دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٠٩
| ابن سعد، ابو عبدالله جلد: ٣ شماره مقاله:١٣٠٩ |
اِبْنِ سَعْد، ابوعبدالله محمد بن سعد بن منيع، مشهور به كاتب واقدي
(١٦٨-٢٣٠ق/٧٨٤- ٨٤٥م)، مورخ و سيرهنويس مشهور بغداد. او از موالى حسين بن
عبدالله نوادة عباس عموي رسول اكرم بود (ابن سعد، ٧(٢)/٩٩)، ولى ابن خلكان
(٤/٣٥١) بنا به مستندي نامعلوم او را «زهري» شمرده است. همو (همانجا) از وي
تعبير به «بصري» كرده، چنانكه زاخائو (ص و برخى ديگر بصره را محل تولد او
دانستهاند. ابن سعد از نخستين سيرهنويسانى است كه در غير مدينه نشأت
يافته بود، چه آنكه غالب نويسندگان سيرة پيش از او چون ابن اسحاق و واقدي
مدنى بودند. او از جمعى از برجستهترين مشايخ بصره، كوفه و بغداد چون هُشيم
بن بشير (د ١٨٣ق)، اسماعيل بن عُليّه (د ١٩٣ق)، و كيع بن جراح (د ١٩٧ق)،
سفيان بن عُيينه (د ١٩٨ق)، هشام بن محمد كلبى (د ٢٠٦ق)، هيثم بن عدي (د
٢٠٧ق) و ابونعيم فضل بن دكين (د ٢١٩ق) روايات تاريخى و حديث فراگرفت
(ابن سعد، ١(١)/٢، ٤، ٥، ٨، ٧٨، ١(٢)/١٩). ابن سعد مدتى نيز در مدينه اقامت
گزيد و از مشايخ آن ديار چون معن بن عيسى (د ١٩٨ ق)، محمد بن اسماعيل بن
ابى فديك (د ١٩٩ق) و ابوضمره انس بن عياض (د ٢٠٠ق) استماع نمود (همو،
١(١)/٢، ٣، ١(٢)/١٢). او همچنين از برخى مشايخ مكى چون احمد بن محمد ازرقى
(د ٢١٢ق) و سعيد بن منصور (د ٢٢٧ق) حديث شنيده است (همو، ١(١)/٤، ٨٠). زمان
دقيق حضور او در حجاز دانسته نيست، قدر مسلم اين است كه او در ١٨٩ق در
مدينه بوده (همو، ٥/٣١٤) و پيش از ٢١٠ق به عراق بازگشته است (همو،
٧(٢)/٥١). بجز افراد ياد شده نام دهها تن ديگر از مشايخ ابن سعد در اسانيد
كتاب طبقات ديده مىشود. او حتى از روايت از رجال هم طبقة خود چون يحيى
بن معين (د ٢٣٣ق) ابا نداشته است (همو، ١(١)/٦٣، جم؛ ذهبى، ٢/٤٢٥).
ابن سعد در بغداد به حلقة درس محمد بن عمر واقدي (د ٢٠٧ق) پيوست و از خواص
شاگردان او گشت، و تا آنجا در نوشتن آثار و روايات استاد پيش رفت كه به
كاتب الواقدي شهرت يافت (ابن خلكان، ٤/٣٥١؛ ابن طيفور، ٦٣؛ طبري، ٨/٦٤٣).
با توجه به خروج واقدي در ١٨٠ق از مدينه به عراق (نك: ابن سعد، ٧(٢)/٧٧) و
سنّ ابن سعد در آن زمان، بعيد به نظر مىرسد كه سابقة آشنايى ابن سعد با او
به مدينه برگردد. او آثار و مرويّات استادش واقدي را در تاريخ و غير آن در
اختيار داشت و مهمترين راوي آن آثار بود (نك: خطيب، ٥/٣٢١). او براي تدوين
آثار خود از آنها بهرة بسيار گرفت (نك: ابن نديم، ١١١) و بسياري از آنها را در
طبقات خود گنجانيد. البته ابن سعد بجز آثار واقدي از ديگر منابع چون آثار
كلبى، هيثم بن عدي و مداينى در جايجايِ طبقات سود جسته است (قس: همو،
١١٢). ابن سعد غالباً روايات را با سند كامل نقل مىكند، ولى بنابر روش
معمول از عنوان مأخذ ياد نمىكند. او تنها از يك مأخذ با عنوان نسب الانصار
اثر عبدالله بن محمد بن عمارة انصاري نام برده است (نك: ابن سعد، ٣(٢)/٧٠،
جم).
پس از درگذشت مورخان برجستهاي چون كلبى، واقدي و هيثم بن عدي طبيعى
است كه ابن سعد به عنوان مورخى كه چنين مشايخى را درك كرده، مورد توجه
طالبان روايات تاريخى قرار گيرد. از مهمترين شاگردان ابن سعد مىتوان از
ابوالعباس احمد بن يحيى بلاذري، حارث ابن محمد بن ابى اُسامه صاحب مسند،
حسين بن محمد عبدالرحمان بن فهم و ابوبكر بن ابى الدنيا ياد كرد (بلاذري،
انساب، ١/٥، جم؛ همو، فتوح، ٢٨، جم؛ خطيب، همانجا؛ در مورد ديگر راويان، نك:
همانجا؛ مزي، ١٦/٢٦٢).
از نظر رجالى برخلاف استادش واقدي كه مورد تضعيف قرار گرفته (نك: ابن عدي،
٦/٢٢٤٥)، ابن سعد مورد اعتماد رجاليان بوده است. ابوحاتم به صدق او در
روايت اشاره كرده (ابن ابى حاتم، ٣(٢)/٢٦٢). خطيب (همانجا) او را از اهل
عدالت شمرده، و برخى چون ابن نديم (ص ١١١) او را ثقه دانستهاند. گفته
شده است احمد بن حنبل به فراگرفتن روايات او علاقه نشان مىداد (نك:
خطيب، ٥/٣٢٢) و مزي (١٦/٢٦١) او را در زمرة رجال سنن ابوداوود آورده است. با
اينهمه از يحيى بن معين عبارتى نقل شده كه در بردارندة طعنى بر صدق گفتار
اوست (نك: خطيب، همانجا). افزون بر اين ابن سعد راوي در قرائت نيز بوده
است. او قرائات مختلف، به خصوص قرائات قاريان مدينه چون نافع، ابوجعفر و
شيبه را از واقدي فراگرفت، و خود آن را به حارث بن ابى اسمه آموخت، و او
آن را به ابن مجاهد انتقال داد (نك: ابن جزري، ١/٢٠١، ٢/١٤٢، ٢١٩، به نقل
از كامل هذلى). ابن سعد همچنين در درس يعقوب بن اسحاق حضرمى قاري بصره
از قاريان دهگانه حاضر مىشده (نك: ابن سعد، ١(٢)/٩٤، جم) و بسيار دور از ذهن
است كه قرائت او را از وي فرا نگرفته باشد.
ابن سعد در ٢١٨ق/٨٣٣م در مجلس «محنه»اي كه مأمون ترتيب داد و در آن از
جماعتى از بزرگانفقها و محدّثين خواست تا به «خلق قرآن »اقرار كنند، ناگزير
از پذيرفتن خلق قرآن شد (ابن طيفور، ٣٤٣؛ طبري، ٨/٦٣٤) و دعوت او به اين
مجلس نشانة اعتبار و اهميت مقام اجتماعى وي بوده است. ابن سعد در ٦٢ سالگى
در بغداد وفات يافت (ابن سعد، ٧(٢)/٩٩؛ قس: خطيب، ٥/٣٢٢).
آنچه تاكنون نام ابن سعد را زنده نگاه داشته، تأليف مفصل و كم نظير او
الطبقات الكبير است. اين كتاب با سيرة پيامبر (ص) آغاز مىشود و با شرح
احوال صحابه، عالمان مدينه و ديگر شهرهاي حجاز، شام و مصر، كوفه، بصره،
بغداد و برخى ديگر از مراكز علمى آن روزگار ادامه مىيابد و با مجلدي در شرح
احوال زنان ختم مىشود. طبقات را در ضمن مىتوان گنجينهاي در نسبشناسى
عرب پيش از اسلام دانست. ابن سعد در اين اثر بزرگ نسب اصحاب و تابعين و
ديگر كسان را، از سوي پدر، مادر و خويشاوندان نزديك، به يك فرد شاخص و
سرشناس قبيله رسانده است و گاه سلسله انساب يك شخص را به دهها نسل قبل
از وي پيوند مىدهد. به عنوان مثال اجداد زيدبن حارثه تا ٣١ نسلِ پيش از او
معرفى شده اند (٣/٢٧؛ قس: گوتشالك، .(١١١-١١٣ مؤلف در طبقهبندي جغرافيايى
تابعين، كه پس از فتوحات اوليه در منطقة وسيعى پراكنده بودند و حيات علمى
آنان در برخورد با مسائل جديد و محدود محلى شكل مىگرفت، توجه خاصى به
گسترش علم حديث در بلاد اسلامى، به ويژه در شهرهاي جديد التأسيسى، همچون
بصره و كوفه، داشته است.
اين كتاب بين سالهاي ١٠٩٤- ١٩١٨م تحت سرپرستى ادوارد زاخائو، و با همكاري
جمعى از مستشرقين در ٨ مجلد در ليدن منتشر شد و مجدداً در بيروت براساس همان
نسخه در فاصلة ١٩٥٧- ١٩٦٠م به چاپ رسيد. مقايسة متن چاپ شدة ليدن با
نسخههاي موجود در كتابخانههاي استانبول و ديگر مراكز علمى جهان نشان مىدهد
نسخى كه اساس چاپ ليدن بوده، افتادگيهايى در طبقات صحابه و طبقات
تابعيناهلمدينه داشتهاست. بخش جاافتاده از تابعينمدينه در ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م
به كوشش زياد محمد منصور در بيروت به چاپ رسيده، و بخش مربوط به شرح حال
امامان حسن و حسين(ع) را عبدالعزيز طباطبائى در ١٤٠٨ق در مجلة تراثنا (شم ١٠
و ١١) منتشر كرده است (در مورد نسخههايخطى از بخشهايچاپنشدة طبقات، نك: ؛
GAS,I/٣٠٠-٣٠١ براي نظرات اصلاحى دربارة چاپ ليدن، نك: دخويه، ؛ LIX/٣٧٧-٤١٢
همو، ؛ LXI/٤٤١-٤٨٥ شولتس، ؛ LXX/٤٠٣-٤١٦ در مورد افتادگيهاي طبقات، نك: ريتر، ؛
XVIII/١٩٦-١٩٩ در مورد بررسيهاي صورت گرفته بر روي متن طبقات، نك: لوت، ؛
XXIII/٥٩٣-٦١٤ ووستنفلد، .(IV/١٨٧-١٩٧ ترجمة فارسى بخشى از طبقات بهقلم
محمدعبدالحميد در ١٨٩١ق در اگره به چاپ رسيده، و ترجمة ديگري توسط محمود
مهدوي دامغانى از بخشى از سيرة طبقات صورت گرفته كه در ١٣٦٩ش در تهران
منتشر شده است.
كتاب طبقات را شاگردان مختلف ابن سعد از او روايت كردهاند. نسخة چاپى ليدن
چنانكه از مقدمة آن برمىآيد، روايت ابن حيويه از حارث بن ابى اسامه است
(ابن سعد، ١(١)/١). طبري نيز روايت حارث را مستقيماً از خود وي گرفته و در
اثناي تاريخ خود از آن استفاده كرده است (١/١٢٠، جم). روايت مشهور ديگر
روايت ابن فهم است كه مورد استفادة ابن عساكر در تاريخ دمشق قرار گرفته
است (نك: ابن عساكر، «ترجمة الامام الحسين(ع)»، ص ٧، جم). مقايسة آنچه خطيب
بغدادي (٥/٣٢٢) از ابن فهم روايت كرده، با زيادة موجود در طبقات (چاپ ليدن،
٧(٢)/٩٩) در مورد شرح حال خود ابن سعد كه ظاهراً توسط يكى از راويان بدان
افزوده شده است، از نظر بررسى رابطة بين دو روايت حارث و ابن فهم قابل
مطالعه است. نجاشى (ص ٤) نيز از نسخهاي از طبقات استفاده كرده كه روايت
هر دو بوده است. بجز اين دو روايت، ابن عبدالبر روايت ابن ابى الدنيا را در
٣ جزء در اختيار داشته است (نك: ابن خير، ٢٢٤- ٢٢٥؛ قس: ابن عبدالبر، ١/١١).
بلاذري نيز در فتوح البلدان و انساب الاشراف از طبقات ابن سعد بهرة بسياري
برده است. ابن سعد اثر ديگري تحت عنوان الطبقات الصغير نيز داشته (نك: ابن
نديم، ١١٢) كه نسخهاي از آن در موزة باستانشناسى استانبول نگهداري مىشود
(نك: I/٣٠١ .(GAS, در مورد رابطه بين كتاب اخبار النبى (نك: ابن نديم، ١١١) و
طبقات نمىتوان اظهار نظر قطعى كرد. همو (همانجا). اثر ديگري را با عنوان
«الحيل» (شايد الخيل ) نيز در زمرة آثار ابن سعد آورده است. بجز آنچه ذكر شد،
در حال حاضر دو اثر منسوب به ابن سعد وجود دارد كه صحت انتساب آنها به وي
مورد ترديد است. اول اثري با عنوان فوائد الاعراب كه در ١٢٨٣ق در ١٤ صفحه
در استانبول به چاپ رسيده، و ديگر منظومهاي با عنوان القصيدة الحلوانية فى
افتخار القحطانيين على العدنانيين است كه شرحى بر آن توسط غازي بن يزيد در
دارالكتب قاهره يافت مىشود (نك: I/٣٠١ .(GAS,
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق؛
ابن جزري، محمد، غايةالنهاية، به كوشش برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن
خلكان، وفيات؛ ابن خير، محمد، الفهرسة، به كوشش كودرا، بغداد، ١٩٦٣م؛ ابن
سعد، محمد، الطبقات الكبير، به كوشش جمعى از مستشرقين، ليدن، ١٩٠٤- ١٩١٨م؛
ابن طيفور، احمد، كتاب بغداد، به كوشش هانس كلر، ليپزيگ، ١٩٠٨م؛ ابن
عبدالبر، ابوعمر، الاستيعاب، در حاشية الاصابة ابن حجر، قاهره، ١٣٢٨ق؛ ابن
عدي، عبدالله، الكامل، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن عساكر، على، «ترجمة الامام
الحسين(ع)»، تاريخ مدينة دمشق، به كوشش محمدباقر محمودي، بيروت،
١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ابن نديم، الفهرست؛ بلاذري، احمد، انساب الاشراف، به كوشش
محمد حميدالله، قاهره، ١٩٥٩م؛ همو، فتوح البلدان، به كوشش رضوان محمد
رضوان، قاهره، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره،
١٣٤٩ق؛ ذهبى، شمسالدين، تذكرةالحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ طبري،
تاريخ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ مزي،
جمالالدين، تهذيب الكمال، عكس نسخة خطى كتابخانة احمد ثالث، استانبول؛
نجاشى، احمد، الرجال، به كوشش موسى شبيري، قم، ١٤٠٧ق؛ نيز:
Goeje, M. J., X Anzeigen n , ZDMG, vol. LIX; id, X Anzeigen, Fortsetzung... n ,
ibid, vol. LXI; GAS; Gottschalk, W., X [ ber den dritten Teil... n , ZDMG, vol.
CV; Loth, O., X Ursprung und Bedeutung der ٦ abak @ t n ; ibid, vol. XXIII;
Ritter, H., X Die L O cken in Ibn Sa q d V n , Der Islam, ١٩٢٩; Sachau, E.,
Einleitung zu; ٦ aba @ t III, Leiden, ١٩٠٤; Schulthess, F., X Zu Ibn Sa q d's
Biographien n , ZDMG, vol. LXX; W O stenfeld, F., X [ ber das Kit @ b al - ٦
abak @ t al - Kabtr n , ibid, vol. IV.
عبدالكريم گلشنى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا