دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٠٧
| ابن امشاطی جلد: ٣ شماره مقاله:٩٠٧ |
اِبْنِ اَمشاطى، مظفرالدين محمود بن احمد بن حسن عينتابى، (د ربيعالاول
٩٠٢/ نوامبر ١٤٩٦)، طبيب، فقيه حنفى و ماهر در علوم و فنون متعدد (شوكانى،
٢/٢٩٣). نخستين مورخى كه از او نام برده، برهانالدين بقاعى (د
٨٨٥ق/١٤٨٠م) از معاصران اوست كه سخاوي ( الضوء اللامع، ١٠/١٢٩) - از دوستان
نزديك ابن امشاطى - در گزارش نسبتاً مفصل خود از زندگى او كه عيناً در
طبقات الحنفية (ص ٢٢٧- ٢٢٨) خود نيز تكرار كرده، عباراتى از بقاعى در ستايش
ابن امشاطى نقل كرده است. در آغاز يكى از نسخههاي خطى آثار وي، از او با
كنية ابوالثناء ياد شده است (خديويه، ٧(٢)/٥٦٥؛ پرچ، ، II/٤٢٦ شم .(١٢٣٧
ابن امشاطى در حدود ٨١٢ق/١٤٠٩م در قاهره متولد شد (سخاوي، الضوء اللامع،
١٠/١٢٨؛ قس: سيوطى، ١٧٤، كه حدود ٨١٠ق و بغدادي، هدية العارفين، ٢/٤١١، كه
٨١٥ق را ذكر كرده است) و در همانجا پرورش يافت. خاندانش در اصل اهل عينتاب
بودند و به همين جهت ابن امشاطى با لقب عينتابى و گاه عينى خوانده مىشد
و چون جد مادريش در امشاط تجارت مىكرد، به ابن امشاطى شهرت يافت (سخاوي،
همانجا).
ابن امشاطى در آغاز قرآن و كتاب نقاية در فقه و كافية ابن حاجب را از بر كرد
و همراه علم فقه، نحو و طب را از استادان مختلف آموخت و حديث شنيد و از
برخى اجازة روايت دريافت كرد. از استادان متعدد او مىتوان ابن حجر عسقلانى
را نام برد. وي همچنين علم ميقات (شناخت اوقات و ساعات) را فرا گرفت
(همانجا) و در آن و در علم مساحة (اندازهگيري زمين كه كاربرد شرعى نيز دارد،
مانند تقسيم زمين ميان وراث و احتساب خراج) تبحر يافت (سيوطى، ١٧٤).
ابن امشاطى چندين بار به دمشق و مكه رفت و يك چند در شهر اخير مجاورت
اختيار كرد. يك بار نيز همراه دوست خود بقاعى، مورخ و اديب مشهور به شهر
طائف رفت. در اين سفر هيچگاه از تحصيل علم غافل نبود و از استادانى كه
به خدمتشان مىرسيد، استفاده مىكرد.
در شخصيت ابن امشاطى نكات و ويژگيهاي قابل ملاحظهاي ديده مىشود. وي در
عين داشتن شأن علمى از روحيهاي فعال و پويا نيز برخوردار بود و به آموختن
علوم و فنون عملى و به كارگيري آنها مىپرداخت، چنانكه طرز ساختن
گلولههاي نفتى را كه با منجنيق به سوي دشمن پرتاب مىكردند، مىدانست
(همو، ١٧٤) و در جهاد نيز شركت جست. ابن امشاطى رياست مدارس مختلفى را به
عهده داشت. در مدرسة زماميه به تدريس فقه و در جامع طولون و منصوريه به
تعليم طب پرداخت (سخاوي، همانجا) و شايد از همين جهت به رئيس الاطباء ملقب
گرديده بود (سيوطى، همانجا). مدتى نيز به امر قضا اشتغال داشت و از عهدة آن
به خوبى برآمد (سخاوي، همانجا). اندكى هم به حديث پرداخت و بعضى از
شاگردانش از او حديث شنيدند (همو، ١٠/١٢٩). سرانجام از همة اينگونه اشتغالات
كناره گرفت و فقط به طبابت اكتفا كرد.
ابن امشاطى را به داشتن فضايل اخلاقى ستودهاند. وي چندان در دوستى پايدار
بود كه حتى در هنگام ضعف و پيري نيز ديدار هر ماهة خود را از سخاوي ترك
نگفت و سخاوي نيز الابتهاج باذكار المسافر الحاج را براي او تصنيف كرد (همو،
١٠/١٢٨، ١٢٩).
آثار: از ابن امشاطى آثاري چند در زمينههاي فقه حنفى، طب و غير آن نام
برده شده كه نسخ خطى بعضى از آنها موجود است. ملاحظة اين آثار كه همگى در
شرح يا تتميم آثار گذشتگان است و تحقيقى بديع در آنها ديده نمىشود، به
خوبى نشان دهندة شرايط دوران ويژهاي است كه علوم در كشورهاي اسلامى روي
به افول نهاده است. آنچهاز ابن امشاطى بر جاي مانده اينهاست: ١. الاسفار
فى حكم الا¸سفار II/٩٣) )، GAL,S, در طب؛ ٢. تأسيس الصحة، در شرح اللمحة ابن
امينالدوله در طب، در ٢ جلد (سخاوي، ١٠/١٢٩؛ دوسلان، ٥٣٨ ، شم ,٣٠٢٦ ٣٠٢٥ )؛
٣. القول السديد فى اختيار الاماء و العبيد كه در ٨٨٣ق/ ١٤٧٨م تأليف آن به
پايان رسيده است. اين كتاب دربارة خريد و فروش برده و به دنبال كتاب
النظر و التحقيق فى تقليب الرقيق ابن اكفانى (ه م) نوشته شده است
(خديويه، ٧(٢)/٥٦٥)؛ ٤. الكفاية، شرحى است بر النقاية در فقه حنفى (بغدادي،
ايضاح المكنون، ٢/٣٧١). ابن امشاطى اين كتاب را با استفاده از شرح استادش
شمنى، نوشته است (سخاوي، ١٠/١٢٩)؛ ٥. المنجّز، در شرح الموجز ابن نفيس كه
شرحى است مبسوط در ٢ جلد (حاجىخليفه،٢/١٩٠٠). از اين اثر طبى، نسخههايى
موجود است، از جمله: جلد اول آن در دارالكتب مصر ( الفهرس التمهيدي، ٥٣٥) و
جلد دوم در آصفيه (٣/٤٠٤- ٤٠٥؛ نيز دوسلان، (٥٢٣ ، شم .(٢٩٣٠
ابن امشاطى طبع شعر نيز داشت و نخبة ابن حجر را با عنوان نزهة النظر به نظم
درآورد. همچنين اثري منظوم در طب به نام التلويح تصنيف كرد (سخاوي، الضوء
اللامع، ١٠/١٢٨). جزوهاي هم به عنوان كُرّاسة يحتاج اليها فى السفر [گويا
در طب] داشته كه سخاوي (همان، ١٠/١٢٩) اشارة مبهمى بدان كرده است كه شايد
همان الاشعار فى حكم الا´سفار باشد (نك: زركلى، ٧/١٦٣). از هيچ يك از ٣ اثر
اخير، ظاهراً نشانى در دست نيست.
مآخذ: آصفيه، فهرست؛ بغدادي، اسماعيل، ايضاح المكنون، استانبول، ١٩٤٥-
١٩٤٧م، همو، هدية العارفين، استانبول، ١٩٥٥م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون،
استانبول، ١٩٤٣م؛ خديويه، فهرست؛ زركلى، خيرالدين، الا´علام، بيروت،
١٩٨٦م؛ سخاوي، محمد، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛ همو، طبقات الحنفية،
نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ سيوطى، نظم العقيان فى اعيان الاعيان،
به كوشش فيليپ حتى، نيويورك، ١٩٢٧م؛ شوكانى، محمد، البدر الطالع، بيروت،
دارالمعرفه؛ الفهرست التمهيدي للمخطوطات المصورة...، قاهره، ١٩٤٨م؛ نيز:
De Salne, GAL,S; Pertsch, Wilhelm, Die arabischen Handschriften der herzoglichen
Bibliothek zu Gotha, Gotha, ١٨٧٨-١٨٩٢.
بخش علوم تايپ مجدد و ن * ١ * (رب) ١٨/٥/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢٩/٥/٧٦