دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٥٥
| ابن سيرين جلد: ٣ شماره مقاله:١٣٥٥ |
اِبْنِ سيرين، ابوبكر محمد بن سيرين (٣١ يا ٣٣- شوال ١١٠ق/ ٦٥١ يا ٦٥٣ -
ژانوية ٧٢٩م)، محدث و فقيه تابعى بصري كه چند سده پس از مرگش به عنوان
خوابگزاري چيرهدست نامور گرديد. پدرش، سيرين در ١٢ق/٦٣٣م هنگام فتح
عينالتمر (شهركى در عراق در نزديكى انبار) به دست خالد بن وليد، به اسارت
درآمد (خليفه، ١/١٠٠-١٠٢)، اما روشن نيست كه آيا وي نيز از شمار همان چهل
نوجوان مسيحى بود كه در آن هنگام در كليسا مشغول فراگيري انجيل بودند (نك:
طبري، ٣/٣٧٧) يا چنانكه برخى گفتهاند (خطيب بغدادي، ٥/٣٣٢؛ ابن عساكر،
١٥/٤٢١) مسگري از اهالى جرجرايا كه به عينالتمر كوچ كرده بود؟ سيرين پس از
اسارت، مولاي انس بن مالك، صحابى پيامبر(ص) شد و با پرداخت ٠٠٠ ،٢٠درهم
خود را آزاد ساخت (ابن قتيبه، معارف، ٤٤٢). از اينرو او و فرزندانش را موالى
انس خواندهاند. مادرش صفيه از موالى ابوبكر زنى پارسا بود (ابن سعد، ٧/١٤٠).
محمد ناشنوا بود (همانجا) و برخلاف سنت جاري در ميان موالى، زنى عرب را به
همسري گرفت (بسوي، ٢/٦٣) كه برايش ٣٠ فرزند آورد، اما جز يكى به نام
عبدالله همه از دست رفتند (ابن سعد، همانجا). ابن سعد (همانجا) او را به علم
و پارسايى ستوده است. ويژگيهايى چون رعايت جانب احتياط در مسائل شرعى، يك
روز در ميان روزه گرفتن، شب زندهداري، بردباري، نرمخويى، پرهيز از مراء،
اعتراف به لغزشهاي خويش و اميدواري فراوان به رحمت خداوند (نك: همو،
٧/١٤٢-١٤٣) از وي چهرهاي چونان زاهدان و پارسايان بزرگ ساخته است و همين
امر موجب شده تا برخى از كسانى كه در زمينة سير و سلوك كتابهاي مهم
پرداختهاند، در وي به گونة الگوي پرهيزگاري و پارسايى بنگرند (نك: ابونعيم،
٢/٢٦٣؛ ابوحيان توحيدي، ١/٢٤٧- ٢٤٨؛ طوسى، ٤٤- ٤٥؛ قشيري، ٥٧). گرچه او با
نسبت دادن هر كاري به ارادة خداوند، اعتقاد به قدر را مىپذيرفت، اما از
شركت جستن در اينگونه بحثها سخت گريزان بود (نك: ابن سعد، ٧/١٤٣- ١٤٥). در
بررسى شخصيت او بر پاية گزارشهاي موجود به اين نكته برمىخوريم كه وي نيز
مانند بيشتر كسانى كه به زهد شهرت دارند، زاويهنشينى و پرداختن به سلوك
فردي را از درگير شدن در امور سياسى و اجتماعى، برتر مىشمرده است. از اينرو
با اينكه در دوران پرآشوبى مىزيست و از دور و نزديك شاهد رويدادهاي هولناكى
از جمله فاجعة كربلا، ويران ساختن كعبه و كشتارهاي بىرحمانه حجاج بن يوسف
بود، اما واكنشى از وي در برابر اين رويدادها ديده نمىشود، و حتى گاه
