دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٠٦
| ابن دواداری جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٠٦ |
اِبْنِ دواداري، يا اِبْنِ دَواة داري، ابوبكر بن عبدالله بن آيبك دواداري
(د پس از ٧٣٦ق/١٣٣٥م)، موّرخ و ديوانى. او فرزند جمالالدين عبدالله از
بزرگان دستگاه امير سيفالدين بَلَبان (يا بُلبان) رومى و جدّش عزالدين
آيبك استاد دار معظَّمى (د ٦٤٦ق/١٢٤٨م) فرمانرواي شهرك صرخد (واقع در
حوران) بود (نك: ه د، آيبك، عزالدين). جمال الدين عبدالله پدر ابن دواداري
در محلة باطلية قاهره اقامت داشت و فرزندش ابوبكر در همين محله زاده شد و
پرورش يافت.
جمالالدين از ٦٩٩ق/١٣٠٠م تا ٧١٠ق/١٣١٠م حكومت ايالت عُريان را بر عهده
داشت. پس از كنارهگيري از اين سمت، سلطان او را ميان ماندن در قاهره يا
رفتن به شام مخيّر ساخت و او شام را برگزيد و همراه فرزندش ابوبكر بدانجا
رفت. جمالالدين در دمشق به سمت «مهمانداري» (= مهمندار) منصوب گشت و سپس
شغل بازرسى ديوانها (= مُشدّالدّواوين) نيز به او داده شد. وي به اين كار
علاقهاي نداشت و در فرصتى كه به دست آورد، آن را رها كرد، اما تا سال
٧١٣ق/١٣١٣م كه درگذشت، در سمت مهمانداري باقى ماند. سرانجام در مأموريتى
كه به وادي زرقاء اردن رفته بود، از اسب فرو افتاد و مرد؛ پيكرش را به
اذرعات در حوران بردند و در كنار گور پدر و مادرش به خاك سپردند (منجد، ٨ -١٠؛
٢ EI).
از زندگانى ابوبكر بن عبدالله بن دواداري جز آنچه او خود در جاي جاي
كتابهايش آورده، اطلاع مهمى در دست نيست. احتمالاً در دهههاي آخر سدة
٧ق/١٣م زاده شده است. او خود گفته است كه در محلة باطليه قاهره متولد
شده و سالهاي كودكى و جوانى را در آنجا گذرانده، آنگاه همراه پدرش به
دمشق رفته و تا زمانى كه پدرش در قيد حيات بوده، در همان شهر مىزيسته
است. گر چه نمىدانيم كه آيا بعدها به قاهره بازگشته يا نه، ولى به
احتمال قوي با ناصرالدين محمد بن منصور قلاوون (حك ٦٩٣ - ٧٠٩ق) از مماليك
بحري مصر ارتباط داشته، زيرا در مقدمة كنزالدرر با لحن ستايش آميزي از اين
سلطان سخن رانده و كتاب تاريخ خود را به نام او «مشرف» ساخته است (٩/٦
-٧).
به نظر مىرسد كه وي پس از مدتى كار ديوانى از آن روي برتافته و به علم
و ادب پرداخته بوده است (همان، ٩/٣١٠؛ منجد، ١١). ابن دواداري با آنكه در
مقدمة تاريخ بزرگش، كنزالدرر، از دانشمندان بزرگ شرق و غرب و برخى از
متصوفه كه با آنان ديدار داشته و از ايشان بهره گرفته سخن مىگويد، يادي
از آنان در كتابش به ميان نمىآورد (منجد، همانجا). از پايان زندگانى او نيز
اطلاعى در دست نيست، اما روشن است كه تا ٧٣٦ق/١٣٣٥م يعنى آخرين سال
مذكور در تاريخ وي، زنده بوده است. مقريزي (٢(٣)/٨٦٠) از مردي به نام ابن
دواداري كه در ٧٥٠ق/١٣٤٩م حيات داشته، نام برده است، اما بسيار بعيد به
نظر مىرسد كه اين يك، همان ابوبكر بن عبدالله بوده باشد، از ابن دواداري
دو كتاب باقى مانده كه شهرت يافته است.
١. كنز الدرر و جامع الغرر. اين كتاب در ٩ جزء است و نسخهاي از آن كه مؤلف
آن را به خط نسخ و زيباي خود، ميان سالهاي ٧٣٣ تا ٧٣٦ق كتابت كرده، در
كتابخانة احمد ثالث (استانبول، شم ٢٩٣٢) موجود است ؛ TS,III/٣٦٤) عبدالبديع،
٢/٢١٧، ٢١٨؛ .(GAL,S,II/٤٤ اين كتاب از تواريخ عمومى مشهور جهان اسلام است و
مؤلف در آن تاريخ عالم را از آغاز آفرينش تا روزگار خويش آورده و حوادث
تاريخى را با حكايات، لطايف و نكتههاي هزلآميز درآميخته است. مؤلف هر يك
از اجزاي نه گانة اين اثر را به شرح بخشى از تاريخ جهان و دولتى از
دولتهاي اسلامى اختصاص داده و بر هر جزء دو نام نهاده است و عقيده دارد كه
اين كار او بىسابقه است. از اين دو اسم، نخستين نام به يكى از افلاك
نهگانة آسمان و نام ديگر به موضوع مورد بحث در آن جزء مربوط مىشود: ج ١.
نزهة البشر من قسمة فلك القمر، يا الدّرة العليا فى اخبار بَده الدنيا؛ ج ٢.
غلّة الوارد من قسمة فلك عُطارِد، يا الدّرة اليتيمة فى اخبار الامم القديمة؛
ج ٣. المشرّف بالقدرة من قسمة فلك الزهرة، يا الدّر الثمين فى اخبار سيد
المرسلين؛ ج ٤. بغية النفس من قسمة فلك الشمس، يا الدّرة المُسميّة فى اخبار
الدولة الاموية؛ ج ٥. الذي كلُّ من سمع له مصيخ من قسمة المريّخ، يا
الدّرة السّنية فى اخبار الدولة العباسية؛ ج ٦. الفائق صحاح الجوهري من قسمة
فلك المشتري، يا الدّرة المضية فى اخبار الدولة الفاطمية؛ ج ٧. شهد النحل من
قسمة فلك زُحَل، يا الدُّر المطلوب فى اخبار دولة بنى ايّوب؛ ج ٨. زَهر
المُروج من قسمة فلك البُروج، يا الدّرة الزكية فى اخبار دولة الملوك
التركية؛ ج ٩. الجوهر الا´نفس من قسمة الفلك الا´طلس، يا الدّر الفاخر فى
سيرة الملك الناصر (منجد، ١٥-١٧).
مؤلف براي دستيابى به مآخذ كتاب رنج فراوان برده و از كتابهاي نادر من
جمله كتاب القبطى سود جسته است. از كنزالدرر غير از نسخهاي به خط مؤلف چند
نسخه خطى ديگر در كتابخانههاي مختلف جهان - كامل يا ناقص - بر جاي مانده
است (نك: فهرس الكتب العربية، ٨/٢١١؛ سيد، ٢/٢٦٥). جزء ششم كنزالدرر به كوشش
صلاحالدين منجد، جزء هشتم آن (شامل حوادث سالهاي ٦٤٨ تا ٦٩٨ق/١٢٥٠ تا
١٢٩٨م) به كوشش اولرخ هارمان و جزء نهم آن (شامل وقايع سالهاي ٦٩٩ تا
٧٣٥ق/١٢٩٩ تا ١٣٣٤م) به كوشش رويمر در قاهره به چاپ رسيده است.
٢. درر التيجان و غرر تواريخ الازمان. اين كتاب تاريخ عمومى مختصري است در
يك مجلد كه از زمان آدم(ع) آغاز مىگردد و پس از ذكر تاريخ پيامبران و عصر
جاهليت رويدادهاي تاريخى از ظهور اسلام تا ٧١٠ق/١٣١٠م سال به سال در آن
آمده است. در اين كتاب بر خلاف كنزالدرر مؤلف به شرح حال ادبا، شعرا،
وزراء، اطبا و ديگر بزرگان عصر نيز پرداخته است. از دررالتيجان نيز چند نسخة
خطى بر جاي مانده كه احتمال مىرود برخى از آنها به خط مؤلف باشد ( الفهرس
التمهيدي للمخطوطات المصورة، ٣٨٨).
وي در جزء نهم كتاب كنز الدرر، نام ٣ كتاب ديگر خود را آورده، كه اكنون از
آنها اثري باقى نمانده است. اين كتب عبارتند از:
١. حدائق الاحداق و دقايق الحذّاق (ص ٣٠٥، ٣٠٤)؛ ٢. اعيان الامثال و امثال
الاعيان (همان، ٣٢٢، ٣٣٦، ٣٤٠)؛ ٣. عادات السادات، سادات العادات (همان،
١٥٤).
مآخذ: ابن دواداري، ابوبكر، كنز الدرر و جامع الغرر، به كوشش صلاحالدين
منجد، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ همو، همان، به كوشش هانس رويمر، قاهره، ١٣٧٩ق/
١٩٥٩م؛ سيد، خطى؛ عبدالبديع، لطفى، فهرس المخطوطات المصوره، قاهره، ١٩٤٨م؛
فهرس الكتب العربية التى وردت للدار (١٩٣٠- ١٩٣٧م)، قاهره، ١٣٦١ق/١٩٤٢م؛
مقريزي، احمد، كتاب السلوك لمعرفة دول الملوك، به كوشش محمد مصطفى زيادة،
قاهره، ١٩٥٨م؛ منجد، صلاح الدين، مقدمه بر كنزالدرر (نك: ابن دواداري، در
همين مآخذ)؛ نيز:
EI ٢ ; GAL,S; Lewis, B., X Die Chronik des Ibn ad-Dav ? d ? ri, ed, Munajjid n ,
BSOAS, London, ١٩٦٣, Vol. XXVI/٢; T S.
سيدعلى آلداوود (رب) ٩/٦/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٤/٦/٧٧