دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٨٥
| ابن ساعاتی، ابوالحسن جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٨٥ |
اِبْنِ ساعاتى، ابوالحسن بهاءالدين على بن محمد بن على بن رستم بن
هَردوز خراسانى (٥٥٣ -٦٠٤ق/١١٥٨- ١٢٠٨م)، شاعر ايرانى تبار و عرب زبان معاصر
ايوبيان. مآخذ موجود شرح حال كاملى از او به دست نداده و اغلب به ذكر نام
و يا نقل اشعاري از وي اكتفا كردهاند. ابن ابى اصيبعه و ابن خلكان،
نخستين كسانى هستند كه به شرح حال شاعر پرداختهاند، اما نوشتههاي اين دو
نيز دربارة او از چند سطر فراتر نمىرود و غالب مآخذ ديگر نيز اطلاعات اين دو را
دربارة وي تكرار كردهاند. ابن سعيد اندلسى (ص ١١٨) كه به شرح حال ابن
ساعاتى در تاج المعاجم، و تاريخ حلب دسترسى داشته است، و نيز برخى مؤلفان
ديگر تنها چند نكته به مندرجات مآخذ نخست افزودهاند. البته جنبههايى از
زندگى و خصوصيات شاعر را مىتوان از بررسى مضامين اشعار او به دست آورد كه
در اين صورت نظرات عرضه شده صرفاً استنباطهايى است كه پارهاي از آنها را
به قيد احتياط مىتوان پذيرفت.
پدر وي محمد كه از مردم خراسان بود، به دمشق مهاجرت كرد و به كار
ساعتسازي پرداخت. محمد در نجوم نيز دستى توانا داشت. به روزگار پادشاهى
نورالدين محمود بن زنگى (د ٥٦٩ ق/١١٧٤م) ساعتهاي مدخل مسجد دمشق را بساخت
و خلعت فراوان گرفت و تا پايان عمر مأمور حفاظت و ادارة آنها بود (ابن ابى
اصيبعه، ٢/١٨٣- ١٨٤). بدين جهت خود وي به ساعاتى و فرزندانش به ابن
ساعاتى معروف شدهاند. بهاءالدين در دمشق زاده شد و نيمة اول عمر خود را در
آنجا و نيمة ديگر را در قاهره به سر برد و به گفتة فرزندش در همانجا نيز
درگذشت و در سَفح المقطم به خاك سپرده شد (ابن خلكان، ٣/٣٩٦؛ ابن سعيد،
١١٨). به روايت ابن ظافر ازدي (ص ٢٦٢)، وي در جوانى بسيار زيبا بود و يك
بار نيز به همين سبب با جمعى از فضلاي عصر كه در مجلسى با او از در شوخى و
مزاح درآمده بودند، از جمله ضياءالدين حورانى كه شيفتة زيبايى وي شده بود،
سخت مشاجره كرد و سپس از آنان خواست كه هر يك در وصف اين حادثه قطعهاي
انشاء كنند. ابن سعيد (همانجا) نيز گفته است كه به روزگار ابن ساعاتى دمشق
كسى را به زيبايى وي به خود نديده بود. به گفتة صفدي (٢٢/٧)، چهرة او
چندان مليح و ظريف بود كه ٤٠ تن از شعرا دلباختة جمال وي شده بودند و او
قصايد خود را بر آنان مىخواند و آنان نيز به تنقيح آنها مىپرداختند و به
همين سبب نيز شعر وي از پختگى برخوردار شده است. به روايت ابن سعيد (ص
١١٩) او ابتدا در آمِد، شاگرد بديع اسطرلابى بوده است، اما اين خبر ظاهراً
بىاساس است، زيرا بديع اسطرلابى، يا ابوالقاسم هبةالله بن حسين، فيلسوف،
طبيب، اديب، شاعر و منجم كه در ساخت آلات فلكى چيرهدست بود، در بغداد
اقامت داشت و در ٥٣٤ق/١١٤٠م درگذشته است (ابن خلكان، ٦/٥٠ -٥٢).
با اين وصف در صحت حكايتى نيز كه ابن سعيد (همانجا) دربارة گم شدن ٠٠٠
،١دينار ابن ساعاتى در خانة بديع اسطرلابى نقل كرده است، يا دست كم ارتباط
آن با بديع، علىالاصول ترديد بايد كرد. البته ابن ساعاتى خود در قصيدهاي
كه در مدح صلاحالدين ايوبى به مناسبت فتح بيتالمقدس (٥٨٣ق/١١٨٧م)
سروده، به از ميان رفتن مال و ثروتش اشاره كرده، اما روشن نيست كه اين
حادثه چه بوده و آيا ارتباطى با حكايت ياد شده داشته است يا نه (نك:
٢/٣٨٥- ٣٨٨). به گفتة ابن سعيد (ص ١١٨) وي در نوجوانى در خط و شعر و شطرنج و
نرد و سواركاري زبردست شده بود و با امرا و بزرگان مراوده و مجالست داشت تا
آنجا كه بر همگان پيشى جست.
در مآخذ موجود ذكري از تاريخ مهاجرت او به قاهره در ميان نيست، اما در
عنوان قصيدهاي كه وي در مدح امير سيفالدين سروده، آمده است كه آن را
در ٥٨٥ ق «عند مقدمه من الشام» سروده است كه اگر مرجع ضمير در اين عبارت،
خود شاعر بوده باشد و نه امير سيفالدين، مىتوان گفت كه وي در ٣٢ سالگى،
به قاهره رفته است (٢/٣١-٣٢؛ قس: مقدسى، مقدمة ديوان، ١/١٥-١٦). در هر
صورت، شاعر در ٥٨٣ ق در دمشق و در ٥٨٥ ق در قاهره بوده است، زيرا مديحة
صلاحالدين را در ٥٨٣ ق در دمشق سروده و در ٥٨٥ ق نيز قصايدي در مصر انشاء
كرده كه از آن جمله است قصيدهاي در رثاي قاضى محيىالدين، قاضىالقضاة
مصر (٢/١٤٤-١٤٧). اَنيس مقدسى سبب مهاجرت شاعر را به مصر، با استناد به
ابياتى از قصايد متعدد او، طلب مال و زندگى بهتر دانسته و گفته است كه وي
در آن ايام به سبب فقر و قدر ناشناسى هموطنانش زندگى تلخى داشته است
(مقدمة ديوان، ١/١٦). با آنكه اين نظر درست مىنمايد و محتمل است كه شاعر
به هنگام مهاجرت به مصر چنين وضعى داشته باشد، اما رأي ديگر مقدسى كه به
موجب آن شاعر در طول اقامتش در دمشق، به رغم ارتباط با بسياري از امرا و
سلاطين ايوبى و رجال دولت و مشاهير عصر خود و مدح آنان هيچ ثروتى به چنگ
نياورده (همان، ١/٢٠؛ همو، «ابن ساعاتى»، ٣٣٠)، چندان درست نمىنمايد. وي در
اثبات اين نظر خود از جمله به ابياتى از قصيدهاي استناد مىكند كه، چنانكه
گفته شد، شاعر در مدح صلاحالدين ايوبى سروده و در آنها به مصايب خود و
آنچه بر دارايى او رفته، اشاره كرده است. مقدسى مىافزايد كه ماهيت اين
حادثه روشن نيست، ولى از ابيات قصيده چنين بر مىآيد كه پيشامد مزبور
تأثيري نامطلوب در زندگى شاعر بر جاي گذارده است (مقدمة ديوان، ١/٢٠- ٢١).
شايد اين حادثه همان واقعة گم شدن ٠٠٠ ،١دينار باشد كه پيش از اين اشاره
شد.
ديگر ابيات مورد استناد مقدسى نيز به دورة موردنظر مربوط نمىشود و اساساً
مىتوان پنداشت كه مشكلات مادي شاعر حدود ٥٨٣ ق آغاز شده است. علاوه بر
اين، موقعيت اجتماعى ممتاز شاعر اقتضا بر فقر و فاقه نداشته است. در هر حال
ابن ساعاتى ظاهراً با از دست دادن مال خود و بىحرمتى ديدن از مردم،
دلخسته و پريشان، تصميم به مهاجرت به قاهره و اقامت در آن شهر گرفته
است.
سرگذشت شاعر در قاهره نيز يكسره نامعلوم است، تنها از شعر او برمىآيد كه در
المحلة الكبري ساكن بوده و وضع مالى او در آنجا و به ويژه در ١٠ سال آخر
عمرش خوب بوده است، اگرچه هر سه فرزند او به نامهاي مودود و محمود (د ٥٩٥
ق/١١٩٩م) و عيسى (د ٥٩٦ ق/ ١٢٠٠م) در آن شهر درگذشتند و شاعر را در ٨ سال
آخر عمر سخت اندوهگين و آزرده خاطر ساختند (ابن ساعاتى، ٢/٣٦٥- ٣٦٨، ٣٧١- ٣٧٤؛
قس: مقدسى، مقدمة ديوان، ١/٢١). از سخن ابن خلكان (٣/٣٩٦) چنين برمىآيد كه
شاعر فرزند چهارمى نيز داشته كه پس از پدر در قيد حيات بوده است، زيرا به
طوري كه وي مىگويد، تاريخ درگذشت شاعر را خود از فرزند او شنيده است.
ابن ساعاتى در روزگار خود آوازهاي بلند يافته بود چنانكه مؤلفان كتب ادبى
و تاريخى معاصر و نزديك به زمان وي به مناسبت، از او و شعرش ياد كردهاند.
ابن ابى اصيبعه (٢/١٨٤) او را برترين شاعر زمان خود و در اين فن بىمانند
دانسته است. ابن خلكان (٣/٣٩٥) و صفدي (٢٢/٧- ٨) نيز در عظمت وي سخن
گفتهاند. شاعر خود نيز در سرودههايش فراوان به شرافت و اصالت خود و خاندان
و سرودههايش مباهات كرده و خود را امير نظم و نثر دانسته است. او به حفظ
شرافت و آوازة بلند خود سخت پايبند و در مقابل رقيبان و حسودان بسيار حساس
بوده و آنان را مورد حمله قرار داده است (مقدسى، مقدمة ديوان، ١/٢٤-٢٧).
ابن ساعاتى طبعى ظريف و خوشگذران داشت و در ناملايمات به شراب و سماع و
بهرهمندي از جمال پناه مىبرد. خود در قصيدهاي مىگويد كه براي كسب ثروت
تلاش مىكند و آنرا وسيلهاي براي نيل به خواستهها و آرزوهاي خود و
برخورداري از وسايل سرور مىداند (نك: ١/٢٢٨؛ قس: مقدسى، همان، ١/٢٣)، اما
ظاهراً مرگ نابهنگام فرزندانش در قاهره در شخصيت وي سخت كارگر افتاد و تحول
فكري عظيمى در او پديد آورد و او را به متانت و وقار در انديشه و رفتار
متمايل ساخت. اشعاري كه از آن پس سروده، نشان دهندة نحوة تفكر تازة وي در
٨ سال آخر عمر اوست. از باب نمونه، او كه ثروت را فقط براي نيل به خواسته
و آرزوهاي خود مىخواسته در شعري مىگويد كه ثروت بىفضيلت، فقر است و
زندگى عاري از فضيلت، مرگ (همان، ١/٢٣-٢٤).
مآخذ موجود از مذهب ابن ساعاتى سخنى به ميان نياوردهاند. محسنامين (٨/٢٤١)
ابياتىازوي در مدحاميرالمؤمنين و اهلبيت(ع) نقل كرده و ظاهراً آنها را
دال بر تشيع وي دانسته است. عنوان مديحه در ديوان شاعر حاكى از آن است
كه وي آن را بالبداهه و به مقتضاي حال سروده و شعر خطاب به كسانى است
كه دربارة على(ع) با وي مجادله مىكردهاند (نك: ٢/٣١٩). ابن ساعاتى صاحب
ديوان شعري است در دو مجلد كه به طبع رسيده است. ديوان ديگري نيز به
نام مقطعات النبل داشته كه اكنون در دست نيست، اما از قراين چنين
برمىآيد كه منتخبى از ديوان وي بوده كه شاعر خود آن را برگزيده بوده است
(ابن خلكان، ٣/٣٩٥-٣٩٦؛ حاجى خليفه، ١/٧٦٦؛ قس: ذهبى ٢١/٤٧١).
اشعار ابن ساعاتى در مدح، فخر، هجا، رثا، هزل و وصف طبيعت است. او به غزل
تمايل فراوان داشته، اما اغلب آن را همراه با وصف و ديگر معانى مشابه، به
عنوان نسيب در سر آغاز مدايح به كار گرفته است. وي در شعر خود از صنايع
بديعى كه كار برد آنها در آن عصر به اوج خود رسيده بود، بهرة فراوان گرفت و
همچون ابن فارض، در اين ميدان چنان به افراط گراييد، كه با همة طبع روان
و موزون و قدرت تخيل خود در چهارچوب صنايع لفظى محصور ماند. بدينسبب گاه
شعر او از هرگونه لطافت تهى است. ابن ساعاتى در به كارگيري الفاظ براي
بيان مقاصد خود بسيار تواناست و از اين حيث، به ويژه در مديحهسرايى، با
شاعران طراز اول عصر عباسى برابري مىكند (قس: مقدسى، مقدمة ديوان،
١/٢٩-٤٤).
ابن ساعاتى بسياري از بزرگان عصر خود از جمله صلاحالدين ايوبى و فرزندان
او و ديگر سلاطين و امراي اين خاندان و نيز رجال دولت ايوبى، اعم از وزرا و
نويسندگان و فرماندهان را مدح گفته است. بسياري از فقها و علما و قضات عصر
وي نيز در زمرة ممدوحان او بهشمار مىآيند. در ٥٨٢ ق نيز قصيدهاي در مدح
خليفة عباسى الناصرلدين الله سروده و براي وي فرستاده است (نك: ١/١٧- ١٨).
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد بن قاسم، عيون الانباء، به كوشش ماكس مولر،
قاهره، ١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن ساعاتى، على، ديوان، به
كوشش انيس مقدسى، بيروت، ١٩٣٨م؛ ابن سعيد، على، الغصون اليافعة، به كوشش
ابراهيم الابياري، قاهره، ١٩٦٧م؛ ابن ظافر ازدي، على، بدائع البداية، به
كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٧٠م؛ امين، محسن، اعيان الشيعة، به
كوشش حسن امين، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ حاجى خليفه، كشف؛ ذهبى، محمد، سير
اعلام النبلاء، به كوشش بشار عواد معروف و محيى هلال السرحان، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش رمزي بعلبكى، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٣م؛ مقدسى، انيس، مقدمه بر ديوان (نك: ابن ساعاتى، در همين
مآخذ)؛ همو، «ابن الساعاتى»، المقتطف، شم ٩٤، قاهره، ١٩٣٩م. ابومحمد وكيلى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا