دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩١٦
| ابن انباری، ابوالبرکات جلد: ٣ شماره مقاله:٩١٦ |
اِبْنِ اَنْباري، يا انباري، ابوالبركات عبدالرحمان بن محمد، كمالالدين
(گاه: كمال) (٤ ربيعالثانى ٥١٣ - ٩ شعبان ٥٧٧ق/١٥ ژوئية ١١١٩- ١٨ دسامبر
١١٨١م)، نحوي، لغتشناس و نيز فقيه و محدث. در انبار نزد پدر و خليفة بن
محفوظ حديث شنيد و از آنان روايت كرد (ذهبى، سير، ٢١/١١٤؛ سيوطى، ٢/٨٦؛ قس:
ابن دبيثى، ٢٣٩). بسيار جوان بود كه به بغداد رفت و در همانجا مسكن گزيد و
به مدرسة نظاميه پيوست. در نظاميه نخست نزد ابومنصور رزاز به آيين شافعى،
فقه و خلاف آموخت و گويا در همان ايام با عنوان «مُعيد» به كار گماشته شد.
پس از آن، نحو را در خدمت ابن شجري، نقيب طالبيان در كرخ، خواند (وي
آخرين كسى است كه ابن انباري شرح حالش را در نزهة خويش آورده است) و نزد
جواليقى ادبيات را فرا گرفت (ابن دبيثى، همانجا؛ كتبى، ٢/٢٩٣). وي نزد
استادان ديگري نيز دانش آموخت (نك: صالح ضامن، ٥) تا سرانجام «شيخ زمانه»
شد و در نظاميه به تدريس نحو پرداخت (ابن دبيثى، همانجا؛ قفطى، ٢/١٦٩-١٧٠).
آنگاه آثارش شهرت يافت و طلاب علم از هر سو به محضرش شتافتند (قفطى،
٢/١٧٠).
ابوالبركات در مقام استادي، نَفَسى گرم و «مبارك» داشت، چنانكه هر كس نزد
وي شاگردي كرد، از مشاهير شد (ابن خلكان، ٣/١٣٩). همو گويد كه برخى از اين
شاگردان را خود ملاقات كرده است (همانجا). صالح ضامن، نام ٢٣ تن از اين
افراد را برشمرده است (ص ٨ - ٩). ابن انباري مردي سخت ديندار و پارسا و
زاهدي مخلص و بىپيرايه بود (سبكى، ١٥٦). او از هياهوي نظاميه روي برتافت و
در گوشة عزلت نشست. به نوشتة قفطى در رباطى در شرق بغداد، در محلة خاتونية
خارجه مسكن گزيد (٢/١٧٠). در همين رباط بود كه يك سال پيش از مرگش، ابن
دبيثى از وي ديدار كرد و ابياتى چند از او شنيد (ابن دبيثى، ١/٢٣٩). وي
سرانجام در بغداد درگذشت و او را در باب اَبْزَر، در مقبرة شيخ ابواسحاق
شيرازي به خاك سپردند (قفطى، ٢/١٧١).
سبكى اطلاعات بيشتري از زندگى او به دست داده است كه در جاي ديگر يافت
نمىشود. به گفتة وي ابن انباري خانهاي از پدر به ارث برده بود كه در آن
مسكن گزيد (شايد همان رباطى باشد كه ابن دبيثى ديده است). نيز خانهاي
ديگر و دكانى داشت كه اجارة آنها در هر ماه، نيمدينار بود. وي بدين اندك
قناعت مىكرد و با آن روزگار مىگذراند. در خانه چراغ برنمىافروخت، بر حصير
مىنشست و جامههاي ژنده مىپوشيد. لباس و عمامهاي كم بها داشت كه تنها
روزهاي جمعه مىپوشيد و براي نماز خارج مىشد، و جز در اين مورد، هرگز خانه
را ترك نمىگفت. او از جملة كسانى بود كه با شيخ ابونجيب در خلوت نشست. يك
بار خليفه المستضىبالله، ٥٠٠ دينار براي او فرستاد، اما ابن انباري هدية
خليفه را نپذيرفت و از قبول آن براي فرزند خويش هم خودداري كرد و گفت:
«اگر من خالق فرزندم بودم، روزي او را هم مىدادم»(٧/١٥٦؛قس:ابن
عماد،٤/٢٥٩؛ابوشامه،١/٢٧).بهژندهپوشى و استغناي او ديگران نيز اشاره
كردهاند (ذهبى، سير، ٢١/١١٤؛ ابن كثير، ١٢/٣١٠؛ سيوطى، ٢/٨٦). با اينهمه،
گفتهاند كه وي، روز بار عام صوفيان، در دارالخلافه حاضر مىشده است (ابن
كثير، ابوشامه، همانجاها).
در حالات ابن انباري آنچه غريب به نظر مىرسد، روايت ابن زبير (ص ١٠٩)
است كه گويد وي به اندلس سفر كرد و تا اشبيليه پيش رفت و چندي در آن شهر
مقام كرد (قس: ابوالفضل ابراهيم، ٢/١٧١، كه از ابن مكتوم نقل كرده است؛
نيز علوش، ٨٥، اما هيچ كدام اصل صلة الصلة را نديدهاند). اين روايت بدان
سبب شهرت يافت كه مورد استناد سيوطى (٢/٨٦) قرار گرفت، اما در هر حال اين
روايت، با تصريحاتى كه دربارة خوي گوشهگير او داريم (قس: علوش، ٨٤) منافات
دارد.
ابن انباري از آغاز تربيتى دينى يافت و در مدرسة نظاميه نيز به مطالعه در
علوم دينى به خصوص آيين شافعى همت گماشت (نظامالملك، شافعى بودن را
يكى از شرايط ورود به اين مدرسه قرار داده بود). از آثار او، چندين كتاب، از
جمله هداية الذاهب، و نيز بداية الهداية در همين باب است. وي از گروهى چون
محمد بن محمد بن عطاف، ابن خيرون، و احمد بن ابىنصر بن نظامالملك روايت
حديث كرده است (ابن دبيثى، ١/٢٣٩؛ سبكى، ٧/١٥٦) و گروهى چون عمر قرشى و
ابوبكر حازمى از او استماع حديث كردهاند (ابن دبيثى، همانجا). علاوه بر اين
او را غالباً «فقيه» خواندهاند و بىگمان وي فقه را همراه با نحو در نظاميه
تدريس مىكرده است. با اينهمه وي را غالباً استاد نحو دانستهاند. به جرأت
مىتوان گفت كه وي عمدة شهرت خويش را مديون كتاب اسرار العربية است، زيرا
بيشتر نويسندگان، حتى كسانى كه از ذكر فهرست آثار او خودداري كردهاند، نام
اين كتاب را در شرح احوالش آورده و به فايده و سهولت آن اشاره كردهاند
(ابن خلكان، ٣/١٣٩؛ يافعى، ٣/٤٠٨؛ ابن كثير، ١٢/٣١٠؛ ابن تغري بردي، ٦/٩٠).
اثر ديگر وي نزهة الالباء فى طبقات الادباء است كه از منابع ياقوت (نك:
١/٤٨) بوده است. از كتابهاي موجود و نام كتابهاي مفقود او برمىآيد كه وي
بيشتر اوقاتش را صرف تأليف در علم نحو مىكرده است. روش او عموماً همان
است كه در كتاب انصاف به چشم مىخورد: وي مىكوشد قواعد و اصول فقهى و
نحوي را به هم پيوند دهد. از همينرو، شيوة او در برداشتهاي نحوي بيشتر به
شيوة فقيهان شبيه است (علوش، ١٣١). با اينهمه، نمىتوان او را صاحب مكتب
خاصى به شمار آورد. ادعاي خود او دربارة «ابتكار اصول نحو» (علوش، ١٥٤) چندان
مقبول نيست و عطيه عامر (ص ٩-١١) به شدت ادعاي او را مردود مىشمارد. با
اينهمه، كتاب انصاف او، شايد بهترين كتابى باشد كه در باب خلاف ميان دو
مكتب كوفى و بصري نوشته شده و هنوز مورد استفادة پژوهشگران است.
