دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٩٧
| ابن حزم (خاندان) جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٩٧ |
اِبْنِ حَزْم، خاندانى از بزرگان، سياستمداران و دانشمندان اندلس. يزيد جدّ
اعلاي اين خاندان، ايرانى و از بردگان آزاد شدة يزيد بن ابى سفيان برادر
معاويه بود. هموست كه ابوبكر، فرماندهى نخستين سپاه مسلمانان را براي فتح
شام بدو سپرد. اين خاندان به سبب بستگى به بنىاميه تعصب خاصى نسبت به
آنان داشتند. چندانكه هنگام سقوط اين دولت در شام (١٣٢ق/٧٥٠م) و هجرت
آنان به اندلس، اين خانواده نيز همراه آنان بدانجا كوچيدند و در قرية منته
ليشم١ در اَونَبه در ناحيه لَبْلَه٢ در غرب اندلس رحل اقامت افكندند و سپس
در زمان يكى از افراد اين خاندان، سعيد بن حزم، به قرطبه منتقل گرديدند
(ياقوت، ١٢/٢٣٥-٢٣٦، ٢٤٠؛ ابوزهرة، ٢٣). به نوشتة ابن بسام (١(١)/١٧٠) عدهاي
اين خاندان را از نسبى ناشناخته و بىريشه و نومسلمان مىدانستهاند و اين
بيانگر آن است كه از ديرباز دربارة اصل و نسب آنان بحثهايى بسيار وجود
داشته است (نك: كتانى، ٧٦-٨٢؛ ابوزهرة، ٢٣-٢٦).
مشهورترين فرد اين خاندان، ابومحمد على بن احمد بن سعيد معروف به ابن حزم
قرطبىاست كه يكى از درخشانترين چهرههاي فرهنگ اسلامى در اندلس بوده
است (نك: ه د). ديگر افراد شناخته شده و بنام اين خاندان عبارتند از:
١. ابوعمر، احمد بن سعيد بن حزم، وزير، كاتب، اديب و لغوي كه در محلى به
نام زاويه واقع در غرب اندلس ديده به جهان گشود و دوران كودكى و نوجوانى
را در همانجا سپري كرد (مقري، ٢/٨٣). از ابتداي زندگى او اطلاع چندانى در
دست نيست. قبل از او خانوادة ابن حزم از شهرت و معروفيت چندانى برخوردار
نبودند و او بود كه سبب شهرت آنان گرديد (ياقوت، ١٢/٢٥٠، ٢٥١). در ٣٨١ق/٩٩١م
منصور بن ابى عامر، مؤسس دولت عامريان در اندلس (حك ٣٦٦-٣٩٣ق/٩٧٧- ١٠٠٣م)
او را به مقام وزارت برگزيد. و به زودي چنان اعتمادي نسبت به وي پيدا كرد
كه هرگاه به قصد جنگ يا به مناسبتى ديگر از قرطبه خارج مىشد، او را
جانشين خود قرار مىداد (ابن حزم، ٢٠). ابوعمر مدت ١٢ سال در مقام وزارت
منصور باقى ماند. پس از مرگ وي كه در ٣٩٣ق اتفاق افتاد، در دربار پسر و
جانشين او، مظفر (حك ٣٩٣- ٣٩٩ق/١٠٠٣- ١٠٠٩م) نيز مقامات معتبر گوناگونى داشت
(ياقوت، ١٢/٢٣٧). وي در شرق قرطبه در قصر مجلل خود كه به كاخ الزاهرة منصور
متصل بود، با كمال قدرت و حسن تدبير به ادارة امور مىپرداخت (ابن حزم، ٢١)
تا اينكه اغتشاشات و دگرگونيهاي سياسى قرطبه در ٣٩٩ق (ابن عذاري، ٣/٨٣) كه
سرآغاز جنگهاي داخلى اندلس بود، او را بالاجبار از سياست بركنار كرد و به
انزوا كشانيد. به دنبال آن ابن حزم قصر خود را رها نمود و در قسمت غربى
قرطبه در محلهاي به نام بِلاط مغيث سكنى گزيد (ابن حزم، ٢٠٧) تا اينكه در
ذيقعدة ٤٠٢ق/١٠١٢م در گوشة عزلت زندگى را بدرود گفت (ابن بشكوال، ٣١).
وي علاوه بر سياست در علم و ادب و مخصوصاً علوم بلاغت دست توانايى داشت
(حميدي، ٢/١٩٩). بعضى از شعرا در مدح او اشعاري سرودهاند (همو، ٢/٣٢٢، ٤٦٤).
