دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٠٦
| ابن سريج، ابوالعباس جلد: ٣ شماره مقاله:١٣٠٦ |
اِبْنِ سُرَيْج، ابوالعباس احمد بن عمر (٢٤٨-٣٠٦ق/٨٦٢ - ٩١٨م)، فقيه و متفكر
شافعى، ملقب به «باز اشهب». وي از نوادگان سريج بن يونس مروزي (د
٢٣٥ق/٨٤٩م)، زاهد و محدث نامى بود (يافعى، ٢/٢٤٨). ابن سريج عمدة عمر خود را
در بغداد، كه ظاهراً در همانجا به دنيا آمده بود، سپري كرد و در همانجا نيز
درگذشت و در حجرهاي در بازارچة غالب (سويقة غالب) در بخش غربى بغداد دفن شد
و مقبرة او زيارتگاه مردم گرديد (قرطبى، ٧٦؛ خطيب، ٤/٢٩٠؛ ابن خلكان، ١/٦٧).
ابن سريج بسيار كم سفر مىكرد. تنها مورد گزارش شده، سفري است به شيراز كه
براي تصدي قضاي آن ديار كرده است (ابواسحاق، ١١٨). ابن سريج اگرچه بيشتر
به عنوان يك فقيه معروف است، ليكن از ساير علوم اسلامى چون كلام و حديث
نيز بهرة بسيار داشته است. ابن نديم (ص ٢٦٦) او را از متكلمين شافعى شمرده،
و ضياءالدين، پدر فخر رازي او را سرآمد اصحاب شافعى در كلام دانسته است
(سبكى، ٣/٢٢). با وجود اين وي با خلط كلام و فقه شديداً مخالف بود و از
قراين مختلف از جمله از پاسخى كه در زمينة صفات الهى داده، برمىآيد كه در
عقايد، مشرب سنتى داشته و پيرو سلف بوده است (ذهبى، ٣/٨١٢ -٨١٣). در زمينة
حديث اگرچه احاديث زيادي روايت نكرده (خطيب، ٤/٢٨٧)، ولى طبقة روايى وي
عالى بوده و از نكات فنى حديث اطلاع بسيار داشته است (ذهبى، ٣/٨١١ -٨١٢).
از مشايخ بنام ابن سريج در حديث مىتوان حسن بن محمد زعفرانى و ابوداوود
سجستانى را نام برد (خطيب، ٤/٢٨٧-٢٩٠)؛ نيز از جملة راويان وي مىتوان پسرش
ابوحفص عمر، سليمان بن احمد طبرانى و ابواحمد بن غطريف جرجانى را ذكر كرد
(طبرانى، ١/٤٤؛ خطيب، ٤/٢٨٧- ٢٨٨؛ اسنوي، ٢/٢١).
ابن سريج گاه در مجالس درس جنيد نيز حضور مىيافت و گفته شده كه موفقيت
خود را در فقه از بركت شركت در مجالس وي مىدانست (انصاري، ١٨٤- ١٨٥، ٣١٢؛
ابن ملقن، ١٣٠- ١٣١). همچنين در آغاز تفتيش امر حلاج در حدود ٢٩٧ق/٩٠٩م از
ابن سريج فتوايى دربارة حلاج خواستند، ليكن وي اظهار داشت كه حلاج مردي
حافظ قرآن، عالم به فقه و حديث و عابد است و سخنى مىگويد كه من درك
نمىكنم، پس نمىتوانم به كفر وي حكم نمايم ( اخبارحلاج،٥٥، ٥٦). شركت وي
در مجلس جنيد و تمايل به جنيد، خودداري از محكوم كردن حلاج، مضاف به
اينكه سه تن از شاگردان او، ابن القاص، رودباري و ثقفى زبانى صوفيانه
داشتهاند، نشاندهندة گرايش او به تصوف و عرفان است (قس: ماسينيون،
.(I/٤٢٣-٤٢٤ ابن سريج را در فقه عالمترين و استوارترين فقه مذهب شافعى در
زمان خود دانستهاند (قرطبى، همانجا). در منابع شافعى، او به عنوان مدافع،
حافظ و گاه منجى مذهب شافعى معرفى شده است (قس: عبادي، ٦٢).
