دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٢٩
| ابن سماک، ابوالعباس جلد: ٣ شماره مقاله:١٣٢٩ |
اِبْنِ سَمّاك، ابوالعباس محمد بن صَبيح عجلى كوفى (د ١٨٣ق/ ٧٩٩م)، فقيه،
محدث و زاهد. علت شهرت وي به ابن سماك اين بود كه جدش ماهى فروش بوده
(زبيدي، ٧/١٤٥) و به احتمالى ديگر خود وي به ماهى فروشى اشتغال داشته است
(ابن اثير، ١/٥٥٩). از تاريخ تولد و زندگى ابن سماك اطلاعى در دست نيست.
همين اندازه گفته شده است كه وي در كوفه مىزيسته و مولاي بنى عجل
بوده (زبيدي، همانجا) و فقط يك بار در روزگار هارونالرشيد
(١٤٨-١٩٣ق/٧٦٥-٨٠٩م) به بغداد آمده و پس از چندي به كوفه بازگشته و در
همانجا درگذشته است (خطيب، ٥/٣٦٩). وي با هارون ديدارهايى داشته و او را
موعظه كرده است (همو، ٥/٣٧٢). عطار نيشابوري او را صاحب كرامات و در عين
حال امام و در وعظ چيرهدست دانسته است (ص ٢٨٥، ٢٨٦) و به همين سبب به
«واعظ» شهرت يافته و ذهبى او را حتى «سيد الوعّاظ» خوانده است (٨/٣٢٨).
سخنانى كه از ابن سَمّاك موجود است، غالباً در زمينة بيداري اخلاقى و احتراز
از دنياگرايى و دلبستگى شديد به زهد است (ابونعيم، ٨/٢٠٤-٢١٧).
ابن سَماك از كسانى چون سري بن يحيى، عوّام بن حَوْشب، علاء بن منهال
غنوي، سفيانثوري، ابوطالب قاص (ابنابىحاتم، ٣(٢)/٢٩٠)، هشام بن عروة،
سليمان بن مهران معروف به اعمش، عائذ بن نُسَيْر، يزيد ابن ابى زياد
(خطيب، ٥/٣٦٨-٣٦٩)، اسماعيل بن ابى خالد (ابونعيم، ٨/٢١١) حديث نقل كرده
است، كه به گفتة ابونعيم اصفهانى چند تن از آنان از تابعين بودهاند
(همانجا).
برخى از راويان مشهور سدة ٢ و ٣ق/٨ و ٩م نيز از او حديث نقل كردهاند كه
بنامترين آنان عبارتند از: احمد بن حنبل، جمر بن فرقد، هيثم ابن جمّاز،
يحيى بن يحيى نيشابوري، ابراهيم بن موسى، علاء بن عمرو حنفى، عمر بن حفص
بن غياث (ابن ابى حاتم، همانجا)، احمد و حسين پسران على جُعفى (زبيدي،
همانجا)، عبدالله بن صالح عجلى، يحيى بن ايوب مقابري (خطيب، ٥/٣٦٩)، محمد
بن عبدالله بن نُمَيْر (ذهبى، ٨/٣٢٩) و محمد بن آدم مصيصى (ابن حبان،
٩/٣٢). چنانكه از گفتة عطارنيشابوري برمىآيد معروف كرخى (د ٢٠٠ق/٨١٦م) كه
از زاهدان بنام است، در كوفه از مواعظ ابن سَماك بهره برده است (ص ٢٨٥،
٣٢٩). با اينكه تمام منابع احوال ابن سماك از ايمان و زهد و تقواي وي ياد
كردهاند، اما از نظر وثاقت وضعيت روشنى ندارد و به گفتة ذهبى (همانجا) هيچ
حديثى از او در «صحاح سته» نيامده است. با اينهمه ابن حبان (٩/٣٢) او را
ثقه دانسته و خطيب بغدادي (٥/٣٧٣) به نقل از ابن نُمير از طرفى او را صدوق
خوانده و از طرف ديگر از قول همو اظهار داشته است كه ابن سَماك از ضعفا نيز
روايت مىكرده و احتمالاً به همين علت ابن جوزي (٢/١٧٠) به نقل از ابن
نمير حديث وي را ضعيف شمرده است.
مآخذ: ابن ابى حاتم رازي، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن،
١٣٧٢ق/ ١٩٥٢م؛ ابن اثير، على، اللباب، قاهره، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ ابن جوزي،
عبدالرحمان، الضعفاء و المتروكين، به كوشش ابوالفداء قاضى، بيروت،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابن حبان، محمد، الثقات، حيدرآباد دكن، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابونعيم
اصفهانى، احمد، حلية الاولياء، قاهره، ١٩٣٢- ١٩٣٨م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ
بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب
الارنؤوط، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ زبيدي، تاج العروس؛ عطار نيشابوري، محمد،
تذكرة الاولياء، به كوشش محمد استعلامى، تهران، ١٣٦٣ش.
حسن يوسفى اشكوري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا