دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٩٩
| ابن افضل جلد: ٣ شماره مقاله:٨٩٩ |
اِبْنِ اَفْضَل، ابوعلى احمد بن افضل شاهنشاه بن امير الجيوش بدرالجمالى
ارمنى (مق ٥٢٦ ق/١١٣١م)، ملقب به الاكمل (ابن جوزي، يوسف، ٨/١٤٦) و امير
الجيوش (ابن تغري بردي، ٥/٢٣٧)، وزير الحافظ لدينالله فاطمى، از سرگذشت وي
پيش از وزارت آگاهى چندانى در دست نيست، جز آنكه گفتهاند الا¸مر خليفة
فاطمى پس از قتل افضل، همة فرزندان او و از جمله ابوعلى احمد را به زندان
افكند. وي دربند بود تا پس از قتل الا¸مر، لشكريان او را از بند رها ساختند
(ابن خلكان، ٣/٢٣٥). به گفتة مقريزي (١/٣٥٧)، سپاهيان بر هزار ملوك، وزير
الحافظ خليفة جديد شوريدند و ابن افضل را به وزارت برداشتند (١٦ ذيقعدة
٥٢٤ق/٢١ اكتبر ١١٣٠م)، ولى ابن اثير (١٠/٦٦٥) بر آن است كه خليفه خود،
ابوعلى احمد را به وزارت نشاند، و ابن اياس (١/٢٢٤) معتقد است كه ابن افضل
پس از قتل الا¸مر، الحافظ را از اندرون، كه در آنجا محبوس بود (ابن تغري
بردي، ٥/٢٣٩) بيرون آورد و به خلافت با او بيعت كرد، اما اين نظر مورد تأييد
ساير مورخان نيست.
ابن افضل چون به وزارت نشست، رشتة كارها را به استقلال در دست گرفت و از
آمد و شد كسان به نزد خليفه جلوگيري كرد (ابن تغري بردي، ٥/٢٣٩). آنگاه
نام خليفه را از خطبه بيفكند و گفت تا به نام خود وي با القاب «ناصر امام
الحق، هادي القضاة الى اتباع الحق، مولى الامم و مالك فضيلتى السيف و
القلم» (ابن اثير، ١٠/٦٧٢؛ قس: ابن تغردي بردي، ٥/٢٣٨، كه «هادي العصاة»
آورده است) خطبه خواندند. روش عادلانة او در كار ملكداري و برافكندن ستمگريها
و بازگرداندن اموال مصادره شده و ساير نيكيهايش از سوي يكى از ستايشگران او
تأييد شده (ابن قلانسى، ٢٢٩) و ديگران نيز شجاعت و بلند همتى و سخاوت و شعر
دوستى و را ستودهاند (ابن تغري بردي، ٥/٢٣٩؛ ابن سعيد، ٨٦، ٨٧).
روزگار كوتاه وزارت ابن افضل را برخى دورة فترت خلافت فاطميان شمردهاند
(زامباور، ١٤٥)، چه او به رغم آنكه نژاد ارمنى داشت و پدر و جدش بر مذهب
اهل تسنن بودند (ذهبى، ٢/٤٢٨) به مذهب اماميه گرويد و گفت تا بر منابع به
جاي اسماعيل بن جعفر بن محمد الصادق (ع) به نام امام غايب منتظر خطبه
خواندند و سكه زدند (ابن خلكان، ٣/٢٣٦؛ دواداري، ٦/٥٠٨). در عين حال گفت تا
«حى على خيرالعمل» را از اذان بيفكنند (ابن خلكان، همانجا). اين كارها موجب
كينهورزي اميران و داعيان فاطمى نسبت به ابن افضل شد تا آنكه به روايت
درستتر در نيمة محرم ٥٢٦/دسامبر ١١٣١ و به قولى در ٥٢٥ق/١١٣١م (ابن تغري
بردي، ٥/٢٤٧) و حتى به قولى ديگر در ٥٢٧ق/١١٣٣م (ابن جوزي، ٨/١٤٦؛
دواداري، ٦/٥١١) يكى از غلامان خليفه در ميدان بازي او را به ناگاه كشت و
سرش را به نزد خليفه فرستاد (ابن اثير، ١٠/٦٧٣؛ ابن تغري بردي، ٥/٢٣٩، ٢٤٠).
پس از قتل وزير خانة او را غارت كردند و خليفه بقية اموال او را كه گفتهاند
٣٠٠ هزار دينار بود، مصادره كرد (ابن اثير، همانجا؛ ابن جوزي، ٨/١٤٧). به
روايت ديگر، پس از قتل الا¸مر قرار شد كه الحافظ تا تولد فرزند الا¸مر كه در
شكم مادر بود، بر مسند خلافت بنشيند و اگر پسري از خليفة پيشين در وجود آمد، او
خليفة راستين باشد، اما حافظ حال و روز اين كودك را از همگان پنهان داشت. از
اين رو ابن افضل او را تهديد كرد و همين معنى سبب شد كه خليفه يكى از
غلامان خود را مأمور قتل وزير سازد (دواداري، ٦/٥٠٥، ٥١١). درستى اين روايت
محل ترديد است، چه از كارهايى كه ابن افضل در روزگار وزارتش كرده،
مىتوان دريافت كه وي مىكوشيده تا خلافت را از خاندان فاطمى بيرون كند.
افكندن نام اسماعيل از خطبه كه فاطميان خود را به او منسوب مىساختند و نيز
حذف نام الحافظ مؤيد اين معنى است.
مآخذ: ابن اثير الكامل، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن اياس، محمد، بدائع الزهور،
به كوشش محمد مصطفى، قاهره، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن تغري بردي، النجوم الزاهرة،
قاهره، ١٣٤٨- ١٣٥٨ق؛ ابن جوزي، يوسف، مرا¸ة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٠ق/
١٩٥١م؛ ابن خلكان، وفيات الاعيان، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٠م؛
ابن سعيد، على، المُغرب فى حلى المَغرب، به كوشش حسن نصار، قاهره،
١٩٧٠م؛ ابن قلانسى، ابويعلى، ذيل تاريخ دمشق، بيروت، ١٩٠٨م؛ دواداري،
عبدالله، كنز الدرر، به كوشش صلاحالدين منجد، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ذهبى،
شمسالدين محمد، العبر، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ زامباور، ادوارد ريتر، معجم
الانساب ، ترجمة محمد زكى محسن بيك و ديگران، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ مقريزي،
احمد، خطط، بولاق، ١٣٧٠ق. صادق سجادي تايپ مجدد و ن * ١ * (رب) ٥/٣/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٧/٥/٧٦