ابن سريج فقه را نزد ابوالقاسم انماطى آموخت و آن را توسط ابواسحاق مروزي
به آيندگان انتقال داد (جعدي، ٨٥؛ نووي، ١/١٨-١٩، ٢/٢٥١). تسلط او در فقه
شافعى چنان بود كه او را «شافعى دوم» لقب دادهاند (شريشى، ١/٢٠٥)، يكى از
شيوخ معاصر ابن سريج اين حديث نبوي را كه «در هر قرنى مجدّدي در جهان
اسلام ظاهر مىشود» بر وي تطبيق داده و او را پس از عمر بن عبدالعزيز، و
امام شافعى، مجدّد قرن سوم دانسته است (حاكم، ٢/٥٢٢، ٥٢٣). اين تطبيق
بعدها مورد پذيرش برخى از علماي شافعى قرار گرفته است (ابن اثير، ١٢/٢٢١؛
نووي، ٢/٢١٠). ابن سريج در عالم فقه نه صرفاً به عنوان تبيين كنندة آراي
شافعى، بلكه در مواردي مجتهدي صاحبنظر نيز به شمار مىرود. استفادة وسيع از
قياس، چنانكه از ردية وي بر ابن داوود بر مىآيد (قس: سبكى، ٣/٣٨)، پذيرش
يك سلسله اصول ثابت و تأويل نصوصى كه با اصول مزبور توافق نداشته باشند
(نووي، ٢/٢٥٢) و دقتهاي نحوي - منطقى در عبارات و گاه بازي لفظى با آنها
(قس: عبادي، ٦٢ -٦٣؛ نيز مسألة سريجيّه در همين مقاله) همگى از خصوصيات بارز
روش فقهى او بوده و ابن سريج را در نقطة مقابل مكتب ظاهري كه در همان
روزگار در بغداد شكل گرفته بود، قرار داده است. همين اختلافات عميق در روش
فقهى او با ظاهريان موجب بروز مناظرات سخت بين او و محمد بن داوود، فرزند
داوود اصفهانى بيانگذار مكتب ظاهري گرديد كه در برخى از منابع به آنها
اشاره شده است (ابن نديم، ٢٦٦؛ خطيب، ٤/٢٨٨؛ شريشى، همانجا). به گفتة خطيب
بغدادي (٤/٢٩٠) ابن سريج با شخص داوود نيز مناظره داشته است، ليكن اين
مطلب از لحاظ زمانى درست به نظر نمىرسد. وي گاه بر خلاف مشهور مذهب امام
شافعى اجتهاد كرده است (نووي، ٢/٢٥١؛ سبكى، ٣/٢٢، ٢٥).
از جمله مسائل مزبور مسألة معروف «سريجيّه» يا «دور طلاق» است، بدين شرح
كه هرگاه مردي به زنش بگويد «اگر من تو را طلاق بدهم، بدين معنى است كه
تو را اصلاً سهطلاقه كردهام» و بعد او را با طلاق ساده از خود براند، براي
اين مسأله ٣ راه حل متصور است: ١. يك طلاق ساده و نامشروط واقع شده، ٢.
طلاق مزبور با نظر به شرط در حكم سه طلاق است، ٣. صيغة مزبور لغو بوده و
اصلاً طلاقى واقع نشده است. ابن سريج قول سوم را انتخاب كرد و دليل وي
كه بر رد دو احتمال اول مبتنى است، اين است كه اگر طلاق بىشرط واقع شده
باشد، معنايش اين است كه پيش از آن، سه طلاق وقوع يافته، ولى در اين
صورت ازدواجى در بين نبوده كه طلاق سادة بعدي در آن مؤثر شده باشد، و در
اين صورت سه طلاق كه متعاقب آن وقوع يابد نيز مؤثر نتواند بود، پس اصلاً
طلاقى واقع نشده است. به احتمال قوي ابن سريج نخستين كسى است كه اين
نوع استدلال كرده و بعيد است كه - چنانكه برخى گفتهاند - عنوان كنندة اين
مسأله و راه حل اخير آن شخص شافعى يا مزنى باشد (عميره، ٣/٣٥٧؛ شربينى،
٣/٣٢٤). در هر حال جمعى از متقدمين فقهاي شافعى در نسبت اين مسأله به ابن
سريج تصريح نمودهاند (ابن هبيره، ٢/٣٤٨). دارقطنى در اين مورد گفته كه
بهتر بود ابن سريج مسألة دور طلاق را در عالم اسلام مطرح نمىكرد (ابن تغري
بردي، ٣/١٩٤).
در هر صورت در سدههاي بعدي صحت انتساب اين مسأله به ابن سريج يا نفى
آن هميشه مطرح بوده و گاه در اين زمينه رسالههاي مستقلى تأليف شده است
(قليوبى، ٣/٣٥٧؛ ابن حجر، هيتمى، ٨/١١٥؛ ريو، شم .(١٢٠٣ با توجه به فحواي
كلامِ سبكى مىتوان گفت كه ابن سريج به رغم جرأت در اقدام به اجتهاد و
در نحوة استفاده از نصوص، در عمل به مسائل فقهى به شدت دچار وسواس بوده
است (٣/٣٠). وي به عنوان مدافع مذهب شافعى در بغداد با ظاهريان و حنفيان
(چنانكه از فهرست كتب وي برمىآيد) و حتى مالكيان (همانجا) درگير بوده و
مناظره داشته است. قدرت شخصيت ابن سريج و ظرافت استدلال وي تا حدي بوده
كه ضربالمثل شده است، چندانكه عبارت «استدلالات سريجى» (الحجج السريجيّة)
در سدة ٥ق/١١م به عنوان مثلى براي استدلالات ظريف و مُسكِت به كار
مىرفته است (حريري، ٨٣).
ابن سريج به مقامات حكومتى، از جمله وزير على بن عيسى، كمتوجه بود و
همين امر موجب دلگيري وزير شده بود، ليكن على بن عيسى پس از مشاهدة وسعت
اطلاع ابن سريج در جريان مناظرات مختلف به او متمايل شد و با اصرار و حتى
تهديد از وي خواست تا منصب قضا را بپذيرد، ولى ابن سريج آن را نپذيرفت
(سبكى، ٣/٣٠- ٣١)؛ با اينهمه، چنانكه در پيش گفته شد، ابن سريج ظاهراً در
فاصلة سالهاي ٢٨٠-٢٩٠ق به دليلى نامعلوم مدتى منصب قضاي شيراز را پذيرفت
(قس: ماسينيون، همانجا) و به همين جهت در برخى منابع متقدم، به وي لقب
قاضى داده شده است (قرطبى، ٧٦؛ عبادي، ٦٢؛ خطيب، ٢/٢٨٧). اما دانسته نيست
چرا شاگردش ابن غطريف او را «امير» ناميده است (خطيب، ٤/٢٨٨).
آثار: ابوالحسين شيرجى فهرستى از آثار ابن سريج را ذكر كرده كه بالغ بر ٤٠٠
عنوان بوده (ابواسحاق، ١١٨)، ولى همة اين آثار جز اندكى در طول زمان مفقود
شده است:
خطى: ١. الاقسام و الخصال ( آربري،شم ٥١١٥ )؛ ٢. جزئى كه در آن ابن سريج
جوابهايى در مورد اصول دين داده است I/٤٩٥) )؛ GAS, ٣. الودائع لنصوص
الشرائع، جزئى كوچك است كه نسخهاي از آن ضمن يك مجموعه در خزانة رباط
موجود است (زركلى، ١/١٨٥).
منسوب: بجز سه اثر مذكور آثار متعدد ديگري درگذشته از ابن سريج موجود بوده
كه امروزه از بين رفته و يا بر ما ناشناخته مانده است. اين آثار را ابن
نديم، دارقطنى و ابوحامد اسفراينى در سدة ٤ق/١٠م، سبكى و اسنوي در سدة
٨ق/١٤م، ابن حجر هيتمى و حاجى خليفه در سدة ١٠ و ١١ق/١٦ و ١٧م ديده و يا
حتى در اختيار داشتهاند. از جملة آنها مىتوان به الرّد على محمد بن الحسن،
الرّد على عيسى بن ابان (عالم حنفى متوفى ٢٢١ق/٨٣٦م)، الرّد على ابن
داوود من القياس و كتاب ديگري در رد بر ابن داوود در مسائلى كه مورد اختلاف
او و شافعى بود، اشاره كرد (در مورد آثار منسوب نك: ابن نديم، ٢٦٦؛ خطيب
بغدادي، ٤/٢٩٠؛ سبكى، ٣/٢٣، ٣٨؛ اسنوي، ٢/٢١؛ ابن حجر هيتمى، ٨/١١٤؛ حاجى
خليفه، جم).
مآخذ: ابن اثير، مبارك، جامعالاصول، به كوشش محمد حامد الفقى، قاهره،
١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن حجر هيتمى، احمد، تحفة المحتاج،
بولاق، ١٢٩٠ق؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن ملقن، عمر، طبقات الاولياء، به كوشش
نورالدين شريبه، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابن هبيره،
يحيى، الافصاح، حلب، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ ابواسحاق شيرازي، طبقات الفقهاء، به
كوشش خليل الميس، بيروت، دارالقلم؛ اخبار حلاج، به كوشش عبدالحفيظ هاشم،
قاهره، مكتبته الجندي؛ اسنوي، عبدالرحيم، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالله
جبوري، بغداد، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ انصاري، خواجه عبدالله، طبقات الصوفية، به
كوشش عبدالله حبيبى، كابل، ١٣٤١ش؛ جعدي، عمر، طبقات فقهاء اليمن، به كوشش
فؤاد سيد، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ حاجى خليفه، كشف؛ حاكم نيشابوري، مستدرك الصحيحين،
حيدرآباد دكن، ١٣٢٤ق/١٩٠٦م؛ حريري، قاسم، مقامات، تهران، ١٣٦٥ش؛ خطيب
بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ ذهبى، محمد، تذكرة الحفاظ،
حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛ زركلى، اعلام؛ سبكى، عبدالوهاب، طبقات الشافعية
الكبري، به كوشش محمود محمد الطناحى و عبدالفتاح محمد الحلو، قاهره،
١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ شربينى، محمد، مغنى المحتاج، بيروت، دارالفكر؛ شريشى، احمد،
شرح مقامات حريري، به كوشش محمد عبدالمنعم خفاجى، قاهره، ١٣٧٢ق/ ١٩٥٢م؛
طبرانى، سليمان، المعجم الصغير، به كوشش عبدالرحمان محمد عثمان، قاهره،
١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ عبادي، محمد، طبقات الفقهاء الشافعية، به كوشش گوستا ويتستام،
ليدن، ١٩٦٤م؛ عميرة، شهابالدين احمد، حاشية على شرح منهاج الطالبين
جلالالدين محلى، قاهره، دار احياء الكتب العربية؛ قرطبى، محمد، صلة، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٧م؛ قليوبى، احمد (نك: عميرة در همين مآخذ)؛ نووي،
محيىالدين، تهذيب الاسماء و اللغات، قاهره، ١٣٤٥ق/١٩٢٧م؛ يافعى، عبدالله،
مرآةالجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٧-١٣٣٩ق؛ نيز:
Arberry; GAS; Massignon, L., La passion de Husayn ibn Mansur Hall @ j, Paris,
١٩٧٥; Rieu, Ch., Supplement to the Catalogue of the Arabic Manuscripts in the
British Museum, London, ١٨٩٤.
احمد پاكتچى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا