دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٥٣
| ابن خطيب جلد: ٣ شماره مقاله:١١٥٣ |
اِبْنِ خَطيب، ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن سعيد بن عبدالله بن سعيد بن
على بن احمد سلمانى (٧١٣ - مق ٧٧٦ق/١٣١٣-١٣٧٤م)، مشهور به ذوالوزارتين
(رياست شمشير و قلم يا وزارت و كتابت) و ملقب به لسان الدين، وزير، طبيب،
اديب، مورخ و فقيه مالكى اندلسى. دودمان ابن خطيب را از آن رو سلمانى
ناميدهاند كه نسبشان به مراد، يكى از تيرههاي قحطانى ساكن ناحية سلمان
يمن مىرسد (مقري، ٥/٢٢، به نقل از ابن خطيب). خاندان ابن خطيب كه نخست
به شام رفته بودند، در پى فتح اندلس به دست مسلمانان در سدة ٢ق/٨م بدان
سرزمين كوچيدند و در آنجا رحل اقامت افكندند و به بنى وزير مشهور شدند (ابن
خطيب، الاحاطة، ٣/٣٨٦). بنى وزير ظاهراً در شمار مخالفان حكم بن هشام
فرمانرواي اموي اندلس بودند و هم از اين رو به دنبال سركوب شورشيان (حادثة
ربض) در ٢٠٢ق/٨١٧م از قرطبه به طليطله مهاجرت كردند (همانجا). نزديك به
يك قرن و نيم پس از آن، وقتى خطر حملة مسيحيان اين شهر را تهديد كرد، سعيد
نياي بزرگ ابن خطيب به لوشه١ (در ٥٥ كيلومتري غرب غرناطه، عنان، مقدمه،
١/٣٢) رفت و خطيب و قاضى آن خطه شد و از آن پس فرزندانش به بنى خطيب
شهرت يافتند (ابن خطيب، الاحاطة، ٣/٣٨٧).
نوة همين سعيد كه همنام نياي خود و پدر بزرگ ابن خطيب بود، به هنگام شورش
بنى طنجاليان در لوشه گرفتار شد و چون رهايى يافت به غرناطه رفت و با
اشراف آن ديار وصلت كرد. بدينسان پدر ابن خطيب از جانب مادر با خانوادة
سلطنتى غرناطه (بنى نصر = بنى احمر) خويشاوندي داشت (همان، ٣/٣٨٧- ٣٨٨). ابو
محمد عبدالله پدر ابن خطيب كه مردي فاضل بود، در دستگاه سلطان غرناطه به
مقام وزارت رسيد و سپس در خدمت جانشينان او بود تا در زمان ابوالحجاج يوسف
ابن اسماعيل (حك ٧٣٣- ٧٥٥ق/ ١٣٣٣-١٣٥٤م) در جنگ طريف همراه پسرش، برادر
بزرگتر محمد، به شهادت رسيد (همان، ٣/٣٨٩، ٣٩١؛ مقري، ٥/١٢).
ابن خطيب در لوشه به دنيا آمد (ابن حجر، ٥/٢١٣) و در خردي با پدر به غرناطه
رفت و در آنجا علم و ادب فرا گرفت و چون در نظم و نثر و ترسل سرآمد همگنان
شد، به خدمت سلطان ابوالحجاج درآمد و در ديوان انشاء زيردست ابوالحسن بن
جَيّاب به كار پرداخت (ابن خلدون، العبر، ٧(٣)/٦٨٩؛ مقري، ٥/٧٦، به نقل از
ابن خطيب) و چون ابن جيّاب در طاعون سياه ٧٤٩ق/١٣٤٩م درگذشت، ابن خطيب
به جاي وي كاتب السّر (منشى مخصوص) و وزير ابوالحجاج شد (ابن خلدون،
همان، ٧/٦٨٩ -٦٩٠) و به رغم جوانى، گذشته از وزارت، رياست لشكر و بيتالمال
را نيز در دست گرفت. همچنين انتصاب كارگزاران دولت بر عهدة وي بود و از اين
راه ثروت بسيار كسب كرد (همانجا). سلطان بارها او را به سفارت نزد سلاطين
ديگر فرستاد (مقري، همانجا). چون ابوالحجاج در عيد فطر ٧٥٥ق/١٩ اكتبر ١٣٥٤م
كشته شد و پسرش محمد پنجم معروف به الغنى بالله بر جاي او نشست، ابن
خطيب را به رياست هيأتى نزد ابوعنان سلطان مقرب فرستاد تا او را به همكاري
براي مقاومت در برابر پادشاه قَشتاله برانگيزد (ابن خلدون، همان ٧(٣)/٦٩٠
-٦٩١). موفقيت چشمگير ابن خطيب در اين مأموريت جايگاه او را نزد الغنى
بالله بالا برد.
اين وضع ٥ سال ادامه يافت تا با همدستى برادر و پسر عموي سلطان شورشى در
نصر الحمرا درگرفت (٢٨ رمضان ٧٦٠) و الغنى بالله به وادي آش گريخت و به
سلطان مقرب ابوسالم مرينى (حك ٧٦٠-٧٦٢ق) پناهنده شد (ابن خطيب، اللمحة،
١٠٨- ١٠٩؛ همو، الاحاطة، ١/٤٠٦- ٤٠٨، ٢/٢٦-٢٧). ابن خطيب نيز در اين واقعه
دستگير و زندانى شد، ولى سرانجام با شفاعت سلطان ابوسالم از بند رست و به
مغرب رفت (همان، ٣/١١٧؛ ابن خلدون، العبر، ٧(٣)/٦٩٢). وي تا ٧٦٣ق در مغرب
ماند و در اين مدت از زندگى مرفهى برخوردار بود، سپس از سلطان اجازة سير و
سفر در نواحى مراكش گرفت و در اين گشت و گذار از سلا و آرامگاه سلاطين
مرينى در شاله ديدن كرد و به مناسبت زيارت مزار سلطان ابوالحسن قصيدة
رائيهاي سرود و در آن از آرزوي استرداد دارايى خود كه در اندلس به جاي
مانده بود، سخن گفت (همان، ٧(٣)/٦٩٣؛ ابن خطيب، نفاضة، ٥٢ -٥٤).
ابوسالم اين درخواست را پذيرفت و كسانى را براي برآوردن حاجت ابن خطيب
به اندلس فرستاد و حتى پيشنهاد كرد كه در صورت اقتضا حاضر است بهاي اموال
او را بپردازد (همان، ٨٧، ١١٩). بدين سان ابن خطيب داراييهاي خود بازپس
گرفت و در سلا صاحب ملك و مال شد (همان، ١٣٨-١٤٠؛ ابن حجر، ٥/٢١٥؛ ٢ EI) و با
دانشمندان و صاحب منصبان مغرب مانند ابن خلدون آشنا گرديد ( التعريف، ٩٥) و
به نوشتن بعضى آثار منظوم و منثور خود پرداخت (نك: ابن خطيب، نفاضة،
١٢١-١٢٢، ١٥١، ١٨٧- ١٨٨). او خود مدت اقامت در سلا را عمر واقعى خود شمرده است
( اعمال، ٣١٣). با وجود اين، حب وطن در او زنده بود و در بعضى سرودههايش
منعكس شده است (مثلاً نقاضة، ١٨٩-١٩٠؛ ابن احمر، ٢٤٥؛ ابن قاضى، ٣١١). در
اواخر ٧٦٢ق به هنگام اقامت او در مغرب، دو واقعة ناگوار براي او روي داد:
يكى درگذشت همسرش در ٦ ذيقعده (ابن خطيب، نفاضة، ٢٠٥)، ديگر كشته شدن حامى
او سلطان ابوسالم در ٢٠ ذيقعده كه ابن خطيب با سرودن قصيدهاي بر مزار او
خواسته است تا قسمتى از دين خود را به او ادا كند ( الاحاطة، ١/٣١٧- ٣١٨).
چون الغنى بالله در ٢٠ جماديالثانى ٧٦٣ق/١٧ آوريل ١٣٦٢م مجدداً بر تخت
سلطنت خود در غرناطه جاي گرفت، ابن خطيب را به خدمت باز خواند (همو،
اعمال، ٣١٠، ٣١٤؛ همو، الاحاطة، ٢/٣٠-٣١). بدين سان دوره دوم اقتدار ابن
خطيب آغاز شد كه نزديك به ١٠ سال طول كشيد. وي كه خواهان قدرت مطلق در
امور دولتى بود، طى اين دوره به دور كردن رقيبان از ميدان قدرت دست زد
(نك: ابن خلدون، العبر، ٧(٣)/٦٩٣ - ٦٩٥، ٧١٠)، كاري كه سرانجام به بهاي جان
وي تمام شد. ابن خطيب حتى حضور دوست پرآوازهاش عبدالرحمان بن خلدون را
در غرناطه برنمىتافت، زيرا توجه الغنى بالله به ابن خلدون او را نگران
مىداشت (ابن خلدون، التعريف، ٩٦). ابن خطيب با اين اقدامات يگانه مصدر
حل و عقد كارها در غرناطه شد. او خود از خدماتش در اين دوره با لحنى نسبتاً
خودستايانه سخن گفته است ( الاحاطة، ٢/٣٤-٣٦).
اطرافيان سلطان از اين استبداد ابن خطيب دل آزرده و دست به كار آشفتن
ذهن سلطان نسبت به او شدند. هر چند الغنى بالله در آغاز به اين سعايتها
توجهى نشان نمىداد، اما اندك اندك ابن خطيب از تأثير بدگوييهاي دشمنان در
سلطان بيمناك شد (ابن خلدون، العبر، ٧(٣)/٦٩٥ -٦٩٦) و تنها راه نجات را در
آن ديد كه گوشة امنى گزيند و باقىماندة عمر را به دور از سياست بگذراند (ابن
خطيب، اعمال، ٣١٥-٣١٧). از اين رو در نهان خواهان پشتيبانى عبدالعزيز سلطان
مغرب شد (همان، ٣١٧) و با اين زمينه چينى براي بازرسى از مرزهاي باختري
مملكت از الغنى بالله اجازه گرفت و همراه با پسرش على تا حدود جبل الفتح
رفت و با ارائة نامة سلطان مغرب با كشتى مغربى از جبل الطارق به سَبته
درآمد (اول جماديالاول ٧٧٣ق/١٠ نوامبر ١٣٧١م). از اين تاريخ دورة دوم
اقامت او در مغرب آغاز شد. او از سبته به طنجه و بعد به تِلمسان به حضور
عبدالعزيز رفت و از او نجات خانوادهاش را درخواست كرد (ابن خطيب، اعمال،
٣١٨). سلطان از ابن خطيب به گرمى استقبال كرد و چندي بعد خانوادة او را در
كمال حرمت به مغرب آورد (ابن خلدون، العبر، ٧(٣)/٦٩٦).
دشمنان ابن خطيب در غرناطه چون او را دور يافتند، به انواع دستاويزها متوسل
شدند تا الغنى بالله را به كشتن او برانگيزند، زيرا از آن بيم داشتند كه
روزي سلطان او را به قدرت باز گرداند. دو تن از پروردگان و همكاران ابن
خطيب بازيگران اين نمايش تازه شدند. آنان بر لغزشهاي او در دورة وزارت و
مقاصدي كه به وي نسبت مىدادند، انگشت گذاشتند و نوشتههاي او را در حق
گذشتگان از جمله غيبتها، حرام شمردند و او را به بازي با شريعت و استهزاي
كتاب و حديث متهم كردند و آثار او را در خور نابودي و آتش دانستند و سوختند
(براي اتهامات او نك: نامة قاضى ابوالحسن نُباهى به ابن خطيب، در مقري،
٥/١٢٢-١٣١). دشمنان با استناد به عباراتى از كتاب روضةالتعريف او كه به شيوة
اهل تصوف نگاشته شده بود، او را حلولى مذهب شمردند (همان، ٧/١٠٠) و سرانجام
قاضى نباهى در مورد ابن خطيب حكم به زندقه داد و سلطان را به تأييد اين
حكم و صدور دستور قتل وزير پيشين واداشت.
قاضى به عبدالعزيز سلطان مغرب نامه نوشت و اجراي حكم را از او خواستار شد،
اما عبدالعزيز نه تنها اين درخواست را نپذيرفت، بلكه بيش از پيش بر انعام
خود به ابن خطيب افزود (ابن خلدون، العبر، ٧(٣)/٦٩٦ -٦٩٧). با درگذشت
ابوفارس عبدالعزيز در ربيعالاخر ٧٧٤/سپتامبر ١٣٧٢ رقابتى بر سر جانشينى وي
درگرفت كه به تيرگى روابط مغرب و غرناطه و مرگ ابن خطيب انجاميد. ابوبكر
بن غازي وزير، سعيد فرزند خردسال سلطان درگذشته را با عنوان ابوزيان محمد
چهارم (حك ٧٧٤-٧٧٦ق/١٣٧٢-١٣٧٤م) به سلطنت برداشت و از تلمسان به فارس
رفت. ابن خطيب هم كه با وزير بسيار نزديك بود، به فاس منتقل شد و
تقاضاهاي الغنى بالله سلطان غرناطه در استرداد او همچنان بىاثر ماند (همان،
٧(٣)/٧٠١). سلطان غرناطه عبدالرحمان ابن ابى يفلوسن شيخ الغزاة شورشى
اندلس را آزاد كرد و به سوي مغرب فرستاد و نيروهاي مخالف دولت فاس را براي
بيعت با ابوالعباس احمد پسر ابوسالم مرينى متحد ساخت. اما پيش از اين كار
پشتيبانى خود را به دستگيري و تسليم ابن خطيب مشروط كرد. اين كشمكش كه
نزديك به ٢ سال به درازا كشيد، به پيروزي ابوالعباس انجاميد و سلطان جديد
در ٧ محرم ٧٧٦ به فاس درآمد و ابوبكر بن غازي ناگزير با وي بيعت كرد (همان،
٧/٧٠٢-٧٠٧). وقتى دولت نوين مغرب بر سر كار آمد، ابن خطيب را گرفتند و به
زندان انداختند و كوششهاي ابن خلدون نزد اولياي دولت غرناطه براي رهايى
وي بىثمر ماند (نك: ابن خلدون، التعريف، ٢٤٤).
سلطان غرناطه ابوعبدالله بن زمرك، منشى و وزير خود را نزد ابوالعباس فرستاد.
ابن خطيب را به مجلسى از خواص و اهل شور آوردند و اتهاماتش را باز گفتند،
سپس به شدت شكنجهاش كردند و به مجلس باز آوردند. اهل مجلس در مورد قتل او
به موجب آن اتهامات و فتواي بعضى فقيهان مشورت كردند. به نظر مىرسد كه
در اين مجلس تصميمى در اين باره گرفته نشد، اما سليمان بن داوود گروهى را
شبانه به كشتن او در زندان برانگيخت و كسانى كه الغنى بالله در لباس
خدمتگزاران هيأت اعزامى فرستاده بود، نيز با آنان به زندان وارد شدند و ابن
خطيب را در آن جا خفه كردند و فرداي آن شب جسد او را در باب المحروق به
خاك سپردند، اما روز بعد جسد را از خاك بيرون آوردند و بر آتش گذاشتند و بار
ديگر به قبر بازگرداندند (همو، العبر، ٧(٣)/٧٠٩). بر اثر اين رفتار زشت بود كه
ابن خطيب را ذوالميتين و ذوالقبرين خواندهاند (ابن عماد، ٦/٢٤٦-٢٤٧).
ابن خطيب در روزهاي زندان با پيشبينىِ شادي دشمنان از مرگ خود، شعري در
خطاب به آنان سروده است (ابن خلدون، العبر، ٧(٣)/٧٠٩-٧١٠). ابن خلدون،
عامل اين حركت ناشايست با جسد ابن خطيب را سليمان بن داوود دانسته (همان،
٧/٧٠٩) و شوكانى قتل ابن خطيب را از زيادهرويهاي قاضيان مالكى گفته است
كه بىحجت و برهان خون مسلمانان را مىريختند (٢/١٩٤)، اما على پسر ابن
خطيب، ابن زمرك را كه در كتابت و وزارت بر جاي پدرش نشست، عامل مهم قتل
پدر دانسته است (مقري، ٦/٧٧، ٧/١٤٥، ١٦٠-١٦١). مقري در قرن ١١ق/١٧م بارها
قبر ابن خطيب را در فاس زيارت كرده است (٥/١٥٦). امروزه مقبرة او را نوسازي
كردهاند و نامش را نيز بر بيمارستانى كه در كنار مزار اوست، نهادهاند (ناجى،
«ج»). در ١٩٧٤م ششصدمين سالگرد درگذشت ابن خطيب در مغرب (مراكش) برگزار شد
(عنان، مقدمه، ٢/٧).
از ابن خطيب ٣ پسر بازماند: عبدالله، محمد و على. عبدالله در دستگاه سلاطين
اندلس و مغرب به كتابت پرداخت (مقري، ٧/٢٨٩- ٢٩٠). پدرش او را براي تكميل
يكى از آخرين اثرهاي خود الكتيبة الكامنة وكيل كرده بود (ابن خطيب، الكتيبة،
٢٨٠). محمد در تصوف به مقاماتى رسيد و به خدمت پادشاهان علاقه نشان نداد
(مقري، ٧/٢٨٩). على كه پس از پدر شاعر خانواده بود، نديم سلطان ابوالعباس
احمد المستنصر (همان كه ابن خطيب در سلطنت او به قتل رسيد) شد و بعدها به
مصر رفت و بر نسخة وقفى الاحاطة در آنجا حاشيه نوشت (همان، ٧/٣٠١-٣٠٢).
آموزش و آثار: آموزش ابن خطيب بسيار متنوع بود و او در زمينة همة آموختههايش
آثاري به نثر يا نظم پديد آورد، از ميان همة اين فنون به نظر مىرسد كه ٣
مقولة طب، شعر و ترسل از ويژگيهاي اشرافيت ديوانى بود و از گفتار منظوم پدر
ابن خطيب برمىآيد كه هدف او در آموختن اين فنون دستيابى به مناصب عالى
درباري و حتى مقام حاجبى بوده است (مقري، ٥/١٦).
ابن خطيب از آن رو كه از خانوادهاي اهل فضل بود، نزد سرشناسترين استادان
آن روزگار در غرناطه تعليم ديد و با توجه به دامنة تنوع آموزشهايش استادان
بسياري داشت. او گذشته از اندلس در مغرب نيز از محضر دانشمندان بسياري بهره
برد. مقري (٥/١٨٩-٦٠٣) شرح حال ٢٨ تن از استادان ابن خطيب را آورده و خود
ابن خطيب در سياهة كوتاهى از بزرگترين استادانش بيش از ٣٠ تن را نام برده
است (مقري، ٥/٦٠٤ - ٦٠٥، به نقل از الاحاطة ). ابن خطيب در الاحاطة بارها از
بسيار كسان با عنوان «شيخنا» و «الاستاذ» ياد كرده (مثلاً ١/١٦١، ٥٧٠، ٢/٢٢٧،
٢٤٣، ٣/٢٠، ٥٤٧) كه اغلب استاد اجازات او بودهاند (مقري، ٥/٦٠٤، به نقل از
الاحاطة ). در ميان استادان او از ابوعبداللهبنعبدالولى العواد و
ابوالحسنعلىالقيجاطى، ابوالقاسم بن جُزَي، ابوعبدالله بن الفخار و
ابوعبدالله ابن بكر در قرائت و علوم قرآن؛ ابوالحسن بن الجياب در ادب؛
ابوعبدالله بن جابر، ابوالبركات بن الحاج البلفيقى، ابوعمر بن ابوجعفر بن
الزبير، ذوالوزارتين ابوبكر بن الحكيم، قاضى ابوبكر بن شبرين، ابوجعفر
الطنجالى، ابوعبدالله المقري التلمسانى (نياي بزرگ مقري مورخ)، ابوعبدالله
بن مرزوق و ابوعثمان بن ليون در حديث و روايت؛ ابوزكريا بن هذيل و
ابوعبدالله بن سالم در علوم معقول و طب (همان، ٥/٦٠٣ -٦٠٤؛ ابن خطيب،
الاحاطة، ١/٢١٣-٢١٤) و ابوالعباس بن بنّا در رياضيات (همان، ١/٢٣٠) را مىتوان
نام برد. ابن خطيب از ابوجعفر احمد بن صفوان مالقى، اديب بزرگ، اجازة
روايت داشت و ديوان او را جمع كرد (همان، ١/٢٢٩-٢٣٦).
ابن خطيب مجلس درس نداشت تا شاگردان زيادي داشته باشد. با اينهمه،
روزگاري كه در ديوان انشاي سلاطين نصري (بنى احمر) كار مىكرد، كسانى
زيردست او كتابت و ترسل آموختند و عدهاي از او اجازة روايت گرفتند. شايد از
اين روست كه مقري (٧/١٤٥) گفته است شاگردان او بسيار بودهاند. مقري
(٧/١٤٥- ٢٨٨) ترجمة ٦ تن از شاگردان او را با نامهاي ابوعبدالله بن زمرك،
ابن المهنّا، ابوبكر بن جزي، ابوعبدالله الشريشى، ابومحمد عطية بن يحيى
المحاربى و احمد ابن سليمان بن فركون آورده است. وي نه تنها در شعر، ترسل
و طب بلكه در تاريخ، سياست، فقه و تصوف نيز آثاري دارد. كثرت و تنوع
نوشتههاي وي شگفتانگيز است. او خود در الاحاطة بيش از ٢٥ عنوان از
نوشتههاي خود را نام برده است. مقري نوشتههاي بعد از الاحاطة را نيز بر آن
افزوده و به اين ترتيب در حدود ٦٠ تأليف او را ذكر كرده است (٧/٩٧-١٠١).
توفيق ابن خطيب در پديد آوردن اينهمه آثار علمى، به رغم گرفتاريهاي اداري
و سياسى، بيشتر حاصل كمخوابى و دو دوره پناهندگى او به مغرب بوده است. او
كه با همة تجربهاش در طبابت، خود را عاجز از مداواي بىخوابى مىيافت، بيشتر
آثار خود را شبها مىنوشت. از اين رو به او لقب «ذوالعمرين» دادهاند (همان،
٥/٨٠).
برخى از آثار او در دورة ٣ سالة نخستين اقامتش در مغرب (٧٦٠-٧٦٣ق)، در سلا
تأليف شد (نك: نفاضة، ١٨٧- ٣٦٨) و بعضى ديگر هم در دورة دوم زندگى او در مغرب
(٧٧٣-٧٧٦ق) در تلمسان و فاس به وجود آمد. اگر چه اسلوب همة نوشتههاي وي
كاملاً همسان نيست و بعضى آثار خود را مانند نفاضة، به شيوة مرسل نوشته است،
اما غالباً نثر مسجع و مقفى و متكلف و مصنوع را برگزيده است (عبادي، ١٢) كه
گاه به پيچيدگى و صعوبت مىانجاميد (ترجانىزاده، ٤٩). اين سبك مرصع و
فخيم در آن زمان پسنديده و نشان توانايى نويسنده بود، اما از روانى بيان
بسيار مىكاست (فروخ، ٦/٥٠٦). ابن خطيب در نوشتههاي ادبى خود بيشتر به شيوة
ابونصر فتح بن خاقان (مق ٥٢٩ق/ ١١٣٥م) صاحب قلائد العِقيان و ابن بسام (د
٥٤٣ق/١١٤٨م) مؤلف الذخيرة نظر داشته است (مقري، ٦/٢٢٠، ٧/٩٧). شايستة
يادآوري است كه بسياري از مطالب آثار ابن خطيب، به ويژه در زمينة ادب
(نظم و نثر) و تاريخ و تراجم به صورتهاي گوناگون در نوشتههاي او تكرار شده
است.
آثار ابن خطيب به طور كامل به ما نرسيده است. برخى از نوشتههاي موجود او
كه نسخههاي شناختهاي دارند، چاپ و منتشر شدهاند. بوش - ويلا١ آثار منتشر
شدة او را با يك طبقهبندي موضوعى ارائه كرده است (نك: III/٨٣٦-٨٣٧ , ٢ EI؛
براي متنهاي انتشار يافتة آثار ابن خطيب نك: فروخ، ٦/٥١٥ -٥١٦). كاملترين
فهرت آثار او در رسالة خانم آريه٢ آمده است III/٨٣٧) , ٢ EI). آثار ابن خطيب
را بر پاية اطلاعات موجود مىتوان به ترتيب زير مشخص كرد:
آثار چاپى: ١. آداب الوزارة ( آلوارت، كه مقري با نام كتاب الوزارة (٧/١٠٠)
و حاجى خليفه (١/٩٧) با عنوان الاشارة الى آداب الوزارة ياد كرده است. اين
اثر با نام الاشارة الى ادب الوزارة به وسيلة عبدالقادر زمامة در ١٩٧٢م در
مجلة مجمع دمشق به چاپ رسيده است (منجد، ٤/٢٣). ٢. الاحاطة فى اخبار غرناطة
يا الاحاطة بتاريخ غرناطة، بلندآوازهترين اثر ابن خطيب است. اين اثر
گونهاي دائرة المعارف مربوط به غرناطه در تمام دورة اسلامى تا زمان مؤلف و
از مهمترين مراجع تاريخ اندلس شمرده مىشود (نك: عنان، مقدمه، ١/٦، ٧٨).
كتاب دو بخش دارد: بخش اول حاوي آگاهيهاي جغرافيايى و بخش دوم مربوط به
رجال و تاريخ به ترتيب طبقات و حروف ابجد است (نك: ابن خطيب، الاحاطة،
١/٩٥-٩٦). الاحاطة شامل قسمت اعظم اطلاعات تاريخى و ادبى ابن خطيب است،
اما به صورت كامل به دست ما نرسيده است. ابن خطيب در اين اثر بزرگ مأخذ
اطلاعات خود را به دست مىدهد و گذشته از كتابهاي ديگر خود به بسياري از
مشاهدات و روابط شخصى و اسناد رسمى استناد مىكند (نك: عنان، مقدمه، ١/٤- ٥).
الاحاطة نخست در ١٣١٩ق/١٩٠١م در دو جلد در قاهره به چاپ رسيد، اما چاپ
انتقادي و محققانة آن را محمد عبدالله عنان در ٤ جلد منتشر كرده است (نك:
مآخذ). ٣. اعمال الاعلام فى من بويع قبل الاحتلام من ملوك الاسلام و
مايتعلق بذلك من الكلام. اين كتاب در زمان پناهندگى دوم ابن خطيب در
مغرب و پس از مرگ عبدالعزيز مرينى (٧٧٤ق) نوشته شد تا سلطنت ابوزَيّان محمد
السعيد خردسال و اقتدار وزير او ابوبكر بن غازي را مشروع نشان دهد (مقري،
٥/١٨٠-١٨١). قسمت اول اين كتاب (تاريخ مشرق) و قسمت سوم (تاريخ افريقاي
شمالى و سيسيل، ناتمام) به ياد صدمين سال تولد ميشل آماري١ در ١٩١٠م به
وسيلة ح. ح. عبدالوهاب در پالرم چاپ شده است II/٣٧٢) .(GAL,S, قسمت دوم
آن به تاريخ اسپانياي اسلامى مىپردازد و مهمترين بخش كتاب را تشكيل
مىدهد. لويپرووانسال٢ اين قسمت را در ١٩٣٤م در رباط با عنوان تاريخ اسبانية
الاسلامية چاپ كرده است (نك: مآخذ). قسمت سوم كتاب را ا.م. عبادي و م.ا.
كتانى در ١٩٦٤م در دارالبيضا با نام تاريخ المغرب العربى فى العصر الوسيط
چاپ كردهاند (فروخ، ٦/٥١٥). بخشهايى از آن نيز به صورتى جداگانه به بعضى
زبانهاي اروپايى ترجمه و منتشر شده است (نك: پرووانسال، «ك - ل»). وضع
روحى متزلزل ابن خطيب در زمان تأليف كتاب از خلاف مطالب آن پيداست
(مثلاً نك: ص ١٢-١٤، ٣٢١). در اين كتاب نيز مانند الاحاطة و حتى بيش از آن در
مستند كردن مدعاها و ارائة مآخذ كوشش شده است. مؤلف در آخر قسمت دوم اعمال،
به اخبار سلاطين قشتاله پرداخته و اطلاعات خود را در اين باب از حكيم و
طبيب دربار يوسف بن وقار اسرائيلى طليطلى گرفته است (ص ٣٢٢). ٤. اوصاف
الناس فى التاريخ و الصلات. نام اين كتاب در مقري و فهرستهاي ديگر نيامده
است (نك: مآخذ). ٥. جيش التوشيح كه به گفتة ابن خطيب در ٢ سِفر بوده است
(مقري، ٧/٩٨، به نقل از الاحاطة ) . اين اثر بزرگترين مجموعة موشح، شعر
محبوب و مردمى اندلس است، قسمت بزرگ آن از ميان رفته و آنچه مانده سِفر
اول كتاب و شامل موشح سرايان سدة ٦ق/١٢م است كه ه. ناجى آن را به چاپ
رسانده است (نك: مآخذ). عبدالعزيز بن محمد قشتالى مدد الجيش را در تذييل آن
نوشته است (مقري، ٧/٦٨). ٦. خطرة الطيف فى رحلة الشتاء و الصيف، گزارشى است
از سفرهاي ابن خطيب در نواحى مجاور غرناطه. اين اثر همراه ٣ تأليف ديگر از
ابن خطيب توسط ا.م. عبادي در مجموعهاي با عنوان مشاهدات لسان الدين بن
الخطيب فى بلاد المغرب و الاندلس در اسكندريه (١٩٥٨م) چاپ شده است ( منجد،
١/١٦-١٧). ٧. ديوان الصَيّب و الجّهام و الماضى و الكّهام، مجموعة شعر ابن
خطيب در ٢ سِفر (مقري، ٧/٩٨) كه به تحقيق محمد شريف قاهر در ١٣٩٣ق در
الجزائر منتشر شده است ( فروخ، ٦/٥١٥). ٨. رقم الحلل فى نظم الدول، از
رجزهاي ابن خطيب در تاريخ كه در ١٣١٦ق در تونس چاپ شده است (عنان،
فهارس، ١/١٩٥). بعضى اين اثر را با نوشتة منظوم ديگر از ابن خطيب به نام
الحلل المرقومة به اشتباه يكى دانستهاند (مثلاً ؛ GAL,S,II/٣٣٨ قس: وانديك،
٧٩)، چنانكه گاه الحلل الموشية را نيز به خطا به ابن خطيب نسبت دادهاند
(نك: ؛ GAL,S,II/٣٧٣ فروخ، همانجا). ابن خطيب از رقم الحلل در الاحاطة با
عنوان رجز الدّول ياد كرده است (٣/٢٩٢). ٩. روضة التعريف بالحب الشريف، در
تصوف، كه بعضى عبارات آن دستاويز اتهام عليه ابن خطيب شد (مقري، ٧/١٠٠).
از اين اثر در الاحاطة با عنوان كتاب المحبة ياد شده است (٣/٤٥٥). عبدالقادر
احمد عطا آن را در ١٩٦٨م در قاهره منتشر كرده است (منجد، ٣/٢١). ١٠. ريحانة
الكتاب و نجعة المُنتاب، در مجلداتى چند كه شامل نمونههاي بسياري از
نامههاي سلطانى و خطبههاي بعضى كتابهاي مؤلف و در موضوع خود بىنظير است
(مقري ، ٧/٩٩). قسمتهايى از آن در ١٩١٢ - ١٩١٤م به وسيلة گاسپار رميرو٣ منتشر
و به اسپانيايى ترجمه شده است (عنان، فهارس، ١/٢١٢-٢١٤). ١١. الكتيبة
الكامنة فى شعراء (ادباء) المائة الثامنة كه ظاهراً در ٧٧٤ق در مغرب نوشته
شده، اما نام آن در الاحاطة نيز آمده است (عباس، ١٥). احتمالاً ابن خطيب در
اواخر عمر در اين اثر، كه نوعى تكملة نوشتة ديگر او، به نام التاج المُحَلّى
بود، تجديدنظر كرده و كسانى چون ابن زمرك و قاضى نباهى و ابن فركون را كه
در الاحاطة از آنان به خوبى ياد شده بود، در آن به عبارات زشت هجو كرده
است (مثلاً نك: الكتيبة، ١٤٦، ٢٧٢، ٢٨٢، ٣٠٥). الكتيبة را احسان عباس منتشر
كرده است (نك: مآخذ). ١٢. كناسة الدكان بعد انتقال السكان، از نوشتههاي دورة
اول اقامت ابن خطيب در مغرب، شامل يك سند ازدواج نصري و ٢٥ نامه از دربار
غرناطه به سلطان مغرب در فاس است. محمد كمال شُبانه آن را منتشر كرده
است (نك: مآخذ). ١٣. اللمحة البدرية فى الدولة النصرية كه چكيدهاي از تاريخ
سلاطين بنىنصر غرناطه از تأسيس آن در ٦٢٨ق تا سال تأليف كتاب در ٧٦٥ق
است و در قاهره چاپ شده است (نك: مآخذ). ابن خطيب مطالب اين كتاب را با
اختصار از آثار ديگرش چون الاحاطة ( اللمحة، ١٩)، الاماطة عن وجه الاحاطة
(همان، ٢٧)، نفاضة (همان، ٩١، ١١٣، ١١٩) و طرفة (همان، ٦٥، ٩٧) برگرفته است.
١٤. مُثْلَى الطريقة فى ذمَ الوثيقة كه مكرر منتشر شده است (منجد، ٣/٢١). ١٥.
مفاخرات مالقة و سلا. ١٦. معيار الاختيار فى ذكر المعاهد و الديار. دو اثر اخير،
چنانكه گذشت، همراه خطرة الطيف... و يك رحله از نفاضة الجراب چاپ شده
است. جز رحلة اخير، رسائل پيشين قبلاً به صورت پراكنده منتشر شده بودند (نك:
III/٨٣٦ , ٢ EI). ١٧. مقنعة السائل فى (عن) المرض الهائل. اين اثر شايد همان
است كه ابن خطيب در ترجمة خود با عنوان الكلام على الطاعون المعاصر از آن
ياد كرده است (مقري، ٧/٩٩). مولر آن را در ١٨٦٣م با ترجمة آلمانى در مونيخ
منتشر كرده است (اليس، .(II/١٢٦ ١٨. نفاضة الجراب فى علالة الاغتراب، در ٤
سِفر (مقري، ٧/٩٨)، سفرنامة مغربى ابن خطيب در پناهندگى اول اوست كه در
پايان شامل فهرستى از تأليفات او در مغرب است و در آنجا نفاضة را در ٣ سِفر
معرفى كرده است ( نفاضة، ٣٦٨). عبادي آن را در قاهره منتشر كرده است (نك:
مآخذ).
آثار خطى: ١. الاكليل الذاخر فى من فضل عند نظم التاج من الجواهر (گيلين،
٢١٣ ؛ قس: حاجى خليفه، ١/١٤٣: الاكليل الزاهر فى ما... )؛ ٢. بستان الدول
(همانجا؛ مقري، ٧/٩٧- ٩٨)؛ ٣. التاج المُحَلّى فى مساجلة القِدح المُعَلّى
(گيلين، همانجا)؛ ٤. تخليص الذهب (همانجا)؛ ٥. الحلل المرقومة. چنانكه گذشت
بروكلمان اين اثر را با رقم الحلل يكى دانسته است (نك: آثار چاپى) و
احتمالاً همان است كه وانديك (ص ٧٩) با نام تاريخ الخلفاء و الحلل المرقومة
از آن ياد كرده است. به نوشتة مقري (٧/٩٨) الحلل المرقومة فى اللمع
المنظومة اثري است منظوم (ارجوزة) در فقه در هزار بيت (الفية) كه ابن خلدون
آن را شرح كرده است. از اصل و شرح آن نسخهاي به زمان ما نرسيده است
(عنان، مقدمه ١/٧٦)؛ ٦. السحر و الشعر (گيلين، ٢١٣ ؛ درنبورگ، )؛ I/٢٩٩ ٧. طرفة
العصر فى دولة بنى نصر، در ٣ سِفر (مقري، ٧/٩٧؛ نك: ابن خطيب، اللمحة، ٤). از
اين اثر نسخههايى با عنوان نبذة العصر فى اخبار ملوك بنى نصر شناخته شده
است ؛ GAL,S,II/٣٧٢) بوون، ٥٢ )؛ ٨. عمل من طب لمن حب (مقري، ٧/٩٨؛ گيلين،
)؛ GAL,S,II/٣٤٠;١٩٤ ٩. قصيدة فى مدح خير البرية (علوش، ٢(١)/١٠٥)؛ ١٠. ما كتب
به عن السلطان الى التربة المقدسية حيث قبر رسولالله(ص) ( كاتالوگوس،
II/١٧٦ )؛ GAL,S,II/٣٤٠; ١١. منظومة فى الطب (همانجا؛ پرچ، كه احتمالاً همان
المعلومة است كه ارجوزهاي است در طب (نك: مقري، ٧/٩٨- ٩٩)؛ ١٢. منظومة فى
الطبايع و الطبوع و الاصول )؛ GAL,S,II/٣٣٩) ١٣. الاصول لحفظ الصحة فى الفصول
؛ GAL,S,II/٣٧٣) آلوارت، ؛ V/٦١٦-٦١٨ با عنوان الوصول... ).
آثار منسوب: نوشتههاي زير در مقري (٧/٩٧-١٠١) به ابن خطيب منسوب شده، اما
از آنها تاكنون نسخهاي به دست نيامده است:
١. ابيات الابيات (مطلعهاي اشعار ابن خطيب)؛ ٢. استنزال اللطف الموجود فى
سرّ الوجود؛ ٣. البَيْزَرة؛ ٤. البيطرة؛ ٥. تافه الجَمّ و نقطة من يَمْ (تدوين
نثر ابن الجَيّاب)؛ ٦. تقرير الشبه و التحرير الشبه؛ ٧. تدوين شعر ابن
الجياب؛ ٨. حمل الجمهور على السنن المشهور؛ ٩. خلع الرسن فى امر القاضى
ابن الحسن؛ ١٠. الدُّرر الفاخرة و اللُّجَج الزاخرة (تدوين شعر ابن صفوان)؛
١١. الرد على الاباحة (شايد همان رسالة على اهل الرد مذكور در الاحاطة، ٢/٦٥
باشد)؛ ١٢. رسالة تكون الجنين؛ ١٣. الزبدة الممخوضة؛ ١٤. سَدُّ الذريعة فى
تفضيل الشريعة؛ ١٥. عائد الصلة (ذيل بر صلة ابن الزبير)؛ ١٦. الغبيرة على اهل
الحيرة؛ ١٧. فُتات الخوان و لقط الصِوان (قطعههاي شعر)؛ ١٨. ارجوزة فى
السياسة المدنية؛ ١٩. الرجز فى عمل الترياق الفاروقى؛ ٢٠. فى المويسيقى [؟]؛
٢١. قطع السلوك (رجز)؛ ٢٢. الكلام على الطاعون المعاصر (نك: آثار چاپى: مقتعة
االسائل)؛ ٢٣. المباخر الطيبية فى المفاخر الخطيبية؛ ٢٤. المسائل الطيبة؛ ٢٥.
المعتمدة فى الاغذية المفردة (ارجوزة)؛ ٢٦. المعلومة (نك: آثار خطى، منظومة فى
الطب)؛ ٢٧. مقامة السياسة؛ ٢٨. النثر فى غرض السلطانيات؛ ٢٩. النقاية بعد
الكفاية؛ ٣٠. اليوسفى فى صناعة الطب.
بغدادي دو اثر ديگر نيز از ابن خطيب نام برده است: المسائل اللطيفة فى فسخ
الحج و العمرة الشريفة (٢/٤٧٥) و مَنْح الغريب فى الفتح القريب (٢/٥٧٦).
حاجى خليفه اثري با عنوان هدار الكنايات فى تراجم الادباء بالمغرب نيز به
ابن خطيب نسبت داده است (٢/٢٠٢٨) كه با توجه به تصحيف بعضى نامهاي آثار
ابن خطيب در كشف الظنون، مانند طرف العصر (٢/١١١٠) و مقاصد الحراب
(٢/١٧٧٩م)، دانسته نيست كه نام اثري جز آثار ياد شده است يا صورت مصحّف
يكى از همانها.
اين نوشتههاي فراوان و گوناگون حاكى از جامعيت علمى ابن خطيب است.
معاصران ابن خطيب و نزديكان به زمان وي، او را به قدرت در شعر و ترسل،
تسلط در ستايش و نكوهش و آگاهى بر علوم عقلى و نقلى ستوده و شاعر اندلس و
مغرب و از پيشوايان موشح و زجل در عصر خود خواندهاند (ابن احمر، ٢٤٣؛ ابن
خلدون، العبر، ٧/٦٨٩، همو، المقدمة، ١/٤٨٠، ٤٩٩)، هر چند زجل شعر طبقه اشرافى
او نبود و هم از اين رو مضامين زجلهاي او با موضوعهاي ديگر زجل پردازان
تفاوت داشت (عنان، «ابن الخطيب امام فى الزجل»، ٤٨- ٤٩). شهرت ابن خطيب
در همان عصر به اندلس غيراسلامى هم راه يافت و او را در تواريخ قشتاله به
نام ابن خطبن١ و به عنوان دانشمندي بزرگ و فيلسوف و وزير غرناطه
مىشناختند (عنان، مقدمه، ١/٥١). مقري به ملاحظة عظمت شخصيت و آثار ابن
خطيب ٣ جلد (جج ٥، ٦، ٧) از نوشتة تاريخى، معروف خود، نفح الطيب، را به
احوال و آثار او اختصاص داده است. عنان مقايسهاي ميان ابن خطيب و دوست
نامدارش عبدالرحمان بن خلدون انجام داده و هماننديهاي چندي ميان حوادث
زندگى آن دو يافته است. به نظر عنان، اگر ابن خطيب در زمينة زبان و بيان
ادبى برتري دارد، ابن خلدون در شيوة تاريخى بر او پيشى مىجويد («ابن خلدون
و ابن خطيب»، ٢٠- ٢٥). شهرت ابن خطيب به عنوان مورخ و اديب بر شخصيت
علمى او به عنوان يك طبيب سايه انداخته است، اما تعدد آثار طبى او و
پيوندش با طبيبان بزرگ آن عصر غرناطه ( الاحاطة، ٣/١٧١-١٧٢، ١٧٧- ١٧٨)
پژوهشگران را به توجه و بررسى بيشتري در اين زمينه فرامىخواند.
مآخذ: ابن احمر، اسماعيل، نثير فرائد الجمان فى نظم فحول الزمان، تحقيق
محمد رضوان الداية، قاهره، ١٩٦٧م؛ ابن اياس، محمد، بدائع الزهور فى وقائع
الدهور، تحقيق محمد مصطفى، قاهره، ١٤٠٣ق؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، الدرر
الكامنة فى اعيان المائة الثامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق؛ ابن خطيب، محمد،
الاحاطة فى اخبار غرناطة، تحقيق محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛
همو، اعمال الاعلام، تاريخ اسبانية الاسلامية، تحقيق لوي پرووانسال، بيروت،
١٩٥٦م؛ همو، اوصاف الناس فى التواريخ و الصلات، تحقيق محمد كمال شبانه،
مراكش، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ همو، جيش التوشيح، تحقيق هلال ناجى، تونس، ١٩٦٧م؛
همو، الكتيبة الكامنة فى من لقيناه بالاندلس من شعراء المائة الثامنة، تحقيق
احسان عباس، بيروت، ١٩٦٣م؛ همو، كناسة الدكان بعد انتقال السكان، تحقيق
محمد كمال شبانه، قاهره، ١٩٦٦م؛ همو، اللمحة البدرية فى الدولة النصرية،
تصحيح محبالدين الخطيب، قاهره، دارالكاتب العربى؛ همو، نفاضة الجراب،
تحقيق احمدمختار عبادي، قاهره، دارالكاتب العربى؛ ابن خلدون، التعريف بابن
خلدون و رحلته غرباً و شرقاً، بيروت، ١٩٧٩م؛ همو، العبر، بيروت، ١٩٥٩م؛ همو،
المقدمة، بيروت، دارالفكر؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب فى اخبار من
ذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛ ابن قاضى، احمد، جذوة الاقتباس، رباط، ١٩٧٣م؛ بغدادي،
ايضاح؛ پرووانسال، لوي، مقدمه بر اعمال الاعلام (نك: ابن خطيب در همين
مآخذ)؛ ترجانىزاده، احمد، تاريخ ادبيات عرب از دورة جاهليت تا عصر حاضر،
تبريز، ١٣٤٨ش؛ حاجى خليفه، كشف؛ ركابى، جودت، فى الادب الاندلسى، قاهره،
١٩٧٠م؛ شوكانى، محمد، البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، بيروت،
١٣٤٨ق؛ عبادي، احمد مختار، مقدمه بر نفاضة الجراب (نك: ابن خطيب در همين
مآخذ)؛ عباس، احسان، مقدمه بر الكتيبة (نك: ابن خطيب در همين مآخذ)؛ علوش،
ي. س. و عبدالله الرجراجى. فهرس المخطوطات العربية المحفوظة فى الخزانة
العامة برباط الفتح ( المغرب الاقصى)، پاريس، ١٩٥٤م؛ عنان، محمد عبدالله،
مقدمه بر الاحاطة (نك: ابن خطيب در همين مآخذ)؛ همو، «ابن خطيب امام فى
الزجل»، مجلة العربى، شم ١٠٣، ١٩٦٧م؛ همو، «ابن خلدون و ابن الخطيب»، مجلة
العربى، شمارة ويژة آغاز ١٩٦٦م؛ همو، فهارس الخزانة الملكية (تاريخ و رحلات)،
رباط، ١٤٠٠ق؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت، ١٩٨٣م؛ مقري، احمد،
نفح الطيب، تحقيق احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق؛ منجد، صلاحالدين، معجم
المخطوطات المطبوعة، بيروت، ١٩٧٨- ١٩٨٣م؛ ناجى، هلال، مقدمه بر جيش التوشيح
(نك: ابن خطيب، در همين مآخذ)؛ وانديك، ادوارد، اكتفاء القنوع، قاهره،
١٨٩٦م؛ نيز:
Ahlwardt; Bauwen, J., Manuscrits arabes H la biblioth I que Albert l e ,
Bruxelles, ١٩٦٨; Cataiogus Codicum manuscriptorum orientalium qui in Museo
Britannico asservantur, London, ١٨٤٦; Derenbourg, H., Les manuscrits arabes de
l'Escurial, Paris, ١٨٨٤; EI ٢ ; Ellis, A.G., Catalogue of Arabic Books in the
British Museum, vol. II, London, ١٩٦٧; GAL,S; Guill E n Robles, F., Cat D logo
de los manuscritos arabes, Madrid, ١٨٨٩; Pertsch.
يوسف رحيملو (رب) ٣١/٤/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٦/٥/٧٧