٢. ابوبكر بن احمد بن حزم: پسر ارشد احمد بن سعيد كه در ٣٧٩ق/٩٨٩م در قرطبه
چشم به جهان گشود و با دختري به نام عاتكه كه پدرش در زمان منصور، حاكم
ثغراعلى بود، ازدواج كرد و در ٤٠١ق/ ١٠١١م در ٢٢ سالگى در شيوع طاعون قرطبه
كه تلفات بسيار داشت درگذشت (ابن حزم، ٢١٥). از زندگى او اطلاع زيادي در
دست نيست. برخى (نك: پلا، ٣٥، ٥٤، ٩٥؛ قس: ٢ EI) به اشتباه وي را همان كسى
پنداشتهاند كه ابن شهيد رسالة التوابع و الزوابع خود را به او اهدا كرده
است، در صورتى كه بنا به تصريح صاحب جذوة المقتبس (حميدي، ٢/٥٩٧) كسى كه
رسالة التوابع و الزوابع به او اهدا شده ابوبكر يحيى بن حزم است كه به
دودمان ديگري تعلق دارد.
٣. ابورافع فضل بن على، وزير، اديب، كاتب، اهل قرطبه. وي پسر على بن
احمد است و ابتدا نزد پدر و ابوعمر بن عبدالبر، فقيه معروف، به تحصيل علم
پرداخت (ابن بشكوال، ٢/٤٤٠) و از آنجا كه داراي هوش و فراستى سرشار بود به
زودي در زمرة بزرگان عصر خود درآمد و معتمدبنعبّادحاكم اشبيليه (حك ٤٣١-
٤٧٩ق/١٠٤٠-١٠٨٦م) او را به وزارت برگزيد. عموي معتمد، ابوطالب عبدالجبار بن
محمد، زندگى خود را مديون وي مىدانست، زيرا يك بار معتمد به علت قيام
ابوطالب بر ضد خود، قصد كشتن وي را داشت كه ابن حزم با گفتار سنجيدة خود
معتمد را نسبت به او نرم كرد و از قتل وي منصرف ساخت (ابن خلكان، ٣/٣٢٩).
ابورافع كه خود از ذوق و استعداد شعري بىبهره نبود مورد ستايش و مدح
شعرايى چون جَهْوَر بن محمد و ديگران قرار گرفت (حميدي، ١/٢٩١، ٤٥٠). وي به
همراه مخدوم خود معتمد در ٤٧٩ق در نبرد زلاقه به قتل رسيد (ابن خلكان،
همانجا). ابن ابار كتابى به نام الهادي الى معرفة النسب العبّادي به او
نسبت داده است (٢/٣٤).
٤. ابوالمغيرة، عبدالوهاب بن احمد بن عبدالرحمان بن سعيد، وزير، شاعر، اديب،
كاتب، برادرزادة احمد بن سعيد و پسر عموي على بن احمد از تاريخ و محل ولادت
او اطلاعى در دست نيست. وي به گفتة مقري (١/٦١٧) نديم منصور بن ابى عامر
(د ٣٩٣ق/١٠٠٣م) بوده است.
مستظهر، عبدالرحمان بن هشام (حك رمضان تا ذيعقعدة ٤١٤/ نوامبر ١٠٢٣ - ژانوية
١٠٢٤) عدهاي از علما و ادباي بنام، از جمله ابوالمغيرة و پسر عمويش على بن
احمد و ابن شُهَيد اندلسى را به خود نزديك ساخت (مقري، ١/٤٨٨، ٤٨٩). مستظهر
كه خود در شعر و ادب و علوم بلاغت دستى توانا داشت، در مسائل علمى و ادبى،
مخصوصاً در سرودن شعر با آنان به مباحثه و مناقشه مىپرداخت. اين امر باعث
برانگيختن حقد و كينه در ميان وزيران و بزرگان دربار شد و ناخرسنديهاي بسيار
به دنبال داشت (مقري، ١/٤٨٩). مستظهر پس از ٤٧ روز خلافت به دست شورشيان
به قتل رسيد و جانشين او المستكفى بالله، ابوالمغيرة و پسر عمويش را به
زندان انداخت (ابن سعيد، ١/٥٤ - ٥٥). ابوالمغيرة پس از رهايى از زندان، راهى
بلاد ثغر شد و از آنجا كه در علم و ادب، مخصوصاً در نظم و نثر به مقام
والايى دست يافته بود، در زمرة كاتبان دربار درآمد و از مواهب مادي بسياري
برخوردار گرديد (ابن بسام، ١(١)/١٣٢، ١٣٣). پس از آن، به مقام وزارت منذر
بن يحيى برگزيده شد و در ٤٣١ق/١٠٣٩م به دنبال كشته شدن منذر دستگير و بار
ديگر زندانى شد (ابن خطيب، ١٩٧) و سرانجام در ٤٣٨ق/١٠٤٦م در طليطله بدرود
حيات گفت و در همانجا مدفون گرديد (ابن بشكوال، ١/٣٦٢).
