دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٩٥
| ابن درستويه جلد: ٣ شماره مقاله:١١٩٥ |
اِبْنِ دُرُسْتويه، ابومحمد عبدالله بن جعفر بن درستويه بن مرزبان فارسى
فَسَوي (٢٥٨- ٢٤ صفر ٣٤٧ق/٨٧٢ -١٧ مة ٩٥٨)، محدث، اديب، لغوي، نحوي، او در
فَسا كه در آن روزگار شهري به بزرگى شيراز و خوش آب و هواتر از آن بود، به
دنيا آمد (نك: خطيب، تاريخ، ٩/٤٢٨؛ ياقوت، بلدان، ٣/٨٩١) و به همين جهت به
فارسى و فَسَوي شهرت يافت. نام نيايش «درستويه» از دو كلمة فارسى «دُرُست»
و پسوند «اويه» تشكيل شده است.
پدرش جعفر از محدثان بزرگ و مشهور زمان خود بود (خطيب، همان، ٩/٤٢٩؛ ابن
خلكان، ٣/٤٤) و از على بن مدينى و محدثان هم طبقة او روايت حديث مىكرد
(خطيب، همانجا؛ ذهبى، سير، ١٥/٥٣٢). ابن درستويه از كودكى در سفرهاي پدر به
شيوة معمول محدثان، براي جمعآوري حديث، با وي همراه گرديد (همان، ١٥/٥٣١،
٥٣٢) و تقريباً ١٢ ساله بود (نك: جبوري، ١٨- ١٩) كه با پدرش وارد بغداد شد و با
محدث بزرگ آنجا، عباس دُوري (د ٢٧١ق) ملاقات كرد و با راهنمايى پدر به
استماع و روايت حديث از او و محدثان هم طبقهاش پرداخت (ذهبى، العبر،
٢/٧٦-٧٧) و با علماي نحو و لغت و ادب چون ابن قتيبة دينوري (٢١٣-٢٧٦ق/٨٢٨ -
٨٨٩م) و مُبرَّد (٢١٠- ٢٨٥ق/٨٢٥ - ٨٩٨م) و ثَعلَب (٢٠٠-٢٩١ق/٨١٦ -٩٠٤م) ديدار
كرد. هر چند كه ابن درستويه رسماً نزد ابن قتيبه آموزش نديد (نك: ابن شاكر،
١١/٧٠؛ قس: ابن انباري، ١٤٣-١٤٤)، اما همان مصاحبت كوتاه با وي كه در اوج
شهرت و در سنين كمال (حدود ٦٠ سالگى) بود، در عظمت توجه او به لغت و ادب
بسيار مؤثر افتاد، و اين تأثير بعدها در شكل محتواي آثار وي آشكار گرديد.
ابن درستويه از اين سفر به زادگاهش بازگشت (نك: جبوري، ١٩) و ملازمت و
مصاحبت ابويوسف يعقوب بن سفيان فَسَوي را كه از مورخان و محدثان بزرگ و
مردي دنيا ديده و پارسا و به روايتى شيعى مسلك بود (نك: ياقوت، همان،
٣/٨٩٢؛ قس: سمعانى، ١٠/٢٢٣)، برگزيد (نك: ذهبى، ميزان ٢/٤٠٠؛ ابن حجر، ٣/٢٦٧-
٢٦٨) و كتاب تاريخ و مشيخة او را از وي روايت كرد (ذهبى، العبر، ٢/٧٦؛ ابن
عماد، ٢/٣٧٥). وي نسخهاي از تاريخ يعقوب فسوي را به صورت مجموعهاي نفيس
و صحيح تهيه كرد كه قرنها در دسترس دانشمندان بود (نك: خطيب، همان، ٩/٤٢٩؛
ابن انباري، ١٩٨). اين كتاب تحت عنوان المعرفة و التاريخ الفَسَوي برواية
ابن درستويه به كوشش اكرم ضياء العمري در ٣ جلد (بغداد، ١٩٧٤- ١٩٧٥م) به
چاپ رسيده است.
پس از درگذشت نخستين مربى و استادش، يعقوب فسوي (٢٧٧ق/٨٩٠م) بار ديگر
راهى بغداد شد (قس: جبوري، همانجا). در آن هنگام ابن قتيبه از دنيا رفته
بود، و ابن درستويه، شاگردي و مصاحبت مبرد را كه حدود ٧٠ سال داشت، اختيار
كرد (ابن شاكر، همانجا) و الكتاب سيبويه را تماماً نزد او خواند و از او روايت
كرد و در فهم و تحليل مضامين كتاب سيبويه و حفظ و نقل آراي وي استاد گرديد
(قفطى، ٢/١١٣). شرح كتاب سيبويه، مناظرة سيبويه للمبرد و شرح المقتَضَب،
(نك: آثار) دستاورد همين سالهاست. شرح وي بر كتاب المقتضبِ مبرد حكايت از
روايت اين كتاب از مبرد توسط ابن درستويه دارد. وي حوزة درس ثعلب را نيز در
آخرين دهة عمر او (تقريباً ٨٠ سالگى) درك كرد و نحو و لغت را طبق مبانى و
اصول مكتب كوفيان از او آموخت و كتاب الفصيح را در لغت، از او فرا گرفت و
روايت كرد (ابن نديم، ٨١) و بعدها به شرح آن پرداخت.
با درگذشت مبرد، پيشواي مكتب بصره و ثعلب، پيشواي مكتب كوفه، ابن درستويه
در چهارمين دهة زندگانى، به عنوان دانشمندي صاحب نظر و نكته سنج (قفطى،
همانجا) و دقيق و اهل بحث، با معلوماتى وسيع و بيانى خوش (ابوحيان توحيدي،
١/١٣١) جاي خود را در مراكز علمى بغداد گشود. و چه بسا همين موفقيتها ابن
درستويه را تا پايان عمر در بغداد ماندگار كرد (نك: خطيب، همانجا).
نخستين دورة زندگانى ابن درستويه كه بيشتر در سماع و نقل حديث گذشت
(ذهبى، سير، همانجا)، البته بىحاصل نماند و او توانست احاديث بسياري را با
اسناد عالى روايت كند (همان، ١٥/٥٣١). بيهقى در السُنَن الكُبري (٥/٣٥٥) و
خطيب بغدادي در شَرَف اصحاب الحديث (ص ١٣، ١٢٠، ١٢١) از او حديث نقل كرده
است (قس: جبوري، ٣٥) و بيشتر علماي رجال وثاقت او را در روايت حديث
پذيرفتهاند (نك: ذهبى، العبر، ٢/٧٧؛ قس: ابن كثير، ١١/٢٣٣) و دو حكايتى را كه
در تضعيف او آمده، مردود شناختهاند (نك: خطيب، تاريخ، ٩/٤٢٩؛ ابن انباري،
١٩٧؛ ابن شاكر، همانجا). چيره دستى و ذوق و فهم او را در روايت حديث (خطيب،
ابن انباري، همانجاها) از كتابى كه در غريب الحديث تأليف كرده و همچنين از
استشهادات فراوان و دقيق او به احاديث نبوي كه فقط در كتاب تصحيح الفصيح
بالغ بر ٨٧ مورد است (نك: جبوري، ٢٠٦)، مىتوان دريافت.
ابن درستويه در فصل دوم زندگانى علمى خويش، هنگامى كه به فراگيري
ادبيات عرب روي آورد (ذهبى، همانجا)، تجربههايى را كه در كار حديث فراهم
آورده بود، در نحو و لغت نيز به كار بست (قس: جبوري، ٣٥) و با تكيه بر آنها
در ترويج مكتب نحوي و لغوي بصريان همت گماشت (نك: ابن نديم، ٦٨). وي در
موارد تعارض دو مكتب بصري و كوفى آراء بصريان را مقدم مىداشت. چنانكه
ردّي بر كتاب اختلاف النحوييّن ثعلب كوفى نوشت و كتاب جرمى را كه مشتمل
بر نقطه نظرهاي ادبى و لغوي بصريان بود. شرح و تفسير كرد. در مقام تعارض
نظرات سيبويه با اقوال ديگر بصريان نيز همواره بر آراء سيبويه پا مىفشرد و
حتى به تأليف كتاب النصرة لسيبويه على جماعة النحوييّن دست زد. در عين
حال، چنانكه از بررسى كتاب تصحيح الفصيح وي (نك: جبوري، ١٢٣-١٢٤) برمىآيد،
ابن درستويه به شيوة محققان، آراء بصريان و كوفيان را در كنار هم مىآورد و
جانب حرمت و بىطرفى را فرو نمىنهد و در بسياري جايها از نام استادش ثعلب
كوفى بدون تجليل نمىگذرد. با اينهمه اصرار وي بر انتساب به مكتب بصره،
ابن نديم (همانجا) را بر آن داشته است كه وي را در اين كار سخت متعصب
بداند و اين نظر از طريق او به ديگران نيز سرايت كرده است (نك: قفطى،
٢/١١٣؛ فيروزآبادي، ١٠٧؛ داوودي، ١/٢٣٠).
در علم نحو سخت تحت تأثير مبرد بود. چنانكه در تصحيح الفصيح بسيار از او نقل
كرده است (جبوري، ٢٤). پس از درگذشت مبرد به تدريس كتاب سيبويه به روايت
وي پرداخت (نك: زبيدي، ١٨٧). پسرش، ابوجعفر احمد و شاگرد ممتازش، ابوعلى
قالى از جمله كسانى بودند كه يك دورة كامل كتاب سيبويه را نزد او خواندند
(همو، ١٢١). با اينهمه خود او را هم آراء ويژهاي در مباحث نحوي بود كه
ابوحيان اندلسى (د ٧٤٥ق) در تذكرة النُّحاة (فهرست آن) آورده است. جبوري
نيز (ص ١٢٥-١٣٢) آراء خاص وي را در نحو گرد آورده است. ظاهراً همين عنايت
برخى از گذشتگان به آثار نحوي وي باعث شده كه بيشتر او را نحوي بخوانند
(نك: ذهبى، سير، ١٥/٥٣١) و جانب علم لغت را كه وي در آن بيشتر تبحر داشت،
فرو نهند (نك: ابوحيان توحيدي، همانجا). در علم لغت، كتاب العين را كه اندك
اندك حتى در انتسابش به خليل هم ترديد مىشد (قفطى، ١/٣٤٣؛ قس: ابن
خلكان، ٢/٢٤٦- ٢٤٧) و بر اثر كوشش مخالفان مىرفت تا مجهول القدر بماند، بار
ديگر در حوزههاي علم و ادب مطرح ساخت و كتاب الانتصار لكتاب العين و انه
للخليل را در دفاع از آن نوشت و آراء مفضّل ضبّى را كه با تأليف كتاب الرد
على الخليل در مقام انكار العين و نقض مندرجات آن برآمده بود، رد كرد.
الفصيح ثعلب كوفى را نيز كه كتابى كم حجم و پرفايده بود (نك: حاجى خليفه،
٢/١٢٧٢) و سرنوشتى مشابه العين داشت (نك: ياقوت، ادبا، ٥/١٤٤؛ ابن خلكان،
٦/١٨١؛ سيوطى، المُزهِر، ١/٢٠٧)، به ميدان نقد و بررسى كشانيد و شرح
عالمانهاي (قفطى، ٢/١١٣) بر آن افزود و راه را براي شروح متعددي كه بعدها
بر آن نوشته شد، هموار گردانيد (حاجى خليفه، همانجا) و در جاي جاي آن (بيش
از ١٠٠ مورد) به آراء خليل استناد كرد (قس: جبوري، ٤٢).
در فن عروض نيز در پاسخ يكى از دانشمندان كوفه كه در رد عروض خليل كتاب
نوشته و آن را بىاساس خوانده بود، كتابى جامع، در ٧ جلد (ابن خير، ٣٩٩).
به نام جوامع العروض تأليف كرد.
ابن درستويه در رشتههاي مختلف علوم قرآنى نيز صاحب تأليف بود. مهمترين
اثر او در اين باب كتاب التوسّط است كه در آن به مقايسة كتاب معانى
القرآن تأليف اخفش، از مكتب بصره و نيز كتابى به همين نام اثر ثعلب از
مكتب كوفه (ابن نديم، ٣٧) پرداخت. همچنين به تأليف دو كتاب جداگانه به
نامهاي المعانى فى القرآن و تفسير السّبع الطوال همت گماشت كه ناتمام
ماندند. وي به خصوص، در علم قرائات كه عمدتاً با نحو و لغت سروكار دارد،
صاحب نظر بود و كتاب الاحتجاج للقُرّاء را در اين زمينه تأليف كرد (نك: همو،
٣٨). ابن مقسّم بغدادي (محمد بن حسن بن يعقوب، د ٣٥٤ق) يكى از نحويان و
مُقريان معاصر ابن درستويه، قرائت ويژهاي براي قرآن مجيد پيشنهاد كرد كه
به اختيار ابن مقسم شهرت يافت. ابن درستويه با نوشتن رديهاي كتاب او را
به باد انتقاد گرفت و سرانجام او را به توبه در محضر فقيهان و قاريان بغداد
واداشت. از اينجا مىتوان دريافت كه ابن درستويه تا چه حد به حفظ قرائات
مشهور پايبند بوده است (قس: جبوري، ٩٩).
گذشته از محدثان بزرگى چون دار قطنى (ابن شاكر، ١١/٧٠)، ابن شاهين، ابن
مَنده (ذهبى، سير، ١٥/٥٣١)، ابن المظفَّر و ابوعلى بن شاذان (ابن جوزي،
٦/٣٨٨) كه از ابن درستويه حديث روايت كردهاند و ابن رزْقَوَيه كه احاديث
بسياري از عباس دوري را به روايت او در امالى خود آورده (خطيب، تاريخ،
٩/٤٢٩)، دانشمندان بزرگى نيز از وي نحو و لغت و ادب آموختهاند، از جمله،
مرزبانى (د ٣٨٤ق) كه در الموشَّح در مواضع متعدد از او روايت كرده است (نك:
فهرست الموشح )، ابواسحاق طبري، بغدادي، فقيه مالكى (ابراهيم بن احمد د
٣٥٥ق) كه انتصار لكتاب العين را به خط خود و به روايت ابن درستويه نوشته
است (جبوري، ٣٣، ٥١، ٥٢)، ابوطاهر مقري (عبدالله ابن محمد)، از قاريان معروف
معاصر وي كه گفتهاند پس از ابن مجاهد، شيخ القراءِ بغداد (د ٣٢٤ق) كسى چون
او در علم قرائات نيامده است و كرمانى، ابوعبدالله محمد بن عبدالله (نك:
زبيدي، ١٢٠-١٢١).
شاخصترين شاگرد او ابوعلى قالى اسماعيل بن قاسم بغدادي (د ٣٥٦ق) است كه
در امالى خود مكرراً در استشهادات شعري از او نقل مىكند (نك: فهرست امالى ).
وي با تكيه بر ماية علمى و ادبى كه از ابن درستويه و ديگر علماي مشرق كسب
كرده بود، به اندلس رفت و شمار قابل توجهى از كتب مشرقيان را در نحو و لغت
و ادب به آن ديار برد و خود به تدريس و ترويج آنها همت گماشت كه از آن
ميان مىتوان ٣ كتاب المكتفى، شرح الفصيح و العروض را كه همه از تأليفات
ابن درستويه است، نام برد (نك: ابن خير، ٣١٣، ٣٤٢، ٣٩٩).
دربارة سال وفات ابن درستويه در گزارش ابن نديم (ص ٦٨) اختلاف فاحشى وجود
دارد. وي درگذشت او را در «سيصد و سى و چند» مىداند، ولى در اين مورد گويا
شرح حال ابن درستويه با نحوي معاصرش، ابن نحّاس (ابوجعفر احمد بن محمد، د
٣٣٧ق) كه ظاهراً تأليفاتى همنام تأليفات ابن درستويه داشته و مدتى ساكن
بغداد بوده (نك: ياقوت، ادبا، ٣/٢٢٤- ٢٢٥، ٢٢٨)، در هم آميخته است.
آثار چاپى:
١. تصحيح الفصيح (ابن شجري، ٢/١٢٩) يا شرح الفصيح (ابن نديم، همانجا؛ ابن
خلكان، ٣/٤٥؛ ابن شاكر، همانجا؛ سيوطى، بغية، ٢/٣٦) يا شرح فصيح ثعلب
(فيروزآبادي، ١٠٧) كه شرحى است بر كتاب الفصيح ( فصيح الكلام ) ثعلب
كوفى. جلد اول اين كتاب، به كوشش عبدالله جبوري (بغداد، ١٩٧٥م) به چاپ
رسيده است. از آنجا كه ابن درستويه نام بسياري از آثار خود را در تصحيح
الفصيح آورده (نك: جبوري، ١٩٨- ١٩٩) ناچار بايد اين كتاب را در اواخر عمر
نوشته باشد. فهرست كتابهايى كه در تصحيح ذكر شده، اينهاست: الارشاد، الحىّ
و الميّت، اِبطال الاضداد، اِبطال القلب، ابطال تعاقب الحروف، اتفاق
الالفاظ و المعانى، افتراق معنى فَعَل و اَفْعَلَ، التركيب، عِلَل الاشتقاق
و حججه، كتاب الكتّاب و الهداية فى النحو (نك: جبوري، ٤٧-٧٤، ١٩٩).
٢. شرح مايُكتَب بالياء من الاَسماءِ المقصورة و الافعال. اين رساله كه به
ترتيب حروف الفبا تنظيم شده، براي نخستين بار به كوشش عبدالحسين فَتْلى
در مجلة كلية الا¸داب (بغداد، ١٩٧٣م) و بار ديگر به كوشش محمد بدوي مختون در
مجلة معهد المخطوطات (شم ٢٣، ١٩٧٧م) به چاپ رسيده است.
٣. كتاب الكتّاب. اين كتاب اخيراً با همين نام به كوشش ابراهيم سامرايى و
عبدالحسين فتلى در كويت (١٩٧٧م) به چاپ رسيده و پيش از آن نيز دو بار در
بيروت (١٩٢١ و ١٩٢٧م) به كوشش لويس شيخو چاپ شده است. ابن نديم (ص ٦٨)
نام اين كتاب را ادب الكتّاب المتمم ذكر كرده است. زمخشري در الكشّاف
(١/٧٤) اين كتاب را كتاب الكتاب المتمم فى الخط و الهجاء خوانده و از آن
نقل كرده است. برخى آن را الالفاظ للكتاب I/١١٤) )، GAL, الكتاب المتمم فى
الخط و الهجاء )، GAL,S,I/١٧٤) كتاب الكتاب المتمم (حاجى خليفه، ٢/١٤٥١- ١٤٥٢)
نيز ناميدهاند. اين كتاب مشتمل بر ١٢ باب است و دانستنيهاي نظري و عملى
مورد نياز كاتبان در آن گردآوري شده است. ابن درستويه خود در مقدمة آن
مىگويد: اين كتاب در ميان خاص و عام رايج خواهد شد و نويسندگان، كتابها و
رسالههاي علمى و ادبى خود را برپاية آن خواهند نوشت و هيچ كس از اهل ادب،
از مضامين آن بىنياز نخواهد بود (نك: بستانى، ف، ٣/٥٩؛ جبوري، ٧٤-٧٧).
آثار خطى:
١. الارشاد، نسخهاي از يك كتاب نحو به نام الارشاد در علم نحو ضمن
مجموعهاي به شمارة ١١١٩ در كتابخانة وزيري يزد موجود است كه احتمالاً تأليف
ابن درستويه است (وزيري، ٣/٨٦٤؛ نيز نك: جبوري، ٥٠).
٢. الحى و الميت يا الحياة و الموت (ابوحيان اندلسى، ٦٢٧)، دو نسخه از اين
اثر در كتابخانههاي رباط و استانبول موجود است VIII/١٠٧) .(GAS,
٣. خبر قُسّ بن ساعدة و تفسيره (ابننديم، ٦٩؛ قفطى، ٢/١١٤). سخاوي (ص ١٦٥)
اين كتاب را نام برده و ابن كثير (٢/٢٣١، ٢٣٦) از آن نقل كرده است. در
كتابخانة چستربيتى ضمن مجموعهاي به شماره ٥٤٩٨ كتابى ذيل عنوان حديث قس
بن ساعدة موجود است كه احتمال دارد همين اثر ابن درستويه باشد II/١٨٢)
.(GAS,
آثار منسوب: علاوه بر ٨ اثر كه ابن درستويه خود در كتاب تصحيح الفصيح از
آنها نام بردهاست، كتابها و رسالههاي زير را نيز به او نسبت دادهاند: ١.
الاِحتجاج للقراء (ابن نديم، ٣٨، ٦٩). قفطى (همانجا) اين كتاب را الاحتجاج
للفراء ناميده است كه نمىتواند درست باشد (نك: الرد على الفراء...)؛ ٢. اخبار
النحويين (ابن نديم، ٦٩) يا اَخْبار ألنُحاة (طاش كوپري زاده، ١/١٣٦) يا
طبقات النحاة (نك: حاجى خليفه، ٢/١١٠٧- ١١٠٨). رياضى زاده (ص ٢٤) كتاب اخبار
النُّجّاب را بر آثار ابن درستويه افزوده است كه ظاهراً بايد تصحيفى از نام
اخبار النحاة بوده باشد؛ ٣. الازمنة، ناتمام (ابننديم، همانجا)؛ ٤. اسرار
النّحو، ناتمام (فيروزآبادي، ١٠٧)؛ ٥. الانتصار لكتاب العين و اَنَّهُ للخليل
(قفطى، فيروزآبادي، همانجاها)؛ ٦. تفسير السبع الطوال، ناتمام (ابن نديم،
٦٨؛ قفطى، همانجا؛ داوودي، ١/٢٣١)؛ ٧. تفسير قصيدة شبيل بن عزرة (ابن نديم،
٦٩؛ نك: جبوري، ٥٤)؛ ٨. تفسير الشىء، ناتمام (ابن نديم، همانجا)؛ ٩. تفسير
كتاب الجَرمى (خطيب همانجا؛ ابن خلكان، ٣/٤٤) يا شرح كتاب الجَرمى (نك:
ابن نديم، همانجا؛ ابن انباري، ١٩٧)، زبيدي (ص ١١٦). اين كتاب را جامع
اصول عربيت دانسته و قفطى (٢/١١٣) آن را در نوع خود بىنظير خوانده است؛
١٠. تفسير المفضّليّات يا شرح المفضّليّات، ناتمام (ابن نديم، همانجا؛ قفطى،
٢/١١٤؛ فيروزآبادي، همانجا)؛ ١١. التوسط بين الاخفش و ثعلب فى معانى القرآن
( تفسير القرآن ) و اختيار ابى محمد فى ذلك (ابن نديم، ٣٧، ٦٨؛ داوودي،
همانجا؛ ابن خلكان، ٣/٤٥)؛ ١٢. جوامع العروض (ابن نديم، ٦٩) يا العروض (ابن
خير، ٣٩٩). اين كتاب همان الرد على بُزُرج العروضى است (قس: جبوري، ٥٦)؛
١٣. الرد على ابن خالويه فى الكُلّ و البعض (ابن نديم، همانجا)؛ ١٤. الرد
على ابن مقسم فى اختياره؛ ١٥. الرد على ابى زَيد البلخى فى النحو؛ ١٦.
الرد على ثعلب فى اختلاف النحويين كه در رد كتاب اختلاف النحويين ثعلب
كوفى نوشته شده است؛ ١٧. الرد على القراء فى المعانى (ابن نديم، همانجا)
كه رد بر معانى القرآن فراء است (نك: جبوري، ٦٠)؛ ١٨. الرد على المفضل بن
سلمة (ابن نديم، ٦٨) يا الرد على المفضّل (الضّبى) فى الرد على خليل (ابن
خلكان، همانجا؛ صفدي، ١٧/١٠٤؛ سيوطى، بغية، همانجا). كتاب مفضل ضبى الرد على
الخليل و اصلاح ما فى كتاب العين من الغلط و المحال و التصحيف نام دارد
(ابن نديم، ٨٠)، ولى ابن شاكر (همانجا) با حذف «فى» از ميان نام كتاب، دو
كتاب به نامهاي الرد على المفضل و الرد على الخليل به ابن درستوية نسبت
داده كه تناقضى آشكار است. با اينهمه بعضى فهرست نويسان از او پيروي
كردهاند (طاش كوپري زاده، همانجا؛ بغدادي، هديه، ١/٤٤٦). ابن نديم (ص ٦٩)
الرد على من نقل كتاب العين عن الخليل و نقض كتاب العين (ص ٦٨) را نيز
به ابن درستويه نسبت داده است كه ظاهراً اين دو عنوان بايد بر روي هم
نام ديگر همين كتاب الرد على من نَقَضَ كتاب العين عن الخليل بوده باشد
(قس: جبوري، ٧٢-٧٣)؛ ١٩. الرد على من قال بالزوائد و قال يكون فى الكلام
حرف زائد (ابن نديم، ٦٩)؛ ٢٠. رسالة الى نجيح الطولونى فى تفضيل العربية
(ابن نديم، همانجا)؛ ٢١. شرح كتاب سيبويه (ابوحيان توحيدي، ١/١٣١)؛ ٢٢. شرح
المقتضب كه شرحى است ناتمام بر كتاب مشهور مبرد؛ ٢٣. شرح الكلام و بناه
(ابن نديم، همانجا) يا شرح الكلام و نكته (قفطى، همانجا)؛ ٢٤. غريب الحديث
(ابن نديم، ٦٨)؛ ٢٥. الكلام على ابن قتيبة فى تصحيف العلماء (همو، ٦٩؛
جبوري، ٥٩)؛ ٢٦. المذكر و المؤنث (ابن نديم، ٦٨)؛ ٢٧. معانى الشعر؛ ٢٨.
المعانى فى القرآن (ابن نديم، همانجا؛ ذهبى، سير، ١٥/٥٣٢؛ قس: جبوري، ٦٩).
ابن شاكر (همانجا) نام اين اثر را تفسير القرآن ذكر كرده است؛ ٢٩. المقصور و
الممدود (ابن نديم، همانجا)؛ ٣٠. المكتفى در علم نحو (ابن خير، ٣١٣)؛ ٣١.
مناظرة سيبويه للمبرد (ابن نديم، ٦٩) كه مىتواند تقريرات درس استادش مبرد
بوده باشد؛ ٣٢. النصرة لسيبويه على جماعة النحويين (ابن نديم، همانجا) كه
به گفتة قفطى (٢/١١٤) ناتمام مانده است. در بعضى نسخههاي الفهرست (ابن
نديم، همانجا) نام كتاب به صورت النصرة لِسُوَيْد... تصحيف شده و از آنجا
به منابع ديگر نيز (بغدادي، ايضاح، ٢/٣٤٣؛ همو، هديه، همانجا) سرايت كرده
است؛ ٣٣. نقض كتاب ابن الراوندي على النحويين (ابن نديم، همانجا)؛ ٣٤.
الهجاء (همو، ٦٨) كه خطيب بغدادي (٩/٤٢٨) آن را از بهترين كتابهاي ابن
درستويه دانسته و زبيدي (ص ١١٦) از نظر موضوع و محتوا آن را ستوده است (نيز
قفطى، ٢/١١٣). حاجى خليفه (٢/١٤٧٢) نام اين كتاب را به صورت الهيجاء تصحيف
كرده است.
در الفهرست ابن نديم (ص ٦٨) شرح الجرمى به اشتباه عنوان توضيحى الهداية
قلمداد شده است. برخى از محققان معاصر كتاب الهداية را كه ضمن مجموعة
كتابهاي درسى جامع المقدمات مكرراً چاپ شده است، همين اثر ابن درستويه
پنداشتهاند (نك: مشار، ٢٤٦، ١٠٠٢، ١٠٠٣)، در حالى كه ابواب و فصول آن مطابق
الكافية مرتب شده كه مؤلف آن (ابن حاجب، د ٦٤٦ق/١٢٤٨م) حدود ٣٠٠ سال بعد
از ابن درستويه مىزيسته است (نك: جبوري، ٧٣-٧٤).
مآخذ: ابن انباري، عبدالرحمان، نزهة الالباء، به كوشش ابراهيم سامرايى،
بغداد، ١٩٥٩م؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛ ابن
حجر، احمد، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن
خير، محمد، فهرسة، به كوشش فرانسيسكو كودرا، بغداد، ١٩٦٣م؛ ابن شاكر كتبى،
محمد، عيون التواريخ، نسخة خطى احمد ثالث، استانبول، شم ٢٢٢٩؛ ابن شجري، هبة
الله، الامالى، حيدرآباد دكن، ١٣٤٩ق؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب،
قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن كثير، البداية؛ ابن ماكولا، على، الاكمال، به كوشش
عبدالرحمان ابن يحيى معلمى، حيدرآباد دكن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن نديم،
الفهرست؛ ابوحيان توحيدي، على، الامتاع و المؤانسة، به كوشش احمد امين و
احمد الزين، قاهره، ١٩٣٩م؛ ابوحيان اندلسى، محمد، تذكرة النحاة، به كوشش
عفيف عبدالرحمان، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ بستانى ف؛ بغدادي، ايضاح؛ همو،
هديه؛ بيهقى، احمد، السنن الكبري، به كوشش يوسف عبدالرحمان مرعشلى،
بيروت، دارالمعرفة؛ جبوري، عبدالله، ابن درستويه، بغداد، ١٩٧٣-١٩٧٤م؛ حاجى
خليفه، كشف؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛ همو، شرف
اصحاب الحديث، به كوشش محمد سعيد خطيب اوغلى، آنكارا، ١٩٧١م؛ داوودي، محمد،
طبقات المفسرين، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به
كوشش شعيب ارنؤوط و ابراهيم زيبق، بيروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ همو، العبر، به
كوشش محمد سعيد بن بسيونى زغلول، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ همو، ميزان
الاعتدال، به كوشش على محمد بجاوي، بيروت، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٣م؛ رياضىزاده،
عبداللطيف، اسماء الكتب، به كوشش محمد تونجى، دمشق، ١٤٠٣ق؛ زبيدي، محمد،
طبقات النحويين واللغويين، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٧٣م؛
زمخشري، محمود، الكشاف، بولاق، ١٣١٨- ١٣١٩ق؛ سخاوي، محمد، الاعلان بالتوبيخ،
به كوشش ف. روزنتال، بغداد، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٣م؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب،
به كوشش عبدالرحمان معلمى يمانى، حيدرآباد دكن، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ سيوطى، بغية
الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ همو، المزهر،
به كوشش محمد احمد جاد المولى بك و ديگران، بيروت، ١٩٨٦م؛ صفدي، خليل،
الوافى بالوفيات، به كوشش د. كراوولسكى، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ طاش
كوپريزاده، احمد، مفتاح السعادة، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨- ١٣٢٩ق؛ فيروزآبادي،
محمد، البلغة، به كوشش محمد مصري، دمشق، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ قالى، اسماعيل،
الامالى، بيروت، دارالكتب العلمية؛ قفطى، على، انباه الرواة، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧١ق/ ١٩٥٢م؛ مرزبانى، محمد، الموشح، به كوشش
محب الدين خطيب، قاهره، ١٣٨٥ق؛ مشار، چاپى عربى؛ وزيري، خطى؛ ياقوت،
ادبا؛ همو، بلدان؛ نيز:
GAL; GAL,S; GAS.
محمدعلى لسانى فشاركى (رب) ١/٦/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٢/٦/٧٧