دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٣٤
| ابن باذش، ابوالحسن جلد: ٣ شماره مقاله:٩٣٤ |
اِبْنِ باذِش، ابوالحسن على بن احمد بن خلف محمد انصاري غرناطى (شوال
٤٤٤-١٣ محرم ٥٣٨ق/١٠٥٣-١٣ نوامبر ١١٣٣م)، اديب، لغتشناس، قاري، راوي، محدث
و نحوي جيانىالاصل. ريشة كلمة باذش مبهم است. ابن ابار (ص ٢٨٦) كه اين
لفظ را «بيذش» نيز شنيده است، و معادل آن را در عربى «رجلان» (= پياده يا
سرباز پياده) دانسته است. با توجه به اينكه در زبان لاتين لفظ Pedes به
همان معنى است، و احتمالاً لفظى شبيه به اين كلمة لاتينى در اندلس آن
زمان به كار مىرفته، معنايى كه ابن ابار به دست داده است، دور از صواب
نمىنمايد.
ابوالحسن و پسرش هر دو به «ابن باذش» (نك: ه د، ابن باذش، ابوجعفر) شهرت
يافتهاند، از اين رو در منابع متأخر براي تمييز آنان از يكديگر پدر را «ابن
باذش اول» و پسر را «ابن باذش ثانى» خواندهاند (خوانساري، ١/٢٦٠؛ قمى،
١/٣٢٧؛ مدرس، ٧/٤٠٣). ابوالحسن به خصوص نزد ابوعلى غسانى و همچنين نزد
استادان ديگري از جمله ابوعلى صدفى، عبدالحق بن عَطيّه در زمينة ادب و
لغت و نحو درس خوانده و از آنان روايت كرده است. علاوه بر اين از محضر
استادان بسياري چون ابوبكر محمد بن هشام مصحفى، ابوخالد عبدالله ابى
زمنين، ابوعبدالله بن عبدالرحيم، يحيى بن ابراهيم اللواتى، محمد بن سابق
صقلى، ابوبكر مرادي، ابوالاصبغ بن سهل و ابوالقاسم نعم خلف ابن محمد بن
يحيى انصاري سود برده (ابن بشكوال، ٢/٤٢٥؛ ابن فرحون، ٢/١٠٧- ١٠٨؛ ابن
جزري، ٥١٨) و اسامى آنان را در برنامج خويش برشمرده بوده است. برنامج او
اينك در دست نيست، اما ابن ابّار (ه م) آن را در اختيار داشته و به نقل از
آن نوشته است (ص ٢٨٦) كه ابن باذش، استاد خود ابوعلى غسانى را ارج نهاده
و گفته است كه در ٤٧٣ق/١٠٨٠م در غرناطه وي را ملاقات كرده و نزد او درس
مىخوانده است. ابن ابار سپس مىافزايد كه نزديكترين استاد وي صدفى بوده،
اما در نسخهاي از برنامج كه وي ديده، ذكري از ابوعلى صدفى نيافته و از
اين باب در شگفت شده است، تا آنكه بعدها بخشى از كتاب را به دست آورده
كه در آن مختصراً از وي يادي رفته بوده است.
ابن باذش را يگانة روزگار خويش دانسته (ابن فرحون، همانجا) و او را به
استادي و مهارت و كمال و نيز دانش بسيار در وجوه قرائات، علم رجال، ادب و
لغت، همچنين به زهد و پارسايى ستودهاند (ابن بشكوال، ابن فرحون، همانجاها؛
ضبى، ٤١٩؛ ابن جزري، ٥١٨ - ٥١٩). گفتهاند در علوم ديگري نيز متبحر بوده و
خطى خوش داشته است (ابن فرحون، همانجا؛ قفطى، ٢/٢٢٧). اما تبحر ابن باذش،
بيشتر در نحو بود و به گفتة ضبى (همانجا) وي از بهترين حافظان الكتاب سيبويه
بود.
ابن ابار (ص ٢٨٧) مىگويد: «از ابوالحسن بن باذش شنيدم كه مىگفت نحويان
اندلس ٣ نفرند، يكى ابوعبدالله بن ابى العافيه، ديگري ابومروان بن سراج
يا پسرش ابوالحسين بن ابى مروان، اما در مورد نفر سوم سكوت اختيار كرد؛ گويا
مىخواست نام خويش را ذكر كند»، نكتة جالب آنكه پسرش نيز بر همين عقيده بود
و خود را يكى از ٣ نحوي بزرگ اندلس مىشمرد.