ابن انباري، اگر چه شعر نيز مىسرود، به شاعري شهرت نيافته است. آنچه از
او به دست آمده از ٥ قطعه (مجموعاً ٢٥ بيت) در نمىگذرد: قطعهاي با قافية
سين، ٥ بيت (كتبى، ٢/٢٩٥)؛ قطعهاي ديگر با همين قافيه، ٣ بيت (قفطى،
٢/١٧٠)؛ قطعهاي با قافية قاف، ٤ بيت (ابن دبيثى، ٢٤٠؛ قفطى، ٢/١٧١)؛
قطعهاي با قافية عين، ٣ بيت؛ قطعهاي با قافية دال، ١٠ بيت (كتبى، همانجا).
اين اشعار همه شامل معانى اخلاقى است.
كتابهايى كه از ابن انباري مىشناسيم بسيار است. ذهبى ( عبر، ٤/٢٣١) تعداد
آنها را ١٣٠ اثر مىداند. ظاهراً همو (د ٧٤٨ق/١٣٤٧م) نخستين كسى است كه به
تدارك فهرست آثار ابن انباري همت گماشت و در سير اعلام النبلاء (٢١/١١٤)
نام ٣٠ كتاب او را بر شمرده است. كتبى (د ٧٦٤ق/١٣٦٣م) نيز ٦٤ اثر او را نام
برده است (٢/٢٩٤). متأخران كوشيدهاند فهرست كاملتري از آثار او به دست
دهند. سامرايى (ص د - ح) ٧٣ كتاب، و صالح ضامن (ص ١٠- ١٥) ٨٧ كتاب به نام
او ضبط كردهاند. آنچه ما برشمردهايم، كلاً ٨٥ كتاب است.
آثار:
الف - چاپى: از مجموع آثار او تاكنون اين كتابها به چاپ رسيده است: اسرار
العربية، چ ١، به كوشش سيبولد، ليدن، ١٨٨٦م، چ ٢ به كوشش محمد بهجة
البيطار، دمشق، ١٩٥٧م؛ الاغراب فى جدل الاعراب، به كوشش سعيد افغانى،
دمشق، ١٩٥٧م؛ الانصاف فى مسائل الخلاف بين البصريين و الكوفيين، نخست
جزئى از آن در روسيه، ١٨٧٣م توسط گيرگاس١ به چاپ رسيد، سپس جزئى ديگر در
وين توسط ج. كوسوت٢ چاپ شد، جزئى ديگر نيز در پترزبورگ، ١٨٧٨م، به كوشش
گيرگاش و روزن٣ انتشار يافت، عاقبت وايل٤ همة كتاب را همراه با تعليقات و
شروح به زبان آلمانى، ١٩١٣م، در ليدن انتشار داد. آخرين چاپ به كوشش
محيىالدين عبدالحميد در قاهره، ١٩٥٣م، انجام يافته است؛ البلغة فى الفرق
بين المذكر و المؤنث، به كوشش رمضان عبدالتواب، قاهره، ١٩٧٠م؛ البيان فى
غريب اعراب القرآن، به كوشش طه عبدالحميد طه، قاهره، ١٩٦٩-١٩٧٠م؛ حلية
العقود فى الفرق بين المقصور و الممدود، به كوشش عطيه عامر، بيروت، ١٩٦٦م؛
زينة الفضلاء فى الفرق بين الضاد و الظاء، به كوشش رمضان عبدالتواب، بيروت،
١٩٧١م؛ « شرح بانت سعاد » به كوشش رشيد عبيدي، مجلة كلية الا¸داب بجامعة
بغداد، شم ١٨، ١٩٧٤م؛ «فرائد الفوائد»، به كوشش حاتم صالح ضامن، مجلة
البلاغ، شم ١٠، ١٩٧٩م؛ لمع الادلة فى اصول النحو، چ ١، به كوشش سعيد
افغانى، دمشق، ١٩٥٧م، چ ٢ به كوشش عطيه عامر، بيروت، ١٩٦٣م؛ «اللمعة فى
صنعة الشعر»، به كوشش عبدالهادي هاشم، مجلة المجمع العلمى العربى، ج ٣١،
١٩٥٦م، دمشق؛ منثور الفوائد، به كوشش حاتم صالح ضامن، بيروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ نزهة الا´لباء فى طبقات الادباء، چ ١، قاهره، سنگى، ١٢٩٤ق/
١٨٧٦م، چ ٢، به كوشش عطيه عامر، پاريس، ١٩٥٧م، بيروت، ١٩٦٣م، چ ٣ به
كوشش ابراهيم سامرايى، بغداد، ١٩٥٩م، چ ٤، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم،
قاهره، ١٩٦٧م.
ب - خطى: از ابن انباري ٦ كتاب به صورت خطى در دست است تقريباً همة
منابع لازم را صالح ضامن (ص ١١-١٢) و علوش (ص ١١٨-١٢٠) و نيز اندكى را
بروكلمان I/٤٩٥) S, GAL, I/٣٣٤; ذكر كردهاند و ما از نقل آنها خودداري
مىكنيم. اما اگر از اين ميان كتابى چاپ شده، در فهرست چاپها نهادهايم يا
اگر نسخهاي از كتابى به ظاهر مفقود، پيدا شده به آن اشاره كردهايم:
الدّاعى اہلى الاسلام فى علم الكلام ( آربري، .(IV/٢١ اين كتاب را ضامن و
علوش در شمار كتابهاي مفقود نهادهاند و بروكلمان به آن اشاره نكرده است؛
شرح السبع الطوال؛ عمدة الا´دباء فى معرفة يكتب بالا´لف و الياء؛ الكلام
على عصى و مغزو؛ الوجيز فى التصريف؛ هداية الذاهب فى معرفة المذاهب.
ج - كتابهاي مفقود: فهرست كتابهاي او را، علاوه بر ذهبى و كتبى كه پيش از
اين ذكر كرديم، عمدتاً سبكى، ابن قاضى شهبه، سيوطى، بغدادي، حاجى خليفه و
خوانساري نيز آوردهاند. ما براي پرهيز از اطناب از ذكر منابع خودداري
مىكنيم، به خصوص كه علوش به همة اين منابع - غير از ذهبى و كتبى -
ارجاع داده است: الاختصار فى الكلام على الفاظ تدور بين النظار؛ الا´سئلة
فى علم العربية؛ الا´سمى فى شرح الاسماء ( يا الا´سنى فى شرح اسماء الله
الحسنى)؛ اشتقاق الفعل من المصدر؛ الاشارة فى شرح المقصورة ( يا شرح
المقصورة)؛ اصول الفصول فى التصرُف؛ الاضداد؛ الالف و اللام؛ ألفات القطع و
الوصل؛ الالفاظ الجارية على لسان الجارية؛ الانوار فى العربية؛ الايضاح فى
النحو؛ بداية الهداية؛ بغية الوارد؛ البلغة فى اساليب اللغة؛ البلغة فى نقد
الشعر؛ البيان فى جمع افعل أخف الاوزان؛ تاريخ الا´نبار؛ تصرفات لو؛
التفريد فى كلمة التوحيد؛ تفسير غريب المقامات الحريرية ( يا شرح
المقامات)؛التنقيح فى مسلك الترجيح؛جلاءالاوهاموجلاءالافهام...؛ الجمل فى
علم الجدل؛ الجوهرة فى نسب النبى (ص) (كه شايد از او نباشد)؛ الحض على
تعليم العربية؛ حلية الطراز فى حل الا´لغاز؛ حلية العربية؛ حواشى الايضاح؛
حيص بيص؛ ديوان اللغة؛ رتبةٌ الانسانية فى المسائل الخراسانية؛ الزهرة فى
اللغة؛ سمت الادلة فى النحو؛ شرح الايضاح (شايد همان حواشى الايضاح باشد)؛
شرح الحماسة؛ شرح دواوين الشعراء؛ شرح ديوان المتنبى (يا مغانى المعانى)؛
شرح المقبوض فى العروض؛ شفاء السائل فى بيان رتبة الفاعل؛ عدة السؤال فى
عمدة السؤال ( يا نجدة السؤال )؛ عقود الاعراب؛ الفائق فى اسماء المائق؛
الفصول فى معرفة الاصول؛ فعلت و أفعلت؛ قبسة الاديب فى اسماء الذيب؛ قبسة
الطالب فى شرح خطبة ادب الكاتب؛ كتاب فى يعفون؛ كتاب كلا و كلتا؛ كتاب
كيف؛ كتاب ما؛ لباب الا¸داب؛ اللباب المختصر؛ المرتجل فى ابطال تعريف
الجمل؛ المرتجل فى شرح السبع الطوال (شايد همان شرح السبع الطوال باشد)؛
