دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣١٠
| ابن سعد، عمر جلد: ٣ شماره مقاله:١٣١٠ |
اِبْنِ سَعْد، عمر بن سعد بن ابىوقّاص مالك بن وهيب بن عبدمناف ابن زهرة
بن كلاب بن مرّة زهري مدنى معروف به ابن سعد (مق ٦٥ يا ٦٦ يا ٦٧ق/٦٨٤ يا
٦٨٥ يا ٦٨٦م)، امير سپاه عُبيدالله بن زياد در كربلا. تاريخ تولد وي به
درستى روشن نيست. برخى نوشتهاند كه در زمان پيامبر اسلام(ص) و به قولى
در سال كشته شدن عمر بن خطاب (٢٣ق/ ٦٤٤م)، زاده شده است (ابن حجر،
تهذيب، ٧/٤٥١). با توجه به اينكه به گفتة طبري (٤/٥٣) وي در ١٧ق/٦٣٨م
همراه پدرش سعد بن ابى وقاص در فتح عراق شركت داشته و آن زمان نوجوان
بوده و حتى از طرف پدرش مأمور فتح رأسالعين گرديده است، بايد قول اول در
تولد وي درست باشد. ابن سعد از پدر خود سعد (عجلى، ٣٥٧) و ابوسعيد خدري روايت
كرده است (ابن حجر، تهذيب، ٧/٤٥٠)، و كسانى چون ابراهيم پسر وي، ابوبكر بن
حفص نوة او، ابوالخطاب بصري، قتادةبن دعامة سدوسى، محمد بن مسلم بن شهاب
زهري، ابواسحاق سبيعى همدانى، عمرو بن عبدالله از او روايت كردهاند (ابن
ابىحاتم، ٣/١١١؛ ابن حجر، تهذيب، همانجا). عجلى او را در شمار ثقات آورده
است (همانجا)، اما ابن ابى حاتم رازي (٣/١١١-١١٢) نقل مىكند كه يحيى ابن
معين گفته است: چگونه مىتوان قاتل حسين بن على(ع) را ثقه دانست؟ ابن
حجر ضمن اينكه در تقريب (٢/٥٦) او را «صدوق» شمرده، در تهذيب (٧/٤٥١) نوشته
است كه محدثانى كه از عمر بن سعد روايت نقل مىكردهاند مورد اعتراض ديگر
راويان قرار مىگرفتهاند. وي در ٣٧ق/٦٥٧م، زمانى كه داستان حكميت ميان
على(ع) و معاوية ابن ابى سفيان در دومة الجندل اتفاق افتاد، در آنجا بود و
پس از مشاهدة اختلافات ميان سران سپاه على(ع) و معاويه، نزد پدرش رفت و
او را تشويق به ادعاي خلافت كرد، اما پدرش نپذيرفت (طبري، ٥/٦٧). در
٥١ق/٦٧١م به درخواست ابن زياد به همراه كسان ديگري برضد حجربن عدي
گواهى داد كه حجر به فتنهانگيزي برخاسته و كافر شده است. اين گواهى
دستاويزي براي معاويه شد تا حجر و يارانش را در مرج عذراء به شهادت برساند
(همو، ٥/٢٦٩، ٢٧٢-٢٧٦). خوارزمى به نقل از ابن اعثم كوفى (در تاريخ موجود
ابن اعثم اين موضوع وجود ندارد، گويا نسخهاي كه در اختيار خوارزمى بوده با
نسخههاي موجود اختلاف داشته است) مىگويد هنگامى كه حسين بن على(ع) به
علت خودداري از بيعت با يزيد بن معاويه از مدينه مهاجرت كرد و به مكه
پناه برد، عمر بن سعد امير (يا شايد امير الحاج) مكه بود. و چون تمايل و
استقبال حجاج خانه خدا را از حسين(ع) مشاهده كرد به مدينه رفت و براي
يزيد نامه نوشت و او را از آمدن حسين(ع) به مكه آگاه ساخت (١/١٩٠).
در ٦٠ق/٦٨٠م آنگاه كه مسلم بن عقيل نمايندة امام حسين(ع) به كوفه رفت
تا از مردم به نفع امام بيعت بگيرد، ابن سعد نيز چون برخى از اشراف كوفه
به يزيد نامه نوشت و توصيه كرد كه اگر مىخواهد كوفه از دستش خارج نشود،
نعمان بن بشير حاكم وقت كوفه را بركنار سازد (طبري، ٥/٣٥٦). مسلم بن عقيل
پس از آنكه به دستور عُبيدالله بن زياد دستگير شد در مجلس عبيدالله، پنهان
از ديگران به عمر بن سعد وصيت كرد، اما ابن سعد وصيت مسلم را براي
عبيدالله بازگو كرد و به مسلم خيانت ورزيد (دينوري، ٢٤١). شهرت ابن سعد در
تاريخ اسلام بيشتر به دليل شركت وي در واقعة خونين كربلاست كه در آن
امام حسين(ع) و يارانش شهيد شدند. اين حادثه ابن سعد را جزو چهرههاي منفور
تاريخ درآورد.
پس از آمدن عُبيدالله بن زياد به كوفه، ابن سعد كه به حكومت ري و
دَسْتبى (معرب دشتپى، دشتى پهناور ميان ري و همدان كه بعدها به قزوين
ملحق گرديد: ابن فقيه، ٢٨٢-٢٨٣) منصوب و به سركوبى شورش ديلميان مأمور شده
بود (همو، ٢٥٣) با ٤ هزار سپاهى در بيرون كوفه اردو زده و آماده حركت به
سوي ري بود، اما خبر حركت امام حسين(ع) به سوي كوفه، عبيدالله بن زياد
را واداشت تا ابن سعد را براي مقابله با امام به كربلا بفرستد. وي ابتدا از
اين كار سرباز زد، اما وقتى عبيدالله بن زياد او را تهديد كرد كه يا بايد به
مقابله با حسين(ع) برود و يا فرمان حكومت را بازپس دهد، ابن سعد مأموريت
جديد را پذيرفت و با سپاهيان تحت امر خود (بلاذري، ٣/١٧٦-١٧٧) به سوي كربلا
حركت كرد و روز جمعه دوم يا سوم محرمالحرام ٦١ق/٦٨٠م وارد كربلا شد و قرة
بن قيس حنظلى را به نزد امام حسين(ع) فرستاد تا از امام بپرسد كه براي
چه به عراق آمده است؟
امام در جواب پاسخ داد كه مردم كوفه از من دعوت كردهاند، از اين روي به
عراق آمدهام، حال اگر نمىخواهند بر مىگردم.
ابن سعد پاسخ امام را به عبيدالله نوشت، اما اطرافيان عبيدالله مانند شمر
بن ذيالجوشن و ديگران كه طرفدار جنگ با امام حسين(ع) بودند، عبيدالله را
از نشان دادن نرمش در مقابل امام منع كردند و عبيدالله براي ابن سعد كه
ابتدا مىخواست اين موضوع را با صلح فيصله دهد، نوشت كه يا با حسين(ع)
جنگ كند و يا فرماندهى سپاه كوفه را به شمر بن ذيالجوشن واگذارد (همو،
٣/١٧٧-١٨٧، ٤١١- ٤١٥؛ طبري، ٥/٤٠٩-٤١٧؛ مفيد، ٤٣٤-٤٣٩)، اما ابن سعد در پاسخ
اين نامه به شمر گفت كه او خود امير سپاه خواهد بود و با حسين(ع) جنگ
خواهد كرد. آنگاه براي آنكه نشان دهد در عزم خود در جنگ با امام راسخ است،
نخستين تير را به سوي حسين(ع) و يارانش رها كرد (طبرسى، ٢٣٩). او پس از
شهادت امام حسين(ع) و يارانش دستور داد كه بر بدن آنان اسب بتازند
(بلاذري، ٣/٢٠٤) و در ١٢ محرمالحرام پس از دفن اجساد كشتههاي سپاه خود با
خاندان حسين(ع) كه اسير شده بودند، به سوي كوفه حركت كرد (همو، ٣/٢٠٦-٢٠٧)
و هنگامى كه به نزد عبيدالله بن زياد به كوفه رفت، عبيدالله از او خواست
تا نامة وي را پس بدهد. ابن سعد گفت آن نامه از بين رفته است و عبيدالله
گفت كه آن را از تو خواهم گرفت (طبري، ٥/٤٦٧).
ابن سعد كه ديگر دستش از همهجا كوتاه شده بود حالت خويش را چنين وصف
كرده است: هيچكس بدتر از من به خانة خويش باز نگشت، زيرا از اميري فاجر و
ظالم اطاعت كرده و عدالت را پايمال و قرابت را قطع كردهام (بلاذري،
٣/٢١١).
ابن سعد به هنگام قيام سليمان بن صُرَد خزاعى كوفى به خونخواهى از
قاتلان امام حسين(ع) در ٦٥ق/٦٨٤م از بيم كشته شدن به دست مردم شبها در
دارالاماره مىخوابيد (طبري، ٥/٥٨٧) و آنگاه كه مختار بن ابى عُبيدة ثقفى در
٦٦ق/٦٨٥م به خونخواهى آن حضرت قيام كرد و بر كوفه مسلط شد همراه با محمد
بن اشعث كه او نيز از شركتكنندگان اصلى جنگ كربلا بود، فرار كرد (دينوري،
٢٩٨)، اما به وقت خروج مردم كوفه برضد مختار، به كوفه بازگشت و با ديگر
سران مخالف مختار، رهبري مردم را به دست گرفت، ولى با شكست كوفيان بار
ديگر از كوفه گريخت و به سوي بصره حركت كرد تا به مَصعب بن زبير پناهنده
شود. مختار يكى از فرماندهان خود را به نام ابوقلوص شبامى به تعقيب آنان
فرستاد. وي ابن سعد را دستگير كرده به نزد مختار آورد و ابن سعد و پسرش حفص
كه او نيز در مجلس مختار بود به دستور مختار كشته شدند و وي پس از آتش زدن
بدن آنان سرهاي آن دو را براي محمد بن حنفيه به مدينه فرستاد (همو،
٣٠٠-٣٠١؛ يعقوبى، ٢/٢٥٩)، اما در روايتى ديگر آمده است كه ابتدا مختار، ابن
سعد را به شفاعت عبدالله ابن جَعدة بن هُبيرة مخزومى امان داد (خوارزمى،
٢/٢٢٠)، زيرا خواهر مختار يا به قولى دختر مختار همسر عمر بن سعد بود (همانجا)،
اما پس از اعتراض محمد بن حنفيه به مختار، وي به يكى از فرماندهان سپاه
خويش دستور داد تا ابنسعد را در خانهاش دستگير كرده سر از تنش برگيرد. چون
سر عمر را به مجلس مختار آوردند، پسر وي حفص را كه نزد مختار بود، نيز به
قتل رساندند (ابن عبدربه، ٤/٤٠٤- ٤٠٥).
مآخذ: ابن ابى حاتم رازي، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن،
١٣٧٢ق/ ١٩٥٢م؛ ابن حجر، احمد، تقريب التهذيب، به كوشش عبدالوهاب
عبداللطيف، بيروت، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ همو، تهذيبالتهذيب، حيدرآباد دكن،
١٣٢٥ق/١٩٠٧م؛ ابن عبدربه، احمد، عقدالفريد، به كوشش احمد امين و ديگران،
بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن فقيه، احمد، مختصر البلدان، ليدن، ١٣٠٢ق/١٨٨٥م؛
بلاذري، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمدباقر محمودي، بيروت،
١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ خوارزمى، موفق، مقتل الحسين، به كوشش محمد سماوي، قم،
١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ دينوري، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و
جمالالدين شيال، بغداد، ١٣٧٩ق/ ١٩٥٩م؛ طبرسى، فضل، اعلام الوري، به كوشش
علىاكبر غفاري، بيروت، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛ طبري، محمد، تاريخ، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، بيروت، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛ عجلى، احمد، تاريخالثقات، بهكوشش
عبدالمعطى قلعجى، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ مفيد، محمد، ارشاد، به كوشش محمدباقر
بهبودي، تهران، ١٣٥١ش؛ يعقوبى، احمد، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق. على رفيعى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا