دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٤٩
| ابن جوزی، محيی الدين جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٤٩ |
اِبْنِ جَوزي، محيىالدين ابومحمد (و ابوالمحاسن: ابن رجب، ٢/٢٥٨؛ يا
ابوالمظفر؛ يونينى، ١/٣٣٢) يوسف بن عبدالرحمان (١٣ ذيقعدة ٥٨٠ - مق صفر
٦٥٦ق/١٥ فورية ١١٨٥ - فورية ١٢٥٨م)، فقيه، اصولى، واعظ و محتسب حنبلى مذهب
بغداد و استاذالدار (رئيس تشريفات دربار) آخرين خليفة عباسى. وي فرزند كهتر
ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزي (ه م) است. در بغداد زاده شد، نزد پدرش و
كسانى چون يحيى بن اسعد بن بوش و ابومنصور عبدالله بن محمد بن عبدالسلام
و ابن مغطوش و ابوالحسن بن محمد بن يعيش، ذاكر بن كامل و ابن كليب حديث
شنيد (ابن رجب، همانجا؛ ذهبى، ٢٣/٣٧٣) و قرائات را در واسط نزد ابن باقلانى
فرا گرفت (يونينى، ١/٣٣٤- ٣٣٥) و از مستعصم خليفه اجازة روايت يافت (ابن
كثير، ١٣/٢٠٤). وي همچنين از شيخ ضياءالدين عبدالوهاب بن سكينه خرقه گرفت
(ابن رجب، همانجا).
در ١٧ سالگى پدرش درگذشت و مادر خليفه الناصر حمايت از او را به عهده گرفت
و به اشارت همو، پس از وعظ در برابر فقيهان بغداد اجازه يافت كه به جاي
پدر به وعظ بنشيند و خليفه او را خلعت داد (ابن شاكر، ٤/٣٥٢؛ ابن رجب،
٢/٢٥٩). اما به گفتة ابن ساعى (٩/٢٣١، ٢٣٢) كه كهنترين مأخذ دربارة
محيىالدين است، وي در ذيعقدة ٦٠٤ق/١٢٠٨م پس از آنكه قاضى القضاة
ابوالقاسم بن دامغانى شهادت او را پذيرفت، منصب حسبت دو سوي بغداد يافت و
اندكى بعد به وعظ نشست و همچنين به نظارت اوقاف عامه و نيز اوقاف جامع
سلطان منصوب شد (ابن رجب، ٢/٢٥٨؛ ابن كثير ١٣/٤٩). ابن منصبها براي فقيه
جوانى چون او كه ٢٤ سال بيش نداشت، اسباب شگفتيها بود و كنايهها، چنانكه
وقتى فخرالدين ابن تيمية خطيب در ٦٠٥ق وارد بغداد شد و در «باب پدر» وعظ كرد،
به تعريض بر محيىالدين خرده گرفت كه بر جاي فقيهان و واعظان بزرگ تكيه
زده است (همو، ١٣/٥١). شايد همين واكنشها سبب شد كه خليفه در ٦٠٩ق ابتدا وي
را از حسبت و سپس از نظارت بر اوقاف عزل كند و وي در خانه به وعظ و افتا و
تدريس پرداخت، اما در ٦١٥ ق دوباره به شغل حسبت منصوب شد (ابن رجب،
همانجا) و در آغاز سال بعد فرمانى مبنى بر تشديد مبارزه با منكرات صادر كرد
(ابن كثير، ١٣/٨٢). در ٦٢٣ق از سوي خليفه الظاهر با خلعتهايى نزد ايوبيان مصر
و شام رفت (ابن واصل، ٤/١٧٥، ١٧٦) تا آنان را از اتحاد با جلالالدين
خوارزمشاه باز دارد (ابن كثير، ١٣/١١٢).
وي در همان سفر به مصر نزد الكامل ايوبى رفت و در اين ديدارها هدايايى
كلان از ايوبيان دريافت داشت. وي با همين اموال توانست مدرسة جوزيه را در
دمشق بنا كند (همو، ١٣/٣٠، ١١٢). توفيق سياسى ابن جوزي در اين سفر سبب شد
كه از آن پس از سوي خليفه به رسالت نزد ايوبيان كه در آن وقت پراكنده
شده و با يكديگر كشمكشها داشتند، گسيل شود. چنانكه در ٦٣٠ق بار ديگر به مصر
نزد الكامل رفت و سپس در نزاع ميان الصالح اسماعيل و الكامل واسطة صلح شد
(همو، ١٣/١٣٥، ١٤٨). نيز در سالهاي ٦٣٤ و ٦٣٥ق به مصر نزد الكامل، به حلب نزد
العزيز، به دمشق نزد الاشرف كه همه از ايوبيان بودند، فرستاده شد، همچنين
به آسياي صغير نزد علاءالدين كيقباد سلجوقى به رسالت رفت و شگفت آنكه اين
اميران همه در همان ايام درگذشتند و محمود بن ارشد سنجاري در شعري،
محيىالدين را سفير عزرائيل خواند (يونينى، ١/٣٣٣) و الناصر داوود ايوبى امير
كرك در شعري خطاب به خليفه مىگويد: آيا او رسول است يا مرده شوي (همو،
١/٣٣٤؛ قس: قلقشندي، ٢/٨٠). با اينهمه در روزگار حكومت العادل ايوبى در مصر،
به رسالت نزد او رفت (ابنخلكان، ٦/٢٤٧). محيىالدين در ٦٣٢ق علاوه بر حسبت
كه بر عهده داشت به تدريس در مدرسة مستنصرية بغداد نيز گمارده شد (ابن كثير،
١٣/٢١١) و وي هرگاه به سفر مىرفت، پسر خود جمالالدين عبدالرحمان را به
تدريس در آن مدرسه و حسبت بغداد مىگماشت (ابن شاكر، ٤/٣٥٢؛ ابن رجب
٢/٢٦١). چون ابن علقمى استاد الدار مستعصم به وزارت منصوب شد (٦٤٢ق)
محيىالدين به جاي او برگزيده شد (ابن كثير، ١٣/١٦٤) و تا هنگام يورش هلاكو
به بغداد در همان شغل بود و چون مغولان وارد شهر شدند، او را با ٣ فرزندش
جمال الدين، شرف الدين، تاجالدين و بسياري از رجال دربار خلافت به فرمان
هلاكو به قتل رساندند (ابن خلكان، ٣/١٤٢؛ يونينى، ١/٣٤٠).
