دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٣٦
| ابن بازيار، ابو علی جلد: ٣ شماره مقاله:٩٣٦ |
اِبْنِ بازْيار، ابوعلى احمد بن نصر بن حسين بازيار (د ٣٥٢ق/ ٩٦٣م)، نديم و
كاتب سيف الدولة حمدانى، لقب بازياري را از حرفة پدر يافت كه نزد معتضد
عباسى، به پرورش مرغان شكاري اشتغال داشت (ابن نديم، ١٣١؛ ياقوت، ٥/٨٠؛
صفدي، ٨/٢١٤)، اما ظاهراً او خود بدين حرفه نپرداخت. ابن نديم (همانجا) اجداد
وي را خراسانى دانسته است (قس: ياقوت، همانجا). پدر وي كه ايرانى تبار و
از «ناقلة» سامرا بود، به بارگاه معتضد راه يافت و از خادمان خاص وي شد
(ابن نديم، ياقوت، صفدي، همانجاها). نه تنها محل تولد ابن بازيار دانسته
نيست كه از زندگى وي نيز تا ٣٠٩ق/٩٢١م هيچ اطلاعى نداريم. در اين تاريخ
است كه وي را به عنوان ناظر در جلسة شهادت بنت سمري دربارة حلاج
مىيابيم. قرطبى (ص ٨٨) و ابن مسكويه (١/٧٧) از قول ابن زنجى كه خود در
اين جلسه حاضر بوده است، گفتهاند كه ابن بازيار از جانب يكى از بستگان
خويش به نام ابن حواري، كه از دولتمردان آن عصر بود، در آنجا حضور يافته
بود. حضور ابن بازيار در چنين جلسهاي مىتواند حاكى از آن باشد كه وي نيز
چون خويشاوند خود، ابن حواري، در دستگاه خلافت داراي مقام و منزلتى بوده
است. چنانكه در ٣١١ق كه ابن حواري و همراهان وي از جمله ابن بازيار با
نيرنگ ابن فرات گرفتار شدند و به وساطت ابن قرابه مقرر گرديد كه ابن
حواري در قبال آزادي خويش وجهى بپردازد، ابن بازيار مامور تهيه بخشى از آن
وجه شد (همو، ١/٩٢-٩٣؛ صابى، ٤٦-٤٧). همچنين در ٣١٩ق/٩٣١م كه ابوعمر قاضى
بمرد و مقرر شد كه فرزند وي ١٠٠ هزار دينار به دستگاه خلافت بپردازد، ابن
بازيار همراه ابن قرابه و ابن شيرزاد براي دريافت اين وجه از فرزند ابوعمر
قاضى گسيل شد (ابن مسكويه، ١/٢٩٩-٢٣٠). در ٣٣٠ق/٩٤٢م كه ابن احمد اسكافى
قراريطى نخستين بار به مقام وزارت رسيد، ابن بازيار را در ديوان مغرب به
كار گماشت (صولى، ٢٣٠)، ولى سپس ابن بازيار به شفاعت ابن مكرم، كاتب
ناصرالدوله عهدهدار ديوان مشرق و «زمام بر» و «زمام مغرب» گرديد (ياقوت،
٥/٨١ - ٨٢؛ صفدي، ٨/٢١٤).
از ٣٣٠ق به بعد خبري از حضور وي در بغداد نداريم، اما وي را در حلب و در
مقام نديمى و همنشينى سيفالدوله مىيابيم. روشن نيست كه ابن بازيار
چگونه از بغداد به دربار سيفالدوله در حلب راه يافته است، ولى مىدانيم
كه دقيقاً در همين تاريخ (٣٣٠ق) ابوالحسن على از سوي خليفه در بغداد ملقب
به سيفالدوله گرديده و سپس در گيرودار جنگ و گريز برادرش، ناصرالدوله با
تركان در ٣٣١ق رهسپار موصل شده و سرانجام در ٣٣٣ق به امارت حلب رسيده
است (نك: ه د، آل حمدان، ٦٩٠). از سوي ديگر مىدانيم كه ابن بازيار نيز در
٣٣٠ق در بغداد عهدهدار ديوان مغرب بوده است (صولى، ٢٣٠). از اين رو
مىتوان احتمال داد كه ابن بازيار با سيفالدوله در بغداد آشنا شده است.
چنانكه مىدانيم دربار سيفالدوله كه خود از ذوق ادبى بىبهره نبود، محفل
شعرا و دانشمندانى چون ابونصر فارابى، ابوالفرج اصفهانى، ابن نُباته،
ابوفراس و متنبى بوده است؛ اما در هيچ يك از منابع اشارهاي به حضور ابن
بازيار به عنوان نديم سيفالدوله در اين محافل و يا ارتباط وي با شعرا و
دانشمندان نشده است. تنها چيزي كه در اين باب مىدانيم اين است كه
ابوالعباس صفري يكى از شعراي دربار سيفالدوله، ابياتى از محبس براي ابن
بازيار فرستاده و در آن از وي تقاضاي ياري كرده است (ياقوت، ٥/٨٢).
ماسينيون به استناد صولى (ص ٢٣٠) مطالبى دربارة همكاري ابن بازيار با
اوارجى (كاتب محمد بن على بن مقاتل) در ديوان خراج مىآورد كه در منبع
مذكور ديده نشد. همچنين وي به سفر ابن بازيار به قاهره اشاره كرده، اما
مأخذي براي آن نياورده است.
به ابن بازيار دو كتاب تهذيب البلاغة و اللسان را نسبت دادهاند (ابن نديم،
١٣١؛ ياقوت، ٥/٨٠؛ صفدي، ٨/٢١٤) كه اكنون هيچ كدام در دست نيست.
مآخذ: ابن مسكويه، احمد، تجارب الامم، به كوشش آمد روز، قاهره، ١٣٣٢ق/
١٩١٤م؛ ابن نديم، الفهرست؛ صابى، هلال بن محسن، الوزراء، به كوشش
عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٥٨م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش
محمد يوسف نجم، بيروت، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ صولى، محمد، اخبار الراضى، به كوشش
هيورث - دن، لندن، ١٩٤٥م؛ قرطبى، عريب، صلة تاريخ الطبري، لندن، ١٨٩٧م؛
ياقوت، ادباء، نيز:
EI ٢ ; Massignon, Louis, La Passian de Husayn Ibn Mans C r Hall @ j, Paris,
١٩٧٥.
مينا حفيظى (رب) ٢٧/٦/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢٠/٧/٧٦