دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٤٣
| ابن رشيق، عبدالرحمن جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٤٣ |
اِبْنِ رَشيق، عبدالرحمان قشيري (د پس از ٤٨١ق/١٠٨٨م)، فرمانرواي مُرسيه.
از سال تولد و مرگ او اطلاعى در دست نيست، در مورد نام و كنية وي نيز
اختلاف هست. ابن قاسم شِلْبى كه ابن ابار (٢/١٢٣) سخن او را نقل و سپس رد
كرده است نام ابن رشيق را عبدالله دانسته، اما ديگر مآخذ او را عبدالرحمان
ناميدهاند، و كنية وي نيز به صورتهاي گونهگون: ابوحفص (ابن ظافر، ٣٧٦)،
ابومحمد (ابن اثير، ٩/٢٩١)، ابوجعفر (مقري، ٣/٣١٨)، خوانده شده است. پدر ابن
رشيق در مرسيه به سپاهيگري اشتغال داشت (مراكشى، ١٢٢) و خود وي كوتوال
قلعة بَلْج١ بود (ابن ابار، همانجا).
در ٤٧٤ق معتمد بن عباد (المعتمد علىالله) فرمانرواي اشبيليه (سويل) وزير خود
محمد بن عمار را به تسخير مرسيه گسيل كرد. ابن رشيق او را براي استراحت به
قلعة بَلْج فرود آورد و چنان به خدمت وي ميان بست كه ابن عمار او را به
سپهسالاري خود برگزيد (ابن ابار، همانجا؛ قس: ابن اثير، همانجا). پس از آنكه
مرسيه به دنبال محاصره و حملههاي پياپى ابن رشيق گشوده شد، ابن عمار سر
از فرمان معتمد پيچيد و خود به استقلال حكومت آغاز كرد، اما ابن رشيق به
تدريج دژهاي اطراف را از چنگ غلامان ابن عمار بيرون آورد و به خويشان خود
سپرد (ابن ابار، ١٤٢) و عاقبت در غيبت ابن عمار شهر را تصرف كرد، و ابن عمار
پس از چندي سرگردانى سرانجام به بنى هود در سرقسطه (ساراگوسا) پناه برد
(ابن خطيب، ١٦٠).
در اين دوران مسيحيان بارها به شهرهاي اندلس مىتاختند و آلفونسوي ششم
پادشاه قشتاله (كاستيل) چنان اقتداري داشت كه تمام ملوك اندلس به وي
باج مىدادند (مراكشى، ١٣٣). و با آنكه ابن رشيق نيز با فرستادن هديه نظر
آلفونسو را به خود جلب كرده بود تا آنجا كه وي به ابن عمار پناه نداد (ابن
ابار، ١٤٦)، اما بارها دژِلييَّط را كه در دست مسلمانان بود به محاصره گرفت.
از اين رو معتمد در ٤٧٩ق/١٠٨٦م از امير يوسف بن تاشفين ياري جست و چون
امير يوسف به اندلس آمد، از ابن رشيق به وي شكايت برد، اما ابن رشيق
مرسيه را فرمانبر امير يوسف شمرد و خطبه به نام او كرد (ابن خطيب، ٢٥٧؛ قس:
مراكشى، ١٣٢، كه از آشتى معتمد و ابن رشيق سخن گفته است)، با اينهمه پس
از نبرد زلاقَه كه به پيروزي اميريوسف و معتمد و شكست آلفونسوي ششم
انجاميد، ابن رشيق پذيرفت كه به معتمد خراج بپردازد (ابن خطيب، همانجا).
پيداست كه اين وضع چندان نپاييد زيرا وقتى امير يوسف در پى تاخت و تازهاي
السيد٢ و سقوط بالنسيا براي بار دوم به اندلس آمد (ابن عذاري، ٤/١٤١) و همة
فرمانروايان اندلس را به ياري خواند. معتمد، ابن رشيق را به خراج پرداختن
به آلفونسو و در حقيقت خيانت و همكاري با مسيحيان متهم كرد. امير يوسف از
مفتيان داوري خواست و چون ابن رشيق محكوم شد، او را گرفت و به معتمد سپرد،
اما از او خواست كه خون وي را نريزد ( الحلل الموشية، ٦٩، ٧٠). بدينسان
فرمانروايى ابن رشيق در ٤٨١ق به پايان رسيد (قس: زامباور، ٩٠). او مدتى در
لورقه و سپس اشبيليه زندانى معتمد بود، اما از اين پس سرنوشت او روشن
نيست. عبدالله زيري ( ٢ EI) نوشته است كه معتمد او را كشت، اما ابن خطيب
(همانجا) گفته است كه وقتى مرابطون اشبيليه را گرفتند (٤٨٤ق/١٠٩١م) ابن
رشيق آزاد شد.
با اينهمه ابن خفاجه شاعر در ديوان خود (ابن ظافر، ٣٧٦، ٣٧٧) آورده است كه
ابن رشيق در ٤٨٣ق/١٠٩٠م در يكى از دژهاي مرسيه پايگاهى داشته و به نفاق
افكنى و راهزنى مىپرداخته است. از جمله شاعرانى كه ابن رشيق را
ستودهاند. ابوالعلاء ادريس بن ازرق است (مقري، ٣/٥٧٢).
مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلة السيراء، به كوشش حسين مؤنس، قاهره، ١٩٦٣م؛
ابن اثير، الكامل؛ ابن خطيب، محمد، اعمال الاعلام، به كوشش لوي
پرووانسال، بيروت، ١٩٥٦م؛ ابن ظافر ازدي، على، بدائع البدائة، به كوشش
محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٧٠م؛ ابن عذاري، احمد، البيان المغرب، به
كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٧م؛ الحلل الموشية فى ذكر الاخبار المراكشية،
به كوشش سهيل زكار و عبدالقادر زمامه، دارالبيضاء، ١٩٧٩م؛ زامباور، نسب نامة
خلفاء و شهرياران، ترجمة محمد جواد مشكور، تهران، ١٣٥٦ش؛ مراكشى، عبدالواحد،
المعجب، به كوشش محمد سعيد العريان و محمد العربى العلمى، قاهره، ١٩٤٩م؛
مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٨م؛ نيز: EI ٢ .
سعيدالله قرهبگلو (رب) ٧/٨/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢١/٨/٧٧