دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٠١
| ابن افليلی جلد: ٣ شماره مقاله:٩٠١ |
اِبْنِ اِفليلى، ابوالقاسم ابراهيم بن محمد زهري قرشى (٣٥٢- ٤٤١ق/٩٦٣-
١٠٥٠م)، اديب و نحوي اندلسى. وي در قرطبه زاده شد و از آنجا كه نياكانش از
روستاي افليلاء در شام آمده بودند به ابن افليلى شهرت يافت (ابن بشكوال،
١/٩٣). در جوانى به استادان بزرگ زمان خود پيوست و از آنان، و نيز از پدر
خويش، لغت و ادب روايت كرد (همانجا)، اما پيوند او به ابوبكر زبيدي (د
٣٨٠ق/٩٩٠م) استوارتر و عميقتر بود؛ آنچنانكه نوادر ابوعلى قالى را از قول او
روايت كرد (حميدي، ١٤٢). عاقبت او خود نيز به كار تدريس پرداخت و با آنكه
دوستش ابن شهيد، رفتار و كردار او را در مقام استادي بسياري ناهنجار (ابن
بسام، ١(١)/٢٠٧، ٢٣٣) وصف كرده است، در آن كار شهرت فراوان كسب كرد،
چندانكه طلاب علم از هر سو به محضر درسش مىشتافتند. وي گويا در كار تدريس،
بيشتر به كتاب الفاظ ابن سكيت و الغريب المصنف عنايت داشت (ابن بشكوال،
همانجا؛ قفطى، ١/١٨٤). از ميان شاگردان متعدد او، بىگمان شنتمري (معروف به
اعلم نحوي) كه در تدوين شرح ديوان متنبى با وي همكاري كرد (ياقوت، ٢٠/٦٠
-٦١) از همه مشهورتر است.
در زمان ابن افليلى، شهر قرطبه آرام نبود و خلفاي اموي شهر، دچار حملات
علويان حمودي شده بودند. على بن حمود در ٤٠٧ق/ ١٠١٦م و قاسم بن حمود در
٤٠٨ق بر شهر چيره شدند. اما قاسم در ٤١٢ق/١٠٢١م از بيم بربرها كه بر قصر
قرطبه تسلط يافته بودند، گريخت. همان سال يحيى بن على قرطبه را گرفت.
درست نمىدانيم در زمان فتنة بربرها نقش ابن افليلى چه بود. ابن بسام
مىنويسد كه وي به فتنة بربرها پيوست و سپس به حموديان نزديك شد و ارج
يافت (١(١)/٢٤٠-٢٤١؛ ياقوت، ٢/٧). اما سخن ابن بسام اندكى مبهم است. از
دنبالة گفتار او چنين برمىآيد كه چون يحيى بر قرطبه چيره شد، ابن افليلى
كوشيد به دربار او بپيوندد. يحيى نيز ابن برد اصغر (ه م) را به دبيري خلافت
گمارد و جعفر بن محمد را كه با ابن افليلى دوستى داشت، در شمار نديمان خود
نهاد. جعفر كوشش بسيار كرد كه خليفه، ابن افليلى را كه در آن هنگام شهرت
بسيار كسب كرده بود، در دربار به كاري گمارد (ابن بسام، ١(٢)/١٥). ابن
افليلى خود نيز قصيدهاي در مدح يحيى سرود. اما اين اقدامات ظاهراً به جايى
نرسيد، و علاوه بر آن، يحيى به زودي از قرطبه رانده شد و سال بعد
(٤١٣ق/١٠٢٢م) عمويش قاسم نيز از چنگ بربرها گريخت و شهر دوباره به دست
امويان افتاد.
در زمان المستكفى بالله ذيقعدة ٤١٤ - ربيعالاول ٤١٦/ ژانوية ١٠٢٤ - مه ١٠٢٥)
دوباره به نام ابن افليلى برمىخوريم. مستكفى او را به دبيري خلافت
قرطبه گمارد. اما به قول ابن بسام (١(١)/٢٤١) چون نوشتههاي او به اسلوب
كاتبان خوش بيان نبود، از اين رو، از سمت دبيري دربار كنار رفت و چند سال
بعد، در زمان هشام سوم (٤١٨- ٤٢٢ق/ ١٠٢٧-١٠٣١م) او را به فساد در دين متهم
ساخته، دستگير كردند و در «المطبق» (زندان زيرزمينى قرطبه) افكندند (ابن
بسام، همانجا؛ ياقوت، ٢/٨؛ صفدي، ٦/١١٦). اينك نمىدانيم او چند سال در
زندان به سر برد و موضوع اتهام او دقيقاً چه بود. قصيدهاي كه موسى بن
الطائف در سرزنش و هجاي او سروده (ابن بسام، ياقوت، همانجاها)، بر الحاد او
دلالت دارد. اما بعيد نيست كه گرايشهاي شيعى او در عصر امويان موجب اين
اتهامات شده باشد.
ابن افليلى در نحو و لغت استاد و به قول ابن حيان (ابن بسام، ١(١)/٢٤٠)
يگانة زمان خود بود، اما به شعر و نقد آن نيز مىپرداخت (حميدي، ١٤٢ و
ديگران) و در اين كار تندي و خشونت روا مىداشت (ابن خلكان، ١/٥١؛ ابن
بشكوال، ١/٩٣). همين منابع او را به صداقت گفتار، صراحت لهجه، پاكدلى و
گاه قدرت حافظه وصف كردهاند. اما ابن حيان گفته است كه وي از علم عروض
اطلاعى نداشت (ابن بسام، همانجا؛ سيوطى، ١/٤٢٦)، در كار ادب خود رأي بود و
دربارة آنچه خود مىدانست، به مجادله برمىخاست و بر رأي خطاي خود پاي
مىفشرد، چنانكه كسى نمىتوانست او را از آن رأي منصرف سازد (ابن بسام،
همانجا؛ ابن سعيد، ١/٧٢). شايد اين انتقادها كه همه از ابن حيان سرچشمه
مىگيرد، خالى از غرض نبوده باشد، زيرا ابن حيان، احتمالاً نسبت به ابن
افليلى، كه مستكفى رياست ديوان را به او داده بود، كينه مىورزيد و به
عقيدة وي خليفه، مردمان فرومايه را به وزارت و مناصب مهم برمىگزيد (دايه،
٩٦).
يكى از اسباب شهرت ابن افليلى، دوستى و در عين حال معارضة او با ابن شهيد
نويسنده و شاعر معروف اندلسى است. ابن شهيد، ضمن انتقادهاي گوناگون، خاصه
از باب آداب معلمى و هيأت ظاهري، در رسالة توابع و زوابع او را يكى از
قهرمانان خويش قرار داده و «تابعه»اي (شبيهى از جنيان) سخت كريهالمنظر به
نام «أنف الناقة» براي او ساخته است (نك: ابن بسام، ١(١)/٢١٠ به بعد، ٢٣٤
به بعد؛ بستانى، ٢٨- ٢٩؛ دايه، ٩٩). با اينهمه، فضايل ابن افليلى را نبايد
ناديده گرفت. شهرت شرح ديوان متنبى، و نيز آيين تدريس او، انبوهى شاگرد در
محضر او گرد آورد كه بعدها آثار او را در غرب و شرق عالم اسلامى بپراكندند.
معروفترين اين شاگردان عبارتند از: ابوالخطاب، ابن حزم، اعلم شنتمري و نيز
طَبْنى.
تنها اثري كه از ابن افليلى به جاي مانده، شرح ديوان متنبى است كه
پيوسته مورد تمجيد نويسندگان پس از او بوده است. عكبري، اگر چه از ذكر نام
ابن افليلى غالباً خودداري كرده (دايه، ١٠٠) ولى از كتاب او فايدة بسيار
برگرفته و در مقدمة شرح البيان خود (قاهره، ١٣٠٨ق) به آن اشاره كرده است.
ابن حزم نيز با آنكه كتابى در نقد و تكميل آن به نام التعقيب على ابن
الافليلى فى شرحه لديوان المتنبى داشته، كتاب او را «بسيار نيكو» وصف كرده
است (دايه، همانجا؛ دربارة ارزش و چگونگى كتاب، نك: بلاشر، ٤١٢؛ دايه،
١٠٤-١١٦). از اين كتاب ٥ نسخه در كتابخانههاي جهان موجود است (دربارة اين
نسخهها، نك: I/١٤٢ S, .(GAL, ابن خير (ص ٤٠٢-٤٠٣) كه سلسله روات ديوان را
برشمرده، ابن افليلى را در مركز آن قرار داده است. نكتة قابل ذكر آنكه ابن
خير همان سلسله روات را با اختلافى اندك براي ديوان ابوتمام نيز ذكر كرده
است، اما هيچ جا به كتابى كه توسط ابن افليلى در اين باب جمع شده باشد،
اشاره نرفته است.
بسياري از منابع (ابن بسام، ١(١)/٢٤١؛ ابن سعيد، ١/٧٢؛ سيوطى، ١/٤٢٦) تأكيد
دارند كه وي را كتابى جز اين شرح نبوده است. با اينهمه، ابن بشكوال
(١/٩٣)، قفطى (١/١٨٤) و ابن خلكان (١/٥١) اشاره مىكنند كه او «مقدار قابل
توجهى از اشعار مردم شهر خويش را داشته است». اما از اين عبارت، اطلاع
روشنى حاصل نمىشود.
ابن افليلى شعر نيز مىسرود. ابن سعيد (١/٧٣) به نقل از حجاري شعر او را
«بارد» وصف كرده و مجموعاً ٤ بيت از اشعار او را آورده است: دو بيت را
پسنديده و دو بيت ديگر را كه در مدح يحيى بن حمود است، به مسخره گرفته
است.
شاگرد او طبنى كه در سرزمينهاي شرقى اسلام اقوال او را روايت مىكرده است،
به روش او در تصحيح و قرائت متون اشاراتى دارد (حميدي، ١٤٣؛ ياقوت، ٢/٥).
ابن افليلى روز شنبه ١٣ ذيقعدة ٤٤١ق/٨ آوريل ١٠٥٠م در قرطبه درگذشت و
حكمران شهر محمد بن جهور بر او نماز گزارد. سپس او را در صحن مسجدي ويرانه،
نزديك باب عامر به خاك سپردند (ابن بشكوال، ١/٩٣؛ قفطى، ١/١٨٤؛ ابن خلكان،
١/٥١؛ صفدي، ٦/١١٥).
مآخذ: ابن بسام، على، الذخيرة فى محاسن اهل الجزيرة، قاهره، ١٣٥٨ق/١٩٣٩م؛
ابن بشكوال، خلف، الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن خير، محمد،
الفهرست، به كوشش فرانسيسكو كودرا و خليان ريبرا تاراگو، بغداد، ١٣٨٢ق/
١٩٦٣م؛ ابن سعيد مغربى، على، المغرب فى حلى المغرب، به كوشش شوقى ضيف،
قاهره، ١٩٥٣م؛ بستانى، بطرس، مقدمه بر رسالة التوابع و الزوابع ابن شهيد،
بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ بلاشر، رژي، ابوالطيب المتنبى، ترجمة ابراهيم كيلانى،
دمشق، ١٩٨٥م؛ حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش محمد بن تاويت الطنجى،
قاهره، ١٣٧٢ق/١٩٥٢م؛ دايه، محمد رضوان، تاريخ النقد الادبى فى الاندلس،
بيروت، ١٩٨١م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش س . ديدرينگ،
بيروت، ١٣٩٢ق/ ١٩٧٢م؛ قفطى، على، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز: S. GAL,
محمد احمد موسوي آل طعمه
تايپ مجدد و ن * ١ * (رب) ١٨/٣/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٧/٥/٧٦