دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٦٤
| ابن زبير جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٦٤ |
اِبْنِ زَبير، ابوكثير عبدالله بن زبير بن اشيم اسدي (د ح ٧٥ق/٦٩٤م)، از
شاعران دوران بنى اميه. وي غير از عبدالله بن زبير راوي است كه نام او
در كتب رجال آمده. ابن زبير از خاندان بنى اسد بود و در كوفه به دنيا آمد
(ابوالفرج اصفهانى، ١٤/٢١٧). برخى كنية او را ابوبكر (حصري، ٣/٨٣٧) و برخى
ابوسعد يا ابوسعيد (ابن عساكر، ٥٠٦؛ ابن كثير، ٩/٨٠) نيز دانستهاند، اما از يكى
از سرودههاي او برمىآيد كه كنيهاش ابوكثير بوده است (ابوالفرج اصفهانى،
١٤/٢٣٦-٢٣٧).
در مورد تاريخ ولادت وي چيزي نمىدانيم. بيشترين اطلاعات دربارة او توسط
ابوالفرج اصفهانى به دست ما رسيده است. از خلال اشعار بر جاي ماندة ابن
زبير نيز مىتوان پارهاي رويدادهاي زمان او و همچنين شخصيت فردي، اجتماعى،
سياسى و ادبى وي را روشن ساخت. اشعار او در ٣ موضوع هجا، مدح و رثا خلاصه
مىشود و اگر چه در ميان سرودههاي او نمونههاي تغزلى نيز آمده است، اما
شمار آنها بسيار اندك است. كسانى كه مورد هجاي او قرار گرفتهاند، اينانند:
عبدالله بن زُبَير بن عَوّام، عبدالرحمان بن ام الحكم، اسماء بن خارجه،
عبيدالله بن زياد، معاويه، مروان، قبيله طيى´، يكى از دوستانش به نام
نُعَيم بن دُجانه و يكى از طلبكارانش از بنى نهشل به نام ذِئب (در باب
موارد اخير نك: ابوالفرج اصفهانى، ١٤/٢٣٦-٢٣٧، ٢٤٠-٢٤١؛ ابن منظور، ذيل ثلث،
منح) از سوي ديگر اسماء بن خارجه، بشر ابن مروان، مصعب بن زبير، عبيدالله
بن زياد، معاويه، يزيد بن معاويه، معاوية بن يزيد، عمرو بن عثمان بن عفان
و محمد بن مروان مورد ستايش وي قرار گرفتهاند (در دو مورد اخير نك: ابوالفرج
اصفهانى، ١٤/٢٢٣؛ ابوتمام، ٢/٣٦٦). وي همچنين در رثاي اسماء بن خارجه، هانى
ابن عقيل، عمرو بن زبير بن عوام، يعقوب بن طلحه پسر دايى يزيد بن معاويه
و ابراهيم بن اشتر اشعاري سروده است (در مورد اخير نك: بلاذري، ٥/٣٤٢؛ ابن
اثير، ٤/٣٣٤). به سبب همين ناهمگونى ميان ممدوحين ابن زبير و نيز اشعاري
كه در سرزنش معاويه و مروان و خاندان او به وي منسوب است (سيد مرتضى،
١/٣٨٦-٣٨٧) برخى پنداشتهاند كه اين اشعار سرودههاي دو شخصيت متفاوت است
كه يكى از آن دو طرف بنىاميه و مداح آنان و ديگري از شعراي شيعه بوده
است، و مرثية مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كه طبري و ابن طاووس نقل
كردهاند، اين شخصيت دوم سروده است (نك: طبري، ٢/٢٦٦، گر چه وي اشاره
مىكند كه اين شعر را برخى به فرزدق منسوب دانستهاند؛ ابن طاووس، ٢٥؛
مدرس، ٧/٥٤٤ - ٥٤٥)، اما اين احتمال هم هست كه هر دو دسته اشعار سرودة شخصى
واحد باشد كه صرفاً به انگيزة اغراض و نيات شخصى شعر مىسروده و هرگاه
منافع خويش را در خطر مىديده يا از افراد مورد نظر بخشندگى مطلوب را مشاهده
نمىكرده آنان را مورد هجا قرار مىداده است. هجو اسماء بن خارجه كه از
ياران ديرينة او بوده است، اين نظر را تأييد مىكند. با توجه به اين احوال
است كه ابوالفرج اصفهانى او را در شمار شاعران هجوسرايى كه مردم از زخم
زبانشان بيمناك بودهاند نهاده است (١٤/٢١٧). اما تعصب و وابستگى شديد ابن
زبير نسبت به بنى اميه در اغلب اشعار او آشكار است. شعر وي در وصف زنان
بنى اميه و شكيبايى آنان در تحمل مصايب و سختيها (ابوتمام، ١/٣٩٠-٣٩١)، مدح
و ستايش معاويه و فرزند او يزيد و نوهاش معاوية بن يزيد (ابن عساكر، ٥٠٦) و
مدح گماشتگان و واليان آنان همچون عبيدالله ابن زياد (ابوالفرج اصفهانى،
١٤/٢٢٧ - ٢٢٨ - ٢٣٤ - ٢٣٦) و شعر وي در رثاي يعقوب بن طلحه پسر خالة يزيد بن
معاويه (همو، ١٤/٢٤٠) نمونههايى از اين سرودههاست. ظاهراً ابن زبير هنگام
به خلافت رسيدن يزيد در شام حضور داشت و مستقيماً با وي بيعت كرد و پس از
آن كه اموال فراوانى از يزيد گرفت، به كوفه بازگشت و به نزد عبيدالله
راه يافت و از بخششهاي او نيز برخوردار شد (همو، ١٤/٢٣٤). از ميان بنىاميه،
رابطة او با عبدالرحمان بن ام الحكم، پسر خواهر معاويه و اسماء بن خارجه در
شعرش به خوبى آشكار است. ابن زبير با عبدالرحمان رابطة خوبى نداشت و دشمنى
و كينه ميان آن دو حكمفرما بود شايد اين دشمنى از آنجا برخاسته بود كه ابن
زبير، برخلاف درخواست عبدالرحمان از خون شخصى كه يكى از افراد قبيلة او را
به قتل رسانده بود، درنگذشت (ابوالفرج اصفهانى، ١٤/٢١٧- ٢١٨). هنگامى كه
عبدالرحمان به نيابت از عبيدالله والى كوفه شد، عبدالله بن زبير در مدح او
شعري سرود، اما عبدالرحمان به وي پاداشى نداد و ابن زبير در هجايى كه براي
او سرود او را به قاطر تشبيه كرد. اين هجا چنان شهرتى يافت كه بنىاميه
هرگاه با عبدالرحمان روبرو مىشدند او را به اين لقب مىخواندند (همو،
١٤/٢٤٩). يزيد بن معاويه نيز بر آتش اين كينه دامى مىزد (همو، ١٤/٢١٨) و به
احتمال قوي كينة آن دو پس از اين رويداد آغاز گرديد. از اين روست كه
عبدالرحمان زمانى به تخريب خانة ابن زبير فرمان داد (همو، ١٤/٢٢١) و زمانى
ديگر دستور داد تا او را زندانى و شكنجه كنند (همو، ١٤/٢٢٥). نيز آنگاه كه ابن
زبير آهنگ سفر شام كرد، به وي اجازة خروج از كوفه را نداد (همو، ١٤/٢٥٨). از
اين جاست كه بسياري از اشعار ابن زبير در هجاي عبدالرحمان سروده شده است
(همو، ١٤/٢١٨-٢٢١، ٢٤٩)، اما او حاميانى چون مروان بن حكم، عبدالله بن عامر
و سويد بن منجوف و اسماء بن خارجه نيز داشت (همو، ١٤/٢١٨، ٢٢٥، ٢٤١، ٢٥٨).
اسماء ابن خارجه يكى از دوستان نزديك و با وفاي ابن زبير و از ثروتمندان
كوفه و از طرفداران حكومت بنى اميه و از بزرگان قبيلة قيس بود (همو، ١٤/٢٢٩)
كه شيعيان كوفه او را متهم به شركت در قتل هانى و مسلم به عقيل كرده
بودند (همانجا).
ابن زبير بارها در مدح اسماء شعر سرود و در مقابل از عطاياي وي برخوردار
گرديد. اسماء نيز بارها به اشكال مختلف وفاداري خود را به ابن زبير نشان
داد. زمانى كه ابن زبير از عبدالرحمان بن ام الحكم به خاطر ويران ساختن
خانهاش نزد معاويه شكايت كرد، اسماء به نفع او شهادت داد (همو، ١٤/٢٢١-٢٢٢)
و هنگامى كه عبدالرحمان، ابن زبير را بازداشت كرد، ابن زبير از اسماء كمك
خواست و اسماء نزد عبدالرحمان از او شفاعت كرد (همو، ١٤/٢٢٥-٢٢٧). چون مختار در
كوفه خروج كرد و اسماء را به قتل تهديد نمود، اسماء به شام گريخت و مختار
فرمان داد تا خانهاش را ويران سازند. به همين سبب ابن زبير در نكوهش عمل
او شعري سرود (همو، ١٤/٢٢٨-٢٣١)، هر چند كه بنابه روايت ديگري اين شعر در
نكوهش مصعب بن زبير است كه پس از فرار اسماء به شام، خانة او را ويران
ساخت. ابوالفرج اصفهانى نظر دوم را صحيح دانسته و براي اثبات آن گفته
است كه زمانى، پس از قتل مختار مصعب از جانب برادرش والى عراق شد، ابن
زبير را نزد او بردند و ابن زبير اقرار كرد كه آن شعر هجاء را وي سروده است.
با اينهمه مصعب، به اميد اين كه ممدوح او گردد، وي را پاداشى نيكو داد و از
آن پس ابن زبير به مدح مصعب پرداخت (همو، ١٤/٢٣٢-٢٣٣؛ بلاذري، ٥/٢٨٦).
كثرت مدايح وي دربارة اسماء بدانجا رسيد كه خشم بشر بن مروان را برانگيخت
(همو، ١٤/٢٥٢-٢٥٣)، اما چنان كه گذشت اسماء نيز كه در نظر ابن زبير آنهمه
شايستگى داشت، از زبان زهرآگين وي در امان نماند و همينكه در دادن صله
كوتاهى كرد، سخت مورد انتقاد و هجاي او قرار گرفت. با اينهمه اسماء با تعيين
مقرري سالانه و بخشيدن بخشى از املاك خود به او، از وي دلجويى كرد (همو،
١٤/٢٢٤- ٢٢٥).
پس از تسلط زُبَيريان در منطقة حجاز و عراق، ابن زَبير بىدرنگ خود را نزد
عبدالله بن زُبير بن عوام رساند و با اظهار خويشاوندي از او ناقهاي طلبيد،
اما ابن زبير سخن او را نپذيرفت و شاعر نيز كينهاش را تا هنگام مرگ او به
دل گرفت و به مناسبتهاي گوناگون به هجو او پرداخت (ابن عساكر، ٥٠٩ -٥١٠؛
ابوالفرج اصفهانى، ١٤/٢٣٧- ٢٤٠، ٢٤٩-٢٥٠، ٢٥١). به دنبال غلبة بنى مروان بر
عبدالله بن زبير و ياران او در منطقة حجاز و عراق و درست پس از كشته شدن
عبدالله بن زُبير، ابن زَبير به مدح بنى مروان پرداخت (همانجا). البته او
قبلاً نيز ارادت خود را به مروان بن حكم نشان داده بود (همو، ١٤/٢٤١-٢٤٢) و
پس از آنكه بشر بن مروان از سوي برادرش عبدالملك والى كوفه شد بارها به
نزد بشر رفت و او را ستايش كرد و از بخششهاي او بهرهمند شد (همو، ١٤/٢٤٦-٢٤٧،
٢٥١-٢٥٤). به نظر مىرسد كه ابن زبير پس از مرگ مصعب يعنى حدود سال
٧٢ق/٦٩١م نابينا شد (ابن عساكر، ٥١١). در حدود ٧٥ق حكومت بنى مروان در عراق
رو به سستى نهاد و خوارج ازرقى سر به شورش برداشتند. عبدالملك، مُهلّب را
مأمور سركوبى آنان ساخت و مهلب براي اين مأموريت تقاضاي سپاه كرد،
عبدالملك، حجاج را به عنوان والى كوفه بدانجا گسيل داشت تا مردم كوفه را
مجبور سازد به كمك مهلب بشتابند. حجاج با هيأتى غريب بر كوفيان وارد شد و با
كشتن عمير بن ضابى´ و ايجاد وحشت در مردم آنان را وادار ساخت تا به مهلب
بپيوندد. ابن زبير نگرانى خويش را از اين حوادث در شعري براي دوستش
ابراهيم ابن عامر اسدي بيان كرده است (مبرد، الكامل، ٢/٢٦٥؛ طبري، ٢/٨٧١؛
مسعودي، ٥/٣٠١). از آنجا كه ابن زبير در شمار نخستين شاعران دورة اسلامى است
و نويسندگان دورة نقد ادبى نظير ابن سلام، ابن قتيبه، جاحظ، ابن معتز، ابن
ابى الاصبع و ابوالفرج اصفهانى به اشعار وي استناد كردهاند، در ادب عرب
داراي اهميت ويژهاي است. ابن سلام (١/١٧٦)، ابن قتيبه ( الشعر و الشعراء،
١/٢٩٦)، ابوتمام ( ديوان الحماسة، ١/٣٩٠، ٢/٣١، ٣٣٦؛ همو، كتاب الوحشيات، ٤٠٩)
و ابوالفرج اصفهانى (١٤/٢١٧-٢٦١) بهترين نمونههاي اشعار او را نقل كردهاند.