عدهاي سال وفات او را در حدود ٤٢٠ق دانستهاند (حميدي، ٢/٤٦١)، در صورتى كه
وي همانگونه كه ذكر شد به هنگام سقوط دولت سرقسطه در ٤٣١ق وزير منذر بن
يحيى بوده است و در اين صورت قول ابن حيّان كه مرگ او را در ٤٣٨ق
دانسته (نك: ابن بشكوال، همانجا) صحيحتر است. اين اختلاف در سال وفات او
باعث شده كه عدهاي (كحاله، ٦/٢١٨، ٢٢٨) به وجود دو ابوالمغيرة معتقد شوند.
ابن حزم در سرودن شعر نيز استعداد سرشاري داشت، چنانكه در ١٧ سالگى با
قصيدهاي نسبتاً طولانى پسر عموي خود على بن احمد را مورد خطاب قرار داد
(ابن حزم، ١٨١). ابيات بسياري از اشعار وي كه به طور پراكنده در آثار
حميدي (٢/٤٦١)، ابن خاقان (ص ٢٢)، ابن بشكوال (١/٣٦٢) و ضبّى (ص ٣٩٣) به
چشم مىخورد حاكى از استعداد سرشار و ذهن خلاق اوست. رابطة وي با ابن شهيد
اندلسى معروف است. ابن خاقان (همانجا) در وصف دوستى آن دو مىگويد: دو
همدمى كه در قرطبه اسوة دوستى و رفاقت و هم قسم در وفا و صداقت بودند. وي
با على بن احمد، پسر عمويش نيز روابط دوستانه و صميمانهاي داشت، چنانكه در
بسياري از مجالس و محافل آن دو را در كنار هم مىبينيم؛ هر چند بين آن دو
مشاجرات و مناظراتى نيز پيش مىآمده كه اغلب ابوالمغيرة به سبب معلومات
بسيار و حضور ذهن و تيز هوشى، بر على بن احمد پيروز مىشده است (ابن بسام،
١(١)/١٣٣).
ابن رَبيب قَروي نيز با او مكاتباتى داشته است. يك بار وي نامهاي به او
نوشت و در آن از مردم اندلس به خاطر سستى و تنبلى در زمينة علم و دانش
انتقاد كرد. ابوالمغيرة با بر شمردن فضايل مردم اندلس و ذكر بسياري از
تأليفات و مصنفات دانشمندان آن ديار، به او پاسخ داد (همو، ١(١)/١٣٣- ١٣٩).
ابوالمغيرة داراي تأليفات بسيار بوده، اما از آثار او چيزي بر جاي نمانده
است. ابن بسام (١(١)/١٥٢، ١٥٤، ١٥٦، جم) قطعاتى از نامههاي وي را كه به
بزرگانى چون ابومحمد على بن حزم و ابن عبدالبر و ديگران نوشته، آورده
است. مجموع آنها كه افزون بر ١٢ نامه است به سبك خاصى كه « رسائل »
بديعالزمان را تداعى مىكند، نگارش يافته است.
مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلة السيرا، به كوشش حسين مؤنس، قاهره، ١٩٦٣م؛ ابن
بسام، على، الذخيرة، به كوشش احسان عباس، تونس، ١٩٨١م؛ ابن بشكوال، خلف،
الصلة، به كوشش عزّت عطار حسينى، قاهره، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٥م؛ ابن حزم، على،
طوق الحمامة، به كوشش صلاحالدين قاسمى، تونس، ١٩٨٥م؛ ابن خاقان، فتح،
مطمح الانفس، قسطنطنيه، ١٣٠٢، ١٨٨٥م؛ ابن خطيب، محمد، اعمال الاعلام،
بيروت، ١٩٥٦م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن سعيد، على بن موسى، المغرب، به
كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٣م؛ ابن عذاري، احمد، البيان المغرب، بيروت،
١٩٢٩م؛ ابوزهرة، محمد، ابن حزم، بيروت، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٤م؛ پلاّ، شارل، ابن شهيد
الاندلسى، اردن، ١٩٦٥م؛ حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش ابراهيم
الابياري، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ضبّى، احمد بن يحيى، بغية الملتمس، قاهره،
١٩٦٧م؛ كتانى، ناصر، «ابن حزم الاسبانى او الفارسى»، اللسان العربى، شم ٤،
رباطه، ١٩٦٦م؛ كحاله، عمررضا، معجم المؤلفين، بيروت، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ مقري
تلمسانى، احمد، نفح الطيب، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز: ٢ .
عنايت فاتحىنژاد (رب ) ٢٣/٣/٧٧
ن * ٢ * (رب ) ٢٧/٣/٧٧