دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١١٠
| ابن حمدون، ابوالمعالی جلد: ٣ شماره مقاله:١١١٠ |
اِبْنِ حَمْدون، ابوالمعالى، محمد بن حسن، ملقب به كافى الكفاة (٤٩٥-٥٦٢ق
- ١١٠٢-١١٦٧م)، اديب و شاعر بغدادي. خاندان وي همه اهل علم و فضل بودند.
پدرش كه ظاهراً مشاغل ديوانى نيز داشته است. در محاسبات و امور اداري
صاحبنظر بود و كتابى در همين باب تأليف كرده است (ابن خلكان، ٤/٣٨٢).
برادرانش ابونصر و ابوالمظفر نيز به كار كتابت و ادب اشتغال داشتند (ابن
خلكان، ٤/٣٨٠؛ صفدي، الوافى، ٢/٣٥٧؛ قس: ابن فوطى، ٢/١١٦١، ١١٦٦ كه
خويشاوندي اين دو را به گونهاي ديگر بيان كرده است). فرزندش ابوسعد (د
٦٠٨ق/١٢١١م) مردي گرانمايه و سخت كتابدوست بود و با ياقوت دوستى داشت.
هموست كه در پاسخ ياقوت گفته است: خاندانش از اعقاب سيف الدولة ابن
حمدان بن حمدون بودهاند (ياقوت، ٩/١٨٤- ١٨٩).
ابن حمدون خود از كودكى نزد بزرگانى چون اسماعيل بن فضل جرجانى دانش
آموخت (ابن دبيشى، ١٩) و سرانجام در روزگار خلافت المقتضى لامرالله (٥٣٠ -
٥٥٥ق/١١٣٦-١١٦٠) شغل ديوانى يافت و به مقام «عارض العسكر» (محاسب يا بازرس
سپاه) رسيد (نك: عمادالدين، ١(١)/١٨٤، كه منبع همة نويسندگان پس از خود بوده
است). تاريخ دقيق منصوب شدن وي به اين مقام معلوم نيست، اما مىدانيم
كه او در ٥٥٦ق يعنى در آغاز خلافت المستنجد هنوز در اين مقام باقى بوده
است (ابن جوزي، ١٠/١٩٩؛ نيز نك: فهد، ٢٤٦؛ كه انتصاب او را در همين سال
دانسته است). سپس در شمار نزديكان المستنجد درآمد و با او در باب ادب، انجمن
مىكرد و حتى شعري نيز از قول خليفه روايت كرده است (صفدي، همانجا؛ ابن
خلكان، ٤/٣٨١؛ ابن تغري بردي، ٥/٣٧٥). وي سرانجام به رياست «ديوان
الزمام» (نظارت عالى امور مالى) برگزيده شد (عمادالدين، همانجا؛ ابن شاكر،
٣/٣٢٣)، اما پس از چندي خليفه بر او خشم گرفت و به زندانش افكند و در ٥٦٢ق
در زندان درگذشت (عمادالدين، همانجا) و در مقابر قريش در بغداد به خاك سپرده
شد (ابن جوزي، ١٠/٢٢١-٢٢٢). ابن حمدون شعر نيز مىسرود. نمونههايى از شعر او
را عمادالدين (١(١)/١٨٤- ١٨٥) و ديگران نقل كردهاند، اما او همة شهرت خود را
مديون كتابى است كه به تذكره شهرت دارد. اين مجموعه در واقع جُنگى است
كه علاوه بر نكتههاي فراوان و گوناگون ادبى، نمونههاي متعددي از
عهدنامهها، بيعتنامهها، مقامهها، محاضرات، فرمانها و امثال آنها كه بايستى
توسط كاتبان، به نام خلفا و وزرا تدوين مىشد، فراهم آمده بوده است. ظاهراً
پس از مرگ مؤلف بود كه كتاب شهرتى فراگير يافت و مورد استفاده و ستايش
همگان قرار گرفت (نك: ابن دبيتى، ابن خلكان، ابن تغري بردي، همانجاها؛
صفدي، نصرة الثائر، ٦٤، كه آن را در شمار مجموعههاي بزرگ ادب عربى چون
اغانى و عقدالفريد و البيان و التبيين دانسته است).
قلقشندي نمونههاي متعددي - حتى نامة امام على(ع) به مالك اشتر را - از
همان كتاب نقل كرده است ( صبح الاعشى، ٩/٢٨٣، ١٠/١٢، ١٣/٢١٣، ١٤/١٢٨). با
اينهمه گويى ابن حمدون در علوم ادب چندان دستى نداشته است و شايد به
همين جهت باشد كه كمتر كسى به نقل نكات ادبى از كتاب او دست زده است.
ابن اثير هم (٢/٢٩) كه نكتة انتقاد آميز او را دربارة شعري آورده، سخت او را
استهزا كرده، گويد: اين سخن كسى است كه مزة فصاحت و بلاغت را نچشيده است.
همة نويسندگان به تقليد از عمادالدين (همانجا) اين كتاب را موجب تيرهبختى
نويسندهاش دانسته و گفتهاند چون المستنجد برخى روايات كتاب را حملة
مستقيمى به دستگاه خلافت عباسى مىپنداشت، وي را به زندان افكند.
چنانكه اشاره شد تذكرة ابن حمدون انتشار گستردهاي يافت، اما اينك
نمىدانيم آيا در ميان نسخههاي متعدد و پراكندهاي كه در گوشه و كنار جهان
محفوظ است، نسخهاي كامل و شامل آن ١٢ جلدي كه در دست گذشتگان بوده
(مثلاً نك: ابن شاكر، همانجا؛ صفدي، الوافى، همانجا) مىتوان فراهم آورد يا
نه. آنچه اينك از اين كتاب مىشناسيم، مجلداتى است در كتابخانههاي
ازهريه، توپكاپى، سلطنتى برلين، اسكوريال، نيويورك، منچستر و موزة بريتانيا،
دانشگاه ليدن، انستيتوي خاورشناسىشوروي ؛ GAL,I/٣٣٣¥þ÷ø‘ûù÷‘¡“‘—îöþ§¤‘úê
و...(نك: .(GAL,S,I/٤٩٣ در آستان قدس نيز نسخهاي شامل بابهاي ٣٣، ٣٤ و ٣٥
موجود است (آستان، ٧/٢٤٣). تا آنجا كه اطلاع داريم دو بخش از اين كتاب به
چاپ رسيده است: جلد سوم در قاهره (١٣٤٥ق/١٩٢٧م) و باب ٤٤، به كوشش هلال
ناجى (١٩٧٦م).
مؤلف در آغاز تذكرة خود فهرست نسبتاً جامعى داده است كه اينك دست كم يك
نسخة مجزا از آن در وين (شم ٣٨٣) موجود است (فلوگل، .(I/٣٥٧ حاجى خليفه
(١/٣٨٣) اشاره مىكند كه محمود بن يحيى سالم، از تذكره، مختصري تدارك ديده
و آن را منتخب الفنون ناميده است. اينك ٣ نسخة منتخب از تذكره مىشناسيم
كه شايد با آنچه حاجى خليفه ديده، يكى باشد: المنتخب المختار فى النوادر و
الاشعار، نسخة موجود در كتابخانة گوتا به شماره ٢١٣٧ (پرچ، )؛ IV/١٦٦ نسخة موجود
در كتابخانة پارس به شماره ٣٣٢٥ (دوسلان، ٥٨٢ )؛ نسخة موجود در كتابخانة
انستيتو خاورشناسى شوروي به شمارة ٩٠٤٥ (خالدوف، .(I/٤٠١
مآخذ: آستان قدس، فهرست؛ ابن اثير، ضياءالدين، المثل السائر، قاهره، ١٣٨٠ق/
١٩٦٠م؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد،
١٣٥٨ق؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن دبيثى، محمد، المختصر المحتاج اليه، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن شاكر كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس،
بيروت، ١٩٧٤م؛ ابن فوطى، عبدالرزاق، مجمع الا¸داب، به كوشش مصطفى جواد،
دمشق، ١٩٦٣م؛ حاجى خليفه، كشف؛ صفدي، خليل، نصرة الثائر على المثل السائر،
به كوشش محمدعلى سلطانى، دمشق، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ همو، الوافى بالوفيات، به
كوشش س. ددرينگ، استانبول، ١٩٤٩م؛ عمادالدين كاتب، محمد، خريدة القصر، به
كوشش محمد بهجة الاثري، بغداد، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٥م؛ فهد، بدري محمد، تاريخ العراق،
بغداد، ١٩٧٣م؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ ياقوت،
ادبا؛ نيز:
De Slane , M ., Catalouge des manuscrits arabes , Paris , ١٨٨٣ - ١٨٩٥ ; Fl O
gel, G., Die arabischen, Persischen, t O rkischen Handschriften... zu Wien,
Wien, ١٨٦٣-١٨٦٩; GAL, GAL,S; khaledov, A.B., Arabskie Rukopisi insituta
Vostokovedeniya, Moscow, ١٩٨٦; Pertsch, Wilhelm, Die arabischen handschriften,
Cotha, ١٨٨٣.
آذرتاش آذرنوش - محمد سيدي (رب) ٣٠/٣/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٠/٤/٧٧