ابن قتيبه ( عيون الاخبار، ٢/١٨٦) و ابن رشيق (١/٢٩٩) در مورد حسن تشبيه،
ابن ابى الاصبع (٢/٢٤٠) دربارة استعاره، توريه، ترشيح و ايغال كه در يك
بيت از اشعار وي جمع شده است و ابن معتز (ص ٣٨) و حصري (٢/٤٣٣) در زمينة
صنايع لفظى ديگري به سرودههاي او استناد كردهاند.
مبرد ( المقتضب، ٤/٣٦٢)، ابن هشام (ص ٤٤٣) و جاحظ (١/١٩٢) دربارة اثبات برخى
قواعد نحوي و نيز معنى و كاربرد برخى واژهها از اشعار وي سود جستهاند.
استفاده از شعرهاي ابن زبير در زمينة علوم بلاغى و معانى واژهها تا دير
زمانى پس از آن نيز ادامه داشته است، چنانكه فرهنگ نويسانى نظير ابن
منظور و زَبيدي و اديبانى چون عباسى و اشمونى نيز به سرودههاي او استشهاد
كردهاند (نك: ابن منظور، ذيل امة، ثلث، حلق، طرق، كور، منح، زبيدي، ذيل
سمد؛ عباسى، ١٨٩؛ اشمونى، ٢/٣٧- ٣٨). بنا به گزارش ابن عساكر (ص ٥١٢) ابن
زبير در حدود ٧٥ق در سفر به ري كه به دستور حجاج انجام شد، درگذشت.
مآخذ: ابن ابى الاصبع، عبدالعظيم بن عبدالواحد، تحرير التحبير، به كوشش
حفنى محمد شرف، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن رشيق، حسن،
العمدة، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابن سلام
جمحى، محمد، طبقات فحول الشعراء، به كوشش محمود محمد شاكر، قاهره، مطبعة
المدنى؛ ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف فى قتل الطفوف، نجف،
١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ ابن عساكر، على بن حسن، تاريخ مدينة دمشق (تراجم حرف
العين)، به كوشش شكري فيصل و ديگران، دمشق، ١٤٠٢ق/١٩٨١م؛ ابن قتيبه،
عبدالله بن مسلم، الشعر و الشعراء، بيروت، ١٩٦٤م؛ همو، عيون الاخبار، قاهره،
١٣٤٣ق/١٩٣٥م؛ ابن كثير، البداية؛ ابن معتز، عبدالله، البديع، به كوشش
ايگناتى كراچكوفسكى، بغداد، ١٩٣٥م؛ ابن منظور، لسان، ابن هشام، عبدالله بن
يوسف، تخليص الشواهد و تلخيص الفوائد، به كوشش عباس مصطفى صالحى، بيروت،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابوتمام، حبيب بن اوس، ديوان الحماسة، دمشق، ١٣٣٢ق/١٩١٣م؛
همو، الوحشيات، به كوشش عبدالعزيز الميمنى الرجكوتى، قاهره، دارالمعارف؛
ابوالفرج اصفهانى، على بن حسين، الاغانى، به كوشش احمد زكى صفوت، قاهره،
١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ اشمونى، على بن محمد، منهج السالك الى الفية ابن مالك،
قاهره، ١٩٧٠م؛ بلاذري، احمد بن يحيى، انساب الاشراف، بغداد، مكتبة المثنى؛
جاحظ، عمرو بن بحر، البيان و التبيين، به كوشش حسن سندوبى، قاهره،
١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ حصري، ابراهيم ابن على، زهر الا¸داب، به كوشش محمد
محيىالدين عبدالحميد، قاهره، ١٣٧٣ق/١٩٥٣م؛ زبيدي، تاج العروس؛ سيد مرتضى،
على بن حسين، امالى، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ طبري، تاريخ؛ عباسى، عبدالرحيم بن عبدالرحيم، معاهد التنصيص،
بولاق، ١٢٧٤ق؛ مبرد، محمد بن يزيد، الكامل، قاهره، ١٣٤٧ق؛ همو، المقتضب، به
كوشش محمد عبدالخالق عضيمة، قاهره، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ مدرس، محمدعلى، ريحانة
الادب، تبريز، ١٣٤٦ش؛ مسعودي، على بن حسين، مروج الذهب، به كوشش باربيه
دومينار، پاريس، ١٨٦٩م.
رضا محمدزاده (رب) ٢٣/٨/٧٧