دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٨٤
| ابن دارست، ابوطالب جلد: ٣ شماره مقاله:١١٨٤ |
اِبْنِ دارِسْت، ابوطالب تاجالدين بن دارست شيرازي، از وزراي سلجوقيان در
نيمة نخست سدة ٦ق/١٢م. از زندگى وي اطلاع بسياري در دست نيست. برخى او را
از مردم شبانكاره دانستهاند (قمى، ١٧١). وي ابتدا وزير اتابك بوزابه حكمران
فارس بود (حسينى، ١١٨؛ قمى، ١٢٨، ١٣٦؛ راوندي، ٢٣٧؛ بنداري، ٢٥٥)، سپس در پى
جناج بنديهاي دربار به وزارت سلطان سلجوقى، غياثالدين ابوالفتح مسعود بن
محمد ابن ملكشاه، گماشته ،شد تا مجري خواستهاي اميران سهگانه: امير
فخرالدين عبدالرحمانبنطغايرك حاكم ارّان و گنجه (راوندي،٢٣٦)، اتابك
بوزابه و امير عباس والى ري (ابن اثير، ١١/١١٦؛ بنداري، همانجا) باشد. با
قتل عبدالرحمان بن طغايرك و امير عباس به فاصلة يك ماه در ٥٤١ق/١١٤٧م و
قدرت گرفتن جناح رقيب به رهبري امير خاصبك بن بلنگري (راوندي، ٢٣٩؛
بنداري، ٢٥٧- ٢٥٨؛ قمى، ١٤٥-١٤٧)، سلطان كه تاكنون به رغم اراده و تمايل
خود از آنان تمكين مىكرد (بنداري، ٢٥٤)، تاجالدين را پس از يك دورة كوتاه
٥، ٦ ماهه از وزارت بركنار ساخت (راوندي، همانجا)، ولى عزل وي برخلاف سنت
سلجوقيان با شكنجه و آزار و قتل تؤم نگرديد (بنداري، ٢٥٩)، و سلطان همواره
جانب وي نگه مىداشت، چنانكه پس از قتل امير عباس در بغداد، از غارتِ خانة
تاجالدين جلوگيري كرد و تا هنگام حضور او در دربار از انتخاب جانشين براي او
خودداري نمود (٢٥٨- ٢٥٩). سلطان، تاجالدين را به فارس بازگرداند تا با
يادآوري سرنوشت اميرعباس و عبدالرحمان، اتابك بوزابه، مخدوم سابق خود را از
حمله به سلطان سلجوقى باز دارد (همو، ٢٥٩؛ راوندي، همانجا؛ ظهيرالدين
نيشابوري، ٦٣).
ابن دارست بار ديگر در دورة سلطان ملكشاه محمد بن محمود، هنگام اقامت وي در
ساوه در ٥٤٩ق/١١٥٤م به وزارت فراخوانده شد كه ظاهراً به سبب تأخير در
رسيدن به دربار اين امير به انجام نرسيد (بنداري، ٢٩٤؛ قمى، ١٧١). او در
اين هنگام ٨٠ سال داشته است (قمى، همانجا). جنيد شيرازي به وزارت او به
روزگار حكومت اتابك سنقر بن مودود (٥٤٣ - ٥٥٨ق) اولين پادشاه از سلغريان
فارس نيز اشاره مىكند (ص ٢٥٦-٢٥٧ و حاشية مصحح).
تاجالدين در دوران كوتاه وزارت خود به آبادانى و رونق مراكز علمى و دينى
توجه نشان داد، چنانكه هنگام ورود به بغداد فرمان داد تا مدرسة تاجيّه را
كه دايى تاجالملك ابوالغنائم بن دارست وزير بنام ملكشاه سلجوقى ساخته
بود، از نو بسازند، و خانة خود را مركز بحث و گفتوگوي پيشوايان دينى قرار داد
(بنداري، ٢٥٦). مدرسة تاجى با موقوفات بسيار، رباطى به نام رباط تاجالدين
وزير و منارهاي معروف به منارة تاجى همه در شيراز از آثار اوست (زركوب
شيرازي، ٧٠).
برخى او را به كاردانى و كياست ستودهاند (همو، ٦٩؛ بنداري، ٢٥٦) و جمعى او
را مردي سفيه و بىتدبير (عقيلى، ٢/٢٥؛ خواندمير، ٢١٤) و «نيم مرده پيري «با»
زعارتى به افراط در طبع» خواندهاند كه شايستة مقام وزارت نبود و وظايف او
را پردهدار وي، شرفالدين نوشروان و نايب او، مخلص الدين ساوي انجام
مىدادند (قمى، ١٤٣، ١٤٤)، اما از گفتههاي هر دو گروه چنين برمىآيد كه منش
سياسى او چه به انگيزة خيرخواهى و دوري از رنجاندن ديگران و بيم از عاقبت
كار وزيران سلجوقى (بنداري، ٢٥٥)، چه به سبب عدم كفايت و سالخوردگى،
همراه با نوعى انفعال و بىتحرّكى در عرصة پرتشنج آن روزگار بوده است.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ بنداري اصفهانى، فتح، تاريخ سلسلة سلجوقى، ترجمة
محمدحسين جليلى، تهران، ١٣٥٦ش؛ جنيد شيرازي، ابوالقاسم، شدالازار، به كوشش
محمد قزوينى و عباس اقبال، تهران، ١٣٢٨ش؛ حسينى، على، اخبار الدولة
السلجوقية، به كوشش محمد اقبال، لاهور، ١٩٣٣م؛ خواندمير، غياثالدين، دستور
الوزراء، به كوشش سعيد نفيسى، تهران، ١٣١٧ش؛ راوندي، محمد، راحة الصدور، به
كوشش محمد اقبال، ليدن، ١٩٢١م؛ زركوب شيرازي، احمد، شيرازنامه، به كوشش
اسماعيل واعظ جوادي، تهران، ١٣٥٠ش؛ ظهيرالدين نيشابوري، سلجوقنامه، تهران،
١٣٣٢ش؛ عقيلى، حاجى، آثار الوزراء، به كوشش ميرجلال الدين حسينى ارموي،
تهران، ١٣٣٧ش؛ قمى، نجمالدين، تاريخ الوزراء، به كوشش محمدتقى دانشپژوه،
تهران، ١٣٦٣ش. افسانه منفرد (رب) ٢٤/٥/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٣/٦/٧٧