دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٩٥
| ابن بيطام جلد: ٣ شماره مقاله:٩٩٥ |
اِبْنِ بِيْطار، ابومحمد ضياءالدين ( ٢ EI: احمدالدين) عبدالله بن احمد مالقى
(د ٦٤٦ق/١٢٤٨م)، گياهشناس و داروشناس اندلسى. وي احتمالاً از خاندان مشهور
به ابن بيطار مالقه بودكه ابن ابار (شم ٣٥، ١٦٥، ٢٤١) از آنان ياد كرده
است. تاريخ ولادت او به طور دقيق معلوم نيست، اگر چه برخى، بدون اشاره
به مآخذ، ٥٩٣ق/١١٩٧م را ذكر كردهاند (پالنسيا، ٤٧٩). ابن بيطار در اشبيليه
كه در آن روزگار پايتخت موحدون، مركز علم و ادب بود، دانش آموخت و با
استادان خود، عبدالله بن صالح، ابوالحجاج يوسف بن موراطير و به ويژه گياه
شناس نامى اشبيلى، ابوالعباس احمد بن محمد مشهور به ابن الرومية، در اطراف
آنجا به بررسى و گردآوري گياهان دارويى پرداخت. آشنايى وي با آثار پزشكان
و گياه - دارو شناسان يونانى به ويژه ديسقوريدس١ و جالينوس؛ اندلسى مانند
احمد بن محمد غافقى قرطبى و ابوالقاسم خلف بن العباس زهراوي، و مغربى چون
شريف ادريسى، اسحاق بن عمران و ابن جزار در همين دورة دانشآموزش و در
ميهن خود فراهم شد (ورنت، ١/١٧، ١٨). ابن بيطار در حدود ٦١٧ق/١٢٢٠م به قصد
تحقيق در محتويات گياهشناختى آثار پيشنيان و معاينه و گردآوري عقاقير، راهى
مشرق يعنى كشورهاي غربى جهان آن روز اسلام شد و از شمال افريقا (مراكش،
الجزاير و تونس) ديدن كرد. به گزارش ابن ابى اصيبعه در عيون الانباء، كه
يگانه مأخذ معتبر شرقى دربارة ابن بيطار است (٣/٢٢٠-٢٢٢)، به شهرهاي يونان و
دورترين شهرهاي آسياي صغير سفر كرد.
در اين مسافرتها، بسياري از اهل فن را ملاقات كرد و از آنان اطلاعات بسيار
دربارة گياهان محلى به دست آورد، به ويژه در بررسى مندرجات كتاب الادوية
المفردة ديسقوريدس، كه با نامهاي كتاب الحشائش و النباتات يا المقالات فى
الحشائش نيز آمده است، سعى بليغ نمود. سپس به شام رفت و در ٦٣٣ق با ابن
ابى اصيبعه در دمشق آشنا شد. در آنجا به خدمت سلطان ايوبى محمد بن ابى بكر
ملقب به الملك الكامل درآمد و در زمينة داروهاي مفرده و گياهان پزشكى،
معتمد وي گشت و سلطان او را به رياست عشابان و «اصحاب البسطات» (ظاهراً به
معنى داروفروشان يا عطاران) در قلمرو خود بگماشت. پس از مرگ اين سلطان
(٦٣٥ق/١٢٣٧م)، ابن بيطار به قاهره رفت و به خدمت پسر و جانشين او، الملك
الصالح نجمالدين ايوب، پيوست. در آنجا نيز از اعتماد و اكرام شاهانه
برخوردار شد و بر همگنان برتري يافت و معروفترين آثار خود، يعنى الجامع و
المغنى، را به فرمان اين پادشاه (نك: ابن بيطار، ١/٢) و در روزگار اقامت در
قاهره تأليف كرد (نك: مقري، ٢/٦٩١). با اينهمه پس از چندي به دمشق بازگشت
و تا پايان عمر در آنجا بود.
نامىترين شاگرد ابن بيطار در گياه - داروشناسى، پزشك و به ويژه تذكرهنويس
معروف، ابن ابىاصيبعه بود كه با وي به مشاهده و بررسى گياهان دارويى به
بيرون دمشق مىرفت و تفسيري را كه ابن بيطار بر كتاب ديسقوريدس نوشته بود،
مىخواند و مشكلاتى را كه در آثار ديسقوريدس و جالينوس و غافقى و جز آنان
داشت، از وي مىپرسيد. ابن ابى اصيبعه علم و اخلاق استاد خود را چنين
ستوده است: «در گياهشناسى، تحقيق و گزينش گياهان و شناسايى رويشگاهها و
نامهاي مختلف و گوناگون آنها يگانة روزگار و علامة زمان خود بود [...] و من در
او زيركى و نيزهوشى و درايت شگفت انگيزي در معرفت گياهان و در نقل
گفتههاي ديسقوريدس و جالينوس يافتم [...] همچنين آنچه از نيكى رفتار،
جوانمردي، خوش طينتى، خوش خلقى، خوش فهمى و كرامت نفس او ديدم [چندان]
شگفت آور بود كه به وصف نمىآيد» (٣/٢٢٠- ٢٢١).
آثار: مهمترينومعروفتريناثرابنبيطار الجامعلمفرداتالادوية و الاغذية، يا
جامع مفردات الادويةوالاغذية يا الجامعفىالطب نام دارد كه در واقع
بزرگترين دائرة المعارف داروشناسى بازمانده از قرون وسطى است. در اين
تأليف وي به ترتيب الفبا، حدود ٤٠٠ ،١دارو و خوراكى مفرد گياهى و كانى و
جانوري را با استناد به بيش از ١٥٠ مأخذ و با استفاده از تجارب و مشاهدات
شخصى (حدود ٤٠ مورد) وصف كرده است كه با كتاب دوم قانون ابن سينا كه
حاوي تقريباً ٨٠٠ ماده است، مىتوان مقايسه كرد. از ٤٠٠ ،١دارو و خوراكى
مذكور، تقريباً ٠٠٠ ،١دارو را مؤلفان يونانى پيشين (به ويژه ديسقوريدس و
جالينوس) شناخته بودند، ولى ٤٠٠ مادة ديگر را (كه تقريباً ٢٠٠ مورد آنها گياهى
است) دانشمندان دورة اسلامى (تا روزگار مؤلف) به قرابادين افزودهاند، كه
سهم بزرگى در پزشكى و داروشناسى قديم داشته است (لكلرك، «تاريخ طب
عرب٢»، .(II/٢٣٠ يكى ديگر از فوايد اين كتاب تأليفاتى است كه ابن بيطار از
آنها نقل كرده (مثلاً آثار شريف ادريسى، ماسرجويه، مسيح [عيسى] بن حكم،
ابن ماسه، اسحاق بن عمران، و حامد بن سمجون) و ظاهراً از دست رفتهاند. از
حدود ١٥٠ مؤلفى كه ابن بيطار ذكر كرده، تقريباً ٢٠ تن يونانى و بقيه عرب،
عرب اسپانيايى، ايرانى، سريانى، كلدانى، هندي و جز آن هستند. يكى ديگر از
محاسن ابن تأليف احتواء بر نامهاي مترادف غيرعربى بسياري از گياهان است:
يونانى، بربري، فارسى (تقريباً ١٠٠ اصطلاح)، مترادفهايى به «عجميّة اندلس»
(= زبان اسپانيايى عاميانة قديم مسيحيان اندلس، كه ابن بيطار آن را
«لطينى» مىداند)، و جز اينها. الجامع به صورت دست نوشته تأثيري بزرگ بر
داروشناسى مشرق اسلامى و غيراسلامى داشته است، و بسياري از مؤلفان متأخر،
با ذكر مأخذ يا بدون آن، از آن نقل كردهاند. نخستين چاپ آن (٤ بخش در ٢
مجلد، قاهره، ١٢٩١ق/ ١٨٧٤م) پر غلط و معيوب است و به ويرايشى دقيق به
ياري ديگر نسخههاي خطى موجود آن و با استفاده از پژوهشهاي متأخر دربارة اين
كتاب نياز دارد (نك: دوزي، «ذيل قواميس عرب٣»، ص .(XIX
به سبب اهميت و سياق تأليف الجامع، تلخيصها و يا تحريرهايى نيز از آن
انجام گرفته است (نك: حاجى خليفه، ٢/١٧٧٢؛ GAL,S, I/٦٤٧-٦٤٨ ) كه مهمترين
آنها مالايسع الطبيب جهله از ابن كتبى (يا ابن الكبير) است (تأليف در
٧١١ق)، كه مؤلف الجامع را به «تطويل و تكرار و تقصير و اشتباه بىشمار» و
عيبهاي ديگر متهم كرده (حاجى خليفه، همانجا)، ولى خود مرتكب اغلاط و
اشتباهات بسياري شده است (مايرهوف، .(XXXVI بر عكس، در مغرب زمين، الجامع
تأثيري چندان نداشته است، زيرا نهضت ترجمه از عربى به لاتينى در اواسط سدة
١٣م باز ايستاد. دانشمندان اروپايى در سدة ١٩م، در نتيجة كوششهاي ي.فن
زنتهايمر١ و به ويژه لكلرك، به مقام ابن بيطار و ارزش تأليف او پى بردند
(نك: ووستنفلد، ١٣٠ ؛ لكلرك، همانجا؛ ورنت، ١/١٨). فن زنتهايمر در ١٨٤٠-١٨٤٢م
ترجمهاي آلمانى در ٢ مجلد از متن كامل الجامع در اشتوتگارت منتشر كرد، كه
پر از غلط و اشتباه است (نك: دوزي، در باب ترجمة زونتهايمر از الجامع ابن
بيطار٢»، و لكلرك پس از نشر مقالهاي دربارة واژگان يونانى و لاتينى و بربري
الجامع («بررسى تاريخى و واژهشناسى ابن بيطار٣»، ٤٦١ -٤٣٣ )، ترجمة فرانسوي
نسبتاً خوبى از اين كتاب٤ همراه با شرح و بررسيهايى بسيار سودمند (٣ ج،
پاريس، ٨٣ -١٨٧٧م) فراهم آورد. اين ترجمه سپس خود مبناي پژوهشهايى دربارة
داروشناسى و گياهشناسى عرب - اسلامى واقع شده است. از ميان دانشمندان
غربى تنها كسى كه خواسته ارزش الجامع را بكاهد، مايرهوف است. او پس از
بررسى بخش موجود از كتاب الادوية المفردة غافقى و نيز با غور در شرح اسماء
العقار ابن ميمون معتقد شده است كه ابن بيطار نه فقط مطالب كتاب خود را از
غافقى نقل كرده، بلكه همة محتويات كتاب او را در الجامع گنجانيده است.
در مورد مترادفات هم، بيشتر آنها را از كتاب غافقى و واژهنامة ابن ميمون
گرفته است (ص XXXV XXIX, XXIV, .(XI, در رفع شبهات مايرهوف مىتوان چنين
گفت: حتى اگر بپذيريم كه ابن بيطار همة محتويات كتاب غافقى را عيناً در
تأليف خود آورده باشد، كمترين ستايشى كه مىتوان از الجامع كرد، اين است
كه اين كتاب را مكمل تأليف غافقى بدانيم، زيرا ميان اين دو تأليف تقريباً
١٠٠ سال فاصله هست و ابن بيطار علاوه بر اينكه تقريباً ٢٠٠ بار از غافقى
مستقيماً نقل كرده است، مطالب بسياري نيز از مؤلفان معاصر وي و ديگر مؤلفان
پس از وي آورده است و نيز نتايج مطالعات و تجارب شخصى خود را هم افزوده
است (نك: ابن بيطار، ١/٢-٣).
