دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٢٢
| ابن حواس جلد: ٣ شماره مقاله:١١٢٢ |
اِبْنِ حَوّاس، على بن نِعمه (مق اندكى پس از ٤٥٤ق/١٠٦٢م)، از اميران
مسلمان سيسيل كه در دهة چهارم و پنجم سدة ٥ق/١١م بر بخشى از اين جزيره
فرمان مىراند. نامش در برخى منابع معتبر به شكلهاي ديگري ضبط شده است
(ابوالفدا، ٤/١١٣: حواش؛ نويري، ٢٤/٣٨٠: جواش؛ ابن خلدون، ٤/٤٥٠: جراس)، ولى
ابن اثير (١٠/١٩٦) و نيز منابع معاصر، آن را «ابن حوّاس» نوشتهاند كه صورت
صحيح آن است.
در آستانة فروپاشى حكومت كلبيان كه با عزل حسن صمصام آخرين فرمانرواي اين
خاندان در حدود ٤٤٤ق/١٠٥٢م صورت گرفت (ابن اثير، همانجا)، اميران (قائدان)
كوچك مانند ابن حوّاس، عبدالله بن منكوت (منكود)، ابن ثمنه و ابن مكلاتى،
قلمرو حكومت اين خاندان را بين خود تقسيم كردند. ابن حوّاس كه نيرومندترين
اين اميران بود، بر مناطق كاستروجوانى١ (قصريانه، انّا٢ي كنونى)،
كاسترونوو٣، جيرجِنتى (اگري جنتو٤) چيره شد (ابن اثير، ١٠/١٩٥-١٩٦؛ ابوالفدا،
نويري، همانجاها). دورة فرمانروايى ابن حواس يكى از آشفتهترين ادوار تاريخ
اسلامى سيسيل است. اميران مذكور كه هر يك سوداي رهبري و برتري در سر
داشتند، گه گاه به قلمرو يكديگر حمله مىكردند. از جمله ابن ثمنه كه در
سرقوسه (سيراكوز) امارت داشت با حمله به قطانيه (كاتانيا)، حكمران آنجا،
ابن مكلاتى را كه شوهر «ميمونه»، خواهر ابن حوّاس بود (نويري، همانجا) كشت
و قلمرش را تسخير كرد و پس از چندي نيز با بيوة وي (ميمونه) ازدواج نمود
(ابن اثير، ١٠/١٩٦).
ابن ثمنه كه خود را مالك الرقاب جزيره مىدانست. عنوان «القادر بالله»
برگزيد (ابن خلدون، ٤/٤٤٩؛ مدنى، ١٥٦) و دستور داد در پالرمو به نامش خطبه
بخوانند (عزيز احمد، ٢٥٨). چندي بعد، بر اثر اختلاف خانوادگى كه ميان ابن
ثمنه و همسرش روي داده بود، برادر زن و شوهر خواهر رودرروي هم قرار گرفتند.
ابن ثمنه كه بخش اعظم جزيره را در اختيار داشت، به كاسترو جوانى هجوم
آورد و ابن حوّاس را در محاصره گرفت، اما كاري از پيش نبرده، شكست خورد و
عدة بسياري از سپاهيانش را از دست داد (ابن اثير، نويري، همانجاها). پس از
آن به جزيرة مالت نزد نورمانها رفت و رجار (روجرو٥) پادشاه آنان را به
سركوبى ابن حوّاس و تصرف سيسيل تشويق كرد (ابن اثير، ابوالفدا، همانجاها؛
عباس، ٤٩). رجار در ٤٤٤ق/١٠٥٢م بدون برخورد به مانعى جدي نواحى بسياري از
جزيره را، بجز كاستروجوانى وجيرجنتى كه در تصرف ابن حوّاس بود، تسخير كرد.
سپس به محاصرة دو شهر مذكور پرداخت، ليكن مقاومت سرسختانة ابن حوّاس در
كاستروجوانى او را در تصرف جزيره ناتوان ساخت (ابوالفدا، همانجا). در اين
ميان گروه زيادي از مردم جزيره كه تحت فشار شديد بودند به افريقيه (تونس)
پناه برده اوضاع را به معزين باديس گزارش دادند . معز براي كمك به مردم
جزيره نيرو گسيل داشت، اما كشتى آنان بر اثر طوفان غرق شد و فقط گروهى
اندك نجات يافتند (ابن اثير، ١٠/١٩٧). پس از آنكه معز در ٤٥٣ق درگذشت، پسرش
تميم عمليات پدر را پىگرفت و نيرويى به فرماندهى پسرانش ايوب و على روانة
سيسيل كرد. ايوب در پالرمو مستقر شد و على نيز با كمك ابن حوّاس موقعيت خود
را در جيرجنتى استحكام بخشيد (ابن اثير، همانجا؛ عزيز احمد، ٨٥). پس از مدتى
ايوب نيز به جيرجنتى انتقال يافت و ابن حواس با فرستادن هدايايى از او
دعوت كرد كه در قصرش اقامت كند. محبوبيت ايوب در جيرجنتى موجب حسد ابن
حواس گرديد و از مردم خواست كه او را اخراج كنند و از حمايتش دست بردارند.
در پى خودداري مردم از پذيرش تقاضاي ابن حواس، ميان مردان او و سپاهيان
ايوب جنگ آغاز گرديد و ابن حواس در اين نبرد از پاي درآمد (ابن اثير، عزيز
احمد، همانجاها).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن خلدون، العبر؛ ابوالفدا، المختصر فى اخبار البشر،
بيروت، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ عباس، احسان، العرب فى صقلية، بيروت، ١٩٧٥م؛ عزيز
احمد، تاريخ سيسيل در دورة اسلامى، ترجمة نقى لطفى و محمدجعفر ياحقى، تهران،
١٣٦٢ش؛ مدنى، احمد توفيق، المسلمون فى جزيرة صقلية و جنوب ايطاليا، الجزاير،
١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ نويري، احمد، نهاية الارب، به كوشش حسين نصار، قاهره،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م. علىاكبر ديانت