ديگران را نيز از سخن گفتن دربارة بيدادگريهاي حاكمان زمان، تحت عنوان نهى
از غيبت باز مىداشت (نك: ابونعيم، ٢/٢٧١). وي اميدوار بود كه خداوند از
كردههاي حجاج و برخى ديگر از حكمرانان اموي درگذرد (ابن جوزي، ٧٤- ٧٥؛ ابن
شاكر، ٢/٧٠)، اما گاه نيز به كنايه از معاويه و عايشه خرده مىگرفت و از
امام على(ع)، امام حسين(ع)، ابوذر و حجر بن عدي جانبداري مىكرد (بخاري،
«صحيح»، ٢(٤)/٢٠٨-٢٠٩؛ طبري، ٢/٢٣٦، ٤/٢٨٤- ٢٨٥، ٥/٢٥٦؛ زمخشري، ٢/٣٨١؛ ابن
اثير، ٣/٤٨٨، ٤/٢٤٢). وي در روزگار فرمانروايى عبدالله بن زبير در مكه (٦٤ -
٧٣ق/٦٨٣ -٦٩٢م) به حج رفت و با عبدالله ديدار كرد و از وي حديث شنيد
(بخاري، تاريخ كبير، ١(١)/٩٠). سپس به كوفه آمد، چندگاهى به پارچهفروشى
پرداخت و از علقمه حديث شنيد. او همچنين به مداين و واسط سفر كرد (ابن سعد،
٧/١٤٧؛ ابن عساكر، ١٥/٤٣٦؛ مزي، ١٦/٣٠٥، ٣٠٧) و چهار سال نيز در دمشق به سر
برد (ابن عساكر، ١٥/٤١٨). ابن سيرين كه به بازرگانى اشتغال داشت در حدود
٩٣ق تنها به سبب پيدا شدن پليدي در يكى از خمهاي روغنى كه به ٠٠٠
،٤٠درهم خريده بود، همه را دور ريخت و با تحمل خسارتى هنگفت به زندان
افتاد (ابن سعد، ٧/١٤٤؛ خطيب بغدادي، ٥/٣٣٥). چون انس بن مالك در همان سال
در بصره درگذشت و وصيت كرده بود كه ابن سيرين او را تجهيز و تكفين كند، به
او اجازه دادند تا براي اجراي وصيت از زندان بيرون آيد (احمد بن حنبل،
الزهد، ٣٧٥). ولى ظاهراً او تا پايان عمر نتوانست بدهيهاي خود را بپردازد (ابن
سعد، ٧/١٤٩).
وي در روزگار فرمانروايى خشونت بار عمربن هبيره (٩٧- ١٠٥ق/ ٧١٥-٧٢٣م) در
عراق نتوانست ناخشنوديش را از حكومت وي كتمان كند و از پذيرفتن مالى كه
ابن هبيره برايش فرستاده بود، سرباز زد (ابونعيم، ٢/٢٦٨). او از پذيرفتن
منصب قضا نيز تن زد و ناچار يك بار به شام و بار ديگر به يمامه گريخت، اما
گاه به صورت پنهانى به بصره مىآمد (ابن عساكر، ١٥/٤١٨؛ نك: عامري، ١٠١).
ابن سيرين در واپسين سالهاي زندگى به بصره بازگشت، اما در مراسم تشييع
جنازه حسن بصري كه ١٠٠ روز پيش از مردن ابن سيرين رخ داد، شركت نكرد
(ابن سعد، ٧/١٥٠؛ ابن خلكان، ٤/١٨٢). اين نشان مىدهد كه ابن سيرين پس از
يك دوستى نزديك، سرانجام از حسن كناره گرفته است، ولى سبب جدايى اين دو
و پيدايى ضربالمثل «جالس الحسن أو ابن سيرين»، دانسته نيست، اما برخى از
گزارشها نشان مىدهد كه حسن برخى از تكلفهاي زاهدانة ابن سيرين را
نمىپسنديد و وجود او را باري گران بر خود و خويشانش مىدانست (بسوي، ٢/٥٨).
همچنين از موضع ابن سيرين نسبت به حجاج سخت برآشفته بود (ابن جوزي،
همانجا).
بررسى گذرا در روايات و آراء ابن سيرين در صحاح ششگانه بيانگر اين واقعيت
است كه نويسندگان صحاح به ابن سيرين به عنوان فقيهى برجسته مىنگريستند
(قس: ابواسحاق شيرازي، ٩٣) و رفتار و گفتارش را حجّت مىدانستند. در اين
كتابها بيش از آنكه از او حديثى روايت شده باشد، شاهد فتواهايش در بابهاي
گوناگون فقه هستيم. ابن سيرين براي احاديث اهميت بسيار قائل بود و مىگفت
كه اين حديثها دين است، بنگريد كه دين خود را از چه كسى مىگيريد (نك: ابن
سعد، ٧/١٤١؛ دارمى، ١٩/٥٤، ٩٣، ٩٤؛ مسلم، ٤(١)/١٤). او در حفظ و نقل حديث بسيار
محتاط و دقيق بود (ابن سعد، همانجا) و شايد همين دقتها موجب شده تا همة
رجالشناسان برجستة اهل سنت او را ثقه و روايتهايش را قابل استناد بدانند
(براي نمونه نك: ابن سعد، ٧/١٤٠؛ عجلى، ٤٠٥؛ ابن ابى حاتم، ٣(٢)/٢٨١).
ابن سيرين ٣٠ تن از اصحاب پيامبر (ص) را درك كرد (ابن حبان، مشاهير، ٨٨) و
از كسانى چون انس بن مالك، ابوهريره، ابوسعيد خدري، عبدالله بن عمر، شريح
قاضى، زيد بن ثابت، يحيى بن جزار (ابن سعد، ٧/١٤١؛ مسلم، ٥(٢)/١٨٢١؛
ابونعيم، ٢/٢٨٢)، عمران بن حصين، عدي بن حاتم (ابن ابى حاتم، ٣(٢)/٢٨٠)،
ابودرداء (مزي، ١٦/٣٠٤) و ديگران روايت كرد (در مورد نحوة روايت او از ابن
عباس و زيد بن ثابت، نك: ابن سعد، همانجا؛ قس: ابن معين، ١/١٣٢؛ بسوي،
٢/٦٠؛ ابونعيم، ٢/٢٧٨-٢٧٩؛ خطيب بغدادي، ٥/٣٣٤).
ايوب بن ابى تميمه سختيانى (بخاري، «صحيح»، ١(٢)/٦٦، ٤/٢٠٨-٢٠٩)، عبدالله
بن عون، هشام بن حَسّان، سلمة بن علقمه، حبيب ابن شهيد، يحيى بن عتيق
(سندي ١/١٥٨؛ احمد بن حنبل، «مسند»، ٢٢(٣)/١١١؛ بسوي، ٢/٥٩، ٦٠)، شعبى، قتاده
(بخاري، تاريخ كبير، ١(١)/٩٠)، خالد حذاء، يونس بن عبيد، سليمان تميمى (ابن
ابى حاتم، همانجا) و گروهى ديگر از وي روايت كردهاند. در مورد نظر ابن
سيرين در باب نقطهگذاري قرآن روايتهاي متعارضى نقل شده است (ابن ابى
داوود، ١٥٧، ١٦٠).
ابن سيرين و خوابگزاري: كتابها و نسخههاي خطى گوناگونى در فن خوابگزاري و
با ترجمه به زبانهاي مختلف به نام ابن سيرين وجود دارد، ولى ملاحظات زير
نشان مىدهد كه وي هيچ نوشتهاي در اين زمينه يا زمينههاي ديگر نداشته
است و تنها روايتهاي انگشت شماري از خوابگزاريهاي وي، آن هم در منابع
متأخّر آمده است. شافعى، ابن سعد، ابن معين و خليفة بن خياط دربارة
خوابگزاري ابن سيرين سخنى ندارند. پس از اينان احمد بن حنبل ( الزهد، ٣٧٤)
روايتى آورده كه نشان مىدهد وي چندان به خوابگزاري و آنچه در خواب ديده
مىشود، اهميتى نمىداد. در پى او جاحظ در اين باره سه روايت از ابن سيرين
نقل كرده كه دو مورد آن تؤم با ترديد است (٤/٢٦٩، ٣٦٨، ٧/١٩١). سپس بخاري
دو نكته («صحيح»، ٣(٨)/٧١، ٧٣) و يك حديث به واسطة او در مورد رؤيا نقل كرده
است (همان، ٨/٧٧؛ قس: مسلم، ٥(٢)/١٧٧٣). ابن قتيبه (ص ٤٥٠) روايتى از او
آورده كه نشان مىدهد وي چندان علاقهاي به خوابگزاري نداشته است، وكيع
(١/٣٣٤) هم در اين باره يك روايت آورده، و ابن عبدربه (٦/١٦٤) نيز روايتى
نقل كرده كه شخصى در اين باب با ابن سيرين شوخى كرده است. همچنين ابن
حبان ( ثقات، ٥/٣٤٩) به خوابگزاري وي اشارهاي كرده است. به رغم سكوت ٣٠
منبع دربارة شهرت ابن سيرين در خوابگزاري و انتساب نوشتهاي در اين فن به
وي، ابن نديم (د ٣٨٥ق/٩٩٥م) كتابى به نام تعبير الرؤيا به او نسبت داده
است (ص ٣٧٨) و ابونعيم (د ٤٣٠ق/١٠٣٩م) نخستين كسى است كه ١٠ روايت از
خوابگزاريهاي او را آورده است (٢/٢٧٦- ٢٧٨) كه اين روايات در هيچيك از
منابع پيش از او يافت نمىشود. حتى خطيب بغدادي كه به خواب و خوابگزاري
علاقمند است، هيچ اشارهاي در اين مورد ندارد. ابن عساكر (١٥/٤٥١-٤٥٣) چند
روايت از خوابگزاريهايش را آورده و ابن خلكان (٤/١٨٢) از مهارت زياد وي در
اين فن سخن گفته است. مزي (١٦/٣٠٧) روايتى از عبدالله بن شوذب آورده كه
وي در واسط با ابن سيرين ديدار كرده و او مهارت زيادي در فن خوابگزاري
داشته است. ابن خلدون (د ٨٠٨ ق) نيز ضمن معرفى وي به عنوان يكى از
مشهورترين عالمان تعبير رؤيا مىنويسد: قوانين اين فن از وي اخذ و تدوين
شده است (ص ٤٧٨). ابن تغري بردي (د ٨٧٤ق) هم از او به عنوان «صاحب
التعبير» ياد مىكند (١/٢٦٨). با اينهمه چگونه مىتوان پذيرفت كه ابن سيرين
كتابى نوشته باشد، خاصه آنكه به شدت از نوشتن حديث و هرگونه مطلبى پرهيز
مىكرده است (ابن سعد، ٧/١٤١؛ دارمى، ١٩/١٢٢؛ بسوي، ٢/٥٤، ٥٥) و حتى
هيچگونه نوشتهاي هم نزد خود نگاه نمىداشت (همو، ٢/٥٩).
آثار منسوب به وي: ١. تفسير الاحلام الكبير، كه با اين عنوان به طور مستقل
و بار ديگر با عنوان منتخب الكلام فى تفسير الاحلام در حاشية جلد اول تعطير
الانام نابلسى به چاپ رسيده است. در اين كتاب نام كسانى چون سفيان
ثوري (د ١٦١ق)، شافعى (د ٢٠٤ق)، ابن قتيبه (د ٢٧٦ق) و ابوسعد واعظ خرگوشى
(د ٤٠٦ق) ديده مىشود (ص ١٢، ١٩٧، ٣٨٤، جم) كه اينان همه پس از وي
مىزيستهاند. همچنين بررسيهاي ما نشان مىدهد كه پارههايى از اين كتاب
(بيش از ٥٠ مورد) از كتاب تعبير الرؤياي ارطاميدورس خوابگزار يونانى كه توسط
حنين ابن اسحاق (د ٢٦٠ق/٨٧٣م) به عربى ترجمه شده، برگرفته شده است (به
عنوان نمونه، قس: تفسير الاحلام، ٩٢ با كتاب ارطاميدورس، ٨٤، سطر ٤، و ٨١
-٨٢، ٨٥، سطر ٦-١٣، و ٨١، سطر ٥ -٦، و ٨٦، سطر ٧-١٠).
مىتوان احتمال داد كه تفسير الاحلام نوشتة يكى از شاگردان ابوسعد خرگوشى
بوده باشد كه كتابى هم به نام البشارة و النذارة در خوابگزاري نوشته است
I/٦٧٠) )، GAS, زيرا اوّلاً بيش از ٣٠ مورد از گفتههاي ابوسعد با ذكر نام او در
اين كتاب نقل شده است (ص ٥٦، ٥٨ جم) كه تدوين كنندة كتاب در نقل برخى از
اين گفتهها با جملة «استاد چنين گفت» از ابوسعد ياد مىكند؛ ثانياً مشايخ
روايى در تفسير الاحلام همان مشايخ ابوسعد در شرف النبى است كه از آن
جمله مىتوان ابوبكر محمد بن احمد اصفهانى و ابوسعيد عبدالله بن محمد رازي
را نام برد ( تفسيرالاحلام، ٢٤، ٣٨، ٤٠، ٤٧، ٥٥، ٤٩٤؛ قس: ابوسعد، ٥٧، ١٢٣، ١٩٧،
٣٠٤، ٤٦١، ٤٨٨، جم)؛ ثالثاً برخى از گفتههاي ابوسعد را كه ابن شاهين در
الاشارات فى علم العبارات خويش آورده، در تفسير الاحلام مىيابيم (به
عنوان نمونه، قس: تفسير الاحلام، ٨٢، ١٠٨، ٢٦٧، ٣٠٩، ٤١٧ با «الاشارات»، ١٦،
٧٢، ١٤، ١٦٥، ١٦٢). بنابراين شكى باقى نمىماند كه تفسير الاحلام از ابن
سيرين نيست.
٢. تعبير الرؤيا، اين كتاب بارها به چاپ رسيده است و در آن نيز به نام
كسانى چون ابوحنيفه (د ١٥٠ق) و شافعى (د ٢٠٤ق) بر مىخوريم (ص ٩، ٢٨، جم)
كه نمىتوان پذيرفت ابن سيرين شاگرد آنان بوده، يا حتى آنان را ديده
باشد. برخى از فقرهها و روايتهاي اين كتاب نيز با تفسير الاحلام مطابقت
دارد.
٣. تعبير الرؤيا، اين كتاب در نجف به چاپ رسيده و نام «شيخ عبدالله بن
سيرين» به عنوان نويسنده بر روي آن آمده كه هويت او شناخته نيست (براي
چاپهاي مختلف دو اثر نخست و آثار خطى منسوب، نك: I/٦٣٣-٦٣٤ .(GAS,
يكى از معاصران دربارة سبب اينكه مترجمان و نويسندگان سدههاي بعد آثار خود
را به ابن سيرين نسبت دادهاند، نوشته است كه آنان براي مقبول افتادن
آثارشان ناگزير بودهاند كه آنها را به يكى از بزرگان متقدم نسبت دهند
(عبدالدايم، ٢/٦١).
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق/
١٩٥٢م؛ ابن ابى داوود، عبدالله، كتاب المصاحف، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن
اثير، الكامل؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، الرد على
المتعصب العنيد، به كوشش محمد كاظم محمودي، بيروت، ١٤٠٣ق، ٢/٢٩٩؛ ابن
حبان، محمد، كتاب الثقات، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ همو، مشاهير علماء
الامصار، به كوشش م. فلايشهمر، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ ابن حزم، على، الفصل،
به كوشش محمد ابراهيم نصر و عبدالرحمان عميره، حجاز، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن
خلدون، عبدالرحمان، مقدمة، بيروت، داراحياء التراث؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن
سعد، الطبقات الكبير، به كوشش ادوارد زاخائو و ديگران، ليدن، ١٩٠٤-١٩٢١م؛
ابن شاكر كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ابن شاهين، خليل، «الاشارات فى علم العبارات»، در حاشية جزء
دوم تعطير الانام نابلسى، بيروت، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد
الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن عساكر، على،
تاريخ دمشق، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ ابن قتيبه، عبدالله، تأويل
مختلف الحديث، قاهره، ١٣٢٦ق؛ همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره،
دارالمعارف؛ ابن معين، يحيى، معرفة الرجال، به كوشش محمد كامل قصّار،
دمشق، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابواسحاق شيرازي، طبقات الفقهاء،
به كوشش خليل الميس، بيروت، دارالقلم؛ ابوحيان توحيدي، البصائر و الذخائر،
به كوشش ابراهيم كيلانى، دمشق، ١٣٦٣ق/١٩٤٩م؛ ابوسعد خرگوشى، عبدالملك،
شرف النبى، ترجمة نجمالدين محمود راوندي، به كوشش محمد روشن، تهران،
١٣٦١ش؛ ابونعيم اصفهانى، احمد، حلية الاولياء، بيروت، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛ احمد بن
حنبل، الزهد، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ همو، «مسند»، الكتب الستة، استانبول،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ارطاميدورس، كتاب تعبير الرؤيا، ترجمة حنين بن اسحاق، به
كوشش توفيق فهد، دمشق، ١٩٦٤م؛ بخاري، محمد، التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ همو، «الصحيح»، الكتب الستة، استانبول، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ بسوي،
يعقوب، المعرفة و التاريخ، به كوشش اكرم ضياء عمري، بغداد، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛
تعبيرالرؤيا (منسوببه عبداللهبن سيرين)، مصر، ١٢٩٨ق/ ١٨٨١م؛ تفسير الاحلام
الكبير (منسوب به ابن سيرين)، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ جاحظ، عمرو، الحيوان،
به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بيروت، ١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛ خطيب بغدادي، احمد،
تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛ خليفة بن خياط، تاريخ، به كوشش سهيل زكار،
دمشق، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ دارمى، عبدالله، «السنن»، الكتب الستة، استانبول،
١٤٠١ق/١٩٨١م؛ زمخشري، محمود، الفائق فى غريب الحديث، به كوشش على محمد
بجاوي و محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ سندي، محمد عابد،
ترتيب مسند الامام الشافعى، به كوشش محمد زاهد كوثري، بيروت، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛
طبري، محمد، التاريخ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛
طوسى، عبدالله، اللمع فى التصوف، به كوشش نيكلسون، ليدن، ١٩١٤م؛ عامري،
يحيى، غربال الزمان، به كوشش محمد ناجى زعبى، دمشق، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
عبدالدايم، عبدالله، «ابن سيرين»، الموسوعة الاسلامية، به كوشش حسن امين،
بيروت، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ عجلى، احمد، تاريخ الثقات، به كوشش عبدالمعطى قلعجى،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ قشيري، عبدالكريم، الرسالة القشيرية، قاهره،
١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ مزي، يوسف، تهذيب الكمال، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛
مسلم بن حجاج، «الصحيح»، الكتب الستة، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛ وكيع،
محمد، اخبار القضاة، به كوشش عبدالعزيز مصطفى مراغى، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٧٤م؛
نيز:
.
ناصر گذشته
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا