دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٠٩
| ابن حمدون جلد: ٣ شماره مقاله:١١٠٩ |
اِبْنِ حَمْدون، خاندانى بغدادي كه از اوايل سدة ٣ق/٩م چند تن از افراد
آن در علم و ادب و موسيقى شهرت يافتند و متوالياً در خدمت و منادمت چند تن
از خلفاي عباسى بودند. از اصل و نسب اين دودمان اطلاع دقيقى در دست نيست.
بحتري شاعر معروف سدة ٣ق در قصيدهاي كه در مدح يكى از افراد اين خاندان
سروده (٤/٢٢٤٧- ٢٢٥٠) در ضمن ابيات ٢٣، ٢٤، ٢٥ آنان را از بنى زراره كه
تباري ايرانى داشتند، دانسته است (قس: موحد، ٣).
افراد بنام اين خاندان عبارتند از:
١. ابراهيم بن اسماعيل بن داوود بن حمدون، نديمِ معتصم، واثق و متوكل.
وي اولين فرد از اين خاندان است كه به دربار خلفا راه يافته است (ابن
نديم، ١٤٤). گويا او از بين خلفا به واثق (خلافت: ٢٢٧-٢٣٢ق/٨٤٢ -٨٤٧م) بيش
از ديگران نزديك بود، اما يك بار به سبب مزاحى كه با خليفه كرد، باعث
رنجش خاطر او شد و خليفه پس از آنكه زمينى را به عنوان اقطاع به او بخشيد
و مقرريى برايش تعيين كرد، او را به اهواز فرستاد (ياقوت، ٢/٢١٢-٢١٣). با
اينكه او در زمان واثق هميشه متوكل را مورد تمسخر و عتاب قرار مىداد، پس از
مرگ واثق، متوكل (خلافت: ٢٣٢-٢٤٧ق/٨٤٧ -٨٦١م) وي را نديم خود ساخت، لكن
ديري نپاييد كه به سبب اظهار حزن و اندوه بر مرگ واثق، خليفه بر او خشم
گرفت و پس از آنكه وي را ٣٠٠ ضربه شلاق زد، به سند تبعيد نمود (همو،
٢/٢٠٩-٢١٠). ابراهيم در زمان همين خليفه مدتى را نيز در زندان به سر برد
(مسكويه، ٦/٥٢٤). از آنچه ابن طيفور (ص ٥١) دربارة او نقل كرده، پيداست كه
مأمون (١٩٨- ٢١٨ق/٨١٤ -٨٣٣م) را نيز ديده بوده است. از پايان زندگى او
چيزي دانسته نيست.
٢. ابوعبدالله احمد بن ابراهيم، راوي، لغوي، شاعر و نديم چند تن از خلفاي
عباسى. سال ولادت و وفات او مشخص نيست، اما از گفتار ياقوت (١٤/١٤٤)
برمىآيد كه او تا زمان معتضد (خلافت: ٢٧٩- ٢٨٩ق/٨٩٢ -٩٠٢م) زنده بوده است.
بر اين اساس آنچه بعضى از منابع (نك: صفدي، ٦/٢١١؛ ابن حجر، ١/١٣٤؛ امين،
٢/٤٦٧) در مورد ودلات و وفات او گفتهاند صحيح نمىنمايد، اگر چه اين احتمال
نيز وجود دارد كه ياقوت در مورد منادمت وي با معتضد او را با ابومحمد عبدالله
بن حمدون پسر احمد اشتباه كرده باشد (نك: ابن عمرانى، ١٤٢-١٤٦)، اما با توجه
به اينكه وي استاد ابن اعرابى بوده (ابن شهر آشوب، ١٥) كه در ٢٣١ق
درگذشته، مىتوان گفت كه وي عمري نسبتاً طولانى داشته است.
وي از شاگردان امام على النقى و امام حسن عسكري(ع) بوده و از آن دو
بزرگوار روايت كرده است (نجاشى، ٤٢٧؛ ابن شهر آشوب، همانجا). علامة حلى (ص
١٦) او را ثقه شمرده است، اما برخى (نك: بهبهانى، ٣١؛ حائري، ٣٠) او را فاقد
شرط عدالت دانسته و به ثقه بودن او اعتراض كردهاند و خويى (٢/٢١) نيز طريق
استاد شيخ طوسى را در مورد او مجهول دانسته است. كسانى چون خواهر زادهاش
على بن محمد بن منصور (ابوالفرج، ٦/٢١١ و احمد بن يزيد مهلّبى (مرزبانى،
٢٦٤) از او روايت كردهاند. ابوالعباس ثعلب، نحوي معروف نيز از شاگردان وي
بوده است (طوسى، ٩٣). ابن حمدون در نحو تابع بصريّون بود، اما به اندازة
مبرّد شهرت نداشت (قفطى، ١/٢٥).
