دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٩٩
| ابن دريهم جلد: ٣ شماره مقاله:١١٩٩ |
اِبْنِ دُرَيْهِم، ابوالحسن تاج الدين على بن محمد بن عبدالعزيز تَغلبى
شافعى موصلى (٧١٢- صفر ٧٦٢ق/١٣١٢- دسامبر ١٣٦٠م)، رياضىدان، منجم و عالم
به اسرار و خواص حروف. برخى درگذشت وي را در ٧٦٦ق (شوكانى، ١/٤٧٧) و يا
٧٧٢ق (ابن قاضى شهبه، ٣/١٤٥) نيز ذكر كردهاند كه با توجه به گفتة صفدي (
اعيان، ٧/٦٠ -٦١) در مورد درگذشت وي در ٧٦٢ق و اينكه خود صفدي در
٧٦٤ق/١٣٦٢م درگذشته، درست نيست. ابن دريهم در سنين كودكى بود كه پدرش
درگذشت و ثروت بسياري به جا گذاشت. خاندان شيخ البلد موصلى كمال الدين و
معين الدين ابن الريحانى بر ثروت وي چنگ انداختند و ابن دريهم را جز به
اندكى از اين ثروت آگهى ندادند. از اين روي او با كوشش و پشتكار بسيار بدون
داشتن مشوقى به تحصيل علم پرداخت و قرائات قرآن را نزد شمسالدين ابوبكر
بن علم الدين سنجر موصلى فراگرفت و فقه و رياضيات را نزد زينالدين على
موصلى معروف به ابن شيخ العونيه آموخت و كتاب التسهيل را نيز نزد وي
مباحثه كرد و كتابهاي الهادي و المُلحة و الفيّة ابن معطى و الفّية ابن مالك
را حفظ نمود و كتاب الحاوي الصغير را نزد قاضى شرف الدين عبدالله بن يونس
مباحثه كرد و در مصر كتب حديث را نزد علاءالدين تركمانى، شمسالدين اصفهانى،
نورالدين همدانى و ديگران استماع كرد و بعضى از كتب اثيرالدين ابوحيان محمد
بن حيان را نزد او آموخت و از او و ديگر مشايخ اجازة روايت دريافت كرد
(صفدي، اعيان، ٧/٦١ -٦٢). هنگامى كه ابن دريهم به حد كمال و بلوغ رسيد
اندكى از ثروت پدرش را به او بازپس دادند و گويا با آن مال اندك به شام و
مصر سفر كرد. وي در ٧٣٢ يا ٧٣٣ق به عنوان تجارت و درزّي خواجگان به مصر
رفت و پس از مدتى به شهر خود بازگشت و سپس به شام رفت و ثروت زيادي از
راه تجارت به دست آورد، اما ديري نپاييد كه اين ثروت از بين رفت. چنانكه
خود او اشاره كرده است وي در ديوان خاص متجاوز از ٢٠٠ هزار درهم داشت (كه
گويا عمال حكومت مصادره كرده بودند) و او بارها براي استرداد آن به دمشق يا
قاهره مسافرت كرد، اما توفيقى نيافت (همان، ٧/٦١ -٦٣).
ابن دريهم در مصر با ملك الكامل شعبان (شعبان اول، سيفالدين از امراء
دولت مماليك، امارت: ٧٤٦ق/١٣٤٥م) و ديگر بزرگان اين دولت روابط نزديكى
داشت، اما دشمنى مظفر حاجى، برادر ملك شعبان با وي او را مجبور ساخت كه از
مصر خارج شود و او در ٧٤٨ق به دمشق رفت. صفدي در همانجا به حضور ابن دريهم
رسيده و نيز با او مكاتبه داشته و اشعاري را براي وي فرستاده است (
الوافى، ٢٢/٦٨ - ٦٩). ابن دريهم پس از توقف كوتاهى كه در اين شهر داشت،
نامهاي از امير سيفالدين بهادر، دبير امير سيف الدين بيبغاروس نايب مصر به
امير سيفالدين قرابغا دبير امير سيفالدين ارغون شاه نايب شام مبنى بر
اخراج ابن دريهم از شام رسيد. از اين روي به خانة وي ريختند و آن را غارت
كردند و كتب وي را از بين بردند و او را در ٧٤٩ق از دمشق اخراج كردند. ابن
دريهم به حلب رفت، اما پس از درگذشت سيفالدين بهادر در ٧٥٠ق به دمشق
بازگشت تا براي به جاي آوردن مناسك حج به مكه برود، ولى موفق نشد و بار
ديگر به حلب بازگشت (همو، اعيان، ٧/٦٣). وي سپس به مصر رفت كه شايد بتواند
اموال خود را به دست آورد ولى گويا بدون اينكه توفيقى يابد به دمشق
بازگشت و در جامع اموي رتبة مدرسى يافت. سپس در ديوان جامع عضويت يافت و
پس از آن در ديوان اسيران نيز صاحب رتبهاي گرديد و بار ديگر در ٧٦٠ق به
مصر سفر كرد و اين بار از جانب الناصر حسن (امارت: ٧٥٧ق/ ١٣٥٦م) به عنوان
مأمور به حبشه اعزام گرديد، ولى خود او از اين مأموريت و سفارت اكراه داشت
(ابن حجر، ٤/١٢٧- ١٢٨). گويا اين آخرين مسافرت وي بوده (صفدي، اعيان،
٧/٦١). زيرا پيش از رسيدن به حبشه در شهر قوص (يكى از شهرهاي مصر: ياقوت،
٤/٢١٠) درگذشت (ابن حجر، ٤/١٢٨).
ابن دريهم به علومى مانند قرائت، حديث، فقه، اصول فقه، كلام، تفسير و
ادبيات عرب نيز آگاهى داشت (صفدي، اعيان، ٧/٦٢؛ همو، الوافى، ٢٢/٦٨). وي
شعر نيز مىگفت و صفدي ( اعيان، ٧/٦٧) ٢ بيت از اشعار وي را ذكر كرده است،
اما ابن حجر (٤/١٢٨) نظم او را متوسط و با تكلف دانسته است. وي در لغت عرب
نظريات جالبى داشته، از جمله اينكه در كلام عرب كلمهاي رباعى يا خماسى
الاصل وجود ندارد كه حرفى از حروف ذولقى مانند لام و نون و راء يا حروف
شفوي مانند فاء و ميم و باء در آن نباشد، مگر به ندرت مانند كلمة «عَسْجَد».
قلقشندي بعضى نظريات وي دربارة زبانهاي مختلف را بيان كرده است
(٩/٢٣١-٢٣٢) و همچنين راه حلها و اشكال و نظريات وي در فن حل المترجم را
(كه گويا از كتاب حل المتراجم وي نقل كرده) به تفصيل آورده است (همو،
٩/٢٣٩-٢٤٦). مؤلفانى كه شرح زندگانى او را ذكر كردهاند، سخنى از شاگردان او
به ميان نياوردهاند، جز ابن قاضى شهبه (٤/٦٤) كه بدرالدين محمد بن احمد
بن على بن سليمان مَعرّي حلبى را در فقه شاگرد وي شمرده است.
آثار: صفدي تعداد زيادي از آثار او در فنون مختلف را نام برده است كه
متأسفانه به علت ناخوانا بودن اين بخش از اعيان العصر تعيين دقيق شمارة
آنها و بر شمردن نام بعضى از آنها ميسر نيست (نك: اعيان، ٧/٦١، ٦٤، ٦٥، ٦٦،
٦٧). ابن حجر (٤/١٢٨- ١٢٩) و حاجى خليفه (٢/٩٧٢، ٩٨٧، ٩٩٧، جم) و بغدادي (ص
٧٢٣) به برخى از آثار وي اشاره كردهاند. قلقشندي (١٤/٣٣٥-٣٣٦) اثري از وي
دربارة بسمله ياد كرده كه صفدي بر آن تقريظ نوشته است. شمار اندكى از آثار
متعدد وي (به صورت خطى) كه باقى مانده اينهاست:
١. غاية المغنم فى الاسم الاعظم، كه در بعضى منابع به شكل غاية النعم فى
الاسم الاعظم (شوكانى، ١/٤٧٧) آمده است و نسخههاي آن در كتابخانههاي
خديويه (خديويه، ٧(٢)/٥٤٢)، دارالكتب مصر )، GAL,II/٢١٤) رباط )، GAL,S,II/٢١٣)
بيرمينگام (هاپوود، و برلين ( آلوارت، موجود است.
٢. قصيدة فى مدح الرسول(ص)، شامل ٣٠ بيت با شرح مفردات لغات آن كه
نسخهاي از آن در كتابخانة ظاهريه (ظاهريه، ٣٤٧- ٣٤٨) موجود است.
٣. نهج الصواب فى قبح استكتاب اهل الكتاب، در فقه، كه دو نسخه از آن
يكى در مكتبة العربية دمشق و ديگري در دارالكتب مصر موجود است (زركلى، ٥/٦).
مآخذ: ابن حجر عسقلانى، احمد، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٥ق؛ ابن قاضى
شهبه، ابوبكر، طبقات الشافعية، به كوشش حافظ عبدالعظيم خان، حيدرآباد دكن،
١٣٩٩؛ بغدادي، هديه؛ حاجى خليفه، كشف؛ خديويه، فهرست؛ زركلى، اعلام؛
شوكانى، محمد، البدر الطالع، به كوشش محمد زيارة اليمنى، بيروت، ١٣٤٨ق؛
صفدي، خليل، اعيان العصر، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ همو، الوافى
بالوفيات، به كوشش رمزي بعلبكى، بيروت، ١٩٨٣م؛ ظاهريه، خطى (شعر)؛
قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Ahlwardt; GAL; GAL, S; Hopwood, D., Catalogue of the Mingana Collection of
Manuscripts, Birmingham, ١٩٦٣.
على رفيعى (رب) ٤/٦/٧٧
ن * ٢ * (رب) ١٢/٦/٧٧