دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٠٢
| ابن دلايی جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٠٢ |
اِبْنِ دَلايى، ابوالعباس احمد بن عمر بن انس بن دَلْهاث عُذري (٣٩٣-
٤٧٨ق/١٠٠٣- ١٠٨٥م)، محدث، فقيه، حافظ، مورخ و جغرافىدان اندلسى. اشتهار وي
به ابن دلايى به دليل انتساب وي به دلاية١ شهري نزديك المريه٢ در اندلس
بوده است (سمعانى، ٥/٤٣٤) چنانكه شهرت وي به مرييى نيز به علت انتساب او
به المريه است (ياقوت، ٤/٥١٧). معروفيت او به عذري نيز از آن روي است كه
به قبيلة عذره منسوب بوده است، چنانكه خود دركتاب ترصيع الاخبار ذيل فصلى
كه مربوط به البيره٣ و توابع آن است، به اين نكته تصريح كرده است كه
وي از نسل زغيبة بن قطبه از قبيلة عذره است (عَدوي در ابن حزم، ٢٣٤،
بىشك تصحيف عذري است). زغيبه نياي بزرگ ابن دلايى از اطرافيان ابوايوب
بن خليفه عبدالرحمان بن معاويه (د ١٧٢ق/ ٧٨٨م) از اميران اموي اندلس بود
و بعد به وليد بن عبدالملك اموي (د٩٦ق/٧١٥م)پيوست و در اختلافى كه پس از
مرگعبدالرحمان بن هشام (د ١٨٠ق/٧٩٦م) و سليمان برادرش روي داد، به
هواداري از سليمان برخاست، اما بعد به هشام پيوست و به قولش كشته شد.
منزلگاه خاندان و نياكان ابن دلايى، دلايه (اهوانى، «ب»، ٩٠-٩٢)، جيّان٤ و
ثغر اندلس بوده است (ابن حزم، ٤٠٠) كه نياي پنجم وي، عمران به گفتة
ياقوت از كسانى بود كه در ربض قُرطُبه در ٢٠٢ق/ ٨١٧م عليه حَكم قيام كرد
(٢/٥٨٢).
ابن دلايى مقدمات علوم را در زادگاه خويش فراگرفت و به گفتة ياقوت پيش از
رفتن به مشرق نزد ابومحمد على بن حزم اندلسى و ابوعمر يوسف بن عبدالبر
استماع حديث كرد (٤/٥١٧). در ٤٠٧ق/ ١٠١٦م (ابن بشكوال، ١/٦٦) و يا در ٤٠٨ق
(ذهبى، سير، ١٨/٥٦٧) در حالى كه نوجوانى بيش نبود، با پدر و مادر خود به
مشرق سفر كرد و در رمضان ٤٠٨ق وارد مكة معظمه گرديد و از عالمان آنجا و
جماعتى از محدثان عراق و خراسان و شامات كه به مكه رفته بودند، حديث
شنيد. او صحيح بخاري را از ابوذر عبد بن احمد هروي معروف به ابن سماك فرا
گرفت (ابن بشكوال، ١/٦٧) و صحيح مسلم را از ابوالعباس احمد ابن حسن بن
بُندار رازي آموخت (ذهبى، همانجا) و پس از ٨ سال (همانجا) و يا ٩ سال اقامت
در مكه (كراچكوفسكى، ١/٢٧٣) از آنجا خارج شد. سمعانى نوشته است كه وي به
مصر نيز سفر كرده و از جماعتى از عالمان آن ديار حديث شنيده (٥/٤٣٥)، در
حالى كه ابن بشكول و ديگران تصريح كردهاند كه در مصر از كسى حديث نشنيده
است (١/٦٧؛ ياقوت، ذهبى، همانجاها).
ابن دلايى پس از بازگشت به اندلس به نقل روايات و نشر احاديث پرداخت و
در آنجا از دانشمندان و محدثان اندلسى مانند ابوعلى حسين ابن عبدالله بن
يعقوب بجّانى و ابوالقاسم مهلب بن ابى صُفْرة اسدي و ديگران حديث شنيد
(حُميدي، ١/٢٩٩؛ ابن بشكوال، ١/٦٧). ابن دلايى اهتمام بسياري به حديث و
ضبط صحيح روايات و نقل آن داشته ( ابن بشكوال، همانجا و عنايت وي به
حديث بيش از تاريخ و جغرافيا بوده است. اين اهتمام در درجة اول به قرائت
امهات كتب حديث مخصوصاً صحيحين بخاري و مسلم بوده است، چنانكه در شرح
حال بيشتر علماي سدة ٥ق/١١م اندلس آمده است كه نزد ابن دلايى صحيح
بخاري و صحيح مسلم را شنيدهاند (اهوانى، «د»). ابن بشكوال (همانجا) و ياقوت
حموي او را ثقه و كثير الروايه و عالى السند توصيف كردهاند. ابن دلايى به
سبب عمر طولانى شاگردان بسيار تربيت كرده و شمار بسياري از علماي بزرگ
اندلس نزد وي حديث شنيده و از او روايت كردهاند و حتى افرادي چون ابن
حزم و ابن عبدالبر كه پيش از رفتن وي به مشرق استاد او بودند، پس از
بازگشت ابن دلايى به اندلس از او حديث شنيدند و روايت كردند (ياقوت، ٢/٥٨٢،
٤/٥١٧).
ذهبى نوشته كه در بزرگى و افتخار وي همين بس كه دو تن از بزرگان اندلس،
ابن حزم و ابن عبدالبر، از او حديث شنيده و روايت كردهاند ( العبر، ٣/٢٩٠).
ابن حزم در جمهرة انساب العرب (ص ٢٣٤) و ابن عبدالبر در كتاب الصحابة و ديگر
تصنيفات خويش از او نقل كردهاند (ياقوت، ٢/٥٨٢). از ديگر شاگردان برجسته و
نامدار وي يكى ابوعبدالله محمد بن ابى نصر حميدي (د ٤٨٨ق/ ١٠٩٥م) است كه
خود گويد در اندلس از وي حديث شنيدهام (١/٢١٤). ديگري ابوعُبَيد بكري (د
٤٨٧ق/١٠٩٤م) جغرافىدان معروف اندلسى است (ياقوت، ٢/٥٨٢) كه اين دو تن
نيز در كتب خود از او روايت كردهاند (نك: حميدي، ١/٢١٣-٢١٧). جاي شگفتى
نخواهد بود اگر گفته شود نوشتة عذري يكى از مآخذ اصلى اثر جغرافيايى شاگرد او
بكري بوده است (كراچكوفسكى، ١/٢٧٤)، شاگرد ديگر او ابوعلى حسين بن سكرّة
صدفى (د ٥١٤ق/١١٢٠م) است (ذهبى، سير، ١٨/٥٦٨). محمد بن على بن شبّاط (د
٦٧٨ق/١٢٧٩م) نويسندة كتاب السمط به نقل از ابوحفص توزري گويد كه ابوعلى
صدفى گفته است كه من استماع صحيح مسلم را در مسجد مرية در شرق اندلس نزد
ابوالعباس عذري به انتها رسانيدم. همان ابوعلى صدفى گفته است كه در
٤٤٠ق/١٠٤٨م در بلنسيه٥ از وي حديث شنيدم (وزير، ١(٢)/٣٩٨). با توجه به
نكاتى كه ذكر شد، روشن مىشود كه ابن دلايى در مريه و در بلنسيه حوزة درس
تشكيل داده بوده است. وي به سرقسطه٦ نيز سفر كرده بوده، چنانكه خود به
اين موضوع اشاره كرده است (ص ٢٣).
آثار: ابن دلايى نويسندهاي پركار بود. حُميدي اشاره كرده كه وي بيشتر آثار
خود را در مكه نوشته است (١/٢١٤). ابن خير اندلسى از كتاب افتضاض ابكار
اوائل الاخبار و فهرست نام برده است. جزئى از كتاب وي كه در مورد بربرها و
فصلهايى از اوليات بوده، توسط ابومحمد عبدالله بن احمد بن سعيد بن يربوع (د
٥٢٢ق/١١٢٨م) از كتاب افتضاض ابكار اوائل الاخبار استخراج شده است (ص ٢٢٢،
٤٣٠). ياقوت نيز دو كتاب به وي نسبت داده است: اعلام النبوة و نظام
المرجان فى المسالك و الممالك (٢/٥٨٢). كتاب اعلام النبوة ظاهراً همان
دلائل النبوة است كه ذهبى و ديگران به آن اشاره كردهاند ( سير، ١٨/٥٦٨؛
يافعى، ٣/١٢٢؛ ابن عماد، ٣/٣٥٨) و نظام المرجان فى المسالكوالممالك او
بهاسامى المسالكوالممالك (ذهبى،همانجا) و المسالك و الممالك الشرقية و
المسالك و الممالك الغربيه (اهوانى، «ز»، نقل از تحفة العجائب ) و البلدان
(وزير، ١(٢)/٣٩٨) نيز معرفى شده است. از اين آثار چيزي باقى نمانده است.
تنها اثر باقى ماندة او كتابى است به نام: ترصيع الاخبار و تنويع الا¸ثار و
البستان فى غرائب البلدان و المسالك الى جميع الممالك به زبان عربى در
جغرافياي تاريخى، نسخهاي منحصر به فرد از اين كتاب در مكتبة البديري در
قدس و ميكروفيلمى از آن در ٤٨ برگ در معهد المخطوطات جامعة الدول العربية
موجود است.
اين كتاب در ١٩٦٥م در مادريد به كوشش عبدالعزيز اهوانى در ٢٣٨ صفحه (شامل
مقدمه، متن، حواشى، تعليقات و فهرستهاي عمومى) به چاپ رسيده است. اين
كتاب به تصريح مصحح، جزء هفتم از كتابى بزرگ در جغرافياست و عنوان «السفر
السابع» كه در آغاز نسخه قيد شده مؤيد اين نكته است. اين قسمت از كتاب
دربارة جغرافياي تاريخى اندلس است (اهوانى، «ه»، «و») و مؤلف در آن ٩ ناحيه
(منطقه يا استان) از اندلس را مورد بحث قرار داده است. اين ٩ناحيه بهاين
شرحند: بلادتُدمير١، بلنسيه، سرقسطه، البيره، اشبيليه٢، لبلة٣، شذونه٤،
الجزيره، قرطبه. در پايان كتاب قصيدهاي در مدح خليفه الناصر آمده است.
ابن دلايى در بيان جغرافيايى اين نواحى به شيوهاي مخصوص سخن رانده
است، به اين شكل كه ابتدا نام ناحيه و يا مركز ناحيه را ذكر كرده است و
سپس نام شهرها، غرايب و عجايب، راهها، اقليمها و در آخر هر ناحيه شورشها و
نام شورشيان آن ناحيه را يكى پس از ديگري بيان كرده است. در اين كتاب
گاهى از قبيلههاي مهاجمى كه به نواحى مذكور هجوم آورده و مسلط شدهاند،
مانند قبايل مضر، يمانى، تٌجيبيّون، بنو سلمه و حمدون و گاهى هم از هجوم
مجوسيان و نيز از حكام و فرمانروايان مناطق مزبور سخن به ميان آمده است.
ابن دلايى ظاهراً در اين قسمت از كتاب حوادث تاريخى را از فتنة بين دو
قبيلة مضر و يمانيان شروع كرده و تا حوادث سال ٤٦١ق/١٠٦٩م، زمان وفات
المعتضد عباد بن محمد بن عباد از حاكمان لبله به پايان برده است (نك: ص،
١- ١٠٨).
كتاب وي را مىتوان به دو قسمت تقسيم كرد: بخشى از آن منحصراً روايت و
نقل از ديگران است كه در اين قسمت (ص ٧) مشخصاً خود او از ابراهيم بن
يعقوب اسرائيلى طرطوشى (زنده در ٣٥٤ق/٩٦٥م) و ابوعبدالله محمد بن فورتش
قاضى سرقسطه (ص ٢٢) و احمد بن محمد بن موسى رازي (د ٣٤٤ق/٩٥٥م) و فرزند
وي عيسى بن احمد رازي (د ٣٧٩ق/٩٨٩م) و شخص ناشناختهاي به نام حكيم
عبدالملك نام برده است (ص ٢، ٤٩، ٦٤، ٨٧). بخش دوم كتاب يافتههاي شخصى و
مشاهدات عينى و حضور او در متن حوادث و يا نقل از افرادي است كه خود شاهد
آن حوادث بودهاند. از اين دست حوادث است مطالب مربوط به شهر المريه (در
بيشتر صفحات) زادگاه خود و بنى صمادح (ص ٨٤ به بعد) و مطالبى راجع به
جنگهاي محمد بن ابى عامر (د ٣٩٣ق/١٠٠٣م) در شهرهاي مختلف اندلس كه آنها را
تا ٣٧٦ق/٩٨٦م دنبال كرده است (ص ٧٤ به بعد) و همچنين اظهارات وي در مورد
مجاري آبها و چشمهها و نهرها كه در ذيل بلاد تدمير (ص ١) از آن نام مىبرد.
در مجموع از بررسى كتاب وي چنين مستفاد مىشود كه ابن دلايى تمايل عجيبى
به ذكر و تصديق عجايب و غرايب در كتاب خود داشته است، به صورتى كه در
ذيل ذكر هر ناحيه عنوانى به نام غرايب آورده و به نقل مطالب غريبى
پرداخته است كه ديگران نقل كردهاند و يا خود ديده است (ص ٨٩ و صفحات
ديگر). در ذكر مطالب تاريخى بيشتر متكى به روايت از مورخين اندلسى پيش از
خود است، تا به مشاهدات شخصى خود (نك: اهوانى، «ج»)، اما حقيقت اين است
كه اين داوري در مورد بخش اول از دو بخش كتاب كه اشاره شد، درست است،
ولى همان مطالب اندكى كه ناشى از مشاهدات و تجربيات و يافتههاي شخصى
اوست بسيار ارزنده است.
كراچكوفسكى او را برتر از ابن عبدالبر دانسته و مىنويسد كه او نه تنها به
مطالعة كتاب، بلكه به مشاهدات خود نيز متكى بود (١/٢٧٣). ادريسى در مقدمة
نزهة المشتاق تصريح كرده است كه يكى از منابع وي كتاب ابن دلايى بوده
(ص ٥) و ياقوت در معجم البلدان ذيل كلمة كداء (صحرا) به نقل از ابن حزم
مطالبى از ابن دلايى آورده است (٤/٢٤١). زكرياي قزوينى در آثار البلاد
مخصوصاً مواد مربوط به اسپانيا و اروپاي غربى (ص ٢١٦ به بعد) را از كتاب وي
نقل كرده است. حاجى خليفه نيز در مقدمة جهاننماي خود يكى از مصادر خود را
كتاب ابن دلايى ذكر كرده است (كراچكوفسكى، ٢/٦٣٢). جغرافىدانان معاصر نيز،
مانند خليل ابراهيم صالح سامرايى در الثغر الاعلى الاندلسى (ص ٧٤ به بعد و
حاشية ٦ همين صفحه)، از كتاب وي استفاده كردهاند. ابن دلايى به قولى در
بلنسيه درگذشت (ياقوت، ٤/٥١٨) و پس از اينكه پسر وي انس بر وي نماز گزارد،
در مقبرة «حوض» المريّة به خاك سپرده شد (ابن بشكوال، ١/٦٧).
مآخذ: ابن بشكوال، خلف، الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛ ابن حزم، على، جمهرة انساب
العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن خير، محمد، فهرسة، به كوشش فرانسيسكو كودرا،
سرقسطه، ١٨٩٣م؛ ابن دلايى، احمد، ترصيع الاخبار و تنويع الا¸ثار، به كوشش
عبدالعزيز اهوانى، مادريد، ١٩٦٥م؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره،
١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ ادريسى، محمد، نزهة المشتاق، به كوشش چرولى و ديگران، رم،
١٩٧٠م؛ اهوانى، عبدالعزيز، حاشيه بر ترصيع (نك: ابن دلايى در همين مآخذ)؛
حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش ابراهيم ابياري، بيروت، ١٩٨٣م؛ ذهبى،
محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و محمد نعيم عرقسوسى، بيروت،
١٩٨٤م؛ همو، العبر، به كوشش فؤاد سيد، كويت، ١٩٦١م؛ سامرايى، خليل ابراهيم
صالح، الثغر الاعلى الاندلسى، بغداد، ١٩٧٦م؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب،
به كوشش عبدالرحمان بن يحيى المعلمى اليمانى، حيدرآباد دكن، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛
قزوينى، زكريا، آثار البلاد، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ كراچكوفسكى، ايگناتى يوليا
نويچ، تاريخ الادب الجغرافى العربى، ترجمة صلاحالدين عثمان هاشم، قاهره،
١٩٥٧م؛ وزير سراج، محمد بن محمد، الحلل السندسية، به كوشش محمد حبيب
الهيله، تونس، ١٩٧٠م؛ يافعى، عبدالله، مرآة الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٧-
١٣٣٩ق؛ ياقوت، بلدان. على رفيعى (رب) ٨/٦/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٤/٦/٧٧