از چندين اثر ديگر ابن بيطار فقط عنوانى در برخى از فهرستها يا تذكرههاي
قديم ديده مىشود، ولى براي بيشتر آنها به يك يا چند نسخة خطى هم اشاره
شده است (نك: ووستنفلد، ١٣١ -١٣٠ ؛ ديتريش، GAL, ١٧٤ ؛ I/٨٩٧ GAL,S, :(I/٦٤٨; ١.
تفسير كتاب ديسقوريدس، در واقع واژهنامهاي يونانى - عربى است كه در آن
ابن بيطار برابرها و مترادفهاي عربى يا معرب تقريباً ٥٥٠ نام يونانى را كه
در ٤ مقالة اول (از ٥ مقالة) كتاب الادوية المفردة ديسقوريدس به كار رفته، به
علاوة برابرهاي لاتينى بسياري از آنها و سريانى برخى از آنها را نيز ذكر كرده
است (جامعه، ٣(١)/١٠٥-١١٢)؛ ٢. رسالة فى الاغذية و الادوية؛ ٣. رسالة فى تداوي
السموم؛ ٤. كاشف الويل فى معرفة امراض الخيل؛ ٥. كتاب الابانة و الاہعلام
بما فى المنهاج من الخلل و الاوهام، در بيان بسياري از اشتباهات ابن جزله
در كتاب منهاج البيان فى ما يستعمله الانسان (دربارة داروها و خوراكيهاي
بسيط و مركب)؛ ٦. كتاب الافعال الغريبة و الخواص العجيبة؛ ٧. المغنى فى
الادوية المفردة يا المغنى فى العلاج بالادوية المفردة، كه در آن ابن بيطار
داروهاي مفردي را كه براي درمان بيماريهاي مربوط به يكايك اعضاي بدن
سودمند است، براي استفادة پزشكان در ٢٠ فصل به اختصار معرفى كرده است؛ ٨.
ميزان الطب I/٦٤٨) يا ميزان الطبيب (ورنت، ١/١٧- ١٨)؛ ٩. جزوهاي نيز با نام
مقالة فى الليمون به ابن بيطار و ابن جمعه، هر دو، منسوب است كه به گفتة
ورنت (١/١٨) فقط ترجمة لاتينى آن از آندرهآ آلپاگو٥ موجود است.
مآخذ: ابن ابار، محمد، المعجم فى اصحاب القاضى االامام ابى على الصدفى،
به كوشش فرانسيسكو كودرا، مادريد، ١٨٨٦م؛ ابن ابى اصيبعة، احمد، عيون
الانباء، بيروت، ١٩٥٧م؛ ابن بيطار، عبدالله، الجامع المفردات الادوية و
الاغذية، بولاق، ١٣٩١ق/١٨٧٤م؛ پالنسيا، آنخل گونزالس، تاريخ الفكر الاندلسى،
ترجمة حسين مؤنس، قاهره، ١٩٥٥م؛ جامعه، خطى؛ حاجى خليفه، كشف الظنون،
استانبول، ١٩٤١م؛ مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٩٦٨م؛ ورنت، خوان، «ابن بيطار»، ترجمة بهاءالدين خرمشاهى، زندگينامة علمى
دانشمندان اسلامى، تهران، ١٣٦٥ش؛ نيز:
Dietrich, Albert, Medicinalia Arabica, G N ttingen. ١٩٦٦; Dozv, R., Suppl E ment
aux dictionnaires arabes, Beyrouth, ١٩٦٨; id, X Ueber Sonthemer's Uebersetzung
des Ibn al Bait @ r n , ZDMG,١٩٦٨,vol.٢٣;EI ٢ ; GAl, GAL,S; Leclerc, Lucien, X
rudes historiques et philologiques sur Ebn Be ] th @ r n , JA, ١٨٦٢, vol. ١٩;
id, Histoire de la m E decine arabe, New York, ١٩٧١, ٢, vols.; Meyerhof, M.,
Introduction H m arh asma'al-uppar de Ma monide, Le Caire, ١٩٤٠; W O stenfeld,
F., Geschichte der arabischen Arzte und Narurforscher, New York, ١٩٧٨.
هوشنگ اعلم