دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٩٨
| ابن سراج، ابوالحسن جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٩٨ |
اِبْنِ سِراج، ابوالحسين سِراج بن عبدالملك بن سِراج بن عبدالله (٤٣٩-
جماديالا¸خر ٥٠٨/١٠٤٧- نوامبر ١١١٤). اديب، شاعر، نحوي، لغوي و فقيه مالكى
عصر ملوكالطوايف در اندلس.
وي در خانوادهاي اهل دانش و فضل چشم به جهان گشود (ابن بشكوال، ١/٢٢٧).
نياي بزرگ او سِراج بن قرّة كِلابى، شاعري معروف و از موالى عبدالرحمان
بن معاويه شمرده مىشد (قاضى عياض، ٤/٨١٥ -٨١٦) و برخى نيز او را از اصحاب
پيامبر(ص) پنداشتهاند (ابن بسام، ١(٢)/٨٠٩).
ابن سراج ابتدا نزد جد (مخلوف، ١٢٣) و سپس پدر خود كه پيشواي نحويان و از
علماي بزرگ اندلس به شمار مىرفت به تحصيل علوم و مخصوصاً نحو پرداخت و
به روايتى ٤٠ سال در ملازمت او به سر برد و الكتاب سيبويه را ٣ بار نزد وي
خواند (ابن ابار، المعجم، ٣٠٦). فقه و حديث را نيز نزد او و محمدبن عتّاب و
ديگران فرا گرفت (ابن بشكوال، همانجا) و پس از مرگ پدر در ٤٨٩ق/١٠٩٦م در
سراسر اندلس به نحودانى شهرت يافت (قاضى عياض، ٤/٨١٦ -٨١٧) و به تدريس آن
علم و نيز علم حديث و فقه مالكى پرداخت (ابن ابار، المعجم، ٣٠٦، ٣٠٧؛ ابن
قفطى، ٢/٦٦). تسلط او بر لغت، ادب و شعر و احاطهاش به دقايق صرف و نحو،
باعث شد كه بسياري از نحويان معروف، از جمله ابن ابرش و ابن باذِش در
مجالس درس او حاضر شوند (ياقوت، ١١/١٨١؛ ابن ابار، المعجم، ٣٠٦). سيوطى
(١/٥٧٦) شمار اين نحويان را ٤٠ تا ٥٠ نفر نوشته است. ابن خاقان (مقري،
٩/٢٦٤) و قاضى عياض (٤/٨١٥، ٨١٧) و ابن خيَره (سيوطى، همانجا) و ابن ابى
الخصال (ابن ابار، همانجا) نيز از جمله شاگردان وي بودهاند.
ابن سراج شعر نيز مىسروده است و ابن خاقان (ص ٢٠١-٢٠٢)، عمادالدين
(٣/٤٨٤-٤٨٦)، ابن ابار ( الحلةالسيراء،٢/١٧٣- ١٧٤) و ديگران قطعات پراكندهاي
از اشعار وي را كه عمدتاً تغزلى و حكمتآميزند، نقل كردهاند.
فروخ (٥/٤٤) او را مبتكر رسايل سخريهاي مىداند كه به زَرْزوريّات معروف
بوده است، با اينهمه منابع قديم موجود هيچ اشارهاي به اين موضوع
نكردهاند. از آن گذشته، آثاري چون رسالة التوابع و الزوابع ابن شهيد
اندلسى (د ٤٢٦ق) و الرسالة الهزليّة ابن زيدون (د ٤٦٣ق) كه همه در قالب طنز
است قبل از رسايل ابن سِراج نوشته شدهاند و آنها نيز خود شايد از برخى آثار
جاحظ چون التربيع و التدوير تأثير پذيرفته باشند. ابن سراج به دربار معتمد
بن عبّاد (حك ٤٦١-٤٨٤ق/١٠٦٩-١٠٩١م) نيز راه يافته و در زمرة بزرگان و صاحب
منصبان وي درآمده بوده است (ابن بشكوال، ١/٢٢٧؛ ابن ابار، الحلة السيراء،
٢/١٧٣؛ همو، المعجم، ٣٠٦) و ظاهراً مدتى نيز مقام وزارت داشته، اگرچه زمان
آن بهدرستى معلوم نيست (ابنخاقان، ٢٠٠؛ سلفى، ١٣٢٠؛ ابن بشكوال، همانجا؛
قس: فروخ، ٥/٩٥). پس از فوت ابن سراج مرثيههاي بسياري در وصف منزلت
علمى و ادبى او سروده شده است (ابن بسام، ١(٢)/٨٠٨ -٨٢٦).
مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلة السيراء، به كوشش حسين مؤنس، قاهره، ١٩٦٣م؛
همو، المعجم فى اصحاب القاضى الامام ابى على الصدفى، مادريد، ١٨٨٥م؛ ابن
بسام، الذخيرة، به كوشش احسان عباس، تونس، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ ابن بشكوال،
خلف، الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛ ابن خاقان، فتح، قلائد العقيان، بولاق،
١٢٨٤ق/١٨٦٧م؛ ابن قفطى، على، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ سلفى، احمد، اخبار و تراجم اندلسية، به كوشش
احسان عباس، بيروت، ١٩٦٣م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ عمادالدين اصفهانى، محمد، خريدةالقصر، بهكوشش
آذرتاشآذرنوش، تونس، ١٩٧٢م؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت،
١٩٨٢م؛ قاضى عياض، ابوالفضل، ترتيب المدارك و تقريب المسالك، به كوشش
احمد بكير محمود، بيروت، ١٩٦٧م؛ مخلوف، محمد، شجرةالنور الزكية، بيروت،
١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش يوسف شيخ محمد البقاعى،
بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ياقوت، ادبا.
عنايتالله فاتحىنژاد
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا