دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٩٠
| ابن حداد، ابوبکر جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٩٠ |
اِبْنِ حَدّاد، ابوبكر محمد بن احمد بن محمد بن جعفر كِتانى مصري
(٢٦٤-٣٤٤ق/٨٧٨ - ٩٥٥م)، فقيه و قاضى شافعى. وي از عنفوان جوانى به تحصيل
علوم متداول زمان خود پرداخت. ادبيات را نزد استادانى چون محمد بن وَلاّد
تميمى، از شاگردان مُبرَّد و ثَعْلَب (ه م م) فراگرفت و در رشتههاي مختلف
علوم ادب از جمله نحو، لغت و شعر متبحر شد (ذهبى، ١٥/٤٤٦، ٤٤٩). اشعار بسياري
از حفظ داشت و گاه خود نيز شعر مىسرود (گِست، ٥٥٢، ٥٥٤). در علوم قرآن،
حديث، رجال، انساب و تاريخ نيز صاحب اطلاع بود و از مشايخ بزرگى چون
ابويزيد قَراطيسى، محمد بن جعفر بن الامام، ابوالزنباع رَوْح بن فرج، محمد
بن عُقَيل فِرْيابى و ديگران حديث شنيد. مشهورترين استاد وي در حديث
ابوعبدالرحمان نَسائى بود. ابن حداد تنها حديث وي را روايت مىكرد و او را
حجت بين خود و خدا مىدانست. كتاب خصائص على(ع) تأليف نسائى را نيز تدريس
مىكرد و در مواردي قائل به تفضيل امام على(ع) بود (ذهبى، همانجا؛ گست ٥٥٥
-٥٥٦). از ابن حداد بزرگانى چون ابن زُولاق و قاضى يوسف بن قاسم روايت
كردهاند و محمد بن سعد باوَرْدي با وي ارتباط داشته است (ذهبى، ١٥/٤٤٦- ٤٤٧،
٤٤٩).
ابن حداد بيشتر به عنوان فقيه شهرت يافته است تا به عنوان محدّث يا
اديب، از مشايخ وي در فقه مىتوان قاضى ابوعُبيد بن حَرْبَوَيْه (از
شاگردان ابوثَوْر و داوود ظاهري)، ابو اسحاق مَرْوَزي (از حلقههاي اتصال
فقه شافعى)، محمد بن عُقَيل فِريابى، بِشْر بن نصر، منصور بن اسماعيل ضَرير
و ابن بَحْر را ياد كرد (سبكى، ٣/٨١؛ گست، ٥٥١؛ نووي، ١/١٩٢-١٩٣؛ ذهبى،
١٥/٤٤٩).
ابنحداد در٣١٠ق/٩٢٢مبهبغداد سفركرد در آنشهربادانشمندانى چون صَيْرَفى،
ابوسعيد اصطخري و محمد بن جرير طبري ديدار كرد (سبكى، ٣/٧٩؛ اسنوي، ١/٣٩٩).
گفته شده كه وي در اين سفر با نَفْطَوَيْه نحوي نيز ملاقات كرده است
(داوودي، ٢/٧٦).
وي از طريق قاضى ابوعبيد با روش فقهى ثوري و ظاهري و در ملاقات با طبري با
روش فقهى او آشنا شد (نك: سبكى، ٣/٧٩-٨٠) و علىالقاعده مىبايست با فقه
مالكى و حنفى كه در آن زمان از قوت خاصى برخوردار بوده نيز آشنايى يافته
باشد، زيرا شاگرد وي ابن زولاق متذكر شده كه ابن حداد در «اختلاف علماء» يا
به اصطلاح امروز در «فقه تطبيقى» متبحر بوده است (ذهبى، ١٥/٤٤٦). ابن حداد
به عنوان يك مجتهد فتاوي شاذ نيز داشته است (سبكى، ٣/٨٣ به بعد) و گاهى
بعضى فتاوي وي باعث برخى درگيريهاي اجتماعى مىشد، مانند فتوايى كه در
مورد انهدام ساختمان كنيسهاي صادر كرد (گست، ٥٥٤). ابن حداد مبانى علم قضا
را كه از شاخههاي علمى فقه به شمار مىرود از استادش قاضى ابوعبيد آموخت
(سبكى، ٣/٨١) و بارها رأساً يا به نيابت منصب قضاي مصر را پذيرفت: اول بار
در ذيقعده يا شوال ٣٢٤/اكتبر يا سپتامبر ٩٣٦ توسط ابن اخشيد به قضا منصوب شد و
تا ربيعالاول ٣٢٥/فورية ٩٣٧ در اين منصب باقى بود (ابن برد، ٤٨٧؛ سبكى،
همانجا). بار ديگر از جماديالاول ٣٣٣ تا محرم ٣٣٤/ ژانويه تا سپتامبر ٩٤٥ به
نيابت از ابن هَرَوان قضاوت كرد. همچنين مدتى به نيابت از عمر بن حسن
هاشمى كه از رجب ٣٣٤ تا ذيحجة ٣٣٩/فورية ٩٤٦ تا مة ٩٥١ در منصب قضاي مصر بود
(ابن برد، ٤٩١-٤٩٢).
