دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٣٧
| ابن رسته جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٣٧ |
اِبْنِ رُسْته، ابوعلى احمد بن عمرِ رسته، جغرافىدان و مؤلف كتاب الاعلاق
النفيسة. برخى نام او را با ترديد محمد نيز نوشتهاند ( بستانى). سوسه (ص ١٠٠)
نام پدر او را محمد بن اسحاق آورده، اما غنيم (ص ٨) به استناد نوشتة روي
جلد نسخهاي از كتاب ابن رسته نام پدر او را عمر بن عمر ذكر كرده است.
خوولسون١ خاورشناس روس نام او به صورت ابن دسته خوانده بوده كه چند سال
نيز مورد قبول واقع شد (كراچكوفسكى، )، IV/١٥٩ ولى بعدها به تدريج اين شبهه
بر طرف شد.
از تاريخ ولادت، درگذشت و محل وفات ابن رسته اطلاعى در دست نيست، تنها
مىدانيم كه زادگاهش اصفهان بوده و مدتى از عمر خود را در آن ديار به سر
برده است (همانجا). خود او ضمن وصف اصفهان مىنويسد كه از مردم آن ديار
است (ص ١٥١). ابن رسته در ٢٩٠ق/٩٠٣م در موسم حج در مكه بوده و مطالبى
راجع به كتيبههاي مسجدالنبى و درهاي آن در كتاب خود آورده است (همو، ٧٣،
٧٥). در مورد سال درگذشت ابن رسته اختلاف نظر وجود دارد. بعضى آن را ٢٩٠ق
(سركيس، ١٠٩) و برخى سال پيش از آن (حميده، ١١٦) و بعضى ديگر (فاخوري، ٣٦٥)
٢٩١ق نوشتهاند. نالينو تاريخ درگذشت او را ميان سالهاي ٢٩٠ و ٣٠٠ق دانسته
است (ص ١٨٣).
خاورشناسان و محققان تا اواسط سده ١٩م ابن رسته را نمىشناختند و با كتاب او
آشنايى نداشتند. ابن نديم نيز در الفهرست نامى از او و آثارش نبرده است.
ابتدا خوولسون بخشى از كتاب الاعلاف النفيسة را پيرامون روسها، اسلاوها و
مردم بالكان در ١٨٦٩م به چاپ رسانيد (عقيقى، ٣/٩٤١). سپس جوينبول٢ در ١٨٨٣
به چاپ اين كتاب اقدام كرد (همو، ٢/٦٦١)، آنگاه هامادوف٣ نيز كتاب الاعلاق
النفيسة را همراه با تعليق و فهرست فراهم كرد كه در همان سال در غازان طبع
گرديد (همو، ٣/٩٣٧). سرانجام دخويه خاورشناس هلندي ضمن نگارش مقدمهاي كتاب
مزبور را آماده كرد كه در ١٨٩٢م توسط انتشارات گيب در ليدن به چاپ رسيد. از
كتاب الاعلاق النفيسة تنها دو نسخة خطى معرفى شده كه يكى متعلق به موزة
بريتانيا I/٢٢٧) و ديگري متعلق به دانشگاه كمبريج است ( براون، .(١٦٥
گاستون - ويت٤ نيز اين كتاب را با ترجمه و تعليق آماده كرده كه در ١٩٥٥م
در ٣١٩ صفحه توسط انجمن جغرافيايى مصر انتشار يافته است (عقيقى، ١/٣٠٢).
كاروي زگلدي٥ نيز در ١٩٥٨م بخشهايى از كتاب ابن رسته را كه بيشتر دربارة
مجارهاست، همراه با مطالبى از ابن فضلان بلخى و مسعودي منتشر كرده است
(همو، ٣/٩١٤).
دربارة تاريخ پايان نگارش كتاب ابن رسته اختلاف نظرهايى وجود دارد: دخويه
آن را در فاصلة ٢٩٠ تا ٣٠١ق مىداند (ص .(V-VI كراچكوفسكى نيز بر اين عقيده
بوده است كه ابن رسته كتاب خود را به تقريب ١٠ سال پس از نگارش كتاب
ابن فقيه و در حدود ٢٩٠ تا ٣٠٠ق به رشتةتحرير كشيده است (همانجا)، ولى
ماركوارت تاريخنگارشاين كتاب را حدود ٣١٠ق نوشته و چنين اظهار عقيده كرده
است كه كتاب ابن رسته متأثر از نوشتة جيهانى جغرافىنگار ايرانى و وزير امير
سامانى بوده كه آن يكى نيز به تقريب در همين زمان نوشته شده است (ص
.(٢٥-٢٦ مقدسى هنگام بحث دربارة اين اثر مىنويسد: در كتابخانة عضدالدوله
كتاب او را در ٧ مجلد بىنام مؤلف يافتم كه برخى آن را از ابن خردادبه
مىدانستند. سپس دو كوتاه شدة آن كتاب را در نيشابور با نام مؤلف ديدم كه
يكى از جيهانى و ديگري از ابن خردادبه بود و هر دو در مطالب هماهنگ بودند،
ولى نسخة جيهانى اندكى افزايش داشت (ص٤، حاشية .(L
بارتولد معتقد است كه ماركوارت مىكوشيد چنين اثبات كند كه مأخذ مشترك
آگاهيهاي ارائه شده از سوي ابن رسته، بكري و گرديزي كه به تقريب كلمات
آنها نيز مشابه يكديگرند، تنها مىتواند اثر جغرافيايى گم شدة جيهانى باشد و
اين اثر گويا پس از ٣١٠ق نوشته شده است ؛ V/٥١٠) ماركوارت، ٢٥-٢٦ و حاشية ١
ص .(٢٦ بنا به نوشتة بارتولد، وستبرگ٦ هيچگونه رابطهاي ميان اخبار ارائه
شده از سوي ابن فضلان با نوشتههاي ابن رسته مشاهده نمىكند. با اينهمه
وستبرگ بعداً با ماركوارت هم عقيده شده و نگارش بخش مربوط به بلغارها در
اثر ابن رسته را پس از ٣١٠ق دانسته است .(V/٥١٠-٥١١) بارتولد در ادامة مطلب
اشاره مىكند كه نه ماركوارت و نه وستبرگ هيچ يك به اين نكته توجه
نكردهاند كه ابن رسته در كتاب خود، چنانكه دخويه نوشته به هيچ حادثهاي
كه پس از ٢٩٠ق روي داده باشد، اشاره نكرده است .(V/٥١١) ابن رسته در
كتاب خود هنگامى كه از معتضد خليفة عباسى (د ٢٢ ربيعالثانى ٢٨٩ق) ياد كرده،
عنوان «اطال الله بقائه» را دربارة وي به كار برده است (ص ٧٤). گذشته از
آن ابن رسته به هنگام نگارش كتاب از مرگ معتضد خليفة عباسى آگاهى نداشته
است. از اينجا مىتوان چنين نتيجه گرفت كه اثر ابن رسته به احتمال زياد
اندكى پس از انجام فرايض حج و سفر او به مكه در ٢٩٠ق نوشته شده است (نك:
ابن رسته، ٧٣- ٧٥؛ بارتولد، همانجا). كراچكوفسكى در تأييد نظر بارتولد مىنويسد
كه اين تاريخ اكنون بيشتر مورد قبول واقع شده است .(IV/١٥٩)
الاعلاق النفيسة با مطالبى دربارة مسائل نجومى آغاز مىشود. ابن رسته اين
بخش را با سپاس پروردگار، درود به پيامبر اسلام(ص) و اهل بيت شروع كرده و
ضمن بررسى مسائل كيهان شناسى به صورتى منظم به قرآن كريم و آياتى از
سورههاي آل عمران، انعام، اعراف، يونس، انبياء، روم، ص، دخان، ق، يس،
الرحمان، توبه و تكوير استناد كرده و نيز از احمد بن طيّب سرخسى ياد كرده
است (ص ٣- ٨). در كتاب به مستدير بودن فلك، كروي بودن زمين و دو حركت از
حركات آسمان: حركت كل و حركت خورشيد و ستارگان اشاره شده است. ابن رسته
مدعى شده كه منطقة حركت دوم، دايرة وسط فلك البروج است كه خورشيد با گردش
خاص خود از غرب به شرق رسم كرده و به ١٢ جزء برابر بخش نموده است. وي
اسامى هر برج را با تقسيم ٣٠ درجهاي از برج حمل تا حوت ذكر نموده، دايره
را ٣٦٠ درجه و هر درجه را ٦٠ دقيقه نوشته است (ص ١٤-١٧). مطلب بعدي كتاب
دربارة اجرام و ابعاد و فاصلة ستارگان منظومة شمسى با زمين است (همو، ١٧-٢٢).
كراچكوفسكى ابن رسته را در زمينة كيهاننگاري سلف قزوينى و نوشتههاي او را
آميخته با احتياط دانسته و چنين اظهار عقيده كرده است كه ابن رسته مطلب
مربوط به رياضيات و جغرافياي نجومى را به صورتى مستدل با استناد به
مشاهيري چون احمد بن محمد بن كثير فرغانى (د پس از ٢٤٧ق/٨٦١م) و ابو معشر
جعفر بن محمد بن عمر بلخى (د ٢٧٣ق/٨٨٦م) ضمن تأثيرپذيري از ابن خردادبه
آورده است .(IV/١٥٩) ابن رسته به شرح شكل و اندازة زمين و چگونگى آن
پرداخته و اختلاف آراي فرقههاي مختلف را دربارة شكل زمين ذكر كرده است
(ص ٢٢-٢٤). بخش جغرافياي طبيعى از مكة معظمه با ذكر آية ٦ از سورة آل عمران
آغاز مىشود. مؤلف در اين مبحث تاريخ بناي كعبه، چگونگى آن از عهد
ابراهيم(ع) تا ٢٩٠ق، اندازهها و روزنههايى كه به آن روشنايى مىدهند،
لوحة ديوار كعبه، اوصاف پلكانها، فاصلة استوانههاي ديوار و ازارهبندي زرين و
سيمين و لوحههاي متعدد درون كعبه، حجر اسماعيل، حجرالاسود، فاصلة آن تا
زمين و نيز اندازة مقام ابراهيم را با دقتى وافر به شرح آورده است. پس
آنگاه به مطالبى پيرامون چاه زمزم و حفر آن توسط عبدالمطلب بن هاشم و
نامهاي چاه مزبور اشاره كرده است (ص ٢٤-٤٤). سپس شرح اندازههاي
مسجدالحرام، شمارة ستونهاي استوانهاي، درها و اندازههاي آنها، طول و عرض
ديوارها، پلكانهاي صفا و مروه، اندازههاي مساجد مزدلفه و منى و حدود مشخصات
حرم شريفه آمده است (ص ٤٤- ٥٨). ابن رسته پس از وصف مكه به شرح مشخصات
مدينة منوره همراه با تاريخچه، اندازههاي مسجدالنبى و ذكر نامهاي مدينه
پرداخته است (ص ٥٨ - ٧٨). اين بخش حاوي جزئيات دقيق، طول و عرض و
اندازههاي مختلف است (كراچكوفسكى، .(IV/١٦٠ ابن رسته پس از شرح مطالب
مربوط به مدينه، شگفتيهاي زمين، ويژگيهاي عجيب سرزمينهاي مختلف و بناهاي
بزرگ از جمله منارة اسكندريه، اهرام مصر، بناي كنيسههاي سنگى و چوبى را
وصف كرده است.
دربارة ايوان مداين در نزديكى بغداد كه خود شاهد آن بوده است مىنويسد: هيچ
بنايى كه با گچ و آجر ساخته شده باشد، با شكوهتر از ايوان مداين نيست و
دربارة شادروان شوشتر مىنويسد: اين بنا از تختهسنگهايى كه ميان آنها
ميلههاي آهنى كار گذاردهاند، با ملاط سرب ساخته شده است (ص ٨٣). وي سپس
به سد دربند با نام سد يأجوج و مأجوج اشاره كرده (همانجا) و در بخش مربوط
به درياها به وصف درياي هند، خليج فارس، درياي چين، درياي روم
(مديترانه) درياي بنطس (بحر اسود) و درياي طبرستان و گرگان (بحر خزر)
پرداخته است (ص ٨٣ - ٨٩). ابن رسته در اثر خود از مطالب فصل ششم زيج
بتانى (٢٤٤-٣١٧ق/٨٥٨ - ٩٢٩م) منجم و جغرافىنگار مشهور پيرامون شرح كرة زمين
به ويژه مطالب مشروح وي دربارة درياها مانند ديگر معاصران بتانى از جمله
مسعودي، قدامة بن جعفر و جيهانى بهرة فراوان جسته و گاه عيناً به نقل
مطالب كتاب او پرداخته است (كراچكوفسكى، .(IV/١٠٠-١٠١
در بخش مربوط به رودها ابن رسته از رودهاي گنگ، سند، ارس، كر، سفيد رود،
زاب عليا و سفلى، نيل، كارون، زرين رود (زاينده رود)، جيحون، وخشاب، وخاب،
دجله (اروندرود) همراه با جزئيات و مسير آنها از نواحى مختلف و تاريخچهاي
كوتاه ياد كرده است (ابن رسته، ٨٩ -٩٦). بارتولد مىنويسد پس از ابن رسته،
جغرافىنگاران از رودها، نهرها و شهرهاي اطراف رودها نام بردهاند، ولى هيچ
يك نتوانستهاند همانند ابن رسته اطلاعات دقيقى پيرامون مسير سفلاي آمودريا
و سواحل درياچة آرال عرضه كنند .(III/٤١) وي در ادامة مطلب چنين اظهارنظر
مىكند: نوشتة ابن رسته با نوشتة اصطخري و ابن حوقل دربارة خليجان،
اختلافهايى دارد. بنا به نوشتة اصطخري و ابن حوقل خليجان محلى است كه در
آنجا آب آمودريا به درياچة آرال مىريزد (همانجا)، حال آنكه ابن رسته پايين
قرية برابيض را كه محلى باتلاقى است، محل خليجان مىداند و بر آن است كه
رودآموي (جيحون) پس از عبور از اين محل به درياچهاي كه گرداگرد آن ٨٠
فرسنگ است، مىريزد (ص ٩٢). ظاهراً اين درياچه بايد همان درياچة آرال باشد
كه ابن رسته از آن نام نبرده است. اطلاعات مبسوط پيرامون مسير سفلاي
آمودريا و درياچة آرال نخستين بار در كتاب ابن رسته آمده است (بارتولد،
.(II/٤٠ به تصريح دخويه تاريخ اطلاعات مزبور پيش از ٩٠٣م (٢٩٠ق) و پس از
٩١١م(٢٩٨ق) نبوده است (ص .(V,VI
بخش بعدي كتاب ابن رسته دربارة ٧ اقليم همراه با شرح شهرهاي مشهور است.
گرچه اين تقسيمبندي شامل همة قارهها نيست، با اين وصف ابن رسته خود
چنين اظهارنظر كرده كه جز از مناطق ياد شده، نواحى نامشخص ديگري وجود دارد
كه خبري از وضع زندگى انسانى، حيوانى و گياهى آن سرزمينها نداريم (ص ٩٨).
وي در مورد اقاليم ياد شده به مشخصات جغرافيايى، آب و هوا، محيط زيست،
زندگى حيوانات و پوشش گياهى سرزمينها ولو به كوتاهى اشاره كرده است (ص
٩٦-١٠٣). در شرح مربوط به كشورها توجه خاصى به ايران (ايرانشهر) معطوف
گرديده است. در اين بخش ابن رسته چهار جهت اصلى جغرافيايى را به گونهاي
كه از عهد باستان در ميان ايرانيان رايج بود، معرفى كرده: خراسان
(خورآيان) را مشرق، خوربران (خاوران) را مغرب، باختر را شمال و نيمروز را
جنوب ناميده است (ص ١٠٣). وي در همين بخش متذكر گرديده كه پيشينيان ناحية
سورستان و سواد (عراق كنونى) را «دل ايرانشهر» با قلب كشور ايران مىناميدند
(ص ١٠٤). در ضمن، مطالب قابل توجهى از كتاب نيز به بحث دربارة بغداد، جنوب
عربستان، سبا، حضرموت، مصر و اسكندريه اختصاص يافته است (ص ١٢٥- ١٣٨).
يكى از جالبترين بخشهاي كتاب ابن رسته دربارة قسطنطنيه و روم شرقى
(بيزانس) است. وي در اين زمينه مطالب مبسوطى به نقل از هارون بن يحيى
ديگر جغرافىنگار معاصر خود كه در حدود ٢٨٨ق به روم شرقى رفته و چندي در
اسارت روميان بوده، عرضه كرده است: از جمله برجها، كاخ امپراتور،
صومعههاي مسيحى و وضع راهبان آن صومعهها را مىتوان ذكر كرد (ص ١١٩-١٢٠،
١٢٦-١٢٧). ابن رسته در بخش قسطنطنيه به شرح مراسم با شكوه ورود امپراتور
به كليساي صوفياي مقدس (اياصوفيه) پرداخته و سپس مىنويسد كه بالاي در
غربى آن اتاقكى داراي ٢٤ دريچه تعبيه شده كه اندازة هر يك از آنها يك
وجب در يك وجب بوده است و در پايان هر ساعتى يكى از اين دريچهها خود به
خود گشوده و بسته مىشده است. گفته مىشود كه آپولونيوس١ تيانايى ( ه م )
آن را ساخته است ( ص ١٢٦؛ كراچكوفسكى، ٨٢٨ .(IV/١٦٠,
مطالب ديگري كه ابن رسته در كتاب خود نقل كرده مربوط به هند و
سرزمينقَمار(خمر٢) يا كامبوج است (ص١٣٢- ١٣٩).كراچكوفسكى معتقد است كه
اعراب پيش از سدة ٩م از طريق اطلاعات به دست آمده از كشورهاي همجوار
پيرامون ديگر ممالك كسب اطلاع مىكردند .(IV/١٣٦) ابن رسته نيز مطالب كتاب
خود دربارة هند و قمار را به نقل از شخصيتى ناشناخته به نام ابوعبدالله محمد
بن اسحاق كه گويا پيش از سدة ٩م دو سال در سرزمين قمار مىزيسته عرضه
كرده است (همانجا؛ ابن رسته، ١٣٢-١٣٤). بارتولد در مقدمه بر كتاب حدود
العالم متذكر گرديده كه نوشتة ابوعبدالله محمد بن اسحاق نه تنها مأخذ كتاب
ابن رسته، بلكه مأخذ كتاب ابن خردادبه و ديگر جغرافىنگاران اسلامى نيز
بوده است (ص ٢٩، حاشيه ٧، ٨).
ابن رسته از نخستين جغرافىنگاران اسلامى است كه به ذكر مطالبى دربارة
سرزمين خزر، بُرداس، بلغار، مجارها، اسلاو، روسيه، سرير و اللان پرداخته است.
ابن فضلان نيز شرحى دربارة اقوام سرزمينهاي مذكور ارائه كرده است.
ماركوارت تاريخ نوشتة ابن رسته را پس از بازگشت ابن فضلان از سفر شمال و
مرتبط با نوشتة او مىداند (ص ٢٦ -٢٥ ، حاشية ١ ، ص ٢٦ )، ولى بارتولد معتقد
است كه در كتاب ابن رسته هيچگونه وابستگى به نوشتة ابن فضلان مشهود
نيست .(V/٥١٣) ابن رسته در مورد مجارها عنوان «المجغرية» را به كار برده و
آنان را آتشپرست ناميده است (ص ١٤٢). بارتولد ضمن مخالفت با اين نظر
مىنويسد كه اخبار مؤلفان اسلامى دربارة مجارها مشوّش است. آنها مجارهاي
بتپرست را اغلب آتش پرست دانستهاند .(III/٤٩٥)
ابن رسته در كتاب خود مطالبى پيرامون طبرستان و اصفهان ارائه كرده كه
شايان توجه است. وي به وجود آثار تاريخى بسيار كهنى اشاره دارد كه اكنون
بر جا نمانده است. يكى از اين آثار مهم باستانى قلعه و آتشگاهى بوده است
بر كوه نزديك روستاي ماربين، كنار روستاي جى كه گويا تا زمان او روشن
بوده است (ص ١٤٩-١٦٣). در اين مورد ميان نوشتة ابن رسته با حمدالله مستوفى
قرابتهايى مشهود است. مستوفى از وجود قلعهاي خبر داده كه تهمورث آن را بنا
نهاده است (ص ٥٠). به نظر مىرسد دو قلعه در كنار يكديگر ساخته شده بود.
ابن رسته متذكر گرديده كه بر سر كوهى مشرف به درة زرينرود در عهد كيكاووس
دژي بنا گرديد كه بعدها سوخته و نابود شد، ولى بهمن فرزند اسفنديار (كه او را
با اردشير درازدست پادشاه هخامنشى يكى دانستهاند) دژي ديگر در كنار آن بنا
نهاد و آتشكدهاي پديد آورد كه تا به امروز باقى است و آتش آن نيز روشن و
پابرجاست (ص ١٥٢-١٥٣). ابن رسته در فاصلة ٨ فرسنگى ساوه و ١٥ فرسنگى ري از
قريهاي بحث مىكند كه از روزگار پيش از اسلام كاخى در آن وجود داشته است
و نام اين قريه «مشكويه» بوده است. وي مىنويسد در اين قريه كاخى است از
بناهاي پيشينيان و در آن تصاويري بر چوب وجود دارد و سقفهاي آن با رنگهاي
گونهگون تزيين و نقاشى شده است (ص ١٦٨). وي ضمن شرح راه بغداد به ري
به خرابههاي شهر بزرگ و جالب دسكره نيز اشاره مىكند كه يادگاري از
عهدساسانيان بوده است (ص١٦٣).ابنرسته از ويرانىروستاهايى در اطراف اين
شهر خبر داده است كه اهالى از بيم اعراب آنها را ترك گفته بودهاند و در
عهد او تنها ويرانههايى از آن آباديها بر جا مانده بود، وي از وجود بنايى با
ديوارهاي بلند بر فراز تپهاي در اين ناحيه نيز ياد كرده كه احتمالاً زندانى
مربوط به يكى از شاهان ساسانى بوده است (همانجا). خرابههاي اين بنا اكنون
نيز به «زندان» شهرت دارد (بارتولد، .(VII/١٩٣
بخشى از كتاب ابن رسته پيرامون راهها و منزلگاههاست. ابن رسته، ابن
خردادبه، قدامة بن جعفر و ابن واضح يعقوبى ٤ تن مؤلف نخستين دورة
جغرافىنگاري اسلامى هستند كه كتابهايى در مسالك و ممالكنوشتهاند و همةآنان
در .(١١-١٢ٹڑ÷¤—¨َ)¢÷گù—¨?¥üُ냴ù¢¨ كتاب ابن رسته مشابه كتاب ابن واضح
يعقوبى است، ولى ابن رسته يادداشتهايى دربارة شهرها بر آن افزوده است
(همو، .(١٢ البته ارزش بخشهاي مختلف كتاب يكسان نيست. بخشهاي مربوط به
صنعا، روم شرقى، شرق هندوستان و اقوام اسلاو و اورال آلتايى و نيز اصفهان
از اهميت و ارزش فراوان برخوردار است. اطلاعات مربوط به مكه و مدينه، شرح
رودها، استان طبرستان و مسير راهها شايان دقت خاصى است، ولى بخشهاي آخر
كتاب همانند بخشهاي ياد شده واجد اهميت نيست. چنين به نظر مىرسد كه اين
بخشها به كتاب منضم شدهاند و در اكثر موارد با موضوعات جغرافيايى ارتباط
ندارند (ابن رسته، ١٩١، ٢٢٩).
دربارة اقوام شمالى مشابهتهايى ميان نوشتة گرديزي با ابن رسته وجود دارد.
اين مشابهتها بيشتر در مورد فواصل سرزمين پچناگ و خزر، سرزمين برداس، روسيه
و غيره به چشم مىخورد (حبيبى، ٦٦٢ - ٦٦٥). كراچكوفسكى مىنويسد: گرديزي به
ويژه در فصلى كه مربوط به سرزمينهاي اروپاي شرقى است كه از ابن رسته
بهره گرفته، ولى در ميان مطلب هيچ نامى از او نبرده است .(IV/٢٦٢) آيا به
راستى گرديزي از ابن رسته بهره گرفته يا اينكه مأخذ ديگري وجود داشته كه
هر دو از آن بهره جستهاند؟ داوري در اين باره كاري است دشوار، زيرا دربارة
مأخذ يا مآخذ مورد استفادة ابن رسته اطلاع دقيقى در دست نيست. در كتاب ابن
رسته نقل قولهايى از شخصى به نام سلام ترجمان با استناد به ابن خردادبه
وجود دارد. سلام ترجمان كه مردي دوستدار سير و سفر بود، كتابهايى را از ديگر
زبانها پيرامون اقوام شمالى براي الواثق بالله خليفة عباسى ترجمه مىكرد
(ابن رسته، ١٤٩؛ كراچكوفسكى، ١٣٨ .(IV/١٣٧ بنابر نظر بارتولد هرگاه مطالب
مندرج در آثار ابن رسته، بكري و گرديزي دربارة اقوام شمالى، متعلق به
دوران نزديك به آنها بوده باشد، آنگاه چنين به نظر مىرسد كه تنها نسخة به
جا مانده از ابن رسته تفسير و توضيحى از آنها بوده است .(V/٥١١) دربارة مأخذ
مورد استفادة ابن رسته ميان محققان تفاوت نظر وجود دارد. ماركوارت (ص و
مينورسكى (ص ٦٢) معتقدند كه ابن رسته از جيهانى بهره گرفته است. بارتولد
نسبت به اخذ مطالب كتاب ابن رسته از كتاب جيهانى ابراز ترديد كرده و متذكر
شده است كه هرگاه مطالب ارائه شده از سوي ابن رسته، بكري و گرديزي
مأخوذ از كتاب جيهانى نباشد، در آن صورت تنها يك اثر باقى مىماند و آن
نوشتة ابن خردادبه است كه مورد استفادة جيهانى قرار داشته و ابن رسته و
گرديزي از آن نقل كردهاند. مقايسة جمله به جمله ميان اين دو اثر فهرست
نگاران اسلامى را گمراه كرده است .(V/٥١١)
كتاب ابن رسته از آثاري است كه عامة مردم به آسانى آن را در مىيابند.
گمان مىرود سادگى بيان مطالب براي رعايت حال كاتبان بوده است، اما در
اين كتاب گرايش ادبى بيش از اثر ابن خردادبه است. گاه بيان مطلب به
فهرستهايى محدود شده است، ولى با اين وصف مؤلف با علاقه و توانايى به
شرح مطالبى پرداخته كه آنها را باور داشته است (كراچكوفسكى، .(IV/١٦٠
مآخذ: ابن رسته، احمد، الاعلاق النفيسة، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩١م؛
بارتولد، و.و.، مقدمه بر حدود العالم، ترجمة ميرحسين شاه، كابل، ١٣٤٢ش؛
بستانى ف؛ حبيبى، عبدالحى، حاشيه و تعليقات بر كتاب تاريخ گرديزي، تهران،
١٣٦٣ش؛ حميده، عبدالرحمان، اعلام الجغرافيين العرب و مقتطفات من آثارهم،
دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ سركيس، يعقوب، مباحث عراقية، عراق، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ سوسة،
احمد، الشريف الادريسى فى الجغرافيا العربية، مؤسسة گلبنگيان، ١٩٧٤م؛ عقيقى،
المستشرقون؛ غنيم، عبدالله يوسف، المخطوطات الجغرافية العربية فى المتحف
البريطانى، كويت، ١٩٧٤م؛ فاخوري، حنا و خليل الجر، تاريخ فلسفه در جهان
اسلامى، ترجمة عبدالمحمد آيتى، تهران، ١٣٥٥ش؛ مستوفى، حمدالله، نزهة القلوب،
به كوشش گ. لسترنج، ليدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ مينورسكى، و، تعليقات بر حدود العالم، ترجمة
ميرحسين شاه، كابل، ١٣٤٢ش؛ نالينو، كارلو آلفونسو، علم الفلك، رم، ١٩١١م؛
نيز:
Bartold, V.V., Sochineniya, vol. III, Moscow, ١٩٦٥, vol. V; ١٩٦٨, vol. VII,
١٩٧١; Browne; GAL; Krachkovskii, I. Yu., X Arabskaya geograficheskaya literatura
n , Izbranniyf Sochineniya, Moscow / Leningrad, ١٩٥٧; Le Strange G., The Lands
of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Marquart, Joseph, Osterurop L ische und
ostasiatische Streifz O ge, Darmstadt, ١٩٦١.
عنايتالله رضا (رب) ٣١/٦/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٥/٨/٧٧