وي با اينكه به شيعه تمايل داشته، اما نديم خاص متوكل نيز بوده است و
چون يك بار از فتح بن خاقان وزير متوكل بدگويى كرد، خليفه بر او خشم گرفت
و به تكريت تبعيدش كرد، سپس فرمان داد تا در همانجا گوشش را بريدند، اما پس
از مدتى بخشوده شد و به بغداد بازگشت. در آنجا بود كه اسحاق بن ابراهيم
موصلى (ه م) عالم اخباري و موسيقى دان معروف را در اواخر عمرش ملاقات كرد
و رفتار ناخوشايند خليفه را نسبت به خود با وي در ميان گذاشت و ابن حمدون
پس از چندي دوباره به خدمت متوكل پيوست و انيس او گرديد تا آنجا كه خليفه
به مزاح او را عُبيد خطاب مىكرد (شابشتى، ٦ - ٩).
ابن حمدون بعد از متوكل، نديم برادرزادة او مستعين (خلافت: ٢٤٨-٢٥٢ق/٨٦٢
-٨٦٦م) گرديد و بهترين دوران زندگى خود را در دربار او - غرق در ناز و نعمت و
خوشگذرانى - سپري كرد. بخشش و صلة مستعين نسبت به او بىحد و حصر بود تا آنجا
كه درهاي بيتالمال به روي او گشوده بود (نك: ابن عمرانى، ١٢٤- ١٢٥). او
خود مىگويد: متوكل در مدت خلافتش كه ١٤ سال و اندي بود ٣٦٠ هزار دينار به
من صله داد، اما مستعين در خلافت كوتاه ٣ سال و انديش بيشتر از آن به من
بخشيد (ياقوت، ٢/٢١٧- ٢١٨). از آن پس در خدمت و منادمت معتز خليفه (٢٥٢-
٢٥٥ق/٨٦٦ - ٨٦٨م) به عيش و نوش گذراند و تا هنگام قتل خليفه به دست
تركان، در دربار او بود (شابشتى، ١٧٠). ابن حمدون با ابراهيم بن محمد بن
مدبر، شاعر و كاتب معروف روابط دوستانه داشت و هنگامى كه ابن مدبر در زمان
خلافت متوكل در حبس به سر مىبرد، با ابن حمدون مكاتبه مىكرد (همو، ١١؛
صفوت، ٤/١٧٣-١٧٤). روابط او با على بن يحيى بن منجم نيز معروف است، اگر چه
اين روابط گاه بيگاه به خصومت بدل مىشد و يكديگر را هجو مىكردند (نك:
قفطى، همانجا؛ شابشتى، ١٠؛ امين، ٢/٤٦٨).
ابن حمدون در سرودن شعر نيز مهارت داشت، از جمله اشعار او قصيدهاي است
دربارة ديرِ دُرماليس واقع در شرق بغداد (نك: شابشتى، ٤). وي در بغداد درگذشت
و به گفتة ياقوت جحظة برمكى در سوگ او مرثيهاي سرود (٢/٢١٦-٢١٧).
تنها اثري كه از ابن حمدون بر جاي مانده، قطعه شعري است با عنوان «حكاية»
كه آن را در رصافة بغداد و ظاهراً در مدح متوكل سروده است. نسخة خطى اين
قطعه در كتابخانة ملى پاريس (شم ١٣٤٣) موجود است (وايدا، .(II(٣)/٢٠٦
آثاري كه به او نسبت دادهاند عبارتند از: اسماء الجبال و المياه و الادوية،
كتاب بنى عبدالله بن غَطَفان، كتاب بنى عقيل، كتاب بنى كُلَيب ابن
يَربوع اشعار بنى مرة بن همّام، كتاب بنى مرة بن عَرف، كتاب بنى
النَمِربن قاسط، كتاب طبّى؛ شعر ثابت قطنه، شعر العجير السَلولى، نوادر
الاعراب (طوسى، ٩٣)، كتاب الندماء و الجلساء (ابن نديم، ١٤٤).
ديگر افراد اين خاندان كه همه از نديمان خلفا بودند و در منابع نامى از
آنان به ميان آمده، عبارتند از:
١. ابوالعُبَيس پسر احمد، آوازهخوان و موسيقىدان معروفى كه ابوالفرج بعضى
از اشعاري را كه او به آواز مىخوانده، آورده است (٩/٣٢، ١٢/٩٧، ١٨/١٧٦، جم).
او نيز از دوستان نزديك ابراهيم بن مدبّر بوده است (همو، ١٩/١١٨، ١٢٧، جم).
٢. ابراهيم پسر ابوالعبيس كه او نيز موسيقىدان و آوازهخوان بوده است
(ياقوت، ١/٢١٢).
٣. ابومحمد عبدالله، پسر ديگر احمد كه در ٢٣٧ق/٨٥١م زاده شد و در رمضان ٣٠٩/
ژانوية ٩٢٢ در بغداد درگذشت. وي نديم خاص معتمد (خلافت: ٢٥٦- ٢٧٩ق/٨٧٠
-٨٩٢م) و از مقرّبان و معتمدان او بود (همانجا). عبدالله پس از معتمد به
دربار معتضد (خلافت: ٢٧٩- ٢٨٩ق/٨٩٢ -٩٠٢م) راه يافت و تا آخر عمر با او بود
(نك: ابن عمرانى، ١٤٢-١٤٦).
٤. ابوجعفر محمد، پسر عبدالله، نديم و جليس الراضى بالله (خلافت: ٣٢٢-
٣٢٩ق/٩٣٤-٩٤١م). وي در دربار خليفه با على بن هارون بن منجم و محمد بن
يحيى صولى كه آن دو نيز از نديمان خليفه بودند، معاشرت و مجالست داشت
(صولى، ٤٢، ١٢٣، ١٩٥؛ مسعودي، ٤/٢٤٤). او يك بار به سبب اتهامى ناروا مورد
خشم خليفه قرار گرفت كه با سرودن ابياتى در مدح او و طلب بخشايش، رضايتش
را جلب كرد و دوباره به منادمت وي درآمد (صولى، ١٠٢-١٠٣).
مآخذ: ابن حجر، احمد، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛ ابن شهر
آشوب، محمد، معالم العلماء، به كوشش محمد كاظم كتبى، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛
ابن طيفور، احمد، كتاب بغداد، قاهره، ١٣٦٨ق/ ١٩٤٩م؛ ابن عمرانى، محمد،
الانباء فى تاريخ الخلفاء، به كوشش قاسم سامرايى، ليدن، ١٩٧٣م؛ ابن نديم،
الفهرست، به كوشش گوستاو فلوگل، لايپزيگ، ١٨٧٢م؛ ابوالفرج اصفهانى، على،
الاغانى، بيروت، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ امين، محسن، اعيان الشيعة، به كوشش حسن
الامين، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ بحتري، وليد، ديوان، به كوشش حسن كامل
صيرفى، قاهره، ١٩٧٧م؛ بهبهانى، محمدباقر، «تعليقات»، حاشية منهج المقال
استرابادي، تهران، ١٣٠٦ق؛ حائري، محمد، منتهى المقال، تهران، ١٣٠٠ق؛ خويى،
ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ شابشتى، على،
الديارات، به كوشش كوركيس عواد، بغداد، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ صفدي، خليل، الوافى
بالوفيات، به كوشش س. ددرينگ، بيروت، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ صفوت، احمد زكى، جمهرة
رسائل العرب، قاهره، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ صولى، محمد، اخبار الراضى، به كوشش
هيورث - دن، لندن، ١٩٣٥م؛ طوسى، محمد، رجال، نجف، ١٣٨٠ق/ ١٩٦١م؛ علامة
حلى، حسن، رجال، نجف، ١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛ قفطى، على، انباه الرواة، به كوشش
محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٦٩ق/ ١٩٥٠م؛ مرزبانى، محمد، الموشح،
قاهره، ١٣٨٥ق؛ مسعودي، على، مروج الذهب، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ مسكويه،
احمد، تجارب الامم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٩م؛ موحد ابطحى، محمدعلى،
تاريخ آل زُراره، اصفهان؛ نجاشى، احمد، رجال، قم، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ياقوت،
ادبا؛ نيز:
Vajda, Georges, Catalogue des manuscrits arabes, Paris, ١٩٨٥.
عنايتالله فاتحىنژاد
(رب) ٢٨/٣/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٠/٤/٧٧