دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٤٩
| ابن رفعه جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٤٩ |
اِبْنِ رِفعه، نجمالدين ابوالعباس احمد بن محمد بن على بن مرتفع انصاري
(٦٤٥ -٧١٠ق/١٢٤٧-١٣١٠م)، ملقب به شيخ الاسلام، فقيه شافعى. كنية ابويحيى
كه در برخى از منابع متأخر (حسينى، ٢٢٩) آمده ممكن است تحريف ابوالعباس
باشد و مشكل بتوان آن را كنية دوم وي شمرد. نسبت انصاري كه اسنوي (١/٦٠١)
براي وي ذكر كرده، مىتواند دال بر اين نكته باشد كه نسب وي به انصاري
كه به مصر مهاجرت كردند، باز مىگردد. انتساب لقب بخاري به ابن رفعه توسط
ابن عماد (٦/٢٢) بسيار غريب و دور از ذهن است. وي در مصر (اسنوي، همانجا) در
شهر فسطاط (مجاور قاهره) زاده شد (سيوطى، ٢/٣٢٠). و چون بسيار كم سفر بود،
بيشتر عمر خود را در فسطاط و قاهره سپري كرد. به گفتة ابن حجروي يك بار در
٧٠٧ق/١٣٠٧م به سفر حج رفته و مدتى نيز براي تصدي منصب قضا در «واحات» در
غرب مصر اقامت گزيده است (١/٣٣٧، ٣٣٨).
ابن رفعه فقه شافعى را از استادانى چون سديدالدين و ظهيرالدين تَزْمَنْتى،
شريف عباسى، ضياء قنائى، ابن رزين، ابن بنت الاعزّ و ابن دقيق العيد فرا
گرفته و از مشايخى چون محيىالدين دميري و على بن محمد صواف حديث شنيده
است (سبكى، ٩/٢٦؛ اسنوي، همانجا؛ ابن حجر، ١/٣٣٦، ٣٣٧). شمسالدين ذهبى،
تقىالدين سبكى، ضياءالدين مناوي، عمادالدينِ بِلْبِيْسى و شمسالدين ابن
لبّان از جمله مشهورترين شاگردان وي در فقه بودهاند (سبكى، ٩/٢٦، ٩٤، ١٢٨؛
اسنوي، ٢/٤٦٦؛ حسينى، ٢٣٠).
ابن رفعه در فقه شافعى مقام ويژهاي داشت. يافعى (٤/٢٤٩) او را پرچمدار
فقه شافعى در عصر خود خوانده و سبكى (٩/٢٤) و اسنوي (١/٦٠١) او را شافعى
زمان لقب دادهاند. وي در ميان شافعيان به عنوان فقيه مطلق شهرت يافته و
اين لقب براي او علم گشته بود (يافعى، همانجا؛ ابن حجر، ١/٣٣٧). تسلط و
احاطة وي بر فقه شافعى به قدري بود كه به آن مثل زده مىشد (همانجا).
برخى از نويسندگان شافعى به خصوص سبكى (٩/٢٤-٢٦) در مدح او به راه مبالغه
رفتهاند. ابن رفعه احاطة فراوانى بر نصوص فتاوي شافعى داشت. وي از
حافظهاي قوي بهرهمند بود و اقوال فقهاي شافعى را كه به طور پراكنده در
غير مظان خود آمده بود در ذهنن حاضر داشت (اسنوي، همانجا) تا حدي كه برخى
از معاصرين وي اظهار مىداشتند ابن رفعه بيش از آنكه اهل بحث باشد اهل
نقل است (ابن حجر، ١/٣٣٩). وي در مواردي مشايخ شافعى متقدم را در عدول از
رأي شافعى مورد تخطئه قرار داده است (نك: امينى، ١١/١٥٦)؛ با اين حال او
خود فتاوي شاذ و منفرد بسيار داشت. از جمله اينكه مىگويد: اگر فرد مسلمانى از
دنيا برود و وارث مرتدي داشته باشد، فرد مرتد در صورت بازگشت به اسلام از او
ارث مىبرد كه اين رأي را برخلاف اجماع دانستهاند و ديگر اينكه عدم اشتراط
«عقل» را در احصان زانى بعيد ندانسته است (سبكى، ٩/٢٧). بجز اين موارد كلى
ابن رفعه در مورد مسائل جزئى مربوط به زمان خود نيز فتاوي شاذ و غريبى
داشته است. از جمله هنگامى كه مردم قاهره در ٧٠٢ق شهر را تزيين كرده
بودند، وي نظر به آن زينتها را حرام دانست (سبكى، همانجا) و نيز در زمانى
كه يهوديان و مسيحيان مصر توسط مردم مورد بغض قرار گرفته بودند، تخريب
كنايس يهوديان و مسيحيان را جايز دانست و در مواردي نيز به اين فتوي عمل
شد (مقريزي، ١(٣)/٩١٢). ظاهراً ابن رفعه كتاب النفائس خود را در اثبات همين
فتوي در ٧٠٧ق تأليف كرده است (نك: حاجى خليفه، ٢/١٩٦٦).
وي علاوه بر فقه در اصول و ادبيات و نيز در مناظره مهارت داشت و كمتر كسى
را تاب مقاومت در برابر او بود (سبكى، ٩/٢٥؛ ابن حجر، ١/٣٣٧). ظاهراً در فاصلة
سالهاي ٧٠٥-٧١٠ق، يعنى از سال ورود ابن تيميه به مصر تا وفات ابن رفعه،
وي با ابن تيميه مناظرهاي داشته است (ابن حجر، همانجا) كه موضوع آن بر
ما معلوم نيست، اما با بررسى اوضاع سياسى آن دوران مىتوان حدس زد كه
اين مناظره در ٧٠٨ يا اوايل ٧٠٩ق/١٣٠٨ يا ١٣٠٩م در دوران حكومت كوتاه
بيبرس كه مخالف سرسخت ابن تيميه بود، و به خواست وي، انجام شده باشد.
شوكانى (١/١١٥-١١٦) ضمن تكيه بر اينكه ابن رفعه تنها در فقه شافعى تبحر
داشته و حتى در فقه نيز تنها يك مقلد بوده، وي را به خاطر اينكه در مقام
مناظره با مجتهدي چون ابن تيميه برآمده به صراحت سرزنش كرده است. ابن
رفعه در مدرسة معزيه، و طيبرسيه كرسى تدريس داشت (يافعى، ٤/٢٤٩؛ ابن حجر،
١/٣٣٨- ٣٣٩) و به طور پراكنده برخى از مناصب حكومتى را پذيرفت. مدتى به
عنوان قاضى «واحات» در بخش غربى مصر، و پس از آن به سمت «امين حكم» مصر
برگزيده شد. جمعى از مخالفان او شهادت دادند كه وي عريان وارد حوض مدرسه
شده است و به همين جهت «نايب حكم» او را از عدالت ساقط دانست، ولى قاضى
مصر حكم نايب را لغو كرد. مدتى بعد وي به عنوان نايب حكم مصر انتخاب شد،
اما چندي بعد به دلايلى نامعلوم از منصب خود استعفا داد. سپس متولى امور
حسبه در مصر شد و تا پايان عمر در اين منصب باقى ماند (ابن حجر، همانجا).
ابن رفعه علاوه بر فعاليت عملى در شئون مختلف حكومتى به خصوص قضا و امور
حسبه، به كار تأليف در اين زمينهها نيز پرداخته است.
وي در اواخر عمر دچار درد مفاصل شديدي شد ولى با همان حال به كار مطالعه
ادامه مىداد (ابن حجر، ١/٣٣٩). وي سرانجام در موطن خود وفات يافت (ذهبى،
٤/٢٥؛ ابن شاكر، ٢٢/٣٥٠؛ اسنوي، ١/٦٠٢) و پيكر وي به قرافه در حومة قاهره كه
قبر امام شافعى نيز در آنجا قرار دارد منتقل شد و در آنجا دفن گرديد (ابن
شاكر، همانجا).
آثار:
چاپى: الايضاح و التبيان فى معرفة المكيال و الميزان. اين كتاب در ١٩٨٠م
در مكة مكرمه توسط مركز البحث العلمى و به كوشش محمد اسماعيل خاروف به چاپ
رسيده است.
خطى: ١. كفاية النييه فى شرح التنبيه، كه نسخههاي متعددي از آن در
كتابخانههايجهان (خديويه،٣/٢٦٦- ٢٦٨؛احمد،١/١٠٦؛بانكيپور، ؛ XIX/٨٠ ازهريه،
٢/٦٠٢، ٦٠٣، ٦٣٤؛ آربري، ٢٧ II/٤٢, ؛ I/٢٤, نموي، ؛ XL/١١٠ خالدوف، و نيز
كتابخانة زهير شاويش در بيروت زركلى، ١/٢٢٢) موجود است. اين كتاب شرحى مفصل
بر كتاب التنبيه ابو اسحاق شيرازي در فقه شافعى است و شهاب الدين ابن
نقيب آن را در اثري تحت عنوان تسهيل الهداية تلخيص كرده است (نك: ازهريه،
٢/٤٧٥؛ آلوارت، شم ٤٤٦٥ ؛ نقشبندي، ٢/١/١٨٢). اسنوي نيز كتابى در نقد كفاية
تحت عنوان الهداية الى اوهام الكفاية داشته است (نك: اسنوي، ١/٦٠١ -٦٠٢)؛ ٢.
المطلب العالى فى شرح وسيط الامام الغزالى (خديويه، ٣/٢٧٦؛ ؛ TS,II/٦٧٥
نموي، همانجا). ابن رفعه در شرح الوسيط غزالى ابتدا ٣ ربع آخر كتاب را شرح
كرده و سپس به شرح ربع اول آن پرداخته، ليكن عمر وي كفاف اتمام ربع
اول را نداده است و به همين سبب ضمن وصيتى از نورالدين بكري خواست تا
آن را تكميل كند، اما او نيز موفق به اين كار نشد و بخش ناقص كتاب توسط
نجمالدين قمولى به نحو مطلوبى به انجام رسيد (اسنوي، ١/٦٠٢). كتاب المطلب
العالى از كتب مفصل و رايج فقه شافعى به شمار مىرفته است (قلقشندي،
١/٤٧٣)؛ ٣. النفائس فى هدم الكنائس (ازهريه، ٢/٦٥٢؛ آربري، ؛ VI/٥٠ منجد، ٥٥)
كه ظاهراً ابن رفعه آن را در ٧٠٧ق تأليف كرده است (نك: حاجى خليفه،
همانجا)؛ ٤. بذل النصائح الشرعية فيما على السلطان و ولاة الامور و سائر الرعية
(دوسلان، شم ٢٤٥١ ؛ پرچ، شم .(١٢١٩ در كتب متقدم ذكري از اين كتاب ديده
نمىشود. بغدادي كتابى با نام الرتبة فى الحسبة به وي نسبت داده است
(١/٥٤٩).
مآخذ: ابن حجر عسقلانى، احمد، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٢ق/ ١٩٧٢م؛
ابن شاكر كتبى، محمد، عيون التواريخ، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ ابن
عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛ احمد، سالم عبدالرزاق، فهرس
مخطوطات مكتبة الاوقاف العامة فى الموصل، موصل، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ ازهريه،
فهرست؛ اسنوي، عبدالرحيم، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالله الجبوري، بغداد،
١٣٩٠ق؛ امينى، عبدالحسين، الغدير، بيروت، ١٣٨٧ق؛ بغدادي، ايضاح؛ حسينى،
ابوبكر، طبقات الشافعية، به كوشش عادل نويهض، بيروت، ١٩٧١م؛ حاجى خليفه،
كشف؛ خديويه، فهرست؛ ذهبى، محمد، ذيول العبر، به كوشش محمد زغلول، بيروت،
١٤٠٥ق؛ زركلى، اعلام؛ سبكى، عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، به كوشش
محمود محمد الطناحى و عبدالفتاح محمد الحلو، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ سيوطى، حسن
المحاضرة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٧٦م؛ شوكانى،
محمد، البدر الطالع، قاهره، ١٣٤٨ق؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره،
١٣٨٣ق؛ مقريزي، احمد، كتاب السلوك، به كوشش محمد مصطفى زيادة، قاهره،
١٩٧٠م؛ منجد، صلاحالدين، المخطوطات العربية فى فلسطين، بيروت، ١٩٨٢م؛
نقشبندي، اسامة ناصر و عامر احمد قشطينى، مخطوطات مكتبة المتحف العراقى
(المخطوطات الفقهية)، بغداد، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ يافعى، عبدالله، مرآة الجنان،
حيدرآباد دكن، ١٣٣٧- ١٣٣٩ق؛ نيز:
Ahlwardt; Arberry; Bankipore; De Salne. M., Catalogue des Manuscrits arabes,
Paris, ١٨٨٣-١٨٩٥; Khalidov, A.B., Arabskie Rukopisi Instituta Vostokovedeniya,
Maskva, ١٩٨٦; Nemoy, L., Arabic Manuscripts in the Yale University Library, New
Haven ١٩٥٦; Pertsch, W., Die arabischen Handschriften..., Gotha, ١٨٨٠; TS.
احمد پاكتچى (رب) ٩/٨/٧٧