وي با برخورداري از تجارب خود كتاب ادب القاضى يا ادب القضاء را بر مبناي
فقه شافعى تأليف كرد. اين كتاب از نخستين تأليفات در اين زمينه است. ابن
حداد در احقاق حق كوشا بود و شايد به همين دليل اغلب حكام علاقة چندانى به
وي نداشتند، با اين حال با آنان در ارتباط بود و در ايشان تا حدودي نفوذ
كلام داشت. علماي رجال گفتار، كردار، پاكى و درستى وي را ستودهاند (گست،
٥٥١ - ٥٥٥). ابن حداد در ٣٤٣ق/٩٥٥م حج گزارد و هنگام بازگشت در ٧٩ سالگى در
نزديكى دروازههاي موطن خود بدرود حيات گفت (سمعانى، ٤/٧٨). امير مصر
ابوالقاسم بن اخشيد و جمعى از مردم به جنازة وي نماز گزاردند (ابن خلكان،
٤/١٩٨) و او را در گورستان قَرافه به خاك سپردند (گست، ٥٥٧).
آثار: ١. الفوائد I/٤٩٧) )؛ GAS, ٢. الفروع المولّدات، كتاب مشهور ابنحداد
(نك:سبكى،٣/٨٠) كه مورد توجهبسيارعلمايشافعى بوده است، و گروهى از جمله
قَفّالمروزي،ابواسحاقاسفراينى، ابوعلى سِنْجى، ابوالطيب طبري و ابوالقاسم
فورانى بر آن شرح نوشتهاند (نووي، ١/١٩٣؛ حاجى خليفه، ٢/١٢٥٧). احتمالاً
آنچه حاجى خليفه، (٢/١٢١٨) تحت عنوان «فتاوي ابن حداد» ذكر نموده، همين
كتاب است؛ ٢. الباهر، كه در آن اقوال شافعى را گرد آورده است (حميدي، ١٢٤؛
ذهبى، ١٥/٤٤٩)؛ ٤. ادب القاضى يا ادب القضاء؛ ٥. الفرائض؛ ٦. الجامع (ذهبى،
١٥/٤٤٧، ٤٤٩)؛ ٧. المسائل المنثورة؛ ٨. فضائل القرآن؛ ٩. الردّ على محمد بن
على النسائى (يا الشاشى)؛ ١٠. استئذان البكر فى تزويجها (داوودي، ٢/٧٧).
مآخذ: ابن برد، احمد، عبدالرحمان، ذيل الولاة و كتاب القضاة كندي، به كوشش
رُون گست، بيروت، ١٩٠٨م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛ ابن
خلكان، وفيات؛ اسنوي، عبدالرحيم، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالله جبوري،
بغداد، ١٣٩٠ق؛ حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش محمد طنجى، قاهره،
١٣٧٢ق؛ داوودي، محمد، طبقات المفسرين، بيروت، ١٤٠٣ق؛ ذهبى، محمد، سير اعلام
النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ابراهيم زيبق، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ سبكى،
عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، به كوشش محمد حلو و محمد طناحى، قاهره،
١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛سمعانى،عبدالكريم، الانساب، حيدرآباددكن،١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ گِست،
رُون، (نك: ابن برد در همين مآخذ)؛ نووي، محيىالدين ابن شرف، تهذيب
الاسماء و اللغات، بيروت، دارالكتب العلمية؛ نيز: GAS.
احمد پاكتچى (رب) ١٩/٣/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٦/٣/٧٧