دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٠٧
| ابن سريج، ابويحيی جلد: ٣ شماره مقاله:١٣٠٧ |
اِبْنِ سُرَيْج، ابويحيى عبيد، يا عبيدالله، يا عبدالله (د پس از
١٠٥ق/٧٢٣م)، خواننده و آهنگساز قرن ١ق/٧م حجاز، از عوامل گسترش موسيقى
عرب پس از اسلام و از مبتكرين وزنِ (ريتمِ) سبك در موسيقى عربى.
نخستين منبع موجود در شرح زندگى او اغانى ابوالفرج اصفهانى است، كه سرچشمة
اطلاعات نويسندگان بعدي به شمار مىرود. اگرچه پيش از آن از دو اثر دربارة
ابن سريج آگاهيم: كتاب اخبار معبد و ابن سريج و اغانيهما از اسحاق موصلى، و
كتاب ابن سريج از ابوايوب سليمانى مدينى (نك: ابن نديم، ١٥٨، ١٦٥). اما
پيداست كه ابوالفرج اصفهانى از هيچيك از اين دو كتاب استفاده نكرده است،
زيرا تمام مطالب خود را از طريق سلسلة راويان به دست مىدهد. او علاوه بر
اختصاصِ بخش مفصّلى به اخبار ابن سريج، كتاب اغانى را با ترانههاي
برگزيدة سه گانه، يعنى شعر سه شاعر معروف عرب و سه خواننده كه براي اشعار
آنان آهنگ ساخته و آنها خواندهاند، آغاز مىكند. يكى از اين سه خواننده
ابن سريج است كه اشعار عمر بن ربيعه (د ٩٢ق/٧١١م) غزل سراي بزرگ عرب را
با آواز مىخوانده است (فروخ، تاريخ الادب، ٢/٤٩١).
ابن سريج از پدري ترك نژاد و مادري از موالى قريش (آلب مطلب) در مكه
متولد شد (ابوالفرج، ١(٢)/٥٢ -٥٣). دربارة تولد او در زمان عمر بن خطاب
رواياتى كه مأخذ اغانى بودهاند، اتفاق دارند، اما تاريخ وفاتش، به علت
ابتلاء به بيماري جذام، با اختلاف نقل شده است. مطابق روايتى كه درست
به نظر مىرسد، وي در زمان خلافت هشام بن عبدالملك اموي (١٠٥- ١٢٥ق) وفات
يافت (همو، ١(٢)/٥٥). اگر در هنگام مرگ ٨٥ ساله بوده باشد (همو، ١(٢)/٥٢)،
تولدش بر ٣ سال آخر خلافت عمر و مرگش بين ١٠٥ تا ١٠٨ق واقع شده است.
بنابراين، روايتى كه مرگ او را در زمان سليمان بن عبدالملك اموي (حك
٩٦-٩٩) و يا پس از قتل وليد بن يزيد اموي (١٢٦ق) ياد كرده، نبايد صحيح باشد
(همانجا؛ نويري، ٤/٢٦٢) و همچنين ذكر سال ١٠٨ق به عنوان سال قطعى مرگ او
(فروخ، تاريخ العلوم، ١٨٣) نيز مأخذي ندارد.
دربارة ولاي ابن سريج نيز در اغانى اخبار گوناگون آمده است كه از ميان
آنها ولايت بنى نوفل بن عبد مناف از قريش (ابوالفرج، ١(٢)/٥١، ٥٢) از همه
مقبولتر است (قس: همو، ١(٢)/٨٤، كه وليد بن عبدالملك اموي او را نوفلى
خطاب كرده است). به هر حال ابن سريج كه به تأثير از شرايط اجتماعى زمان،
خود را به حامى قدرتمندي نيازمند مىديد، سرانجام به عبدالله بن جعفر پيوست
(همو، ١(٢)/٥٢) كه مردي معروف به جود، كرم و دوستدار موسيقى بود (نك: ابن
اثير، اسدالغابة، ٣/١٣٤- ١٣٥؛ همو، الكامل، ٤/١٣). ابن سريج را گندمگون و سرخ
رو، كوسه و لوچ، با بينايى ضعيف و سري بىمو وصف كردهاند. به همين جهت
اغلب و به ويژه در هنگام خواندن صورت خود را در پوششى مخفى مىساخت
(ابوالفرج، ١(٢)/٥٢). اگرچه شايد برخى از رفتارهاي ابن سريج خاصه در آن
زمان مناسب مردان شمرده نمىشد، مثلاً استفاده از نوعى موي ساختگى براي
پوشاندن طاسى سر كه در آن بسيار زيبا جلوه مىكرد (همانجا)، اما نسبت مخنّث
ظاهراً در غير معناي رايجش، و يا دست كم با ايهام به او اطلاق شده است.
زيرا اين واژه گاه مترادف با مغنّى (خواننده) يا صنف خاصى از مباشران هنر
موسيقى به كار رفته است (مثلاً، نك: ذهبى، ١/١٦٥؛ ابن عساكر، ٦١٥). بنابراين
قول ابراهيم موصلى (ه م) كه آواز ابن سريج را بهترين آواز زنان به شمار
آورده (ابوالفرج، ١(٢)/٥٣ -٥٤)، ناظر بر نوع صداي اوست كه آن را «رقيق
الصوت» وصف كردهاند (همو، ١(٢)/٧٢) و اين بيانگر صدايى از نوع زير و بالا
مىباشد و نظرية اسحاق موصلى (ه م) كه بهترين آواز مردانه را، آواز شبيه به
آواز زنان توصيف مىكند (همو، ١(٢)/٩٠)، نيز مؤيّد همين معنى است.
ابن سريج مردي اديب و شعر شناس نيز بود، اگرچه از تحصيل او در ادب گزارشى
در دست نيست. وي در انتخاب اشعار براي آوازهايش استادي و هنرمندي خاصّى
به كار مىبرد، به طوري كه در شنوندگانش سخت مؤثّر واقع مىشد و از سوي
ديگر با آشنايى به حال و مقام مخاطبات خود، سخن را مناسب ادا مىكرد،
چنانكه وليد بن عبدالملك او را خطيب، اديب و ظريف خطاب كرد (همو، ١(٢)/٥٦
-٥٧، ٦٤، ٦٧ - ٦٨، ٧٦، ٨٢ -٨٤). ابن سريج از خلق و خوي نيكويى نيز برخوردار
بود و تحمل بسيار داشت، تا آنجا كه چون با توجه به زشتى صورت، او را به
طعنه و كنايه «وجه الباب» مىخواندند، برافروخته نمىشد (همو، ١(٢)/٥٢، ٧٦).
به هر حال حسن خلق ابن سريج حتى نزد اديبان نيز مشهوربود، چنانكه
ابوحيّانتوحيدي (٣(١)/١١٨) - اگرچه در عبارتى هزلآميز - اشارهاي نيز به
اين معنى كرده است (قس: ابن عبدربه، ٦/٣٨٨).
ابن سريج آواز و موسيقى را از استادانى همچون طويس، ابنِ مِسجَح (ه م) و
سائب خاثر فرا گرفت (همو، ٦/٢٧، ٢٩؛ ابوالفرج، ١(٢)/٥٣؛ نويري، ٤/٢٤٠، ٢٤٤؛
قس: ضيف، ١٩٨، كه نشيط ايرانى را نيز از استادان او شمرده است). وي در آغاز
به نوحه خوانى (نياحة) اشتغال مىورزيد و شهرتى نداشت تا آنكه در اندوه و
عزاي كشتار فجيع مدينه به دست مسلم بن عقبه در ٦٣ق/٦٨٣م كه به واقعة
حرّه معروف شد (براي گزارش اين واقعه نك: دينوري، ٢٦٤-٢٦٩؛ ابن اثير،
الكامل، ٤/١١١-١٢٠)، نوحة مؤثري ساخت و خواند كه او را مورد توجه مردم قرار
داد (ابوالفرج، ١(٢)/٥٥). ابن سريج در اين هنگام در حدود ٤٠ سال داشت و
اندك اندك در هنر نوحهگري شهرتى به دست مىآورد و حتى گفته شده كه وي
در همين سالها بر روي شعري در وصف شهيدان كربلا با مطلع زير نوحهاي ساخت:
يا ارض ويحك اكرمى امواتى }{ فلقد ظفرت بسادتى و حماتى
(اي زمين! واي بر تو كه بر سروران و حاميان من پيروز شدي، در گذشتگان مرا
نيكو بدار). اين نوحه به قدري هنرمندانه بود كه اهل مكه و مدينه ابن
سريج را بر تمام نوحه سرايان مكه و مدينه و طائف مقدم گردانيدند (همانجا).
اما از آن پس از نوحهخوانى دست كشيد و فقط دوبار ديگر در سراسر عمر خود نوحه
خواند: يك بار در سوگ يكى از عزيزانش و ديگر بار در مرگ يزيد بن عبدالملك
اموي (همو، ١(٢)/٥٦). نوشتهاند كه رقابت وي با شاگردش غريض و پيشى گرفتن
شاگرد از استاد سبب روي برتافتن او از نياحه و پرداختن به آواز و موسيقى
بوده است (همو، ١(٢)/٥٥ -٥٦)، اما علت اصلى را البته بايد در تحليل شرايط
تاريخى عصر وي جستوجو كرد.
تكامل هنر موسيقى و آواز عرب در چهار مرحله انجام پذيرفته است: ١. دوران
جاهليت: آواز شتربانان و نيز اشعاري در بحر خفيف همراه دف و مزمار براي
رقص؛ ٢. دوران فتوحات و گسترش اسلام: ترك برخى از فنون غنا و اكتفاء به
قرائت قرآن و ترنّم به شعر؛ ٣. دوران پس از فتوحات و مرحلة توانگري و
تجملخواهى: ورود خنياگران و نوازندگان ايرانى و رومى به حجاز و اقتباس
شاعران عرب از اشعار آنان و نيز اقتباس اعراب و موالى از آهنگهايشان، سپس
آموختن نسل بعدي از آنان و گسترش آنها (كه ابن سريج از همين گروه است)؛
٤. دوران تكامل و تدوين: روزگار عباسيان و ظهور ابراهيم بن مهدي (ه م) و
ابراهيم و اسحاق موصلى (ابن خلدون، ١/٣٣٨-٣٣٩).
با توجه بدانچه گفته شد، ابن سريج كه در روزگار عثمان به نوحهخوانى آغاز
كرده بود (ابوالفرج، ١(٢)/٥٢)، با داشتن صداي مناسب و استعداد بسيار،
اندكاندك به موسيقى روي آورد و به سهم خود نقش مهمى در انتقال موسيقى
عربى از مرحلة اقتباس تا تكامل آن ايفا كرد.
ابن سريج در نخستين دورة خوانندگى، آواز خود را با حركات متوالى و منقطع يك
چوبدستى تنظيم مىكرد كه مقايسه آن با چوب رهبري اركستر كه بعدها معمول
گشت، قابل توجه است. او پس از آنكه عود ايرانى را نزد بنايان ايرانى كه
براي ساختمان كعبه در مكه به سر مىبردند، ديد، نواختن آن را با مهارت
بسيار آموخت و پس از آن آواز خود را با آن همراه ساخت (ابوالفرج، ١(٢)/ ٥٢
-٥٣). بنابراين، گفتة فارمر («تاريخ...١»، كه استفاده از چوبدستى را به دورة
نوحهخوانى ابن سريج نسبت مىدهد، درست به نظر نمىرسد (قس: ٢ EIكه
مىنويسد: «آواز خود را با ناي ايرانى جواب مىداد»، در اين عبارت، ممكن است
«قضيب» به معناي چوبدستى، با «قصيب» كه يكى از معانى آن مىتواند ناي
باشد، اشتباه شده باشد و يا تركيب lute persian به معنى عود ايرانى، در اثر
اشتباه چاپى به flute persian يعنى ناي ايرانى تبديل، و به همين صورت نيز
ترجمه شده باشد، نك: دانشنامه ).به گفت´ فارمر، عود ابن سريج نوع خاصى از
اين ساز بوده است، چرا كه سابقة عود عراقى در حجاز به٨٠ سال قبل از آن
مىرسيد («خاستگاه...٢»، ١٠٧ ١٠٦, .(II/١٠٤,
ابن سريج در دوران خوانندگى شهرت و حرمت بسيار كسب كرد و به دربارها فرا
خوانده شد. داستانهاي دلچسبى از بردن جايزة سليمان ابن عبدالملك، كه در
دوران پيش از خلافتش اتفاق افتاد (ابوالفرج ١(٢)/٩٥؛ قس: فارمر، «تاريخ...»،
٦٢ )، و ملاقاتش همراه با عمر بن ابى ربيعه با يزيد بن عبدالملك (ابوالفرج،
١(٢)/٥٧ -٦٠) و نيز حضورش در دربار وليد بن عبدالملك (همو، ١(٢)/٨٢ -٨٤) كه او
و هنرش را بيش از شاعران دربارش و شعر آنان ارج مىنهاد (ضيف، ٢٠٠)، خبر از
شهرت و محبوبيت بسيار او مىدهد.
از سوي ديگر مراعات حاكم سختگير مكه نافع بن علقمة كنانى نسبت به او
(نويري، ٤/٢٥٨-٢٥٩) و نيز برخورد تند عطاء بن ابى رباح (د ١١٤ق/٧٣٢م)، تابعى
مشهور و مفتى مكه با ابن سريج، كه پس از گفت و گويى ديگر متعرض او نشد
(ابوالفرج، ١(٢)/٥٦ -٥٧)، نشان دهندة قدر و حرمت او نزد بزرگان و نيز حاكى از
قدرت نفوذ هنري و ادبيش در آن روزگار است، به هر حال ابن سريج آنقدر
آوازه يافت كه بعدها خوانندگان معروف، حتى با خواندن آهنگهاي او به
محبوبيت و جايزه دست مىيافتند (نك: ابن طيفور، ١٧٢) و كسانى چون ابن رومى
و على بن جهم به مناسبت در شعر خود او را مىستودند يا ممدوح خود را به وي
تشبيه مىكردند (نك: فروخ، تاريخ الادب، ٢/٣٥١؛ رفاعى، ٢/٤٢٨).
آنچه ابن سريج را در تاريخ موسيقى عرب به عنوان شخصيت هنري ممتازي مطرح
مىسازد، نقش او در ترويج و گسترش سبك جديدي در آواز و موسيقى است كه به
وسيلة طويس، ابن مسجح، سائب خاثر و نشيط ايرانى، با تأثير پذيرفتن و اقتباس
از آهنگهاي ايران و روم و اختلاط آن با شعر و سليقة عربى به وجود آمده بود
(نويري، ٤/٢٣٩، ٢٤٤؛ ضيف، ١٩٨؛ فروخ، تاريخ العلوم، ١٨٣). از مشخصات اين
سبك، تمايل به موسيقى شاد و ريتمهاي سبك در آواز و موسيقى را مىتوان نام
برد (فارمر، «تاريخ...»، .(١١١
اگرچه شهرت طربانگيزي آواز ابن سريج به جايى رسيد كه گفته مىشد براي
به طرب آوردن يك قريشى، آواز ابن سريج با شعر عمر بن ابى ربيعه را
بخوانيد (ابوالفرج، ١(٢)/٧٤)، با اينهمه آواز او كيفيتهاي متفاوت داشت: برخى
طربانگيز، بعضى حزنانگيز و گونة سوم استادانه و استوار بود. به همين جهت
دربارة آن گفته شده است كه آواز هر خوانندهاي تنها از قلب يك تن بر
مىخيزد، ولى آواز ابن سريج از قلب همة مردم (همو، ١(٢)/٧٨). از سوي ديگر عمر
بن عبدالعزيز دربارة صداي او گفته بود: چه زيبا مىشد، اگر اين صوت با قرآن
مزيّن مىگشت (همو، ١(٢)/٦٢).
ابن سريج آهنگهاي خود را بديهتاً يا در مدتى بسيار كم مىساخت (همو، ١(٢)/٥٢،
٦٨). اين تواناييها، تنها مبتنى بر ذوق او نبود، بلكه گفتار كوتاهى كه از او
در برشمردن ويژگيهاي فنّى آواز خوب و صحيح نقل شده است (همو، ١(٢)/٩٣-٩٤)،
بيانگر تحصيل مراتب مختلف موسيقى و ممارست و تأمل عميق او در اين هنر است
و اينكه بعد از طويس، وي را به آوردن «غناء متقن» در حجاز وصف كردهاند
(همو، ١(٢)/٥٥)، از به كار گرفتن قوانين صحيح و محكم اين هنر به وسيلة او
خبر مىدهد. از اين رو او را يكى از چهار ركن موسيقى عرب شمردهاند (همو،
١(٢)/٥٣). با اينهمه آواز او از انتقاد مصون نماند. شاگرد مشهورش غريض، پس از
آنكه ابن سريج به موسيقى سبك و اشعاري متناسب با آن در بحر رمل و هزج
روي آورد، در يك محل عمومى اجراي موسيقى در اطراف مكه، او را به خراب
كردن آواز و موسيقى متهم ساخت. پاسخ ابن سريج با خواندن آوازي به غايت
سنگين (همو، ١(٢)/٦٩) نشان داد كه روي آوردنش به موسيقىِ شاد از ناتوانى
نيست، بلكه به منظور ابداع سبكى جديد است. با اينكه اسحاق موصلى به
برتري ابن سريج بر خود اذعان داشته است، اما چنانكه ابوالفرج مىگويد:
الحان ابن سريج، جز پيرزنان، خواهانى نداشته است (همو، ١(٢)/٥٤)، در حالى
كه موسيقى نيز مانند هر هنر ديگري تابع زمان و سليقة زمان است. ابراهيم بن
مهدي و اسحاق موصلى اين انتقاد را به ابن سريج وارد ساختند كه آهنگ واحدي
را با اشعار مختلف مىخوانده است كه با توجه به عادت ابن سريج به
بديههسازي مىتوان اين انتقاد را پذيرفت (همو، ١(٢)/٦٣ -٦٤).
گفته شده است كه داماد ابن سريج بيشتر آوازهاي پدرزنش را به نام خود كرد
(نويري، ٤/٢٦٢)، با اينهمه ابراهيم بن مهدي و اسحاق موصلى در جست و جو و
شمارش ترانههاي ساختة او، بر روي ٦٣ ترانة مانده از او، توافق دارند
(ابوالفرج، ١(٢)/٦٣).
مآخذ: ابن اثير، على، اسدالغابة، بيروت، ١٣٧٧ق؛ همو، الكامل؛ ابن خلدون،
مقدمة، بيروت، دارالفكر؛ ابن طيفور، احمد، كتاب بغداد، به كوشش عزّت عطار
حسينى، قاهره، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفريد، بيروت،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن عساكر، على، تاريخ مدينة دمشق (عامر بن يحيى عبدالله بن
عباس)، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوحيان
توحيدي، على، البصائر و الذّخائر، به كوشش ابراهيم كيلانى، دمشق،
١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، بيروت، ١٩٥٤م؛ دانشنامه؛ دينوري،
احمد، اخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ ذهبى،
محمد، معرفة القراء الكبار، به كوشش محمد سيد جادالحق، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛
رفاعى، احمد فريد، عصر المأمون، قاهره، ١٣٤٦ق/١٩٢٨م؛ ضيف، شوقى، الشعر و
الغناء فى المدينة و مكة لعصر بنى امية، قاهره، دارالمعارف؛ فروخ، عمر، تاريخ
الادب العربى، بيروت، ١٩٨٥م؛ همو، تاريخ العلوم عندالعرب، بيروت، ١٩٨٤م؛
نويري، احمد، نهاية الارب، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومى؛ نيز:
٢ ; Farmer, H. G., A History of Arabian Music, London, ١٩٦٧; id, X The Origin of
the Arabian Lure and Rebec n , Studies in Oriental Music, Frankfurt, ١٩٨٦.
بخش هنر و معماري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا