دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢١٠
| ابن دهان، ابو محمد جلد: ٣ شماره مقاله:١٢١٠ |
اِبْنِ دَهّان، ابومحمد سعيد بن مبارك (٤٩٤- شوال ٥٦٩ق/١١٠١- ٥ مة ١١٧٤م)،
نحوي، لغوي، مفسر، اديب و شاعر بغدادي. نسب او به كعب بن عمرو انصاري
(ياقوت، ١١/٢١٩) از صحابة پيامبر(ص) و از شاعران عرب مىرسد. ذهبى ( سير،
٢٠/٥٨٢) به نقل از ابن خلكان لقب او را ناصحالدين مىداند، اما اين موضوع
در وفيات (ابن خلكان، ٢/٣٨٢) نيامده است. برخى منابع بعد از ذهبى، احتمالاً
به تبع او، همين لقب را ذكر كردهاند (مثلاً: اسنوي، ١/٥٣٧؛ ابن دقماق،
٧/١٧٧؛ دلجى، ١٦٤؛ ابن تغري بردي، ٦/٧٢). ابن دهان در محلة نهر طابَق بغداد
به دنيا آمد (ياقوت، ١١/٢٢٠؛ ابن قفطى، ٢/٤٨). با زندگى وي از زمانى آشنا
مىشويم كه او ديگر شهرتى تمام يافته است، معاصرانش وي را به لغتدانى و
نحوشناسى معرفى كردهاند (ابن انباري، ٢٤٧؛ عمادالدين، ٣(١)/١٩؛ ياقوت،
همانجا). به اثر مفصل و ١٠ جلدي او در لغت كه قانون نام داشته، تنها
فيروزآبادي (ص ٨٦) در ٣ سده بعد اشاره كرده است. به گفتة ابن انباري (ص
٢٤٨؛ قس: ياقوت، همانجا) ابن دهان علم لغت را نزد على بن عيسى رمّانى (د
٣٨٤ق) آموخت، اما اين گفته درست نيست، زيرا بين آن دو يك سده فاصله
است. بنابراين، شايد مراد ياقوت و ديگران آن باشد كه ابن دهان، به واسطة
شاگردان رمّانى از وي بهره يافته است. اينكه ابوزكريا خطيب تبريزي (د
٥٠٢ق) از ابن دهان استفاده كرده باشد (ابن انباري، همانجا)، نيز درست
نيست، زيرا خطيب زمانى درگذشت كه او هنوز كودك بود.
ابن دهان از ابوغالب احمد بن بناء و ابوالقاسم هبةالله بن محمد بن حُصَين
حديث شنيد (ياقوت، همانجا)، اما معلوم نيست پيش از اين استادان از محضر چه
كسانى بهره گرفته، زيرا در بزرگ سالى به درس اين دو استاد مىرفته است
(ذهبى، سير، ٢٠/٥٨١). ابن دهان سفري به اصفهان كرده و از عالمان آن ديار
حديث شنيده و از كتابخانههاي آنجا بهره جسته است و در همان شهر بود كه وي
كتابهاي ادبى بسياري را به خط خود رونويس كرد (ابن قفطى، ٢/٤٧). خط ابن
دهان اصولاً نازيبا و مغلوط نيست و نمونههايى كه از خط او به جاي مانده،
دليل اين مدعاست (نك: بهجة الاثري، ٣/(١)٢١). اينكه ياقوت (١١/٢٢٢) خط او را
سقيم و آكنده از غلط دانسته و از اين امر اظهار تعجب كرده، احتمالاً بايد
مربوط به نسخههايى باشد كه ابن دهان از كتب مختلف رونويس كرده است.
نام استادان ابن دهان در اصفهان و مدت اقامت او در اين شهر معلوم نيست،
اما از آنجا كه او احتمالاً شافعى بوده (قس: اسنوي، همانجا)، آسان
مىتوانسته است از كتب و مدرسان نظاميّة اصفهان بهره بگيرد. ابن دهان چون
از اصفهان بازگشت، مدتى در بغداد ماند، آنگاه آن شهر را در ٥٤٤ق/١١٤٩م
(عمادالدين، ٣(١)/٢١) به قصد دمشق ترك گفت، اما چون از موصل مىگذشت،
جمالالدين جوادِ وزير (د ٥٥٩ق)، از خواص اتابك عمادالدين زنگى سنقر، او را
از ادامة سفر منصرف كرد و ابن دهان تا پايان عمر در موصل ماند و وزير او را بر
امر اقراء و تدريس و تصنيف گمارد (ابن قفطى، ٢/٤٧- ٤٨؛ صفدي، ١٥/٢٥١).
به گفتة عمادالدين كه ابن دهان را در بغداد ديده است: «در آن هنگام گفته
مىشود كه نحويان در بغداد ٤ تنند: ابن جواليقى، ابن شجري، ابن خشّاب و
ابن دهان» و پيروان ابن دهان به وي تعصب مىورزيدند و او را از آن ٣ تن
ديگر برتر مىدانستند. عمادالدين كه خود نيز بر اين باور بوده، ابن دهان را
سيبويه عصر و يگانة دهر شمرده است (٣(١)/١٩-٢٠)، حال آن كه وي خود شاگرد
ابن خشاب بوده است (همو، ٣(١)/٧- ٨).
ابن ارملة نحوي (ابن ساعى، ٩/٢٩٣)، ياقوت موصلى (ابن خلكان، ٦/١١٩)
خوشنويس مشهور، و مجدالدين ابن اثير (ابن كثير، ١٣/٥٤) از ابن دهان نحو و
ادب عربى آموختهاند. و ابن اثير كتاب الفصول او را شرح كرده و البديع
ناميده است (ابن قاضى شهبه، ٢/٧٧). اينكه حاجى خليفه (٢/١٢٦٥) اين شرح را
به ابن معطى نسبت مىدهد، مقرون به صواب نيست. ابن عساكر و ابوسعيد
سمعانى نيز ابن دهان را ديدار كردهاند (نك: ابن قفطى، ٢/٤٩). سمعانى از وي
در تاريخ خود ياد كرده و از اشعارش روايت نموده است (ذهبى، المختصر، ١٩٢).
اعتبار ابن دهان تا يك قرن بعد در موصل پابرجا بوده، زيرا ابن خلكان
مىگويد كه در آن ناحيه بسياري را ديده است كه به تعليم و تعلم و نشر
آثار او مشغول بودهاند (٢/٣٨٣). ابن دهان صاحب مكتب خاصى در نحو نيست،
بلكه مىتوان او را مدرس و شارحى زبر دست و پركار به شمار آورد. وي شرح
مفصلى بر ايضاح ابوعلى فارسى (د ٣٧٧ق) به نام الشامل (ابوحيان، ٦٥١)
داشته كه بالغ بر ٤٠ (ياقوت، ١١/٢٢١) يا ٤٣ مجلد (ابن قفطى، ٢/٤٨) بوده
است. همچنين شرحى بر اللمع ابن جنى (د ٣٩٢ق) به نام الغرّة (ياقوت،
همانجا) نوشته كه بسيار مطول بوده است (ابن قفطى، همانجا). شرح اخير در
منابع با اهميت فراوان تلقى شده است، چنانكه ابن اثير (١١/٤١١) از ميان
همة آثار ابن دهان تنها به اين شرح او اشاره مىكند. ابن خلكان (٢/٣٨٢) نيز
مىگويد: «در ميان تمام شرحهاي فراوان اللمع، من شرحى چون الغرّة
نديدهام».
با توجهى كه ابن دهان به ابوعلى فارسى و شاگرد و جانشين او ابن جنى
داشته، مىتوان گفت كه روش نحوي او مانند آن دو حد فاصل مكتبهاي بصره و
كوفه و در واقع همان مكتب بغداد بوده است. از دو شرح مفصل ابن دهان
امروزه تنها بخشى از الغرّة باقى مانده است. برخى از آراء ابن دهان در شرح
ايضاح نيز اكنون از طريق ابوحيان اندلسى (ص ٣٣٨، ٣٦٠، ٦٥١ -٦٥٢، ٦٥٤-٦٥٦) در
دست است.
بجز نحو، ابن دهان در ادب عربى و علوم قرآنى نيز كتب و رسالات متعدد نوشته
است. وي اثري با نام تفسير القرآن در ٤ جلد (ياقوت، ١١/٢٢١) داشته كه به
اغلب احتمال به روش نحويان و لغويان نوشته شده بوده است. تفسيرهاي
جداگانهاي نيز بر بعضى سورهها مانند فاتحه و اخلاص نوشته بوده است (همو،
١١/٢٢٢). ابن دهان همچنين رسالهاي در باب سرقات متنبى از ابوتمام به نام
الرسالة السعيدية فى المآخذ الكندية نوشته است (ابن قفطى، ٢/٥٠) كه اشارهاي
به نام خود او، سعيد، دارد، اين رساله بايد شرح كتابى از دوست وي زيد كندي
(د ٦١٣ق) باشد كه ظاهراً مآخذ كندية نام داشته است. شعري نيز از ابن دهان
در مدح همين زيد در دست است (فيروزآبادي، ٨٦). ضياءالدين ابن اثير كتابى در
نقد اين اثر به نام الاستدراك فى الاخذ على المآخذ الكندية من المعانى
الطائية دارد كه در آن بسياري از انتقادهاي ابن دهان را نادرست دانسته است
(نك: ه د، ابن اثير، ضياءالدين). ابن دهان تذكرهاي (احتمالاً نوعى گلچين
ادبى) داشته كه ابن قفطى (همانجا) مىگويد: «آن را زهرالرياض نام نهاد و ٧
مجلد است، آن را ديدهام و نسخهاي از آن به خط مؤلف در اختيار من است».
گروه بسياري از دانش ابن دهان بهره گرفتهاند (ابن خلكان، ٢/٣٨٣) و او
برخى از كتابهاي خود را براي تدريس تأليف مىكرد، چنانكه الدروس فى النحو
را بدين منظور و براي مبتديان نوشت (حاجى خليفه، ١/٧٥٢) و سپس آن را شرح
كرد تا بهرة آن عام شود. الفصول فى العربية او نيز كتابى آموزشى و مختصر
است. از ديگر كتب نحوي او الرياضة فى النكت النحوية (ياقوت، ١١/٢٢١؛ حاجى
خليفه، ١/٩٣٩). الفصول الكبري و الفصول الصغري (ابن خلكان، ٢/٣٨٢؛ حاجى
خليفه، ٢/١٢٦٥) است.
ابن دهان به شعر اهتمام ويژهاي داشت و علاوه بر آنكه خود شعر مىگفت،
شاگردانش را نيز به اين امر تشويق مىكرد (نك: ابن ساعى، ٩/٣٠٠)، اين ظاهراً
بدان دليل بود كه وي توانايى بر سرودن شعر را نشانة تسلط بر دانش عربى
تلقى مىكرد. ابن ساعى (همانجا) به نقل از مجدالدين ابن اثير مىآورد: «من
نزد شيخ سعيد ابن دهان به آموختن دانش عربى مشغول بودم و او پيوسته مرا
به شعر فرمان مىداد، تا اينكه پس از مرگ شيخ، او را به خواب ديدم كه
همچنان مرا به سرودن شعر فرمان مىداد و سرانجام با الهام از ابن دهان در
آن رؤيا، به سرودن شعر پرداختم».
ابن قفطى (٢/٤٧) و ابن دبيثى (ذهبى، المختصر، ١٩١) و ابن خلكان (٢/٣٨٣) شعر
او را به نيكويى وصف كردهاند، اما صفدي دو ايراد بر ابياتى كه خود از شعر او
آورده (١٥/٢٥١-٢٥٣)، مىگيرد. به نظر صفدي يك بيت او مأخوذ از ابوتمام است و
مضمون بيت ديگر تكراري است. از اشعار او كه گفتهاند فراوان بوده (ابن
قفطى، ٢/٥٠)، چيز عمدهاي در منابع نقل نشده است. از ديوان شعر او نشانى در
دست نيست، اما بخشى از قصايد او باقى مانده است. شرحى نيز بر يكى از قصايد
او در كتابخانة گوتا (پرچ، از شارحى ناشناخته موجود است. ابياتى كه در ضمن
گزارش احوال او در منابع آمده حاكى از آن است كه شاعر، جهان و كار جهان
را بىاعتبار مىداند و شادخواري را تبليغ مىكند. به طور كلى صبغة حكمى در
اين ابيات بارز است. وي ظاهراً رسايلى نيز داشته است، زيرا ياقوت (١١/٢٢٢)
يك ديوان رسائل به او نسبت داده است.
هنگامى كه ابن دهان بغداد را ترك گفت، كتابخانهاش در بغداد باقى ماند
(ياقوت، همانجا). اين موضوع خاطر او را نگران مىداشت (ابن قفطى، ٢/٤٨)،
زيرا در گردآوري آن مجموعه و استنساخ كتب، عمر را سرمايه كرده بود (ابن
خلكان، همانجا؛ دلجى، ١٦٤)، اما پيش از آنكه براي انتقال كتابخانه به موصل
اقدام كند، دجله طغيان كرد و آب بغداد را فراگرفت. ابن دهان كس فرستاد تا
او را از چگونگى كتابها آگاه سازد، ولى كتابها از سيل آسيب ديده بود. ابن
دهان با استفاده از بخور لادن براي احياي كتب خود كه به ويژه با خراب
شدن دباغ خانة پشت سرايش بوي ناخوشايندي گرفته بود، اقدام كرد، اما در اين
راه بيناييش آسيب ديد و مختل شد (ابن قفطى، ابن خلكان، همانجاها). ابن
دهان در كهنسالى و آخرين سال عمر خود صاحب پسري شد (ياقوت، ٢٠/١٥)، كه از
وي با نام ابوزكريا يحيى ياد شده است. او نيز مانند پدر به نحو و ادب و شعر
پرداخت (ابن خلكان، ٢/٣٨٥). ياقوت (٢٠/١٦)مىگويد: در ٦١٣ق كه در موصل بودم
با او ديدار كردم. وي يحيى را در شمار نحويان و اديبان پرآوازة عصر خود
مىشمارد. بر اساس تولد يحيى در ٥٦٩ق قول ابن مستوفى مبنى بر اينكه ابن
دهان در ٥٦٦ق درگذشته (ابن خلكان، ٢/٣٨٣) بىگمان خطاست.
آثار: با آنكه زندگى ابن دهان در ٥٠ سال اشتغال علمى (ذهبى، العبر، ٤/٢٠٧)
با نوشتن مداوم و تأليف آثار متعدد و مفصل همراه بود، اما امروز بخش كوچكى
از آن آثار بازمانده است. مجموعة آثار او عبارت است: از:
آثار چاپى: ١. الاضداد، به كوشش محمد حسن آل ياسين، نجف، ١٣٧٣ق، ضمن
نفائس المخطوطات آل ياسين؛ ٢. الفصول فى العربية، به كوشش فائز فارس،
بيروت، ١٤٠٩ق.
آثار خطى: الف - نحو: ١. الغرّة، مجموعاً ٣ نسخه از آن در كتابخانههاي
تيموريه (سيد، ١٠/٣٩٢)، كوپريلى (كوپريلى، ٢/١٦٦) و قليچ على پاشا موجود است
كه نسخة تيموريه از نسخ اقدم و به تاريخ ٦١٤ق و نسبتاً مفصل است؛ ٢. شرح
ابيات سيبويه، در بشير آغاايوب (همان، )؛ I/٤٩٤ ٣. شرح الدروس فى النحو، در
قليچ على پاشا (سيد، ١/٣٨٦). ب - ادب: ١. الفصول فى القوافى، در گوتا (پرچ،
)؛ I/٣٢٩ ٢. بخشى از قصايد او، در دو جنگ محفوظ در موزة عراق (نقشبندي، ٥٦٥،
٦٢٣).
آثار منسوب (جز آنچه در متن ياد شد): ١. ازالة المراء فى الغين و الراء؛ ٢.
كتاب الضاد و الظاء (الغنية)؛ ٣. المعقود فى المقصور و الممدود؛ ٤. الدروس فى
العروض؛ ٥. شرح يك بيت از اشعار ملك صالح طائع بن رُزَّيك، وزير فاطميان،
در ٢٠ جزء؛ ٦. النكت و الاشارات على السنة الحيوانات كه به اغلب احتمال
حكايتهايى به زبان حيوانات (مانند كليله و دمنه) بوده است (براي آثار
منسوب نك: ياقوت، ١١/٢٢١-٢٢٢).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن انباري، عبدالرحمان، نزهة الالباء، به كوشش
ابراهيم سامرائى، بغداد، ١٩٥٩م؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن خلكان،
وفيات؛ ابن دقماق، ابراهيم، ترجمان الزمان فى تراجم الاعيان، نسخة عكسى
موجود در مركز؛ ابن ساعى، على، الجامع المختصر فى عنوان التواريخ و عيون
السير، به كوشش مصطفى جواد، بغداد، ١٣٥٣ق/١٩٣٤م؛ ابن قاضى شهبه، ابوبكر،
طبقات الشافعية، به كوشش حافظ عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛
ابن قفطى، على، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ابن كثير، البداية؛ ابوحيان اندلسى، محمد، تذكرة النحاة، به
كوشش عفيف عبدالرحمان، بيروت، ١٤٠٦ق؛ اسنوي، عبدالرحيم، طبقات الشافعية،
به كوشش عبدالله جبوري، بغداد، ١٣٩٠ق؛ بهجة الاثري، محمد، حاشيه بر خريدة
القصر (نك: عمادالدين كاتب در همين مآخذ)؛ حاجى خليفه، كشف؛ دلجى، احمد،
الفلاكة و المفلوكون، بغداد، ١٣٨٥ق؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش
شعيب ارنؤوط و محمد نعيم عرقسوسى، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، العبر، به كوشش
صلاحالدين منجد، كويت، ١٩٦٣م؛ همو، المختصر المحتاج اليه من تاريخ الحافظ
ابى عبدالله ابن دبيثى، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ سيد، فؤاد، فهرس المخطوطات
المصورة، قاهره، ١٩٥٤م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، بيروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛
عمادالدين كاتب، محمد، خريدة القصر، به كوشش محمد بهجة الاثري، عراق، ١٩٧٦م؛
فيروزآبادي، محمد، البلغة، به كوشش محمد مصري، دمشق، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ كوپريلى،
خطى؛ نقشبندي، اسامة ناصر و ظمياء محمد عباس، مخطوطات الادب فى المتحف
العراقى، كويت، ١٩٨٠م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز:
GAL.S; Pertsch, Wilhelm, Die arabischen Handschriften, Gotha, ١٨٧٨-١٨٩٢.
محمدمهدي مؤذن جامى (رب) ١٠/٦/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٤/٦/٧٧