دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٤٣
| ابن سوده جلد: ٣ شماره مقاله:١٣٤٣ |
اِبْنِ سوده، عنوان افراد خاندانى از عالمان و قاضيان مالكى در مراكش، از
اوايل سدة ١١ هجري تا زمان كنونى. جدّ اين خاندان محمد ابن محمد بن على
بن سوده در ٧٥٤ق از غرناطة اندلس به فاس هجرت كرده است (مراكشى، ٢/٢٦٩).
از اولين افراد مشهور اين خاندان مىتوان از ابوالقاسم بن قاسم (د
١٠٠٤ق/١٥٩٦م) نام برد (نك: حجوي، ٢/٢٧٢) كه از رضوان جنوي و قاضى حميدي
علم آموخته و عدهاي چون احمد بن يوسف فاسى از وي بهره بردهاند (نك:
مخلوف، ٢٩٤). برخى از مشاهير اين خاندان عبارتند از:
١. ابوعبدالله محمد بن طالب بن على تاودي (د ٢٩ ذيحجة ١٢٠٩ق/١٧ ژوئية
١٧٩٥م)، عالم جامع الاطراف مالكى و مشهورترين فرد خاندان. او در فاس به
دنيا آمد. تولد او را به اختلاف در ١١١١ يا ١١٢٨ق نوشتهاند (مخلوف، ٣٧٣؛
جبرتى، ٢/١٤٩). موطأ را نزد ابوعبدالله محمدبن عبدالسلامناصري و شهابالدين
احمدبنعبدالعزيز سجلماسى خواند. همچنين از ابوعبدالله محمد بن قاسم جسوس،
ابوالبقاء يعيش بن زغاوي، ابوالعباس احمد بن احمد شدادي، شهابالدين احمد
بن مبارك و ديگران بهره برد (جبرتى، ٢/١٤٩-١٥٠) و به مقام شيخ الشيوخى
نايل آمد و بر مسند تدريس و افتاء تكيه زد (حجوي، ٢/٢٩٤). پرووانسال (ص ٢٣٨)
او را يكى از نوابغ مغرب خوانده است.
در ١١٨١ق در مسير حج عالمان مصري از او حديث شنيدند (جبرتى، ٢/١٥٠). نيز در
همانجا بود كه زبيدي صاحب تاج العروس از وي بهرة علمى برد (زبيدي، ذيل
ماده سود). او در مكه و مدينه چندي به تدريس پرداخت (گنون، ١/٣٠٣) و از
مشايخ حرمين اجازه دريافت كرد و به آنان اجازه داد (جبرتى، ٢/١٥٠-١٥١). پس
از بازگفت به مغرب، سلطان محمد در ١٢٠٣ق او را به منصب قضا خواند كه با
ناخشنودي پذيرفت. با مرگ سلطان محمد و بروز اختلاف ميان فرزندانش در باب
جانشينى پدر، از ابن سوده خواسته شد تا در اين امر حكميت كند و او مولى
سليمان را برگزيد و با او به شرط رفتار براساس موازين شرعى و سنت نبوي بيعت
كرد (همو، ٢/١٥١-١٥٢).
آثار: ابوعبدالله محمد داراي تأليفات زيادي است كه مهمترين آنها از اين
قرار است:
الف - چاپى: ١. حاشية على الجامع الصحيح للا´مام البخاري يا زادالمجد
الساري لمطالع البخاري در ٤ مجلد (فاس، ١٣٢٨-١٣٣٠ق)؛ ٢. اسئلة و اجوبة (فاس،
١٣٠١ق)؛ ٣. شرح الاربعين النووية كه در فاس چاپ شده است؛ ٤. حلى المعاصم،
كه شرحى است بر تحفة محمد ابن عاصم در فقه مالكى و در ٣ مجلد در فاس، بين
سالهاي ١٣٠٨- ١٣١٠ق به چاپ رسيده است؛ ٥. شرح لامية الزقاق، در علم قضا
كه در فاس چاپ شده است؛ ٦. شرح مختصر خليل كه در فاس به چاپ رسيده
است؛ ٧. الفهرسة الصغري، دربارة برخى از مشايخ و متن اجازاتى كه به مؤلف
داده شده است و به گفتة زركلى (٦/١٧١) به چاپ رسيده است.
ب - خطى: ١. تحفة الاخوان بفوات التنيا بطول الزمان (علوش، ٢(١)/٢٦٣)؛ ٢.
تقييد علىالجامعالمنسوب لخليل (همو، ٢(١)/٢٦٨)؛ ٣. تقييد فى بيع العقار
(حجى، ١٣٠)؛ ٤. ثبت بمن لقيهم التاودي من صالحى المغرب (وكيل، ٢(٤)/١٣٦)؛
٥. مناسك الحج (حجى، ٢٠٥-٢٠٦).
٢. ابوالعباس احمد بن محمد بن طالب تاودي (١١٥٣- ١٢٣٥ق/ ١٧٤٠-١٨٢٠م)،
تحصيلات خود را نزد پدر آغاز كرد و از استادان ديگري چون ابوعبدالله محمد بن
حسن جنوي و ابوعبدالله محمد بن حسن بنانى نيز بهره برد. در ١١٨١ق كه پدرش
به حج رفت او را به جاي خويش بر كرسى تدريس نشاند (مراكشى، ٢/٢٠٧). از
جانب سلطان مراكش مدتى جميع امور قضايى مغرب بدو سپرده شد و در حكم
قاضىالقضاة مغرب بود (حجوي، ٢/٢٩٧).
