دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٢٥
| ابن حوط الله جلد: ٣ شماره مقاله:١١٢٥ |
اِبْنِ حَوطِ اللّه، ابومحمد عبدالله بن سليمان انصاري حارثى اُنْدي (٥٤٩
-٦١٢ق/١١٥٤- ١٢١٥م)، قاضى، فقيه، محدث، اديب و شاعر اواخر عصر موحدون در
اندلس. بنا به قولى (سيوطى، ٢/٤٤)، نام وي بر خلاف آنچه از ظاهر كلمه
برمىآيد تركيبى از كلمة عربى حُوت و پسوند تصغير ol - در زبان رمانس است.
استادِ سيوطى كه اين نكته را نيك مىدانسته، گويد: مردم شرق اندلس اين
كلمه را حَوْط تلفظ مىكردند و هنگام تركيب با پسوند تصغير، آن را به شكل
حَوْطَلْة (مؤنث) و حوطِلُّة (مذكر) به كار مىبردند. بعدها اين تركيب در اثر
كثرت استعمال به صورت حوط الله درآمد (قس: خوانساري، ٥/١٢٨).
وي اهل انده از توابع بلنسيه بوده و نخست در همان شهر نزد پدر خود درس
خواند (منذري، ٢/٣٥٧- ٣٥٨؛ ابن ابار، ٢/٨٨٣)، سپس به همة نقاط اندلس سفر كرد و
در شهرهاي بزرگ نزد بسياري از مشاهير علم و ادب به فراگيري علوم به ويژه
قرائت و حديث پرداخت و از برخى از آنان نيز اجازة روايت گرفت (ابن ابار،
٢/٨٨٣ - ٨٨٤؛ ذهبى، تذكرة، ٤/١٣٩٧- ١٣٩٨). او در شهرهاي بزرگى چون قرطبه،
اشبيليه، مرسيه، ميورقه، سبته، سّلا و جز آنها عهدهدار مقام قضا شد (ابن
ابار، ٢/٨٨٥؛ نباهى، ١١٢؛ ابن فرحون، ١/٤٤٧). تاريخ سفرهاي وي دانسته نيست.
تنها مىدانيم كه در ٦٠٠ق/١٢٠٤م پس از فتح ميورقه به دست ناصر موحدي (٥٩٥
-٦١٠ق/١١٩٩-١٢١٣م) به عنوان قاضى وارد آن شهر شده است (ابن قاضى، ٢٠٦).
ابن حوط اللّه را از فقهاي مالكى (مخلوف، ١/١٧٣) و در حديث و رجال از
سرآمدان روزگار شمردهاند. وي در فقه و اصول و نحو و شعر و ترسل و خطابه نيز
متبحر بوده (ابن ابار، ٢/٨٨٤؛ نباهى همانجا) و با آنكه گويند نقصى در دست
راست داشته و با دست چپ مىنوشته، خطى به غايت خوش نيز داشته است
(سيوطى، همانجا). با اينهمه سفرهاي متعدد وي ظاهراً چندان فراغتى براي
تأليف آثار علمى براي او باقى نمىگذاشته و برخى از آثار او نيز، به گفتة
ابن ابار (همانجا)، در طول همين سفرها از ميان رفته است. او را صاحب كتابى
ناتمام در «ذكر نام شيوخ بخاري و مسلم و ابوداوود و نسائى و ترمذي»
دانستهاند كه در آن از سبك كلاباذي پيروي شده بود (ابن ابار، همانجا؛ قس:
ذهبى، تذكرة، ٤/١٣٩٨).
مرتبة علمى او كه فقيهى سنتگرا بود (ابن فرحون، همانجا) و به گفتة ابن ابار
(٢/٨٨٥) سيرتى نيكو و رفتاري مردم پسند داشت چنان بود كه منصور فرمانرواي
مغرب تربيت فرزندان خود را در مراكش به عهدة وي گذاشت و او از اين رهگذر
مال و مكنت فراوان به دست آورد (نك: ذهبى، سير، ٢٢/٤٢؛ قس: عامري، ٤٩٥؛
ابن عماد، ٥/٥٠). شاگردان وي فراوان بودهاند (نباهى، همانجا). ابن ابار
(٢/٨٨٤) او و برادرش ابو سليمان را از لحاظ كثرت روايت در زمان خود بىمانند
دانسته است. از اشعار وي جز چند بيت باقى نمانده است (نباهى، همانجا؛
حميري، ٥١٨). او در نيمة ربيعالاول هنگامى كه براي دومين بار به سمت قاضى
مرسيه منصوب شده، عازم آن شهر بود در غرناطه درگذشت و جنازهاش پس از
انتقال به مالقه در نزديكى مسجد غبار به خاك سپرده شد (ابن ابار، ذهبى،
تذكرة، همانجاها).
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة، به كوشش عزت عطار حسينى، قاهره، ١٣٧٥ق/
١٩٥٦م؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن فرحون،
ابراهيم، الديباج المذهب، به كوشش محمد احمدي ابوالنور، قاهره، ١٩٧٤م؛ ابن
قاضى، احمد، جذوة الاقتباس، رباط، ١٩٧٣م؛ حميري، محمد بن عبدالمنعم، الروض
المطار، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٨٠م؛ خوانساري، محمد، روضات الجنات،
تهران، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ ذهبى، محمد، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛
همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش بشار عواد معروف و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق/
١٩٨٥م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق/
١٩٦٤م؛ عامري، يحيى، غربال الزمان، به كوشش محمد ناجى زعبى العمر، دمشق،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ مخلوف، محمد، شجرة النور الزكية، قاهره، ١٣٤٩ق/ ١٩٣٠م؛ منذري،
عبدالعظيم، التكلمة لوفيات النقلة، به كوشش بشار عواد معروف، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٩م؛ نباهى، ابوالحسن، تاريخ قضاة الاندلس، به كوشش لوي
پرووانسال، قاهره، ١٩٤٨م. رضا محمدزاده (رب) ٧/٤/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٠/٤/٧٧