دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٧٥
| ابن بطلان جلد: ٣ شماره مقاله:٩٧٥ |
اِبْنِ بُطْلان، ابوالحسن مختار (يا يوانيس١) بن حسن بن عبدون ابن سعدون
بن بطلان (د پس از ٤٥٥ق/١٠٦٣م)، پزشك مسيحى بغدادي. وي مدتى نزد
ابوالفرج عبدالله بن طيب بغدادي طب و فلسفه خواند (ابن ابى اصيبعه،
٢/٢٣٨) و بزرگترين شاگرد و مورد احترام فراوان او بود (قفطى، ٢٠٧). ابن
بطلان مدتى نيز ملازمت ابوالحسن ثابت بن ابراهيم بن زهرون طبيب را داشت
و از وي در پزشكى بهره گرفت (ابن ابى اصيبعه، همانجا) و از ديگر استادان
بغداد هم دانش آموخت. وي در علوم اوائل دست داشت و از راه پزشكى روزگار
مىگذرانيد (قفطى، ١٩٢).
ابن بطلان در ٤٣٩ق/١٠٤٨م از بغداد خارج شد و پس از عبور از رحبه و رصافه
به حلب رسيد. معزالدوله ثمال بن صالح مرداسى حاكم حلب او را استقبال كرد
و محترمش داشت (ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٣٩؛ قس: ياقوت، ٢/٣٠٦، ٧٨٥). وي در آنجا
اجازه يافت تا قواعد عبادات مسيحيان آن شهر را تنظيم كند و قوانينى به اين
منظور وضع كرد، اما مسيحيان حلب قوانين او را نپذيرفتند. گذشته از آن، محسود
پزشك مسيحى ديگري به نام ابوالخير ابن شراره واقع شد و از سوي او به فساد
عقيده متهم گشت. ابن بطلان نتوانست بيش از اين در حلب بماند و از آن شهر
خارج شد (قفطى، ٢٠٧) و در جماديالا¸خر ٤٤١/نوامبر ١٠٤٩ به قسطاط مصر وارد گرديد
و ٣ سال در اين ديار ماند. در اين زمان مستنصر بالله فاطمى خليفة مصر بود.
سفر ابن بطلان را به مصر، عزم ديدار على بن رضوان طبيب و پزشك مشهور آن
عصر دانستهاند (ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٣٩).
در مصر ميان آن دو مناظراتى طبى و فلسفى درگرفت كه سرانجام كار به دشمنى
كشيد (قفطى، ١٩٢-١٩٣). ابن بطلان بسياري از آنچه ميان او و ابن رضوان
گذشت، پس از خروج از مصر، در كتابى گرد آورد و ابن رضوان نيز در رد او كتابى
نوشت (ابن ابى اصيبعه، همانجا). به گفتة همو هيچ يك از آن دو كتابى
ننوشته و رأيى ابراز نكرده است كه ديگري آن را رد نكرده باشد. گفتهاند كه
ابن بطلان مردي شيرين سخن، ظريف طبع و در ادب و فروع آن ممتاز بود، ولى
ابن رضوان در طب و علوم حكمت از او داناتر بود (همانجا).
ابن بطلان سرانجام مصر را با دلتنگى به قصد قسطنطنيه ترك گرفت و يك سال
در آن شهر ماند (همو، ٢/٢٤٠). وي در اواخر عمر به انطاكيه رفت. در آنجا ظاهراً
مدتى نظارت ساختمان بيمارستانى را بر عهده داشت و چندي بعد در ديري در
همان شهر عزلت و عبادت اختيار كرد و در همانجا درگذشت (قفطى، ١٩٣؛ ابن ابى
اصيبعه، ٢/٢٤٢). قفطى وفات او را ٤٤٤ق/١٠٥٢م مىداند (ص ١٩٣)، اما از آنجا
كه ابن ابى اصيبعه تاريخ نگارش يكى از آثار او را ٤٥٥ ق گزارش كرده است،
مىتوان آن را نادرست دانست (ص ٢/٢٤٢). ابن بطلان، چنانكه خود در شعري ياد
كرده هيچ گاه زن و فرزندي نداشت (همو، ٢/٢٤١). وي داراي اشعار زياد و
نكتههاي نادر و ظريف بود كه برخى از آنها در دعوة الاطباء آمده است (همانجا؛
قس: شيخو، ٣/٢٧٠-٢٧١).
ابن بطلان حوادث محيط و روزگارش را ثبت كرده است؛ از آن جملهپيداشدن
ستارههايدنبالهدار در٤٤٥ق/١٠٥٣م و بروزبيماريهاي مهلك و مردن انسانهاي
بىشمار در قسطنطنيه است. وي همچنين از كم آبى نيل در تابستان ٤٤٧ق/١٠٥٥م
و گسترش وبا به عراق و برخى حوادث و آفات ديگر ياد كرده كه موجب مرگ
دانشمندانى چون ابوالحسن (ابوالحسين: خطيب، ٤/٣٧٧) قدوري فقيه، اقضى القضاة
ماوردي، ابن طيب طبري، ابوالحسن صابى و ابوالعلاء معري گرديد (ابن ابى
اصيبعه، ٢/٢٤٠-٢٤١).
ابن بطلان در طب مرتبهاي والا داشت چنانكه ابن منقذ برخى از آرا و
درمانهاي او را در كتاب الاعتبار (ص ١٨٣- ١٨٥) تحت عنوان معجزات ابن بطلان
آورده است.
با مطالعة آثار ابن بطلان به خوبى مىتوان به آراء و عقايد او، به ويژه در
مورد دانش و دانشمندان، پى برد. مثلاً، در يكى از رسايل خود با عنوان المقالة
المصرية كه در رد ابن رضوان نوشته و قفطى هم بخشهايى از آن را نقل كرده
است (ص ١٩٥-٢٠٧)، مىگويد: كوچكترين شرط دانشمندي بذل انصاف و پرهيز از
اسراف است. دانش بايد دور از عصبيت باشد و چنانكه ثامسطيوس گفته است،
دلهاي دانشوران همچون پرستشگاه پروردگار است كه بايد پيوسته پاكيزه و دور
از آلايش بماند. علم فاسد به افزايش شك و شك قوي به كاهش دانش مىانجامد.
علم ضعيف موجب قوت شك و شك قوي موجب ضعف علم مىشود. هر يك از اين دو،
علت ديگري است. ابن بطلان به حكلما و فضلاء متقدم چون ارسطو، جالينوس،
حنين، ابوالخير بن خمار، ابوعلى بن زرعه و استادش ابوالفرج عبدالله بن
طيب سخت اعتقاد داشته و حرمت مىگذاشته، زيرا بر آن است كه اگر در آثار
استادانى از اين قبيل، خواننده تناقضى و تباينى احساس كند، اين به سبب
نفهميدن صحيح مطالب آنان است، در چنين مواردي خواننده بايد سعى كند با
دقت و تفحص بيشتر مطلب را به درستى دريابد. ابن بطلان در اين رساله براي
رد شبهات ابن رضوان به مسائل مابعدالطبيعه، نفس، طب و طبيعيات نيز توجه
دارد (ص ٤٧-٧١).
آثار:
١. تقويم الصحة، يا تقويم الصحة و ذكر منافع الاغذية و مضارها يا تقويم الصحة
بالاسباب الستة، در طب. ابن بطلان اين كتاب را در جدولهاي متناظر تدوين
كرد. او احتمالاً بانى اين جدولهاي پزشكى بوده است كه بعدها توسط ابن جزله
گسترش يافت (سارتون، ١/٨٣٥ -٨٣٦). از اين كتاب نسخههاي متعدد در دست است
(مشكوة، ٣/٢٦٣٧- ٢٦٣٨؛ ظاهريه، ١٨٢؛ كوپريلى، ١/٤٨٩؛ ريو، ٥٣٩ ؛ دوسلان، ٥٢٧
.(٥٢٦, ترجمة لاتين تقويم الصحة در ٩٣٧ق/١٥٣١م و ترجمة آلمانى آن در
٩٣٨ق/١٥٣٣م انتشار يافت (ووستنفلد، .(٧٩
٢. دعوة الاطباء، ابن بطلان اين كتاب را براي امير نصرالدوله ابونصر احمد بن
مروان - حاكم مروانى ميافارقين (٤٠١-٤٥٣ق/ ١٠١٠-١٠٦١م) - نگاشت. اين كتاب
در ١٩٠١م در اسكندريه با تكملهاي از بشاره زلزل چاپ شد، و صدقى بيك آن را
به فرانسه ترجمه كرد كه در ١٩٣١م در پاريس انتشار يافت. از اين كتاب نيز
نسخههايى در دست است (ظاهريه، ١٨٢-١٨٤، آلوارت، .(V/٥٤٧
٣. المقالات المختارة فى تدبير الامراض العارضة على الاكثر بالاغذية المألوفة و
الادوية الموجودة ينتفع بهارهبان الاديرة و من بعد من المدينة، يا تدبير
الامراض العارضة للرهبان، اين كتاب ظاهراً براي راهبان و كسانى كه از شهر
دورند، در ٤٣ باب تأليف شده و نسخههاي خطى آن در كتابخانة ولىالدين افندي
(احسان اوغلى، ٢٠) و در پاريس (وايدا، ٩٧ ؛ نيز نك: موجود است.
٤. رسالة فى شري الرقيق و تقليب العبيد، يا رسالة جامعة لفنون نافعة فى...،
در چگونگى خريداري بردگان و پى بردن به عيوب جسمانى آنان. اين رساله به
كوشش عبدالسلام هارون در مصر در مجموعة چهارم نوادر المخطوطات در
١٣٩٣ق/١٩٧٣م طبع شده است. صلاحالدين منجد (١/٩) نيز از چاپ ديگر اين كتاب
تحت عنوان رسالة فى شري العبيد در قاهره، ١٩٥٤م، اطلاع مىدهد. نسخة خطى
اين اثر به عنوان رسالة جامعة لفنون نافعة فى شري الرقيق و تقليب العبيد در
برلين موجود است ( آلوارت، .(IV/٣٤٩ شاخت١ از طبع ترجمههاي انگليسى و
اسپانيايى بخشهايى از اين اثر ياد كرده است ( ٢ EI).
٥. مقالة فى ان الفروج احر من الفرخ، مقالة طبى در بيان آنكه طبيعت جوجة
مرغ گرمتر از هر جوجهاي است (ابن بطلان، ٣٤- ٣٩).
٦. المقالة المصرية فى مناقضات على بن رضوان، ابن بطلان اين مقاله را در
قسطاط مصر در ٤٤١ق/١٠٤٩م در جواب ابن رضوان نوشته است (همو، ٤٧-٧١). اين دو
مقاله با ٣ مقاله از على بن رضوان، تحت عنوان خمس رسائل لابن بطلان
البغدادي ولابن رضوان المصري، چاپ شده است.
٧. سفرنامه، رسالة مختصري است كه ابن بطلان آن را به بغداد نزد ابوالحسن
هلال بن محسن صابى فرستاده است. قطعاتى از اين سفرنامه در ذيل عناوين
انطاكيه، حلب، رصافه، عم، يافا و جز آنها در معجم البلدان ياقوت (١/٣٨٢-٣٨٣؛
٢/٣٠٦، ٦٧٢، ٧٨٥، ٧٨٦؛ ٣/٧٢٩؛ ٤/١٠٠٣) آمده است. قفطى (ص ١٩٣- ١٩٥) نيز
بخشهايى از اين سفرنامه را كه در كتاب الربيع محمد بن هلال ديده، و نقل
كرده است. در اين يادداشتها مطالب مجمل و مهمى دربارة شهرهاي ياد شده آمده
است.
٨. مقال فى القربان المقدس، رسالهاي دربارة عشاء ربانى كه در تابستان
٤٤٦ق/١٠٥٤م با شتاب نوشته شده و گزيدههايى از آن را گراف٢ ترجمه و در
مجلة «شرق مسيحى٣» منتشر كرده است ( ٢ EI).
ابن ابى اصيبعه (٢/٢٤١-٢٤٢) از چند كتاب و مقالة ديگر ابن بطلان نيز ياد
مىكند، از آن جملهاند: كناش الاديرة و الرهبان كه ظاهراً همان تدبير
الامراض است كه ياد شد؛ كتاب المدخل الى الطب؛ كتاب وقعة الاطباء؛ كتاب
دعوة القسوس؛ مقالهاي در بيان علت اينكه چرا طبيبان ماهر در مداواي
بيماران مبتلا به فلج، لقوه، استرخاء و غيره به جاي داروهاي گرم كه در
گذشته مورد استفاده بوده، از داروهاي سرد بهره مىگيرند؛ مقالات شرب دواء
المسهل؛ كيفية دخول الغذاء فى البدن و هضمه و خروج فضلاته و سقى الادوية
المسهلة و تركيبها و جز آنها.
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، بيروت، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ ابن بطلان
و ابن رضوان، خمس رسائل، به كوشش جوزف شاخت و ماكس مايرهوف، قاهره،
١٣٥٦ق/١٩٣٧م؛ ابن منقذ، اسامه، كتاب الاعتبار، به كوشش فيليپ حتى،
پرينستون، ١٩٣٠م؛ احسان اوغلى، اكمل الدين، مخطوطات الطب الاسلامى،
استانبول، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتاب
العربى؛ سارتون، جرج، مقدمه بر تاريخ علم، ترجمة غلامحسين صدري افشار،
تهران، ١٣٥٣ش؛ شيخو، لويس، شعراء النصرانية بعد الاسلام، بيروت، ١٩٢٧م؛
ظاهريه، خطى، (طب و صيدله)؛ قفطى، على، اخبار العلماء باخبار الحكماء، به
كوشش محمد امين الخانجى، قاهره، ١٣٢٦ق؛ كوپريلى، خطى؛ منجد، صلاحالدين،
معجم المخطوطات المطبوعة، بيروت، ١٩٨٢م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Ahlwardt; De Slane, Baron, Catalogue des manuscrits arabes, Paris, ١٨٨٣-١٨٩٥; EI
٢ ; GAL,S; Rieu, Charles, Supplement to the, Catalogue of the Arabic Manuscripts
in the British Museum, London, ١٨٩٤; Vajda, Georges, Index gen E ral manuscrits
arabes musulmans, Paris, ١٩٥٣; W O stenfeld, F., Geschichte der Arabischen
Aerzte und Naturforscher, New York, ١٩٧٨.
محمدآصف فكرت (رب) ٢٩/٧/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٦/٨/٧٦