بسياري از مشاهير ادب و نحو نزد ابن باذش درس خوانده يا از وي روايت
كردهاند. از آن ميان اينان را مىتوان نام برد: فرزندش ابوجعفر ابن باذش،
دامادش ابوعبدالله نميري، ابوالقاسم بن بشكوال، ابوالفضل ابن عياض، قاضى
حسن بن هانى لخمى، ابوالعبس احمد بن محمد بن محمد بن سعيد انصاري اندلسى،
ابوطاهر، محمد بن يوسف بن عبدالله ابن ابراهيم تميمى مازنى، ابوجعفر
عبدالرحمان بن احمد ازدي، ابن قصير، ابوبكر رزق، ابو وليد بن دباغ و گروهى
ديگر. از جملة اين راويان ابوالفضل بن عياض در حق استاد خود گويد كه وي در
علم پيشرو بود و هرگز از طلب آن باز نمىايستاد و در اين راه رنج هر سفري را
بر خود هموار مىكرد. علاوه بر سفرهايى كه براي استفاده از درس ابوعلى
غسانى به قرطبه داشت، يك بار نيز در پى ابوعلى عامة به مرسيه سفر كرد و از
او روايت شنيد و كتبى را نزد او خواند. در اين سفر پسرش نيز با وي همراه بود
(همو، ٢٨٧؛ تباهى، ١١٠؛ مقري، ٣/١٥).
ابن باذش در غرناطه وفات يافت و فرزندش در مسجد جامع همان شهر بر وي نماز
خواند. جمعيتى انبوه بر جنازة او گرد آمدند و تا شبانگاه به علت كثرت جمعيت
كار دفن ميسر نگرديد. حتى بر اثر ازدحام تابوت وي شكست و فرزندش گويد: هرگز
نديده بودم كه مردم تا بدان حد گريسته باشند (ابن ابار، همانجا).
آثار: همة كتابهايى كه به ابن باذش نسبت دادهاند در علم نحو است. اما از
آن مجموعه تنها شرح الجمل زجاجى به جاي مانده است. به نسخهاي از آن در
كتابخانة طلعت اشاره شده است (جامعه، ٣(٢)/٢٢٤). ابن باذش همين كتاب را
به طالبان علم تدريس مىكرد. يكى از شاگردان او به نام على بن موسى از
شرح استاد بر كتاب الجمل تعليقى تدارك ديده بوده كه ميان نحويان اندلس
شهرت داشته است (ابوحيان، ٥٥١). كتابهاي ديگر او كه فقط نامى از آنها بر
جاي مانده عبارتند از شرحى بر اصول ابن سراج در نحو (ابن فرحون، ٢/١٠٨؛
سيوطى، ٢/١٤٣)؛ شرح بر الايضاح فى النحو ابوعلى فارسى؛ شرح بر الكافى فى
النحو احمد بن محمد نحاس؛ شرح بر الكتاب سيبويه؛ شرح بر المقتضب من كلام
العرب ابن جنى (ابن فرحون، سيوطى، همانجاها؛ حاجى خليفه، ١/٢١٢، ٢/١٣٧٩،
١٤٢٨، ١٧٩٣).
ابن باذش را كسى به شاعري وصف نكرده است، با اينهمه، ٨ بيت دربارة
الايضاح از او نقل كردهاند كه در آنها خواننده را به حفظ اين كتاب ترغيب
كرده است (سلفى، ٢٦-٢٧؛ قفطى، ٢/٢٢٨)؛ سيوطى نيز دو بيت ديگر از اشعار او را
نقل كرده است (همانجا).
مآخذ: ابن ابار، محمد، المعجم فى اصحاب القاضى الامام على الصدفى، قاهره،
١٣٧٨ق/١٩٥٨م؛ ابن بشكوال، خلف، كتاب الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛ ابن جزري،
محمد، غاية النهاية، به كوشش گ. برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن فرحون،
ابراهيم، الديباج المذهب، به كوشش محمد الاحمدي ابوالنور، قاهره، ١٣٩٤ق/
١٩٧٤م؛ ابوحيان غرناطى، محمد، تذكرة النحاة، به كوشش عفيف عبدالرحمان،
بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ جامعه، خطى؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول،
١٩٤١م؛ خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٨٢ق؛ سلفى، احمد، اخبار
و تراجم اندلسية، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٣م؛ سيوطى، بغية الوعاة،
به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛ ضبى، احمد، بغية
الملتمس، قاهره، ١٩٦٧م؛ قفطى، على، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٦٩ق/ ١٩٥٠م؛ قمى، عباس، الكنى و الالقاب، به كوشش محمد
هادي امينى، تهران، ١٣٩٧ق؛ مدرس، محمدعلى، ريحانة الادب، تبريز، ١٣٤٦ش؛
مقري تلمسانى، احمد، ازهار الرياض، به كوشش مصطفى سقا و ديگران، قاهره،
١٣٥٨ق/١٩٣٩م؛ نباهى مالقى، ابوالحسن، تاريخ قضاة الاندلس، به كوشش لوي
پرووانسال، قاهره، ١٩٤٨م.
زهرا خسروي (رب) ٢٦/٦/٧٦
ن * ٢ * (رب) ١٦/٧/٧٦