دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٣٤
| ابن خازن جلد: ٣ شماره مقاله:١١٣٤ |
اِبْنِ خازِن، ابوالفضل احمد بن محمد (٤٧١- ٥١٨ق/١٠٧٨- ١١٢٤م)، شاعر و خطاط
بغدادي. خاندان وي اهل دينور بودهاند. او خود در بغداد زاده شد و همانجا
درگذشت. تاريخ وفات او را برخى ٥١٢ق نوشتهاند (ابن جوزي، عبدالرحمان،
٩/٢٠٤؛ ابن جوزي، يوسف، ٨(١)/٧٦؛ ابن اثير، ١٠/٥٤٦) كه با توجه به روايت
قاطع عمادالدين كاتب (برگ ٥٣) احتمالاً اشتباه است. عمادالدين كه با
ابوالفتح فرزند ابن خازن دوستى داشت، شعر و ادب و ظرافت و فضل او را
ستوده، اما بيشتر به خط زيباي او توجه داشته و در حق او نوشته كه در هنر
خطاطى، چيزي از همنامش ابوالفوارس ابن خازن كم نداشت (همانجا؛قس:١٩/٤٨٢) و
ابنخلكان (١/١٤٩) و ابنشاكر(١٢/١٥٦) حتى او را در اين فن، يگانة زمان
دانستهاند.
با اينهمه، ظاهراً زندگانى او همانند شعرش، متوسط و تهى از حوادث عمده بوده
است. وي هرگز به درگاه پادشاهان و اميران بزرگ راه نيافته و تنها به مدح
شخصيتهايى چون ابونصر انوشروان بن خالد (عمادالدين، برگهاي ٥٣ و ٥٥)، معتمد
الدوله يحيى بن صاعد (همو، برگ ٥٤)، امين الدولة بن صاعد (همو، برگ ٥٥)،
زين الكتاب احمد ابن رجا (همانجا) و همچنين عمّ عمادالدين كاتب، عزيزالدين
احمد بن حامد (همو، برگ ٥٣) بسنده كرده است.
از دوستى او با اعيان و مشاهير روايتهايى چند باقى است، كه در يكى از آنها
به سفر او به اصفهان اشاره شده است: در ٥٠٦ق/١١١٢م وي همراه راوي
داستان عازم اصفهان شد و به خانة شمس الحكما ابوالقاسم اهوازي طبيب درآمد.
با آنكه طبيب غايب بود، آن دو را به حمام و سپس شبستان خانه بردند و ابن
خازن شعري در اين باب سرود (ابن جوزي، عبدالرحمان، همانجا؛ ابن جوزي،
يوسف، ٨(١)/٧٧؛ ابن اثير، همانجا). اين شعر را (كه ٣ بيت بيش نيست)
عمادالدين كاتب به همان پزشك اهوازي نسبت داده (متأسفانه اين بخش از
نسخة ما ساقط است)، ولى ابن خلكان (١/١٥٠) كه خود داستان مهمانى پزشك را
به نحو ديگري نقل كرده، به اين انتساب در خريدة عمادالدين اشاره كرده
است. ابن خلكان (همانجا) روايت ديگري هم دربارة پيوند ميان شاعر و طبيب
نقل كرده و نوشته است چون طبيب او را فصد كرد و آزار رسانيد، شاعر ٥ بيت
طنزآميز سرود و براي او ارسال داشت. يكى ديگر از دوستان ابن خازن كه وي
شعري نيز در هجوش سروده، دانشمند معروف هبةالله بديع اسطرلابى (ه م) است
(عمادالدين، برگ ٥٤) كه علاوه بر علوم فلكى به ادب و اديبان نيز سخت
دلبستگى داشت. هموست كه اشعار ابن حجاج (ه م) شاعر هرزه سراي بغدادي را
جمعآوري كرده است.
ابن حجاج چنانكه مىدانيم، شاعري شيعى، تندمزاج و سُخف سرا بود و از
گستاخى و تندزبانى نسبت به بزرگان ديگر مذاهب ابايى نداشت. چون خواستند از
شدت و حدت لحن او نسبت به آن بزرگان بكاهند، وي را به خواب ابن خازن
درآوردند. ابن خازن همة ابياتى را كه آن شاعر در باب فساد مذهب خود، سرزنشى
كه امام على(ع) از او كرد و پشيمانى وي از آن گفتارهاي گزنده كه سروده
بود، به خاطر سپرد و چون پس از چندي آنها را براي ديگر اديبان خواند، همه
اذعان داشتند كه اين سخن، سخن ابن حجاج است، نه سرودة ابن خازن (دربارة
اين روايت، نك: ه د، ابن حجاج).
از مجموعة اشعار ابن خازن، اينك چيز قابل توجهى در دست نيست، زيرا او خود
چندان به اين امر عنايت نداشت، و اصولاً به نظر مىآيد كه مقدار ساختههاي
او اندك بوده و جز در موارد خاص شعر نمىسروده است (نك: عمادالدين، برگ ٥٣).
چون او درگذشت، فرزندش ابوالفتح، ظاهراً به تقاضاي عمادالدين به جمعآوري
آثار پراكندة پدر همت گماشت. ابوالفتح در مقدمة ديوان دليل اقدام خود را
اندكى شعر پدر و بىتوجهى مردم به آن مىداند (همانجا: قس: ابن خلكان،
١/١٤٩؛ ابن شاكر، ١٢/١٥٦؛ صفدي، ٨/٧٨)، اما از اين ديوان نيز اينك جز آن
پانزده - شانزده صفحهاي كه عمادالدين برگزيده و بر حسب حروف الفبا تنظيم
كرده، چيزي به جاي نمانده است. نيمى از اين منتخب در مجلد دوم خريدة
(بخش شعراي فارس ... و بغداد) و نيمى ديگر در مجلد سوم آمده است. متأسفانه
بخش دوم خريدة از نسخههاي عكسى دانشگاه تهران ساقط است، اما تقريباً همة
آنچه از اين بخش ساقط است، در منابع ديگر چون ابن خلكان (١/١٤٩ به بعد)
آمده است.
شعر موجود او كه قطعاتى در مدح، هجا، رثا و... است كه گاه تقليدي از سبك
گذشتگان و گاه ظرافت و نكتهپردازيهاي شاعران سدههاي ٤ تا ٦ ق در عراق و
ايران است. اين اشعار هر چند كه به قول ابن خلكان (١/١٤٩) خوش سبك و
دلنشين است، از هيچ ويژگى چشمگيري بهرهمند نيست. يكى از شيوههايى كه او
در شعر پيش گرفته بود، لغز سرايى بود. يك نمونه از اين لغزها را در خريدة
(برگ ٥٥) مىتوان يافت. نمونة ديگري نيز آن قطعة ٤ بيتى است كه او در پاسخ
عبدالوهاب بن يَعْمُر نوشت (عمادالدين، «قسم شعراء الشام»، ٢/٢٦٦-٢٦٧).
ظاهراً ابن خازن جُنگى نيز از اشعار گروهى از شاعران عرب فراهم آورده بوده
است، زيرا عمادالدين، مكرر از «مجموعة» ابوالفضل ابن خازن اشعاري نقل كرده
است (همان، ٢/٢٧٢، ٢٩٧، ٤١٥). ابن كثير (١٢/١٨٤) نيز روايتى از تاريخ ابن
خازن آورده كه معلوم نيست منقول از كدام تاريخ و كدام ابن خازن است.
در اينجا به دو ابن خازن ديگر كه اتفاقاً آن دو نيز به خوش خطى و شاعري
مشهور بودهاند، اشاره مىشود:
١. ابوالفتح نصرالله بن احمد، شهرت او بيشتر از آنجاست كه ديوان پدر را
براي عمادالدين گرد آورده است. او خود نيز شعر مىسرود و برخى از سرودههاي
خود را براي عمادالدين خوانده است و وي اين اشعار را كه تقليدي از شيوة
مهيار ديلمى مىداند، نقل كرده است (برگ ٣٥). عمادالدين اشاره مىكند كه
ابوالفتح چندي به كيمياگري روي آورده و در ٥٥٠ق/١١٥٥م شعري در همين باب
براي او خوانده است، اما پس از چندي آن كار را فرونهاده و زهد پيشه كرده و
در مسجد آجمه مسكن گزيده است (همانجا). شايد در همان احوال بود كه هنر
خطاطى خود را به كار گرفت و به نسخهنويسى، آنهم منحصراً از كتاب مقامات
(كه نمىدانيم كدام كتاب مراد است) پرداخت و از اين كتاب چندان نوشت كه
به قول ابن خلكان (١/١٤٩) نسخ آن در دست مردم فراوان گرديد. ابن شاكر
(١٢/١٥٦) شمار آنها را ١٠٠ نسخه دانسته است. شغل ديگري كه صفدي به او نسبت
داده، مؤذنى مسجد بغداد است كه در ازاي آن مزدي نيز دريافت مىداشته است
(فيصل، ٢/٢٦٦). تاريخ مرگ او معلوم نيست، اما مسلماً ميان سالهاي
٥٧٥ق/١١٧٩م (ابن خلكان، ١/١٥١) و ٥٩٠ق/١١٩٤م (فيصل، همانجا) اتفاق افتاده
است.
٢. ابوالفوارس حسين بن على، معروف به ابن خلاّن (٥٠٢ق/ ١١٠٩م). او از
خطاطان بزرگ زمان خود بود و ٥٠٠ نسخه از قرآن كريم نگاشته بود. عمادالدين
(برگ ٥٢) علاوه بر اين اطلاعات، چند بيت نيز از اشعار او نقل كرده است.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن،
١٣٥٩ق؛ ابن جوزي، يوسف، مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٠ق/ ١٩٥١م؛ ابن
خلكان، وفيات؛ ابن شاكر كتبى، محمد، عيون التواريخ، به كوشش فيصل السامر و
نبيلة عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٤٩٧ق/١٩٧٧م؛ ابن كثير، البداية؛ ذهبى، محمد،
سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ صفدي،
خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش محمد يوسف نجم، بيروت، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛
عمادالدين كاتب، محمد، خريدة القصر، نسخة عكسى موجود در مركز؛ همو، همان، «قسم
شعراء الشام»، به كوشش شكري فيصل، دمشق، ١٣٧٨ق/١٩٥٩م؛ فيصل، شكري، حاشيه
بر خريدة القصر، «قسم شعراء الشام» (نك: عمادالدين در همين مآخذ)؛ يافعى،
عبدالله، مرآة الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٨ق. آذرتاش آذرنوش (رب) ٢٣/٤/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٣١/٤/٧٧