ابن جوزي را مردي دانشمند و با هيبت و مردم دوست وصف كردهاند كه سلاطين و
امرا او را حرمت مىنهادند و مىستودند (ذهبى، ٢٣/٣٧٣؛ ابن شاكر، ٤/٣٥٢).
سالهايى كه محيىالدين به تدريس در خانه و مدرسة مستنصريه اشتغال داشت و
يا در مصر و شام به هنگام مأموريتهاي سياسى حديث مىگفت (ابن رجب، ٢/٢٦٠)،
بسيار كسان از محضر او استفاده كردند كه بعدها از دانشمندان مشهور عصر خود شدند
كه از آن ميان مىتوان اينان را نام برد: تاجالدين احمد بن فوطى، كه از
استاد خود به عنوان «الصاحب السعيد» و «شيخنا» ياد كرده است (٤(١)/٥٢٣، ٧٦٩،
٤(٢)/٧٥٣). ابن قصاب فقيه حنبلى و مدرس مستنصريه، ابن البدايع فقيه،
دمياطى و شهاب الدين احمد حنبلى كه از محيىالدين حديث شنيدند يا اجازة
روايت گرفتند (همو، ٤(١)/٥١٣، ٥٥٢؛ ذهبى، ٢٣/٣٧٣؛ ابن شاكر، ١/٨٦). او جز مدرسة
جوزيه كه در دمشق بنياد نهاد، در محلة حلبة بغداد نيز ساختمان مدرسهاي را
آغاز كرد كه به انجام نرسيد، اما ظاهراً دارالقرآن و آرامگاهى در محلة حربيّة
بغداد براي خود ساخت (ابن رجب، ٢/٢٥٩). پسران محيىالدين نيز از بزرگان عصر
خود به شمار مىرفتند، خاصه جمال الدين عبدالرحمان (٦٠٦ -٦٥٦ق/١٢٠٩- ١٢٥٨م)
مردي دانشمند و محدث و واعظ بود و هنگامى كه پدرش استادالدار بود، وي در
مستنصريه تدريس مىكرد و حسبت بغداد را نيز بر عهده داشت و همچون پدر به
رسالت به مصر نيز رفت (همو، ٢/٢٦١؛ يونينى، همانجا).
آثار: الايضاح فى الجدل، يا الايضاح لقوانين الاصطلاح كه در محرم ٦٢٧ق آن
را در ٥ باب تأليف كرد (حاجى خليفه، ١/٢١٣) و نسخهاي از آن در كتابخانة
لالهلى هست I/٩٢٠) S, )؛ GAL, المذهب الاحمد فى مذهب احمد كه به چاپ
رسيده است (زركلى، ٨/٢٣٦)، معادن الابريز فى تفسير الكتاب العزيز (ابن رجب،
٢/٢٦٠) كه نشانى از آن به دست نيامد؛ ديوان شعر (كحاله، ١٣/٣٠٨). همچنين
ابن رجب (٢/٢٦١) و يونينى (١/٣٣٧) و قنوجى (ص ٢٤٦، ٢٤٧) اشعاري از او نقل
كردهاند.
مأخذ: ابن خلكان، وفيات؛ ابن رجب، عبدالرحمان، الذيل على طبقات الحنابلة،
به كوشش محمد حامد الفقى، قاهره، ١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛ ابن ساعى، على، الجامع
المختصر، به كوشش مصطفى جواد، بغداد، ١٣٥٣ق/١٩٣٤م؛ ابن شاكر، محمد، فوات
الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛ ابن فوطى، عبدالرزاق، مجمع
الا¸داب، به كوشش مصطفى جواد، دمشق، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٢م؛ ابن كثير، البداية؛ ابن
واصل، محمد، مفرج الكروب، به كوشش حسين محمد ربيع و سعيد عبدالفتاح عاشور،
قاهره، ١٩٧٢م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛ ذهبى، محمد، سير
اعلام النبلاء، به كوشش بشار عواد معروف و يحيى هلال السرحان، بيروت،
١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ زركلى، خيرالدين، الاعلام، بيروت، ١٩٨٦م؛ قلقشندي، احمد،
مآثر الانافة، به كوشش عبدالستار احمد فراج، كويت، ١٩٦٤م؛ قنوجى، صديق،
التاج المكلل، به كوشش عبدالحكيم شرفالدين، بمبئى، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ كحاله،
عمررضا، معجمالمؤلفين، بيروت، ١٩٥٧م؛ يونينى، موسى، ذيل مرآة الزمان،
حيدرآباد دكن، ١٣٧٤ق/١٩٥٤م؛ نيز: GAL,S.
بخش تاريخ (رب) ١٥/٢/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٩/٣/٧٧