دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٩٢
| ابن بهلول جلد: ٣ شماره مقاله:٩٩٢ |
اِبْنِ بُهْلول، ابوجعفر احمد بن اسحاق تنوخى انباري (٢٣١- ٣١٨ق/٨٤٦
-٩٣٠م)، قاضى حنفى، اديب، لغوي، نحوي و شاعر. وي در انبار (عراق) زاده شد.
پدرش از حافظان بزرگ بود كه ابن عيينه و طبقهاش را دريافته بود و برادرش
بهلول نيز محدثى معتبر بود كه از سعيد ابن منصور و طبقهاش روايت مىكرد
(وكيع، ٣/٢٨٥، ذهبى، ١٤/٤٩٧- ٤٩٨). ابن بهلول از پدرش اسحاق، ابراهيم بن
سعيد جوهري، محمد بن زنبور مكى، ابويعقوب ذورقى، محمد بن مثنى، ابوسعيد
اشج، مؤمل بن اهاب، ابوهشام رفاعى، سفيان بن محمد مصيصى، سعيد بن يحيى
اموي، عبدالرحمان بن يونس رقى و ابوعبيدة بن ابى السفر حديث شنيد (خطيب،
٤/٣٠؛ ابن ابى الوفا، ١/٥٧؛ ذهبى، همانجا؛ ابن جوزي، ٦/٢٣١). وي از ابوكريب
نيز يك حديث نقل كرده است (همانجا؛ ابن كثير، ١١/١٦٥). محمد بن اسماعيل
وراق، ابوحفص بن شاهين، ابوالحسن جراحى، ابوالحسن دارقطنى، ابو طاهر مخلص
و ديگران از او روايت كردهاند (ذهبى، ١٤/٤٩٧؛ خطيب، ٤/٣٠). ابن بهلول در
٢٧٦ق/٨٨٩م از سوي موفق بالله نايب الخلافة معتمد عباسى به فضاي انبار،
هيت و طريق الفرات گمارده شد. در عهد معتضد نيز در همين مقام بود. در ٢٩٢ق
قضاي نواحى جبل را نيز به وي سپردند و در ٢٩٦ق، پس از توطئة ابن معتز كه
بر ضد مقتدر ترتيب يافته بود، قاضى مدينة المنصور گشت و حدود ٢٠ سال در آن
مقام بود. به علاوه قضاي طسوجى، قطربُل، مسكن، انبار، هيت و طريق الفرات
و پس از مدتى قضاي اهواز نيز به وي تعلق داشت (ابن جوزي، ٦/٢٣١-٢٣٢؛
ياقوت، ١/١٣٨).
آزادگى و امانت ابن بهلول در امر قضا معروف است، چنانكه وقتى مادر مقتدر
خليفه يك قطعه زمين وقفى را كه شرعاً قابل خريد و فروش نبود، خريداري
كرده بود، خواست تا وقفنامه را كه در دفتر موقوفات و نزد ابن بهلول بود
پاره كند و موقوفه را متصرف شود. ابن بهلول در برابر مادر خليفه ايستاد و از
سپردن دفتر موقوفات سربازد زد و تهديد كرد كه از كار كناره خواهد گرفت (ابن
جوزي، ٦/٢٣٣؛ ابن كثير، ١١/١٦٥). وي توانست در زمان حامد بن عباس از ابن
فرات و در زمان ابن فرات از على بن عيسى كه متهم به طرفداري از قرمطيان
بودند دفاع كند (ياقوت، ١/١٤٤-١٥٤). همچنين در امر حسين بن منصور حلاج او را
به عنوان قاضى احضار كردند. وي گفت به آنچه دربارة حلاج شايع كردهاند،
نمىتوان استناد كرد، براي اثبات جرايم منسوب به حلاج يا بايد شهود معتبر
وجود داشته باشند و يا خود وي بدان اقرار كند و چون هيچ كدام از اين دو
حاصل نبود، از فتوا دادن به كفر حلاج خودداري كرد (همدانى، ١/٢٣). از داستان
گفت و گوهاي وي با محمد بن جرير طبري برمىآيد كه ابن بهلول خويشتن را در
دانش و معلومات از او فراتر مىدانسته است (خطيب، ٤/٣٢؛ ابن جوزي، ٦/٢٣٢؛
ذهبى، ١٤/٥٠٠). ابن بهلول در علوم گوناگون، از جمله در نحو مبتنى بر مكتب
كوفيان دانشى گسترده داشت و كتاب فى النحوِ او در همين زمينه بوده است.
همچنين شاعري پر سخن بود و اشعار بسياري از خود و ديگران از برداشت. قوت
حافظة او را در شعر قديم و جديد و اخبار و سير ستودهاند (خطيب، ٤/٣١-٣٢). در
حديث و ادب كتابهاي ناسخ الحديث و منسوخه، ادب القاضى (ناتمام) و كتاب
الدعا، و كتاب فى النحو از اوست (حاجى خليفه، ١/٤٦، ١٤١٧، ٢/١٩٢٠). وي در ٨٧
سالگى درگذشت (سيوطى، ١٢٨؛ ابن عماد، ١/٢٧٦).
مآخذ: ابن ابى الوفاء، عبدالقادر، الجواهر المضيئة، حيدرآباد دكن، ١٣٣٢ق؛ ابن
جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات
الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن كثير، البداية؛ حاجى خليفه، كشف الظنون،
استانبول، ١٩٤١م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛
ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و اكرم بوشى، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ سيوطى، جلال الدين، بغية الوعاة، به كوشش محمد امين خانجى و
احمد بن امين شنقيطى، قاهره، ١٣٢٦ق؛ وكيع، محمد، اخبار القضاة، قاهره،
١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ همدانى، محمد، تكملة تاريخ الطبري، به كوشش آلبرت، يوسف
كنعان، بيروت، ١٩٦١م؛ ياقوت، ادبا. محمد آصف فكرت (رب) ١٩/٨/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢٤/٨/٧٦