المسائل البخارية؛ مسائل سأل عنها بعض أولاد المسترشد بالله؛ المسائل
السنجارية (شايد همان المسائل البخارية باشد)؛ مسألة دخول الشرط على الشروط؛
المعتبر فى الفرق بين الوصف و الخبر؛ مفتاح الذاكرة؛ المقبوض فى العروض؛
مقترح السائل فى ويل أمه، منثور العقود فى تجرد الحدود؛ الميزان فى النحو؛
نسمة العبير فى التعبير؛ نقد الوقت؛ نكت المجالس فى الوعظ؛ النوادر؛ النور
اللائح فى اعتقاد السلف الصالح.
مآخذ: ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن دبيثى، محمد، المختصر
المحتاج اليه من تاريخ...، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن زبير، احمد، صلة الصلة،
نسخة خطى كتابخانة تيموريه، مورخ ٨٥٠ق؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب،
قاهره، ١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ ابن قاضى شهبه، ابوبكر، طبقات الشافعية، به كوشش حافظ
عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م، ٢/٨؛ ابن كثير، البداية؛
ابوشامه، عبدالرحمان، كتاب الروضتين فى اخبار الدولتين، قاهره،
١٢٨٧ق/١٨٧٠م؛ ابوالفضل ابراهيم، حاشية انباء الرواة (نك: هم، قفطى)؛ بغدادي،
اسماعيل، ايضاح المكنون، استانبول، ١٩٥٥م؛ همو، هدية العارفين، استانبول،
١٩٥١م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١- ١٩٤٣م؛ خوانساري محمد
باقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٢م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء،
به كوشش بشار عواد معروف و محيى هلال السرحان، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ همو،
العبر، به كوشش صلاحالدين منجد و ابوهاجر محمد السعيد، بيروت، ١٣٦٣ق/١٩٤٤م؛
سامرايى، ابراهيم، مقدمة نزهة الالباء ابن انباري؛ سبكى، تاجالدين
عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، به كوشش محمود محمد طناحى و عبدالفتاح
محمد حلو، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمدابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ صالح ضامن، حاتم، مقدمة منثور الفوائد ابن
انباري؛ عطيه عامر، مقدمة لمع الادلة ابن انباري؛ علوش، جميل، ابن
الانباري و جهوده فى النحو، ليبى/تونس ١٩٨١م؛ قفطى، على، انباه الرواة،
به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ كتبى، محمد، فوات
الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٤م؛ يافعى، عبدالله، مرآة
الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٧- ١٣٣٩ق؛ ياقوت، ادباء؛ نيز:
Arberry; GAL; GAL, S.
آذرتاش آذرنوش تايپ مجدد و ن * ١ * (رب) ٢٠/٥/٧٦
ن * ٢ * (رب) ١/٦/٧٦