دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٤٣
| ابن خراط جلد: ٣ شماره مقاله:١١٤٣ |
اِبْنِ خَرّاط، ابومحمد عبدالحق بن عبدالرحمان بن عبدالله بن حسين بن سعيد
بن ابراهيم اَزدي (٥١٠ -٥٨٢ق/١١١٦-١١٨٦م)، فقيه، محدث، حافظ، قاضى، اديب و
شاعر مالكى اشبيلى. وي به سبب اقامت در شهر بجايه به عبدالحق بجايى نيز
شهرت داشته است. بعضى او را عبدالحق يمانى گفتهاند كه اشتباه است
(غبرينى، ٤٣). تاريخ تولد وي را به اختلاف، ربيعالاول ٥١٠ق (ابن ابار،
٣/٦٤٨؛ نووي، ١/٢٩٣) و يا به گفتة ابن زبير ٥١٤ق (ذهبى، ٢١/١٩٨) و درگذشت او
را نيز به اختلاف، در ربيعالا¸خر ٥٨١ق (ابن ابار، همانجا) و يا ٥٨٢ق (نووي،
همانجا) نوشتهاند، تاريخ درست درگذشت وي نيز بنا بر تصريح غبرينى (ص ٤٤) بر
اساس نوشتة قبر وي، بايد در ٨٥٢ق باشد. ابن خراط از محيىالدين ابن عربى،
ابوالحسين شريح بن محمد (ضبّى، ٣٧٨)، ابوالحكم بن بَرّجان، ابوحفص عمر بن
ايوب، ابوبكر بن مدير (ابن ابار، همانجا) و ديگران حديث شنيده و روايت كرده
(ذهبى، همانجا) و از ابوالقاسم بن عساكر اجازه دريافت كرده است (ابن ابار،
همانجا).
ابن خراط بعد از ٥٥٠ق/١١٥٥م (غبرينى، همانجا) در اثر اوضاع آشفته و آشوبى
كه در اندلس پديد آمد و منجر به سقوط دولت لمتونيّه و روي كار آمدن دولت
منيّه گرديد، به بجايه رفت (همو، ٤١) و به نشر دانش پرداخت و امامت جامع
بجايه را به عهده گرفت (ابن ابار، همانجا). او و ابوعلى مسيلى و ابوعبدالله
محمد بن عمر قرشى معروف به ابن قريشه در مكانى كه به سبب تجمع اين ٣
تن مدينة العلم نام گرفته بود، جمع مىشدند و به مباحثه و مذاكرات علمى
مىپرداختند (غبرينى، ٣٦). طالبان علم (از اطراف و اكناف) به نزد وي
مىشتافتند تا از محضر درس وي استفاده كنند. ضبّى نوشته است كه مدت زمانى
كه در بجايه بودم، با ابن خراط مصاحبت داشتم (ص ٣٧٨).
او شاگردان بسياري تربيت كرده و افراد بسياري نيز از وي حديث شنيده و
روايت كردهاند كه از آن جمله ابومحمد عبدالله بن احمد بن ابىالقاسم
تميمى، ابوالحكم مروان بن عمار (غبرينى، ٢٤٢، ٣٢١)، ابوالحسن على بن محمد
معافري خطيب بيت المقدس، ابوالعباس احمد ابن محمد عَزّفى (ذهبى،
٢١/١٩٩-٢٠٠) و جمعى ديگر را مىتوان نام برد. كسانى نيز چون ابوعلى حسن بن
محمد بن حسن انصاري و يحيى ابن عبدالرحمان بن عبدالمنعم قيسى دمشقى و
عتيق بن عبدالجبار ابوبكر الجذامى بلنسى از وي اجازة روايت حديث كسب
كردهاند (مقري، ٢/٥٠٩ -٥١٠، ٣/٦٨؛ شكيب ارسلان، ٣/١٩٩-٢٠١).
ابن خراط در بجايه با ابومدين شعيب بن حسين انصاري اندلسى تلمسانى از
بزرگان صوفيه ملاقات و به تقدم وي در طريقت اعتراف كرد و دربارة او گفت
كه ابومدين وارث علم حقيقت است (غبرينى، ٢٢، ٤٢). ابن خراط براي اوقات
شبانهروز خود برنامهاي منظم داشت و از ساعاتى كه به علم و دانش اختصاص
داده بود به خوبى استفاده مىكرد (ضبّى، ٣٧٨؛ قس: غبرينى، همانجا). او مردي
قانع و به صلاح و زهد و ورع و خير متصف بود (ابن ابار، همانجا). ابن خراط
شعر نيز مىسرود و ضبّى (همانجا) و غبرينى (ص ٥٥، ٩١) ابياتى از وي كه بيشتر
در زهد و پرهيزكاري است، نقل كردهاند.
در ٥٨١ق/١١٨٥م هنگامى كه على بن اسحاق (ميورقى مرابطى معروف به ابن
غانيه) بجايه را تصرف كرد و مردم را به بيعت با ابوالعباس احمد الناصر خليفة
عباسى دعوت كرد، ابن خراط خطيب بجايه بود (مراكشى، ٢٧١) و در همين دوره بود
كه از جانب ابن غانيه براي مدت اندكى به مقام قضا رسيد، اما قاضى بودن
وي چندان شهرتى ندارد و غبرينى نوشته است كه از مدارك و اسنادي كه نام
وي در آنها آمده است، بدين امر آگاهى يافتم (ص ٤١-٤٢). بعد از خارج شدن
على بن اسحاق از بجايه و بازگشت ابويوسف يعقوب منصور (موحدي)، چون استنباط
مىشد كه ابن غانيه مورد تأييد ابن خراط بوده و با او همكاري داشته است،
ابويوسف كمر به قتل وي بست، اما پيش از اجراي تصميم خود، ابن خراط ناگهان
درگذشت (مراكشى، ٢٧٢) و در خارج باب المرسى به خاك سپرده شد. قبر وي
زيارتگاه مردم قرار گرفت و طالبان علم كتب وي را در كنار قبرش قرائت
مىكردند (غبرينى، ٤٤).
آثار: ضبى نوشته است كه ابن خراط داراي تأليفاتى نيكو بوده و او خود بعضى
از آنها را نزد وي قرائت كرده است (ص ٣٧٨). غبرينى آثار او را پرارزش
دانسته كه مردم آنها را روايت و قرائت مىكردهاند (ص ٤٢-٤٣). ابن فرحون
آثار بسياري از او را نام برده و نوشته است كه در فتنه و آشوب و غارتى كه
در اندلس پيش آمد، برخى از آنها از ميان رفتهاند (٢/٦٠ -٦١). از تأليفات وي
ظاهراً تاكنون چيزي به چاپ نرسيده، اما بعضى از آنها به صورت خطى موجود
است:
١. الاحكام الصغري، كه نسخههايى از آن در موزة بريتانيا GAL,) )، I/٤٥٨ جامع
قرويين فاس I/٦٣٤) و كتابخانة خديويه (خديويه، ١/٢٦١) موجود است. صدرالدين
محمد بن عمر بن مرحل مصري (د ٧١٦ق/١٣١٦م) بر اين كتاب شرحى نوشته است
(حاجى خليفه، ١/١٩).
٢. الاحكام الكبري، كه نسخ خطى آن در موزة بريتانيا ، GAL) همانجا)،
دارالكتب مصر و كتابخانههاي بريل ، GAL,S) همانجا)، ظاهريه (ظاهريه، حديث،
٣٤٦)، خديويه (خديويه، ١/٢٦٠)، آصفيه (آصفيه،١/٤٤٢)،
)،بانكيپور(مولويعبدالحميد، VII/٦Šùøøû¤ø)ö¢þó ١/٣٧) موجود است. بر اين كتاب
نقدي با عنوان الوهم و الابهام فى ماوقع من الخلل الاحكام الكبري توسط
ابوالحسن على بن محمد كتّامى معروف به ابن قطّان نوشته شده است (ذهبى،
٢١/٢٠٠).
٣. الاحكام الوسطى، نسخهاي از آن در خديويه (خديويه، همانجا) موجود است.
٤. كتاب التهجّد، نسخهاي از آن در ظاهريه (ظاهريه، همانجا) موجود است.
٥. الجمع بين الصحيحين، نسخههايى از آن در بانكيپور (مولوي، عبدالحميد،
١/٤٧)، خديويه (خديويه، ١/٣٢٥)، موزة بريتانيا، دارالكتب مصر ، GAL) همانجا) و
رامپور (عرشى، موجود است.
٦. العاقبة فى البعث، نسخههايى از آن در كتابخانههاي ظاهريه (ظاهريه،
تصوف، ٢/٨٢٢)، برلين ( آلوارت، شم ليدن (ورهووه، )، VII/١٨ ينى جامع I/٤٥٨)
موجود است.
٧. مختصر الصحاح، نسخهاي از آن در پطرزبورگ موجود است I/٢٦٣) .(GAL,S,
مآخذ: آصفيه، خطى؛ ابن ابار، محمد، التكملة لكتاب الصلة، به كوشش كودرا،
مادريد، ١٨٨٢م؛ ابن فرحون، ابراهيم، الديباج المذهب، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛
حاجى خليفه، كشف؛ خديويه، فهرست؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش
بشار عواد معروف و محيى هلال السرحان، بيروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ شكيب ارسلان،
امير، الحلل السندسية، بيروت، ١٣٥٨ق/ ١٩٣٩م؛ ضبى، احمد، بغية الملتمس،
مادريد، ١٨٨٤م؛ ظاهريه، خطى (تصوف، حديث)؛ غبرينى، احمد، عنوان الدراية، به
كوشش عادل نويهض، بيروت، ١٩٦٩م؛ مراكشى، عبدالواحد، المعجب، به كوشش محمد
سعيد العريان و محمد العربى العلمى، قاهره، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ مقري، احمد، نفح
الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ مولوي، عبدالحميد، مفتاح
الكنوز، پتنه، ١٩١٨م؛ نووي، محيىالدين بن شرف، تهذيب الاسماء و اللغات،
قاهره، ادارة الطباعة المنيرية؛ نيز:
Ahlwardt; Arshi, I.A., Catalogue of the Arabic Manuscripts in Raza Library,
Rampur, ١٩٦٣; GAL; GAL,S; Voorhoeve, P., Handlist of Arabic Manuscripts, Lieden,
١٩٥٧.
محمدعلى حائري خرمآبادي (رب) ٢٨/٤/٧٧
ن * ٢ * (رب) ١/٥/٧٧