دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٤١
| ابن رشيد جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٤١ |
اِبْنِ رُشَيْد، ابوعبدالله محب الدين محمد بن عمر بن محمد بن عمر ابن
ادريس فهري سبتى (٦٥٧ -٧٢١ق/١٢٥٩-١٣٢١م)، سياح، محدث، راوي اخبار و فقيه
مالكى مغربى، كه در شعر و خطابت نيز تبحر داشت. برخى از مورخان مذهب وي را
ظاهري دانستهاند (مقري، ازهار، ٢/٣٥٠). ابن رشد را به سبب تولد و نشأت در
سبته١ (ابن خطيب، اوصاف الناس، ١٠١)، سبتى خواندهاند. او از كودكى به
ادبيات علاقه نشان مىداد و در نوجوانى به فاس رفت و در آنجا به تحصيل
علوم دينى پرداخت. سپس به سبته بازگشت و به تدريس اشتغال ورزيد (صفدي،
٤/٢٨٥). در ٦٨٣ق/١٢٨٤م، ابن رشيد قصد زيارت خانه خدا و انجام مراسم حج كرد،
ابتدا عازم بلاد مشرق شد و به المريه٢ رسيد. در آنجا به ابوعبدالله محمد بن
الحكيم (د ٧٠٨ق) كه او نيز عازم سفر حج بود، آشنا شد (ابن خطيب، الاحاطة،
٢/٤٤٥، ٤٦٢؛ ابن قاضى مكناسى، ٢/٩٦) و اين واقعه بعدها در زندگى ابن رشيد
تأثير بسيار داشت. آن دو از تونس، اسكندريه، قاهره، شام و مدينه گذشتند و
سرانجام به مكه رسيدند. ابن رشيد در اين شهرها با علما و محدثان آشنا شد و
براي خود و افراد خانوادهاش و آشنايان اجازة روايت حديث از بعضى از اين
مشايخ گرفت و به ديگران اجازه روايت داد (صفدي، همانجا؛ ابن رشيد، ٢/١٢٨،
جم، ٣/ جم؛ ابن قاضى مكناسى، همانجا).
ابن رشيد در ٦٨٦ق به سبته بازگشت (صفدي، همانجا). پس از مدتى اوضاع سبته
براي زندگى وي نامساعد شد (ابن قاضى مكناسى، ٢/٩٩). در همين حال ابن حكيم
كه دوست و هم سفر ابن رشيد بود، او را نزد خود فرا خواند. در ٦٩٢ق ابن رشيد
دعوت ابن حكيم را اجابت كرد و عازم غرناطه٣ شد و در آنجا به عنوان خطيب و
امام مسجد اعظم غرناطه تعيين شد (صفدي، همانجا؛ ابن خطيب، الاحاطة، ٢/٤٤٤-
٤٤٥، ٣/١٣٧). در طول مدت اقامت در اندلس، ابن رشيد به خطابت و تدريس
مىپرداخت (ابن فرحون، ٣١١؛ ابن حجر، ٥/٣٦٩) و پس از مدتى از سوي ابن حكيم
به سمت «قضاي مناكح» منصوب گرديد (ابن قاضى مكناسى، همانجا). در
٧٠٨ق/١٣٠٨م ابن حكيم طى شورشى به قتل رسيد (ابن خطيب، الاحاطة، ٢/٤٤٥) و
ابن رشيد نيز به سبب دوستى با او، مورد سوء قصد قرار گرفت، ولى جان سالم
به در برد و از اندلس گريخت (همو، ٣/١٤٢) و به شهر عدوه (مغرب) رفت و در
آنجا مورد لطف و محبت سلطان مرينى، عثمان بن يعقوب بن عبدالحق (حك
٧١٠-٧٣٢ق) قرار گرفت (صفدي، همانجا؛ ابن خطيب، الاحاطة، ٣/١٣٦).
سلطان مرينى او را مخيّر ساخت تا جايى را به دلخواه خود براي اقامت و
زندگى انتخاب كند. او (شهر) مراكش را انتخاب كرد و به عنوان امام و خطيب
جامع عتيق مراكش تعيين شد و پس از مدتى توسط سلطان مرينى مجدداً به فاس
فراخوانده شد و در آنجا در زمرة نزديكان و خواص سلطان و مورد لطف وي قرار
گرفت (ابن قاضى مكناسى، همانجا). ابن رشيد در ٧٢١ق (نك: صفدي، همانجا) در
فاس درگذشت و در گورستانى موسوم به مطرح الجنة به خاك سپرده شد (ابن
خطيب، الاحاطة، ٣/١٤٢-١٤٣).
با نگاهى گذرا به مِلْ العيبة، مهمترين اثر ابن رشيد مىتوان دريافت كه
اين كتاب تنها وصف شهرها مانند ساير كتب رحله نيست، بلكه بيشتر به يك
كتاب رجال مىماند، و اين دلالت بر اين دارد كه هدف اصلى وي از سفر به
مشرق - در كنار زيارت خانه خدا - ديدن و وصف شهرها نبوده، بلكه هدف اصلى
وي ملاقات با مشايخ و مشاهير آن شهرها و كسب فيض از آنان و معرفى آنان به
نسلهاي آينده بوده است. او با مشايخ بزرگى همچون ابو عبدالله ابن حيّان،
ابو اسحاق ابن حاج، و ابن نحاس (ابن رشيد ٢/١٢٨، ١٧٤، ٣/٩٩، ١٠٨)، ابن عساكر
دمشقى (مقري، ازهار، ٢/٣٤٩) و ديگران مصاحبت كرده و از آنان اجازه روايت
گرفته و متقابلاً به آنان اجازه داده است. از مشايخ وي علاوه بر كسانى
كه ذكر شد، مىتوان به ابوالحسين بن ابى الربيع (ملقب به امام النحاة)
كه الكتاب سيبويه را در سبته نزد وي خوانده بود (صفدي، همانجا) و عبدالله
بن محمد بن سليم ازدي كه در تونس با وي آشنا شد و همراه وي عازم سفر حج
گرديد (ابن رشيد، ٢/١٦٤)، اشاره كرد. ابن رشيد از مشايخ صاحب نام زمان خويش
به شمار مىرفت و شاگردان بسياري نزد وي تعليم يافته و از وي روايت كردند
كه مهمترين آنان ابن حكيم و چند تن ديگر مثل محمد بن فتح بن على
انصاري، محمد بن يحيى اشعري مالقى، و محمد بن احمد والى مالقه و از قضاة
غرناطه است (ابن خطيب، الاحاطة، ٢/١٣٩، ١٧٩، ١٨٤).
نكتهاي كه در كتاب مل´ العيبة توجه را جلب مىكند، اين است كه او صرفاً
به روايت حديث اكتفا نمىكند، بلكه نظر خود را نيز در مورد برخى از راويان
اظهار مىدارد. به عنوان نمونه مىتوان به ابوعبدالله سلاوي اشاره كرد.
ابن رشيد او را به دليل بد خط بودن و عدم رعايت دقت در اعراب كلمات، قابل
اعتماد در روايت نمىداند (ابن رشيد، ٢/٢٩٦)، نيز افرادي مثل خِراش، دينار،
ابوهُدية را از جعل كنندگان حديث مىداند (مقري، ازهار، ٢/٣٥٤). در پايان جلد
٢ و ٣ مل´ العيبة يك استدعاي صغير (٢/٧، ٨، ٤١٨-٤٢٦) و يك استدعاي كبير
(٣/٤٦٣-٤٨٧) ضميمه شده است كه شامل اجازاتى است كه در طول رحله خود از
مشايخ گرفته بوده است. در آثاري كه پس از مل´العيبة نوشته شده، از اخبار
اين كتاب استفادههاي گوناگونى شده است كه از آن جمله مىتوان به
داستان مصحف عثمانى اشاره كرد (مقري، نفح، ١/٦٠٥ - ٦١٥). ابن رشيد در روايت
حديث مربوط به صفات صرفاً به ظاهر حديث و روايت آنها مىپرداخت و به همين
دليل معاصران وي تهمت انحراف از مذهب مالكى را به او زده بودند (ابن حجر،
٥/٣٧٠).
ابن رشيد در مناسبات گوناگونى به سرودن شعر مىپرداخت كه نمونههايى از آن
باقى است، از جمله شعري كه در برابر كفش پيامبر - كه آن را در شام ديده
بود - (صفدي، ٤/٢٨٦؛ ابن خطيب، الاحاطة، ٣/١٣٨) و نيز قصيدهاي در رثاي پسر
جوان خويش (همان، ٣/١٤١-١٤٢) سرود. همچنين در مشاعرهاي كه با جمعى از
فضلاي تونس در منزل عبدالواحد بن محمد بن مبارك برگزار شده بود، شركت جست
و پس از پايان محفل شعري در مدح ميزبان خود سرود (ابن رشيد، ٢/٣٨٥). ابن
رشيد از فن خطابت نيز بىبهره نبود. به سبب حضور ذهن در خطابت، در مواردي
به ارتجال خطبه مىخواند، نظير خطبهاي كه در جامع غرناطه ايراد كرد (ابن
خطيب، الاحاطة، ٣/١٣٧- ١٣٨).
آثار: ١. افادة النصيح فى التعريف بسند الجامع الصحيح، به كوشش محمد الحبيب
ابن الخوجه در تونس چاپ شده است؛ ٢. السنن الابين المورد الامعن فى
المحاكمة بين الامامين فى السند المعنعن، اين اثر نيز به كوشش همان محقق
در ١٩٧٧م در تونس چاپ شده است؛ ٣. ملْ العيبة بما جمع بطول الغيبة فى
الوجهة الوجيهة الى الحرمين مكة و طيبة، كه به كوشش همان محقق جلدهاي ٢ و ٣
آن در ١٤٠٢ق/١٩٨٢م در تونس و جلد ٥ آن در ١٤٠٨ق/١٩٨٨م در بيروت به چاپ
رسيده است. علاوه بر اينها قسمتى از فهرستى منسوب به ابن رشيد كه شامل
مشايخ اوست، در خزانة قرويين فاس (ابن سوده، ٣٤٥) موجود است. نيز حدود ١٥
اثر به وي منسوب است كه از سوي برخى فهرست نويسان چون حاجى خليفه و
بغدادي و نيز در مقدمة كتاب مل´ العيبة به آنها اشاره شده است.
مآخذ: ابن حجر عسقلانى، احمد، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق/ ١٩٧٦م؛
ابن خطيب، محمد، الاحاطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٤- ١٣٩٥ق؛
همو، اوصاف الناس، به كوشش محمد كمال شبانه، مغرب، ١٣٩٧ق/ ١٩٧٧م؛ ابن
رشيد، محمد، مل´العيبة، به كوشش محمد الحبيب ابن الخوجه، تونس، ١٤٠٢ق/
١٩٨٢م؛ ابن سوده، عبدالسلام، دليل مورخ المغرب الاقصى، تطوان، ١٣٦٩ق/
١٩٥٠م؛ ابن فرحون، ابراهيم، الديباج المذهب، به كوشش عباس بن عبدالسلام
شقرون، قاهره، ١٣٥١ق؛ ابن قاضى مكناسى، احمد، درة الحجال، به كوشش محمد
الاحمدي ابوالنور، قاهره، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به
كوشش س. ددرينگ، بيروت، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ مقري، احمد، ازهار الرياض، به كوشش
ابراهيم الابياري و ديگران، قاهره، ١٣٥٩ق/١٩٤٠م؛ همو، نفح الطيب، به كوشش
احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م. جعفر شعار - مهدي سلماسى (رب) ٦/٨/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٠/٨/٧٧