دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٩٣
| ابن بی بی جلد: ٣ شماره مقاله:٩٩٣ |
اِبْنِ بىبى، حسين بن محمد بن على جعفري رغدي (د پس از ٦٨٠ق/١٢٨١م)،
ملقب به ناصرالدين معروف به ابن بىبى يا ابن بى بىِ مُنجمه، اديب و
تاريخ نگار ايرانى. از زندگانى او جز آنچه خود در كتابش الاوامر العلائية
آورده - كه آن هم بيشتر به احوال والدينش مربوط است - آگاهى ديگري
نداريم، اما با توجه به اينكه وي با علاءالدين كيقباد اول (د ٦٣٤ق/١٢٣٧م)
معاصر بوده، و كتابش را نيز به نام او تأليف كرده، احتمالاً در سالهاي
پايانى سدة ٦ق و يا در اوايل سدة ٧ق به دنيا آمده است و چون كتابش را در
پايان ٦٧٩ق به اتمام رسانده، مىتوان گفت تا اين سال زنده بوده است.
پدرش مجدالدين محمد ترجمان، از سادات گور سرخ جرجان (گرگان)، در دستگاه
سلطان جلالالدين خوارزمشاه مقرب بود و در خدمت صاحب ديوان شمسالدين
جوينى سمت منشيگري داشت. مجدالدين بعدها، در زمانى كه به خدمت دربار
سلجوقى درآمد، به عنوان مشيري «فراشخانة خاص» برگزيده شد. سپس منصب
ترجمانى يافت و با اين سمت نزد اميران و حكمرانان مختلف به سفارت رفت و
سرانجام در شعبان ٦٧٠ درگذشت (ابن بىبى، ٤٤٣، ٤٨٢، ٤٨٥-٤٨٦، ٥٤٢). مادرش
بىبى منجمه (كه علت اشتهار وي به ابن بىبى نيز به همين مناسبت است)
دختر كمالالدين سمنانى رئيس شافعية نيشابور بود. بىبى منجمه در ستارهشناسى
مهارت داشت و چون «سهم الغيب [سهم: بخشى معين از فلك البروج] در طالع
داشت، احكام او با قضا و قدر بيشتر موافق مىآمد...» (همو، ٤٤٢)، به همين جهت
در دستگاه امرا و سلاطين بسيار مورد احترام بود، چنانكه نزد جلالالدين
خوارزمشاه جايگاه خاص داشت. هنگامى كه كمالالدين كاميار از اميران
سلجوقى، به سفارت نزد خوارزمشاه رفته بود، شهرت بىبى منجمه را شنيد و در
بازگشت نزد سلطان دربارة او سخن گفت. پس از آنكه جلالالدين درآمِد (ديار
بكر) از مغولان شكست خورد، والدين ابن بىبى به دمشق رفتند و مورد احترام
ملك اشرف ايوبى واقع شدند. سپس به خواهش علاءالدين به دربار سلجوقى
آمده، در قونيه اقامت گزيدند. از آنجا كه برخى از پيشگوييهاي بىبى منجمه
(مثلاً پيروزي علاءالدين بر ملك اشرف) به حقيقت پيوسته بود، علاءالدين آن
دو را بركشيد و پدر ابن بىبى را در زمرة امراي سلجوقى درآورد (همو، ٤٤٢-٤٤٣).
چنين به نظر مىرسد كه در تمام اين مدت، ابن بىبى همراه والدينش در
دستگاه سلجوقيان مىزيسته و احتمالاً بعد از مرگ پدر وظايف او را بر عهده
گرفته است. اگر چه خود در اين باره سكونت اختيار كرده، اما تلخيص كنندة
ناشناختة الاوامر العلائية كه آن را مختصر سلجوقنامه خوانده است (و اين
تلخيص را در زمان حيات مؤلف انجام داده است، زيرا كه از او با عبارت
«دامت فضائله» ياد مىكند)، از ابن بىبى به عنوان «مالك ديوان طغرا» نام
مىبرد (ص ١٩٦) كه همان رياست ديوان انشاء است. از اين روي مىتوان گرفت
كه او خدمت دولتى داشته و تا پايان عمر نيز اين سمت را حفظ كرده است.
يگانة اثر باقى مانده از ابن بىبى كتاب الاوامر العلائية فى الامور العلائية
است، كه آن را به اشارة علاءالدين عطاملك جوينى و به نام علاءالدين
كيقباد اول نوشته و مىخواسته است كه آن را ذيلى بر تاريخ جهانگشاي جوينى
در باب تاريخ سلاجقة روم قرار دهد (ابن بىبى، ٩-١١). «علائية» اول در عنوان
كتاب اشاره به علاءالدين عطاملك جوينى و ديگري اشاره به علاءالدين كيقباد
است V(٢)/٧١٣) .(IA, در خاتمه نيز كتاب به عطاملك جوينى تقديم شده است
(ابن بىبى، ٧٤٢-٧٤٣). برخى از محققين نام اين كتاب را الاوامر العلانية فى
الامور العلائية خواندهاند كه اشتباه است (نك: استوري، I/٤٠٩ و حاشيه؛ دودا،
٢٠ -١٩ ، ضميمه). مؤلف نخست قصد نوشتن تاريخ مملكت روم را داشته است،
ليكن به سبب «اختلاف اقاويل» و عدم دسترسى به مآخذ از آن صرف نظر كرده
است (ابن بىبى، ١١) و به ذكر رويدادهاي زمان حكومت سلجوقيان از
٥٨٨ق/١١٩٢م يعنى تاريخ روي كار آمدن غياثالدين كيخسرو تا ٦٧٩ق/١٢٨٠م و
دوران سلطنت ملك غياثالدين مسعود، اكتفا كرده است. وي گويد كه در تأليف
كتاب، به مشاهدات خود كه از آن با عبارت «ديدة محقق و شنوندة مصدق» ياد
مىكند، پرداخته است (همو، ١٠، ٧٤٢)، ولى ظاهراً در ذكر تاريخ سلطنت
غياثالدين كيخسرو اول و علاءالدين كيقباد مطالب خود را كلاً از سلجوقنامة
منظوم قانعى طوسى، ملك الشعراي دربار علاءالدين، برداشته است (نك: صفا،
٣(١)/٤٩٤-٥٠٠).
مهمترين قسمت كتاب فصول مربوط به دوران كيقباد اول و جانشينان او مىباشد
كه مؤلف معاصر آنان بوده است. اگرچه وي به سبب وابستگى به دربار در ذكر
رويدادها بىطرف نمانده است V(٢)/٧١٤) )، IA, اما اوضاع نابسامان بعد از
درگذشت علاءالدين، از هم پاشيده شدن شيرازة امور و نظام اداري و سياسى آن
دوره را به وضوح بيان كرده است (ابن بىبى، ٥١٢، ٥٢٥، ٥٣١). سبك نگارش
اين كتاب بسيار مغلق و متكلفانه است، چندانكه مطالب تاريخى در ميان
عبارات پرتصنع گم شده است و به سبب كثرت واژههاي عربى و مهجور (صفا،
٣(٢)/١٢١٧) به زحمت مىتوان شرح واقعه و بيان حادثهاي را از آن استخراج
كرد. با اينهمه، كتاب وي يكى از مآخذ ارزشمند تاريخ سلجوقيان آسياي صغير
است.
يگانة نسخة خطى كتاب ابن بىبى كه براي كتابخانة غياثالدين كيخسرو سوم (د
٦٨١ق) استنساخ شده است، در كتابخانة اياصوفيه (شم ٢٩٨٥) نگاهداري مىشود.
نسخة عكسى آن با مقدمهاي كوتاه به كوشش عدنان صادق ارزي در ١٩٥٦م در
آنكارا انتشار يافته و طبع انتقادي آن نيز با همكاري صادق ارزي و نجاتى
لوغال در ١٩٥٧م در آنكارا منتشر شده است. اگرچه مصححان در مقدمة تركى كتاب
انتشار آن را در ٣ جلد وعده دادهاند، ولى تاكنون فقط جلد اول آن به طبع
رسيده است.
چنانكه گفته شد، از كتاب ابن بىبى گزيدهاي به نام مختصر سلجوقنامه موجود
است كه به قلم شخصى ناشناس، در زمان خود مؤلف تلخيص شده است. وي عبارت
پردازيهاي ابن بىبى را اصلاح، اشعار را حذف كرده و مطالب تاريخى را در ٣٣٧
صفحه (برپاية متن چاپ شده) آورده و در مقدمه علت تلخيص كتاب را «كبر حجم»
و محروم ماندن اهل فضل از مطالعة آن ذكر كرده است ( مختصر سلجوقنامه، ٢).
اين كتاب به كوشش هوتسما چاپ شده است. عين همين چاپ با مقدمهاي در باب
تاريخ سلجوقيان آسياي صغير تحت عنوان اخبار سلاجقة روم به وسيلة محمد جواد
مشكور در ١٣٥٠ش در تهران انتشار يافته است.
فؤاد كوپرولو مورخ ترك، ناصرالدين يحيى را تلخيص كنندة كتاب ابن بىبى و
برادر وي معرفى مىنمايد )، VII(١)/٣٨٨-٣٨٩) ولى با توجه به اينكه ابن
بىبى در هيچ جاي اثر خود از وجود برادرش نامى نمىبرد، اين گفته درست
نيست و اين اشتباه ظاهراً از آنجا ناشى شده است كه نام ابن بىبى (حسين)
در مختصر سلجوقنامه اشتباهاً «يحيى» نقل شده است (نك: استوري، .(I/٤٠٨-٤١٠
ترجمة تركى كتاب الاوامر العلائيه در زمان سلطان مراد دوم به وسيلة يازجى
زاده على انجام يافته است كه فصل سوم تاريخ آل سلجوق يا اوغوز نامه
تأليف يازجىزاده را تشكيل مىدهد (يورد آيدين، ٧ ؛ شمسالدين، ٤٣٥). فصل
اول كتاب اوغوزنامه كه دربارة ايلات و طوايف و افسانههاي اقوام ترك است
از جامع التواريخ رشيدي و فصل دوم آن، كه دربارة سلجوقيان ايران و عراق
است، از راحة الصدور راوندي گرفته شده است (همانجا؛ هوتسما بخشى از ترجمة
تركى ابن بىبى را نيز انتشار داده است.
از مورخين عثمانى منجمباشى مؤلف جامع الدول و خيرالله افندي مؤلف تاريخ
عثمانى بيش از ديگران در آثار خود از كتاب ابن بىبى استفاده كردهاند
(كوپرولو، .(VII(١)/٣٨٩
مآخذ: ابن بىبى، حسين، الاوامر العلائية فى الامور العلائية، به كوشش عدنان
صادق ارزي، چاپ عكسى، آنكارا، ١٩٥٦م؛ همان، به كوشش نجاتى لوغال و عدنان
صادق ارزي، آنكارا، ١٩٥٧م؛ شمسالدين، اسلامده تاريخ و مورخلر (مورخين و
تاريخ در اسلام)، استانبول، ١٣٣٩-١٣٤٢ق؛ صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات در
ايران، تهران، ١٣٦٣ش؛ مختصر سلجوقنامه، به كوشش هوتسما، ليدن، ١٩٠٢م؛
يازجىزاده، على، تواريخ آل سلجوق (اوغوزنامه)، به كوشش هوتسما، ليدن
١٩٠٢م؛ نيز:
Duda, Herbert, X Zur Geschichtsforschung O ber die Rum-Seldschu- ken n , ZDMG,
Band ١٤ (٨٩), ١٩٣٥; IA; K N pr O l O , M. F G ad, X Anadolu Sel- ٥ uklulari
Tarihi'nin yerli kaynaklar o n , Belleten, ١٩٤٣; Storey, C. A., Persian
Literature, London, vol. I,١٩٢١; Yurdayd o n, H O seyin, Islam, Tarihi Dersleri,
Ankara, ١٩٨٢.
علىاكبر ديانت (رب) ٢١/٨/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢٤/٨/٧٦