي مسجد بنى اميه به نام غزاليه منطبق است و ابن خطيب
خواسته است پس از تصويب قاضى، غزانيه را به غزاليه تبديل كند و موجب
رسوايى او گردد. ابن ماجرا سبب شد كه ابن جماعه در صدد دستگيري ابن خطيب
برآيد، اما ابن خطيب از چنگ او به قاهره گريخت و مدتى را در حمايت ابن
غراب به سر برد و سپس به بيسان برگشت و در آنجا رحل اقامت افكند (سخاوي،
٦/٣١٠-٣١١). در اينجا بود كه هجاگويى و هرزهسرايى را رها كرد و به زهد و
پارسايى روي آورد (شوكانى، ٢/١٠٦) و سرانجام در بيسان درگذشت.
آثار خطى موجود او عبارت است از انموذج مراسلات در دمشق (نك: II/١٧ )؛ GAL,
قصيدهاي (٢٦ بيت) در برلين ( آلوارت، شم، ٨٤٧١ ,٧٨٨٢ )؛ موشحهاي در گوتا
(پرچ، و ديوان شعر او كه به گفتة زركلى (٥/٣٣٠) يك نسخه از آن در رباط
موجود است. آثاري چند نيز به او نسبت دادهاند كه عبارت است از ارجوزهاي
شامل ٣٠٠ بيت كه در آن به ذكر راويان پيامبر(ص) و صحابه پرداخته؛ الامتاع
بالاتباع؛ الا´مداد فى الاضداد؛ تحصيل الادوات بتفصيل الوفيات در تاريخ
صحابه؛ رونق المحدث (سخاوي، ٦/٣١١)؛ سبك النظم مع الشرح (سيوطى، همانجا)؛
طرح الخصاصة بشرح الخلاصة كه شرح الفية ابن مالك است؛ طَرْف اللسان بطرق
الزمان؛ كتاب اللغة (سخاوي، همانجا)؛ اللّيث و الضرغام در علم لغت (سيوطى،
همانجا)؛ محبوب القلوب؛ مطالب المطالب؛ ملاذ الشّواذّ در شواذّ لغوي قرآن
(سخاوي، همانجا)؛ نهاية الا´منيّات فى الكلام على حديث اہنّما الاعمال
بالنيّات (شوكانى، ٢/١٠٧).
مآخذ: ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، انباء الغمر، حيدرآباد
دكن، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛ زركلى،
اعلام؛ سخاوي، محمد، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٤ق؛ سيوطى، بغية الوعاة، به
كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ شوكانى، محمد، البدر
الطالع، بيروت، ١٣٤٨ق؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت، ١٩٨٣م؛
نواجى، محمد، حلية الكميت، قاهره، ١٩٣٨م؛ نيز:
Ahlwardt; GAL, Pertsch, Wilhelm, Die arabischen Handschriften der herzoglichen
Bibliothek zu Gotha, Gotha ١٨٧٨-١٨٩٢.
عنايتالله فاتحىنژاد (رب) ٣١/٤/٧٧
ن * ٢ * (رب) ١٢/٥/٧٧