دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٤٥
| ابن رضوان، ابوالقاسم جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٤٥ |
اِبْنِ رِضْوان، ابوالقاسم عبدالله بن يوسف بن رضوان نجاري
(٧١٨-٧٨٣ق/١٣١٨-١٣٨١م)، كاتب العلامة (طغرانويس) چند تن از سلاطين دولت
مرينى در مغرب كه در شعر، نثر، نحو، خطابت، فقه، روايت و ترسل تبحر داشت.
ابن رضوان در مالقه متولد شد و در همانجا رشد يافت (ابن خلدون، التعريف،
٤٢)، اما چون بعدها به فاس رفت، به فاسى نيز شهرت يافت. او نزد فضلايى
چون پدر خود و ابوالحكم بن ابى القاسم ابن ربيع دايى خود، قاضى مالقه
احمد بن عبدالحق جدلى و تنى چند از مشايخ آن ديار به تحصيل علوم پرداخت
(باباتنبكتى، ١٤٦). وي پس از واقعة طريف به مغرب رفت و در فاس مستقر و به
سلطان ابوالحسن، على بن عثمان مرينى (حك ٧٣٢- ٧٤٩ق) نزديك شد و در مدح وي
شعر سرود. در آن دوران به خدمت ابراهيم بن عبدالرحمان نسولى تازي (معروف
به ابن ابى يحيى) قاضىالعساكر و خطيب سلطان ابوالحسن درآمد و به عنوان
نايب وي در قضا و خطابت انتخاب شد. ابن يحيى وي را در زمرة كاتبان اسناد
سلطان جا داد و نزد عبدالمُهَيمن، رئيس الكتاب، به كتابت گماشت (ابن خطيب،
الاحاطة، ٣/٤٤٣؛ ابن خلدون، همانجا).
در ٧٤٩ق/١٣٤٨م سلطان ابوالحسن به تونس لشكركشى كرد و ابن رضوان را، جهت
انجام مكاتبات، همراه خود برد. پس از آن ابوالحسن به مغرب بازگشت و
ابوالفضل پسر خود را به عنوان جانشين در تونس منصوب كرد و ابن رضوان را به
عنوان كاتب ابوالفضل، تعيين نمود، ولى پس از اندك مدتى بر اثر شكست در
برابر تهاجم فضل بن ابى يحيى، سلطان موحدون، ابوالفضل فرار كرد و به پدرش
كه در مغرب بود ملحق شد. اما ابن رضوان به همراه او نرفت و در تونس
ماندگار شد و سپس به اندلس رفت و در شهر المريه به هواداران ابوالحسن - كه
تحت حمايت سلطان اندلس، ابوحجاج يوسف بن احمر، در آنجا زندگى مىكردند -
پيوست. در اندلس سلطان ابوحجاج، ابن رضوان را به خدمت فرا خواند، ولى وي
نپذيرفت. در همين سال (٧٤٩ق) بود كه به سبب شكست ابوالحسن در حملة
قيروان، پسرش فارس بن على مرينى، معروف به ابوعنان (حك ٧٤٩- ٧٥٩ق) عليه
پدر قيام كرد، او را سرنگون ساخت و به جايش نشست. در اين ماجرا ابوالحسن
به قتل رسيد. هواداران او از جمله ابن رضوان كه در اندلس بودند، به مغرب
بازگشتند. در مغرب ابن رضوان مورد توجه ابوعنان قرار گرفت و جزو دبيران او
گرديد. در همين حال محمد بن ابى عمرو كه مناصب وزير اعظم، صاحب العلامة و
عناوين ديگر را داشت، ابن رضوان را به خدمت گرفت و در سلك ياران سلطان
جايش داد، اما سلطان ابن رضوان را بر او ترجيح داد و در ٧٥٤ق همراه با
مهرهاي سلطنتى (علامت) سمت رئيس الكتابى را به وي واگذار كرد. ابن رضوان
در ٧٥٧ق مورد غضب سلطان قرار گرفت و بركنار شد. در ٧٦٢ق بر اثر مرگ سلطان
ابوسالم ابراهيم بن على (حك ٧٦٠-٧٦٢ق) پسر سلطان ابوالحسن كه پس از
برادرش ابوعنان به حكومت رسيده بود، از سوي عمر بن عبدالله وزير كه در
حقيقت اداره كنندة اصلى مملكت بود، ديگر بار ابن رضوان به عنوان صاحب
العلامة منصوب شد. ابن رضوان با اينكه شاهد تغيير چند تن از سلاطن مرينى
مغرب بود، تا پايان عمر در همين سمت باقى ماند (ابن خلدون، همان، ٤٢- ٤٥؛
ابن خطيب، الاحاطة، همانجا؛ ابن قاضى، ٢/٨٣، ٥٠٨).
ابن رضوان معاصر و دوست ابن خطيب و ابن خلدون بود. ابن خطيب از او با
عنوان فاضل و اديبى خوش بيان كه از نوجوانى به سرودن شعر روي آورده بود،
ياد كرده است ( اوصاف الناس، ٥٥). او در سرودن شعر خوش قريحه و در
بديههسرايى استاد بود و اشعار زيادي از او بر جاي مانده كه نمايانگر روحيه و
طرز تفكر اوست. او به اساتيد خود ارج مىنهاد و در بعضى مواضع به مدح آنان
پرداخت (همو، الاحاطة، ٣/٤٤٥-٤٤١؛ سلاوي، ٤/٣٩-٤٠). ابن رضوان افزون بر شعر در
نثر نيز دست داشت، از آثار نثري او مكاتبات وي با ابن خطيب و ستايش از
كتاب المحبة يا روضة التعريف بالحب الشريف همو را مىتوان ذكر كرد (ابن
خطيب، همان، ٣/٤٥٢- ٤٥٥).
او نثر را به سادگى و روانى و رسايى مىنوشت و در زمانى كه محمد ابن محمد
بن رشيد كاتب سلطان ابوعنان بود، به علت ضعف ابن رشيد در زبان عربى،
نگارش نامههاي سلطنتى به ابن رضوان محول مىشد (ابن قاضى، ٢/٢٣١-٢٣٢).
ابن خطيب به خط زيباي ابن رضوان نيز اشاره نموده است ( اوصاف الناس،
همانجا). ابن رضوان به علماي دين و نيز اهل تصوف علاقهمند بود و آنان را
دوست مىداشت (بابا تنبكتى، ١٤٥-١٤٦). وي از معاصران و مشايخ خود چون ابوبكر
بن منظور خبر و شعر نقل كرده است (ابن قاضى، ٢/٤٣٦؛ باباتنبكتى، ١٤٥). اين
روايات تاريخى در آثاري كه بعد از وي تأليف شد، مورد استفاده قرار گرفت
(ابن خلدون، العبر، ١(٥)/١٠٨٣؛ مقري، ٨/٥٠ -٥١، ١٠/١٣٨- ١٣٩). ابن رضوان
تدريس هم مىكرد و از شاگردان وي مىتوان از عبدالرحمان بن محمد بن احمد
شريف تلمسانى، مشهور به ابويحيى نام برد (ابن مريم، ١٢٨). ابن رضوان در
ازمور (ابن خلدون، التعريف، ٤٥) يا در انفا (ابن قاضى، ٢/٤٣٧) كه همان
دارالبيضاي كنونى است (زركلى، ٤/١٤٧- ١٤٨) درگذشت.
آثار: مهمترين اثر بن رضوان كه بر جاي مانده، كتاب الشُهب اللامعة فى
السياسة النافعة، در سياست است. نسخهاي از اين كتاب در ليدن (ورهووه، و
نسخ ديگري در بادليان (نك: I/٦٠٦ موجود است. كتاب ديگري نيز به نام السياسة
السلطانية يا السياسة به نام او ذكر شده (بابا تنبكتى، ١٤٧؛ سلاوي، ٤/٣٩) كه
تاكنون نسخهاي از آن به دست نيامده است و احتمال مىرود كه منظور از آن
همان كتاب ياد شده باشد.
مآخذ: ابن خطيب، محمد، الاحاطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٥ق/
١٩٧٥م؛ همو، اوصاف الناس به كوشش محمد كمال شبانه، مراكش، ١٣٩٧ق/ ١٩٧٧م؛
ابن خلدون، العبر؛ همو، التعريف، بيروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن قاضى، احمد، جذوة
الاقتباس، رباط، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ابن مريم، محمد، البستان، به كوشش محمد بن
ابى شنب، الجزاير، ١٣٢٦ق/١٩٠٨م؛ باباتنبكتى، احمد، «نيل الابتهاج»، در حاشية
ديباج المذهب ابن فرحون، قاهره، ١٣٥١ق؛ زركلى اعلام؛ سلاوي، احمد،
الاستقصا، به كوشش جعفر ناصري و محمد ناصري، دارالبيضا، ١٩٥٤م؛ مقري، احمد،
نفح الطيب، به كوشش محمد بقاعى، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ نيز:
GAL; Voorhoeve, P., Handlist of Arabic Manuscripts, London, ١٩٨٠.
مهدي سلماسى (رب) ٩/٨/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢١/٨/٧٧