دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١١٨
| ابن حنبلی جلد: ٣ شماره مقاله:١١١٨ |
اِبْنِ حَنْبَلى، ابوعبدالله رضىالدين محمد بن ابراهيم بن يوسف ابن
عبدالرحمان حلبى (٩٠٨-٩٧١ق/١٥٠٢-١٥٦٣م)، مورخ، لغت شناس، شاعر و فقيه حنفى
مذهب. اشتهار او به ابن حنبلى از باب انتساب به نياي بزرگش عبدالرحمان
است كه قاضى حنابله در حلب بود (نك: فاخوري، ١(١)/٧). پدرش (د ٩٥٩ق/١٥٥٢م)
نيز به همين نام شهرت داشت و در حلب به كار فقه و حديث مشغول بود (نك:
تونكى، ٤/٤٨٨). رضىالدين در حلب زاده شد و همانجا زيست و او را تاذفى،
منسوب به قرية تاذف در نزديكى حلب نيز گفتهاند. همچنين بنابر ادعاي خود او
كه نياكانش را از بنوربيعة دانسته، ربعى نيز خوانده شده است ( درالحبب،
١(١)/٦؛ عقدالخلاص، ١٦٩). با آنكه حدود ٧٥ كتاب نوشته و سخت مورد تمجيد بوده
است، از زندگى او چيزي نمىدانيم. گويى عمر او سراسر به تأليف يا تدريس در
يكى از مدارس حلب گذشته و از هرگونه حادثة قابل ذكر تهى بوده است. منابع
موجود حدود ١٠٠ سال بعد به كار او پرداخته و همه به گفتاري كوتاه بسنده
كردهاند. ابن حنبلى نظر به گستردگى شگفت مضامين كتابهايش، استادان بسياري
داشته است كه برخى را در منابع ذكر كردهاند (مثلاً، نك: غزي، ٣/٤٢؛ ابن
عماد، ٨/٣٦٥).
او قرآن را نزد احمد باكزي، شرح شافية جاربردي و شرح كافية احمد هندي را نزد
عبدالرحمان بن فخرالنساء، بخشى از صدرالشريعة در فقه حنفى را نزد ابن طاس
بَصْتى، مطوّل و حواشى جرجانى بر آن را نزد احمد هندي، شرج النّخبة ابن حجر
در مصطلحات حديث را نزد محمد بن شعبان ديروطى، كتاب النّزهة در علم حساب را
نزد خناجري، بلاغت را نزد موسى سرسولى (رسولى)، متن چَغْمينى در علم هيأت
را نزد ولى الدين شروانى (محمد راغب، ٦/٦٠ -٦١)، قواعد صرف و نحو و عروض و
منطق را نزد على حصكفى خواند (ضامن، ٨). علاوه بر اين او به تصوف نيز
تمايل داشت و چنانكه خود گويد ( عقد الخلاص، همانجا) قادري مشرب بود. نيز در
شرح احوال عبداللطيف جامى گويد كه اين شيخ در تكية خسرويّه، او را «تلقين
ذكر» كرد و سپس يك «دستور العمل» به فارسى براي او نوشت، زيرا به سبب
تدارك سفر فرصت نوشتن آن را به عربى نداشت. آنگاه ابن حنبلى آن
دستورالعمل را با اجازة شيخ به عربى ترجمه كرد و شعرهاي فارسى آن را نيز
به شعر عربى برگرداند. اين رساله چون به تأييد شيخ رسيد، ميان ديگر صوفيان
انتشار يافت (محمد راغب، ٦/٦١). از اين روايت درمىيابيم كه ابن حنبلى،
فارسى نيز مىدانسته و حتى با ادب و شعر فارسى آشنا بوده و از آن تأثير
پذيرفته بوده است. البته هيچ اثري به زبان فارسى از او در دست نيست و
خفاجى (١/١٧٢) يكى از رباعيات او را كه كاملاً هم وزن رباعيات خيام است
نقل كرده و گفته است: مصراع چهارم آن از امثال عجم است. از سرگذشت او
اين را نيز مىدانيم كه در ٩٥٤ق حج گزارد و هنگام بازگشت، چندي در دمشق
ماند و انبوهى از علما از محضرش كسب دانش كردند.
ابن حنبلى كاري جز تدريس و تأليف نداشته و از اين رو شمار بسياري از
طالبان علم در خدمت او شاگردي كردهاند (غزي، ابن عماد، همانجاها). از آن
ميان علامه احمد بن ملا مشهورتر و به استاد نزديكتر بوده است. هموست كه
چون استاد درگذشت و در گورستان صالحين حلب به خاك سپرده شد (غزي، ٣/٤٣)،
دوبيتى دلنشينى بر قبر او نگاشت (محمد راغب، ٦/٦٤). نيز هموست كه ديوان
استاد را جمعآوري كرد II/٤٨٣) .(GAL, شعر او عموماً مورد پسند نويسندگان نبود.
اگرچه خفاجى (١/١٧٠) به جملهاي كوتاه شعر او را ستوده، اما سخنان او از
قبيل همان عمومياتى است كه معمولاً در حق همه مىگويند. اشعار كوتاهى كه
او نقل كرده و نيز آنچه در شذرات الذهب (ابن عماد، ٨/٣٦٥-٣٦٦) و ديگر منابع
آمده، هيچ يك نشانى از ذوق سرشار و طبع روان ندارند. شايد حق مطلب را غزي
(همانجا) ادا كرده باشد كه گويد: «او شعر نيز سروده است، اما شعرش نيكو نيست
و هر كس اندك ذوقى داشته باشد تكلف آن را درمىيابد». با اينهمه، تا زمانى
كه ديوان خطى او بررسى نشده است، دربارة شعر او نظر قاطعى نمىتوان داد.
وسعت اطلاعات ابن حنبلى موجب شده است كه او در بيشتر علوم رايج در آن
روزگار كتابى بنويسد. فهرست گونة ذيل از مضامين كتابهاي او، اين امر را
روشنتر مىسازد (شمارههاي داخل پرانتز، به فهرستى كه از كتابهاي او ترتيب
دادهايم، ارجاع دارد): فرائض ٢٤، ٤٦، ٥٧)، فقه و اصول (٢، ٢٦، ٢٧، ٥٣، ٦١)،
حديث و رجال (٧، ٤٨، ٦٥)، تاريخ و رجال (٤، ٢٥)، نسبشناسى (١، ٤٥)، عروض
(١٦، ٤٥)، لغت شناسى (٣، ٥، ٦، ٨)، آيين نگارش (٩)، تصوف (١١، ٤٣، ٥١، ٥٢، ٥٨،
٥٩)، صرف و نحو (١٩، ٣٥، ٤١، ٤٩، ٦٩) تفسير (١٣، ٥٠، ٦٢)، هندسه (١٠، ٣٧)، حساب
(٢٢، ٣٢، ٤٠، ٥٢)، طب و داروشناسى (١٨)، علوم غريبه (١٦)، رؤيا (٥٤)، منطق
(٢٩)، كيميا (٦٠)، تجويد (٣٤)، لغز و چيستان (٢١، ٣٣، ٣٦)، و نيز شعر (١٨).
خوشبختانه امروز بسياري از كتابهاي او به دست رسيده و بعضى نيز انتشار
يافته است.
آثار چاپى:
١. الا¸ثار الرفيعة فى مآثر بنى ربيعة، به كوشش احمد الربيعى (در دست چاپ،
نك: صالح، ٣١). مؤلف در آن خواسته است نسبت خود را به قبيلة ربيعه برساند.
٢. «انوار الحلك على شرح المنار لابن ملك» در علم اصول كه همراه
حاشيههاي رهاوي و زيركزاده بر شرح المنار در قسطنطنيه (٣١٥ق) چاپ شده
است.
٣.«بحر العوّام فيما اصاب فيه العّوام»، كه در مجلة المجمع العلمى العربى
(شم ١٥، دمشق، ١٣٥٦ق/١٩٣٧م) به چاپ رسيده است. پس از آنكه حريري و ابن
قتيبه (ه م م) خطاهاي گفتاري عامة مردم را تدوين كردند، گروهى به
پاسخگويى برخاستند و بر آن شدند كه آنچه را عاميانه به شمار آمده است، به
قلمرو زبان فصيح باز گردانند. از جملة اين كوششها، يكى كتاب ابن برّي و ديگر
كتاب ابن منظور و سرانجام كتاب بحرالعوام ابن حنبلى است. وي در اين كتاب
٢٢٠ كلمه را كه تا زمان او معمولاً عاميانه به شمار مىآمده است، به
لهجههاي فصيح عرب نسبت داد و در استعمال آنها مانعى نديد. از طريق اين
كتاب مىتوان تا حدي به لهجة مردم شام در سدة ١٠ق نيز پى برد (قس: تنوخى،
٩٤).
٤. دُرّ الحبب فى تاريخ اعيان حلب (دمشق، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م). غزي (١/٦) كه از
اين كتاب در الكواكب خويش استفاده برده، به شدت آن را مورد انتقاد قرار
داده است. گويد در آن غثّ و سمين به هم آميخته و مؤلف از مسير تاريخ
منحرف گشته و گاه براي اينكه در همة حروف الفبا، شرح حالى بياورد، ناچار
شده است به نقاش و تاجر و آوازخوان و تنبورنواز هم بپردازد. ابن حنبلى خود
به اين امر توجه داشته، چنانكه مىگويد: كاش اصلاً به تأليف در باب تاريخ
نپرداخته بود ( درالحبب، ١(١)/٩). با اينهمه نظر به علاقة شديدي كه به شهر
خود، حلب داشت، بر آن شد كه تاريخ حلب را كه از زمان موفقالدين ابوذر (د
٨٨٤ق/ ١٤٧٩م) نانوشته مانده بود، تكميل كند (همان، ١/١٣-١٤). به اين ترتيب
كتاب در الحبب گروه فراوانى را از رجال معروف سدههاي ٩ و اوايل ١٠ق در
حلب شامل است و اين برنامهاي است كه او خود در آغاز كتاب (١(١)/١٧- ١٨)
تعيين كرده است (دربارة كيفيت كتاب نك: فاخوري، ١(١)/٢١- ٢٩).
٥. سَهْم الاْلحاظ فى وهم الالفاظ، به كوشش حاتم صالح ضامن در بيروت
(١٤٠٥ق/١٩٨٥م) به چاپ رسيده است. اين كتاب درست برخلاف كتاب بحرالعوام
دربارة لحن (خطا در اِعراب) در زبان عامة مردم نگارش يافته و ذيلى بر كتاب
درة الغواص حريري است كه خود آن را مورد انتقاد قرار داده بود (سهم، ٢٣-٢٤).
مصحح همين اثر را همراه اربعة كتب فى التصحيح اللغوي (بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م) مجدداً انتشار داده است.
٦. عَقْد الخلاص فى تقدم كلام الخواص. ابن حنبلى زمانى به استخراج بعضى
كلمات مورد نظر خويش از كتاب درة الغواص پرداخت و آن مجموعه را الدرّ
الملتقط فى تبيين الغلط ناميد، اما گويا كتاب از ميان رفته بود كه او دوباره
به تدوين كتاب عقد الخلاص در همان باب همت گماشت. مضمون كتاب آميختهاي
است از دو كتاب بحرالعوام و سهم الالفاظ، زيرا باب اول آن به ردّ برخى از
گفتههاي حريري اختصاص دارد و باب دوم آن به تأييد برخى ديگر. اين كتاب
را نهاد حسوبى صالح در پايان كتاب خويش به نام جهود ابن الحنبلى اللغوية
انتشار داده است (بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م).
٧. قَفْو الا´ثر فى صَفْو علوم الا´ثر. مؤلف در مقدمة كتاب، تاريخ گونهاي از
كتب مصطلح حديث مىنگارد و از رامهرمزي (د ٣٦٠ق/٩٧١م) كه سرآغاز سلسلة اين
مؤلفان است تا ابن حجر كه در زمان او آخرين كس بوده است، گروهى را بر
مىشمارد. وي گويد: ابن حجر بر اساس معرفة انواع علم الحديث، تأليف ابن
الصلاح (مشهور به مقدمة ابن الصلاح)، كتاب مختصري به نام نخبة الفكر فى
مصطلح اهل الاثر تدارك ديد كه در واقع دست افزار همة طالبان علم شد. بدين
جهت چند تن بر آن حاشيه و تفسير نوشتند. ابن حنبلى نخست با توجه به اصل
كتاب و حواشى آن جزوهاي به نام مَنْح النُغْبة على شرح النخبة دربارة
مصطلح حديث تدوين كرد، اما پس از چندي آن را فرونهاد و با استناد بر همان
منابع قفو الا´ثر را نوشت. اين كتاب نخستين بار در قاهره (١٣٢٦ق) به چاپ
رسيد، سپس عبدالفتاح ابوغده آن را به صورت شايستهاي تجديد چاپ كرد
(بيروت، ١٤٠٨ق).
٨. «نورالانسان فى اشتقاق لفظ الانسان»، كه دربارة اشتقاق كلمة انسان و
بررسى مذاهب بصري و كوفى دربارة ريشة آن است، به كوشش رشيد العبيدي در
مجلة الاستاذ (شم ٣، بغداد، ١٩٨٠م) به چاپ رسيده است.
آثار خطى: نسخ اين كتابها همه را بروكلمان II,٤٨٣;) GAL, GAL,S,II/٤٦٥-٤٩٦ )
آورده و ما از تكرار آن خودداري مىكنيم، اما هرگاه نسخهاي يافتهايم كه
وي ياد نكرده است، به منبع آن اشاره كردهايم؛ ٩. تحفة الفاضل فى صناعة
الفاضل، يا تحفة الافاضل؛ ١٠. تذكرة من نسى بالوسط الهندسى؛ ١١. تروية
الظّامى فى تبرئة الجامى؛ ١٢. جواري المنشآت فى الجواري المنشآت؛ ١٣. حاشية
على انوار التنزيل (تفسير بيضاوي)، بخشى از يك نسخه در بغداد به خط مؤلف
(نك: طلس، ٢٣٨)، يكى در دمشق (ظاهريه، علوم القرآن، ٢٢١) و ديگري در
بلغارستان (درويش، ١/٨٩)؛ ١٤. حدائق احداق الازهار و مصابيح انوار الانوار؛
١٥. الحدائق الانسية فى كشف الحقائق الاندلسية فى العروض؛ ١٦. الحياض
المترعة فى وفق الاربعين فى الاربعة، در علوم غربيه، از اين كتاب ظاهراً
تنها يك نسخه و آن هم در قم موجود است (نك: مرعشى، ٦/٣٤٢)؛ ١٧. الدرر
الساطعة فى الادوية القاطعة، در پزشكى و گياهشناسى، اين كتاب در واقع همان
بره الساعة رازي و كامل الصناعة على مجوسى است كه وي به صورت ارجوزة
تنظيم كرده است و نسخهاي از آن در كتابخانة ظاهريه (ظاهريه، الطب و
الصيدلة، ٢/٢٣) با نام ارجوزة الدرر الساطعة موجود است؛ ١٨. ديوان شعر؛ ١٩. ربط
الشوارد فى حل الشواهد، در نحو؛ ٢٠. رسالة فى الاحاجى و الالغاز؛ ٢١. رسالة
تشتمل على جملة مايهواء السامع لقصد تشنيف المسامع؛ ٢٢. رفع الحجاب عن
قواعد الحساب، كه شرح نزهة الحُسّاب ابن هائم است؛ ٢٣. الروائح العودية فى
المدائح السعودية؛ ٢٤. روضة الافراح على السراجية، در فرايض كه گاه روضة
الارواح خوانده شد؛ ٢٥. الزُّبَد و الضَّرَب فى تاريخ حلب، مختصر و ذيل
تاريخ ابن العديم كه تا ٩٥١ق پيش آمده است؛ ٢٦؛ سرح اللب على شرح اللب
قاضى انصاري، كتابخانة اوقاف موصل (عبدالرزاق احمد، ٧/٢٠٧؛ نيز نك: طلس، شم
١٤١٥)؛ ٢٧. سرح المقلتين فى مسح القلتين (سيد، ١/٤٦٠) يا شرح المقلتين...
عنوان اين كتاب در درالحبب (٢(١)/١٧٧؛ نك: صالح، ٤١-٤٢) سرح المقلتين فى
حكم القلتين است؛ ٢٨. سوابغ النوابغ كه شرح نوابغ الكلم زمخشري است.
اين كتاب را سعيد بن محمد خادمى شرح كرده است (صالح، ٤٢). علاوه بر
نسخههايى كه بروكلمان آورده، نسخهاي نيز در مدينه (كحاله، ١٠٥) موجود
است؛ ٢٩. شرح ايساغوجى فى المنطق (دوسلان، ٧٣٢ )؛ ٣٠. شرح منازل السائرين
خواجه عبدالله انصاري (نك: I/٥٥٨ )؛ GAL, ٣١. شقائق الاكم بدقائق الحكم؛ ٣٢.
عدة الحاسب و عمدة المحاسب، اين كتاب شرحى است بر نزهة الحسّاب ابن هائم و
از اين جهت به كتاب رفع الحجاب او شباهت دارد، اما نمىدانيم آيا همان
كتاب است يا نه (نك: آلوارت، شم ٥٩٦١ ؛ ظاهريه، رياضيات، ٢٧- ٢٨؛ سيد،
٢/١٢٣)؛ ٣٣. غمز العين الى كنز العين، كه گاه با عنوان قرالعين الى كنز
العين آمده و شرحى است بر شعر «كنز من حاجى» خود او (خالدوف، شم ٨٧٤٠ ؛
ظاهريه، قسم الادب، ٣٩٧)؛ ٣٤. الفوائد السرية فى شرح المقدمة الجزرية، در علم
تجويد كه به نام الفوائد السمية فى علم التجويد نيز آمده است II/٢٧٦) ؛
GAL,S, نك: خالدوف، شم ٢٦٢ )؛ ٣٥. كُحل العيون النُجْل فى حل مسألة الكحل،
اين كتابِ نحوي را برخى حل عيون الفحل خواندهاند (نك: صالح، ٣٧)؛ ٣٦. شعر
كنز من حاجى و عمّى فى الاحاجى و المعمّى (علاوه بر بروكلمان، نك: خالدوف،
شم ٨٧٣٩ )؛ ٣٧. مخائل الملاحة فى مسائل الفلاحة؛ ٣٨. مخمس قصيدة عبدالكريم
زاده (دوسلان، شم (١٢ )٤١٨٧ )؛ ٣٩. مرتع الظبا و مربع ذوي الصبا؛ ٤٠. مصابيح
ارباب الرئاسة و مفاتيح ابواب الكياسة، اما به نظر تونكى (٤/٤٨٨) اين كتاب
تأليف پدر اوست؛ ٤١. مغنى الحبيب عن مغنى اللبيب، توپكاپى )؛ TS,IV/١١٩)
٤٢. المنثور العودي على المنظوم السعودي، اين كتاب شرح ميمية مولى
ابوالسعود عمادي است. نسخهاي از آن در جامع زيتونة تونس (منصور، ١١٩) موجود
است؛ ٤٣. نجوم المريد و رجوم المَريد (نك: خالدوف، شم .(٢٥١٣
آثار غيرموجود: ٤٤. اہحكام الاشعار باحكام الاشعار (حاجى خليفه، ١/١٨)، ٤٥.
اہخبار المستفيد بأخبار خالدبن الوليد (بغدادي، ايضاح، ١/٤٦)، ٤٦. اعانة العارض
فى تصحيح واقعات الفرائض (بغدادي، هديه، همانجا)، ٤٧. انموذج العلوم لذوي
البصائر و الفهوم (محمد راغب، ٦/٦٥)، ٤٨. تأهيل من خطب فى ترتيب الصحابة فى
الخطب (همو، ٦/٦٧)، ٤٩. التعريف على تغليط التطريف (حاجى خليفه، ٢/١١٣٩)، ٥٠.
تعليقة على تفسير بيضاوي (محمد راغب، ٦/٦٥)، ٥١. تلميظ الشهد لا´هل الحل و
العقد (همانجا)؛ ٥٢. جنيات الحُسّاب فى علم الحساب (نك: صالح، ٣٦، به نقل
از نورالانسان، ١٤٤)، ٥٣. حاشية على شرح الوقاية لصدر الشريعة (شورا، ٩(٢)/٦٥٥)،
٥٤. حور الخيام و عذراء ذوي الهيام فى رؤية خيرالانام فى اليقظة و المنام
(محمد راغب، ٦/٦٦)، ٥٥. ذخيرة الممات فى القول بتلقين من مات (همانجا)، ٥٦.
رسالة فى عشرين بحثاً فى عشرين علماً (محمد راغب، ٦/٦٧)، ٥٧. زبالة السراج
على رسالة السراج (حاجى خليفه، ٢/١٢٤٨)، ٥٨. الشراب النيلى فى ولاية الجيلى
(محمد راغب، همانجا)، ٥٩. شرح حكم ابن عطاءالله الاسكندري (همانجا)، ٦٠. شرح
نزهة النظار فى صناعة الغبار (بغدادي، ايضاح، ٢/٦٤٣)، ٦١. ظل العريش فى منع
حل البنج و الحشيش (محمد راغب، همانجا)، ٦٢. العرف الوردي فى نصرة الشيخ
الهندي (حاجى خليفه، ٢/١١٣٢)، ٦٣. الفتح الجلى على شرح المصباح لسيدي على
(بغدادي، هديه، همانجا)، ٦٤. فتح العين عن الاسم غير أوعين (محمد راغب،
٦/٦٥)، ٦٥. فرع الاثيث فى الحديث (همو، ٦/٦٦)، ٦٦. القول القاسم للقاسمى
قاسم (همو، ٦/٦٧)، ٦٧. الكنز المظهر فى استخراج المضمر (ابن عماد، ٨/٣٦٥؛ محمد
راغب، ٦/٦٦)، ٦٨. لب القاصدين (صالح، ٤٥)، ٦٩. مستوجبة التشريف بتوضيح شرح
التصريف (محمد راغب، همانجا)، ٧٠. مصباح الدجى فى حرف الرجا (حاجى خليفه،
٢/١٧٠٥)، ٧١. مطلوب الخانى فى السفر السليمانى (محمد راغب، همانجا)، ٧٢. موارد
الصفا و موائد الشفا (حاجى خليفه، ٢/١٠٥٤)، ٧٣. وسيلة المظلوم الى تحصيل
العلوم (همو، ٢/٢٠١٠).
مآخذ: ابن حنبلى، محمد، سهم الالحاظ فى وهم الالفاظ، به كوشش حاتم صالح
ضامن، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، قفو الاثر فى صفو علوم الاثر، به كوشش
عبدالفتاح ابوغدة، بيروت، ١٤٠٨ق؛ همو، «بحر العوام فيما اصاب فيه العوام»،
به كوشش عزالدين تنوخى، مجلة المجمع العلمى العربى، شم ١٥، دمشق، ١٣٥٦ق/
١٩٣٧م؛ همو درالحبب، به كوشش محمود احمد فاخوري و يحيى زكريا عبارة، دمشق،
١٩٧٢م؛ همو، «عقد الخلاص فى نقد كلام الخواص»، همراه جهود ابن الحنبلى
اللغوية (نك: صالح در همين مآخذ)؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره،
١٣٥١ق؛ بغدادي، ايضاح؛ همو، هدية؛ تنوخى، عزالدين (نك: ابن حنبلى،
«بحرالعلوم...» در همين مآخذ)؛ تونكى، محمدحسن، معجم المصنفين، بيروت،
١٣٤٤ق؛ حاجى خليفه، كشف؛ خفاجى، احمد، ريحانة الالباء، به كوشش عبدالفتاح
محمد الحلو، قاهره، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٧م؛ درويش، عدنان، فهرس مخطوطات العربية...
البلغارية، دمشق، ١٩٦٩م؛ سيد، خطى؛ شورا، خطى؛ صالح، نهاد حسوبى، جهود ابن
الحنبلى اللغويّة، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ضامن، حاتم صالح، مقدمه بر سهم
(نك: ابن حنبلى در همين مآخذ)؛ طلس، محمد اسعد، الكشاف عن مخطوطات خزائن
كتب الاوقاف، بغداد، ١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛ ظاهريه، خطى، (رياضيات، الطب و الصيدلة،
علوم القرآن، قسم الادب)؛ عبدالرزاق احمد، سالم، فهرس مخطوطات مكتبة
الاوقاف العامة فى الموصل، دارالكتب للطباعة و النشر، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ غزي،
محمد، الكواكب السائرة، به كوشش جبرائيل سليمان جبور، بيروت، ١٩٤٥- ١٩٥٨م؛
فاخوري، محمود احمد و يحيى زكريا عبارة، مقدمه بر درالحبب (نك: ابن حنبلى در
همين مآخذ)؛ كحاله، عمررضا، المنتخب من مخطوطات المدينة المنورة، دمشق،
١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛ محمد راغب، محمود هاشم، اعلام النبلاء، حلب، ١٣٤٤ق/ ١٩٢٦م؛
مرعشى، خطى؛ منصور، عبدالحفيظ، فهرس مخطوطات المكتبة الاحمدية بتونس، بيروت،
١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م؛ نيز:
Ahlwardt; De Slane, M., Catalogue des manuscrits arabes, Paris, ١٨٨٣-١٨٩٥; GAL;
GAL,S; Khalidov, A. B., Arabskie Rukopisi Instituta Vostokovedeniya, Moscow,
١٩٨٦; TS.
آذرتاش آذرنوش (رب) ٤ستون در ٣١/٣/٧٧ و بقيه در ١/٤/٧٧