دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٥٠
| ابن برد اکبر جلد: ٣ شماره مقاله:٩٥٠ |
اِبْنِ بُرْدِ اَكْبَر، ابوحفص، احمد بن برد، از ادبا و بزرگان قرطبه و رئيس
ديوان انشاي مظفر عامري در اندلس كه مدت كوتاهى نيز سمت وزارت يافت (د
٤١٨ق/١٠٢٧م)، او جد احمد بن محمد كاتب (مشهور به ابن برد اصغر) شاعر و
نويسندة اندلسى نيمة اول سدة ٥ق/١١م بود (حميدي، ١/١٨٨؛ ابن بشكوال، ١/٤٨؛
ضبى، ١٧٢). در پارهاي از مآخذ ابن برد اكبر را «كاتب الرسائل» نيز ياد
كردهاند، (ابن خطيب، ٩١). خاندان بنى برد كه غير از ابن برد اكبر افراد
ديگري از آن نيز به شهرت رسيدند، از موالى خاندان شُهَيد بودند (ابن بسام،
١(١)/٨٤). از حوادث سالهاي نخستين زندگى او آگاهى چندانى در دست نيست.
ابن برد پس از كشته شدن عبدالملك بن ادريس جزيري در ٣٩٤ق/١٠٠٤م به جاي
وي به رياست ديوان انشاء گماشته شد (همو، ١(١)/٨٤). در ٣٩٨ يا ٣٩٩ق/١٠٠٨ يا
١٠٠٩م ابن برد به دستور عبدالرحمان بن منصور عامري كه در اين هنگام قدرتى
شگفت يافته بود، عهدنامهاي خطاب به مردم تنظيم كرد و در آن عبدالرحمان
برادر مظفر را به وليعهدي هشام المؤيد خليفه تعيين كرد (مقري، ١/٤٢٤- ٤٢٥؛
ابن خلدون، ٤(٣)/٣٢١)، متن اين عهدنامه - كه ارزش ادبى ويژهاي دارد - در
پارهاي از منابع آمده است (ابن بسام، ١(١)/٨٤ - ٨٥؛ ابن خطيب، ٩١-٩٣). پس
از آن ابن برد در دوران فرمانروايى چند ماهة مستظهر (رمضان تا ذيقعده ٤١٤ق)
به مقام وزارت رسيد (ابن سعيد، ١/١٩٩-٢٠٠؛ مراكشى، ٥٤). او سرانجام در ١٧ق
در شهر سرقسطه خانهنشين شد و يك سال بعد هنگامى كه سن او از ٨٠ سال گذشته
بود، درگذشت (حميدي، همانجا؛ ابن بسام، ١(١)/٨٤؛ ابن بشكوال، همانجا).
ابن برد شاعري برجسته و نويسندهاي توانا و چيره دست بود، در نظم و نثر
شيوهاي استوار داشت و هنرش سرودن اشعار عاشقانه و وصفى بود، اما در وصف
تواناتر بود (ياقوت، ٥/٤١-٤٢؛ فروخ، ٤/٣٦٥). ابن بسام نمونههاي خوبى از آثار
منثور و مكاتبات او را در الذخيره نقل كرده است و اين نشان مىدهد كه
مجموعهاي از مكاتبات او در آن دوران موجود بوده است (١(١)/٨٤ - ٨٥). مآخذ
ديگر، بخشهايى از اين اشعار و مكاتيب را نقل كردهاند (نك: حميري، ٧/٢٢، ٥٢،
١٢٦؛ مقري، ٣/١٩٧، ٢٩٣). مطالعة آثار او گذشته از بهرههاي ادبى براي بررسى
تاريخ سياسى و اجتماعى آن دوره از تاريخ اندلس نيز مفيد و ضروري است. او
در نامهنگاري به گونهاي تسلط داشت كه گاه براي مطيع كردن شورشگران،
شيوة تطميع و تهديد را به هم درمىآميخت. سبك او در اين زمينه تقليدي از
ابوالفضل بن عميد است، هر چند مقام ادبى وي به پاي او نمىرسد (شكعه، ٥٧٠،
٥٧١). اثر ديگر او متن دو ظفرنامه است كه آنها را پس از پيروزي در جنگ
برشلونه١ به دستور عبدالملك حاجب (برادر عبدالرحمان عامري)، يكى را خطاب
به هشام المؤيد خليفه و ديگري را خطاب به عموم مسلمانان قرطبه نوشته شده
است (شكيب ارسلان، ٢/٢١٥، ٢١٦؛ ابن عذاري، ٣/٨).
آثار بر جاي مانده از ابن برد هنر نويسندگى او را كه روشن و دقيق و بدور از
حشو و زوايد است، به خوبى نشان مىدهد. او هرگز دنبال فضل فروشى كه مورد
توجه هم عصرانش بود، نرفت و سنتهاي فنى دارالانشاي خلافت را كاملاً در نظر
مىگرفت ( ٢ EI).
از فرزندان او يكى محمد بود كه نخست در قرطبه مىزيست و سپس ساكن المريه
شد. محمد هنوز در قيد حيات بود كه فرزندش مشهور به ابن برد اصغر در
٤٤٥ق/١٠٥٣م درهمين شهر درگذشت (ابن ابار، ١/٣٨٩).
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة لكتاب الصلة، به كوشش عزت حسينى، قاهره،
١٣٧٥ق؛ ابن بسام، على، الذخيرة فى محاسن اهل الجزيرة، قاهره، ١٣٥٨ق؛ ابن
بشكوال، خلف، كتاب الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛ ابن خطيب، محمد، تاريخ اسبانية
الاسلامية، به كوشش لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٥٦م؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن
سعيد مغربى، على، المغرب فى حلى المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره،
١٩٥٣م، ابن عذاري، محمد، البيان المغرب، به كوشش ج. س.، كولان و لوي
پرووانسال، بيروت، ١٩٢٩م؛ حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش ابراهيم
ابياري، بيروت، ١٤٠٣ق؛ حميري، اسماعيل، البديع فى وصف الربيع، به تصحيح
هانري پرس، رباط ١٣٥٩ق؛ شكعه، مصطفى، الاديب الاندلسى، بيروت، ١٩٨٣م؛
شكيب ارسلان، الحلل السندسية، بيروت، ١٣٥٥ق؛ ضبى، احمد، بغية الملتمس،
قاهره، ١٩٦٧م؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت، ١٩٨٤م؛ مراكشى،
عبدالواحد، المعجب، به كوشش محمد سعيد عريان و محمد عربى علمى، قاهره،
١٣٦٨ق؛ مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق؛
ياقوت، ادبا؛ نيز: ٢ .
سيدعلى آلداود تايپ و ن * ١ * (رب) ١٤/٧/٧٦