سه فرزند وي ابوالفضل عباس بن احمد (د ١٢٤١ق)، ابوعبدالله محمد طالب بن
احمد (د ١٢٥٢ق) و محمد عبدالواحد بن احمد (د ١٢٥٣ق) از عالمان عصر خويش بودند
(نك: كتانى، ٢/٩٢٠؛ مخلوف، ٣٩٦).
٣. ابوعيسى مهدي بن طالب (١٢٢٠-١٢٩٤ق/١٨٠٥- ١٨٧٧م)، نزد مشايخى چون يازمى،
بدرالدين حمومى و عبدالقادر كوهن به تحصيل پرداخت (مخلوف، ٤٠٣). سپس قاضى
مكناسه و زرهون گرديد (سلاوي، ٩/٧١؛ زركلى، ٧/٣١٣). در ١٢٦٩ق به قصد حج
راهى مشرق شد (ابن سوده، ٣٩٣؛ قس: سلاوي، همانجا). از جمله شاگردان و
راويان وي عبدالكبير كتانى و ابوعبدالله محمد مدنى (كتانى، ٢/٧٤٣، ١٠٥٣-١٠٥٤)
و جعفر كتانى (مخلوف، همانجا) قابل ذكرند. از آثار او حاشيهاي بر شرح
السُّلمّ فى المنطق است كه به گفتة زركلى (٧/١١٤) در دو جزء به چاپ رسيده
است. وي همچنين رسالهاي در تنظيم لشكر دارد كه آن را به درخواست ملك
محمد رابع نوشته و نسخهاي از آن در كتابخانة احمدية فاس موجود است (نك:
زركلى، همانجا؛ براي ديگر آثار او نك: ابن سوده، ٣٦٤، ٣٩٣؛ مخلوف، ٤٠٣).
٤. ابوالعباس احمد بن طالب (١٢٤١-١٣٢١ق/١٨٢٦-١٩٠٣م)، تحصيلات خود را نزد محمد
بن عبدالرحمان حجرتى و محمد بن عبدالقادر كردودي آغاز كرد (مراكشى، ٢/٢٦٩؛
كتانى، ١/٤٨٤، ٢/١٠٤٢). سپس در ١٢٦٨ق براي ادامة تحصيل به تونس رفت و از
علماي آن ديار چون محمد بن احمد نيفر، سالم بن حاجب و محمد بيرم بهره برد
و از آنان اجازه دريافت كرد (مخلوف، ٤٣٠؛ مراكشى، ٢/٢٧٠). سال بعد به حج
رفت و در حرمين از محمد بن على سنوسى و ديگران استفاده برد (همانجا). آنگاه
امامت و خطابت مسجد مولانا ادريس را برعهده گرفت. در ١٢٨٥ق قاضى ازمور شد و
سپس در ١٢٩٢ق در طنجه منصب قضا يافت و در ١٢٩٤ق بعد از مرگ برادرش ابوعيسى
مهدي به جاي او قاضى مكناسه گرديد (مراكشى، ٢/٢٧٠). از اقدامات وي تأسيس
خزانة احمديه در مراكش است كه به نام احمديه خوانده مىشود (ابن سوده،
٢٣).
از آثار وي اين كتابها را مىتوان نام برد: ١. تحرير المقال، دربارة بسمله
كه به گفتة زركلى (١/١٣٩) به چاپ رسيده است؛ ٢. ختمات لصحيح البخاري كه
به گفتة همو (همانجا) بخشى از آن به چاپ رسيده است؛ ٣. رفع اللبس و
الشبهات عن ثبوت الشرف من قبل الامهات كه در قاهره (١٣٢١ق) چاپ شده
است.
٥. ابوعبدالله محمد عابد بن احمد بن طالب (١٢٧٢-١٣٥٩ق/ ١٨٥٥-١٩٤٠م). او بيش
از ٥٠ سال خطيب مسجد مولى ادريس بود (زركلى، ٦/١٨٠).
از آثار او سنان القلم لتنبيه وديع كرم، چاپ سنگى در فاس (١٣٢٥ق/ ١٩٠٧م)
و مسامرة الاعلام و تنبيه العوام بكراهية القيام لمولد خيرالانام را كه به
گفتة زركلى (٦/١٨٠) به چاپ رسيده، مىتوان نام برد.
مآخذ: ابن سوده، عبدالسلام، دليل مؤرخ المغرب الاقصى، تطوان، ١٣٦٩ق؛
پرووانسال، لوي، مورخوالشرفاء، ترجمة عبدالقادر الخلاّدي، رباط، ١٣٩٧ق/ ١٩٧٧م؛
جبرتى، عبدالرحمان، تاريخ عجائب الا¸ثار فى التراجم و الاخبار، بيروت،
دارالجيل؛ حجوي، محمد، الفكر السامى، مدينه، ١٣٩٧ق؛ حجى، محمد، فهرس الخزانة
العلمية الصبيحيّة، كويت، ١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ زبيدي، تاجالعروس؛ زركلى، اعلام؛
سلاوي، احمد، الاستقصاء، به كوشش جعفر ناصري و محمد نصري، دارالبيضاء، ١٩٥٦م؛
علوش، ي. س. و عبدالله الرجراجى، فهرس المخطوطات العربية، رباط، ١٩٥٤م؛
كتانى، عبدالحى، فهرس الفهارس و الاثبات، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ گنون، عبدالله، النبوغ المغربى، بيروت، دارالكتاب اللبنانى؛
مخلوف، محمد، شجرة النور الزكية، بيروت، ١٣٥٠ق؛ مراكشى، عباس، الاعلام بمن
حَلّ مراكش و اغمات من الاعلام، فاس، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ وكيل، مختار، فهرس
المخطوطات المصورة، قاهره، ١٣٩٠ق. على بيات
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا