دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٨٥
| ابن اسفنديار جلد: ٣ شماره مقاله:٨٨٥ |
اِبْنِ اِسْفَنْديار، بهاءالدين محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب (زنده در
٦١٣ق/١٢١٦م)، تاريخ نگار ايرانىِ اواخر سدة ٦ و اوايل سدة ٧ق/١٢ و ١٣م
(قزوينى، ٢/١٨). از احوال او آگاهيهاي زيادي در دست نيست. در مقدمة اثر
برجستهاش، تاريخ طبرستان، به سرگذشت خود اشارههايى دارد. وي بخشى از
دوران زندگانى خود را در دربار پادشاهان آل باوند (ه م) به سر برد (نفيسى،
١/١٢٩) و در آنجا از حمايت حسامالدوله اردشير بن حسن باوندي (٥٦٧ -٦٠٢ق/
١١٧٢-١٢٠٦م) برخوردار بود. پيش از سال ٦٠٦ق به بغداد سفر كرد و در ٦٠٦ق از
آنجا به قصد عراق عجم خارج شد، اما چون در همان اوقات خبر كشته شدن
نصيرالدوله رستم بن اردشير بن حسن فرزند حامى خود را شنيد، به سوي ري آمد.
طبرستان موطن ابن اسفنديار از آن پس به خواست بزرگان آنجا تحت قلمرو
سلطان محمد خوارزمشاه درآمد و او خبر اين حوادث را در آغاز كتاب خود نوشته
است (ص ١). دوران توقف او در ري حداقل دو ماه به طول انجاميد (ص ٤). در
اين شهر بود كه در كتابخانة مدرسة رستم بن على بن شهريار، كتابى را كه
ابوالحسن بن محمد يزدادي در تاريخ گاوبارگانِ طبرستان به عربى نوشته بود،
به دست آورد و بر آن شد كه كتاب را به عنوان اساس كار خود به فارسى
برگرداند (ص ٤- ٥). اندك زمانى پس از ترجمة كتاب، هنوز آن را از سواد به
بياض نبرده بود كه به دعوت پدر به وطن خود مازندران (احتمالاً آمل)
بازگشت و پس از توقفى كوتاه، راه خوارزم در پيش گرفت (ص ٥ -٧). اين شهر،
به گفتة او، در آن وقت شهري آبادان و با رونق و ميعادگاه دانشمندان بود. ٥
سال از توقف او در خوارزم گذشته بود كه روزي در بازار كتابفروشان و صحافان
آن شهر ترجمة عربى ابن المقفع از نامة تنسر را به دست آورد. تنسر، موبد بزرگ
اردشير بابكان، اين نامه را به جشنسْف (گشنسب)، شاه طبرستان، نوشته و او
را به اطاعت اردشير خوانده بود. ابن اسفنديار اين متن را به فارسى ترجمه
كرد و آن را در مدخل تاريخ طبرستان خود قرار دارد (ص ٧- ٨، ١٦٦-١٦٧) و بدين
سان اين اثر گرانبهاي ادبيات پهلوي را از گزند روزگار حفظ كرد.
نامة تنسر يكى از مهمترين اسنادي است كه راجع به تشكيلات زمان ساسانيان
نوشته شده است (كريستن سن، ٨٢). ابن اسفنديار در ٦٠٣ق/١٢٠٦م به نگارش
تاريخ خود مشغول بوده است، چه در يك جاي آن اشاره مىكند كه در اين
زمان، ٤٠٠ سال از شهادت امام رضا(ع) (٢٠٣ق/٨١٨م) مىگذرد (ص ٢٠٣؛ قس:
ادبيات تهران، ١/٨٦). البته تاريخ ياد شده با توجه به سال شروع تأليف
كتاب (پس از آمدن مؤلف به ري در ٦٠٦ق) تقريبى مىنمايد. او به طور يقين
تا ٦١٣ق/١٢١٦م در قيد حيات بوده و تا اين زمان مشغول نگارش تاريخ خود
بوده است. به درستى معلوم نيست كه آيا او در حملة مغول به خوارزم در
٦١٧ق/١٢٢٠م در آن شهر بوده و كشته شده، يا پيش از آن به زادگاه خود در
مازندران بازگشته است.
اثر ابن اسفنديار قديمترين كتاب در تاريخ طبرستان است. انشاي آن بسيار
فصيح است، ولى مؤلف در استعمال لغات عربى افراط ورزيده است. بخشهاي
نخستين اين كتاب حاوي مطالب افسانهاي است، ولى در مورد طبرستان پس از
اسلام، اطلاعات تاريخى و جغرافيايى آن ارزشمند و مستند است، به ويژه
آگاهيهاي بسياري در مورد افراد مشهور محلى و شاعرانى كه به زبان طبري شعر
سرودهاند. در آن به دست داده شده است. اين كتاب در ٤ «قسم» است. بخشهاي
پايانى آن كه در خصوص آل بويه و آل زيار و ابتداي تاريخ آل باوند بوده
از ميان رفته است. ادوارد براون خلاصهاي از اين اثر را به زبان انگليسى
ترجمه كرده و در ١٩٠٥م منتشر ساخته است. متن فارسى آن همراه با ذيلهايى
كه ديگران بر اين كتاب افزودهاند، در ١٣٢٠ش در تهران به
كوششعباساقبالآشتيانى بهچاپرسيدهاست(نك: تاريخطبرستان ).
مآخذ: ابن اسفنديار، محمد، تاريخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال، تهران،
١٣٢٠ش؛ ادبيات تهران، خطى؛ اقبال، عباس، مقدمه بر تاريخ طبرستان (نك: هم،
ابن اسفنديار)؛ براون، ادوارد، تاريخ ادبى ايران، ترجمة غلامحسين صدري
افشار، تهران، ١٣٥٧ش؛ قزوينى، محمد، يادداشتها، به كوشش ايرج افشار، تهران،
١٣٤٧ش؛ كريستن سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمة غلامرضا رشيد
ياسمى، تهران، ١٣٤٥ش؛ نفيسى، سعيد، تاريخ نظم و نثر در ايران، تهران،
١٣٤٤ش.
سيدعلى آل داود
تايپ مجدد و ن * ١ * (رب) ٥/١٢/٧٥
ن * ٢ * (رب) ١٠/٣/٧٦