دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٧٢
| ابن حاجب نعمان ، ابوالحسن جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٧٢ |
اِبْنِ حاجِبِ نُعمان، ابوالحسن على بن عبدالعزيز بن ابراهيم بن بنّا
(٣٤٠-٤٢١ق/٩٥١-١٠٣٠م)، كاتب، اديب و شاعر. وي در خاندانى اهل كتابت و مورد
عنايت آل بويه زاده شد. پدرش در دستگاه ابومحمد مُهَلبى، وزير معزالدوله،
دبير و صاحب «ديوان سواد» بود (ابن نديم، ١٣٤؛ ابن جوزي، ٨/٥١؛ ياقوت،
١٤/٣٦). جد او نيز بنا به قول ابن نديم دبير بوده است (همانجا). از نيمة اول
زندگى ابن حاجب چيزي نمىدانيم. وي در دهة چهارم حيات خود با منصب دبيري
به خدمت الطائع لله خليفة عباسى (٣٦٣-٣٨١ق/٩٧٤-٩٩١م) درآمد. چون الطائع
خلع شد، وي نيز كار خود را از دست داد، اما پس از ٥ سال دوباره به دبيري
منصوب شد و نزد القادر بالله (٣٨١-٤٢٢ق/٩٩١-١٠٣١م) به خدمت پرداخت (شوال
٣٨٦ق/٩٩٦م) و با لقب «رئيس الرؤسا» كه هنگام تصدي امر كتابت از جانب خليفة
جديد به او اعطا شد، به كار مشغول شد. وي بالغ بر ٤٠ سال در دستگاه دو
خليفه به كار كتابت اشتغال داشت (ابن جوزي، ٧/١٨٧؛ ياقوت، ١٤/٣٦؛ ابن
اثير، ٩/٤١٠) و چندان حشمت و قدرتى يافت كه ابن اثير (همانجا) از او به
عنوان مرد تواناي دوران خلافت القادر ياد كرده و برخى نيز از او با عنوان
«وزير» نام بردهاند (مثلاً نك: ابن جوزي، ٨/٢؛ ياقوت، ١٤/٣٧؛ ابن حجر،
٤/٢٤١).
با اينهمه پيداست كه نفوذ و توانايى او به دربار كوچك خلافت محدود مىگرديد
و او خود ناچار بود وزيران آل بويه را كه بر عراق حكم مىراندند ارج نهد و
مثلاً ابن سهلان، وزير سلطان الدوله، را «الحضرة العالية الوزيرية» خطاب كند
(صابى، وزراء، ١٧١). ابن حاجب در دستگاه خليفه از مكنت و ثروت و تنعم مادي
فراوان برخوردار بود. تنها در يك پيشكش كه سلطان الدوله از ناحية فارس به
مناسبت ملقب شدن خود براي او فرستاد و گزارش آن از طريق صابى ( رسوم، ١٠٣)
به ما رسيده از ١٠ هزار دينار بَدْري و هزار درهم خماسى و دو صندوق پر از
لباس و عطريات و ٣٠ هزار درهم سخن رفته است. ابن حاجب چنانكه رسم آن
روزگاران بود از مجالس عيش و طرب نيز پرهيز نداشت (ياقوت، همانجا). ذهبى (
ميزان، ٣/١٤٣) ابن حاجب را علامه و بليغ مىخواند. اگر اين نكته را
اغراقآميز هم بدانيم باز نشانهاي است از آنكه ابن حاجب با دانشهاي زمان
خود آشنايى وسيعى داشته و تصدي طولانى او در مقام دبيري نيز بدون اين
آشنايى ممكن نبوده است. با اينهمه، از حوزة دانش او اطلاعى در دست نيست گر
چه به يقين بهرة وافري از علوم ادب داشته است. همچنين برخى منابع اشاره
دارند كه او استماع حديث نيز كرده است (خطيب بغدادي، ١٢/٣١). مىتوان
محتمل دانست كه او از كتابخانة مشهور پدرش، كه ابن نديم (ص ١٣٤) آن را
خزانهاي بىنظير مىداند، نيز به خوبى استفاده كرده باشد. پس از ابن حاجب
كتابت و دبيري در خاندان وي ادامه نيافت، زيرا پسرش ابوالفضل، كه بعد از
مرگ پدر مدتى به كتابت منصوب شده بود، نتوانست توفيق چندانى كسب كند و
چند ماهى بعد عزل شد (همانجا).
ابن حاجب بر خلاف نظر واده١ III/٧٨٢) , ٢ EI) مؤلف منتخبات اشعار دبيران (
اشعار الكتاب ) كه ابن نديم به آن اشاره كرده (ص ١٣٤، ١٦٦)، نيست. اين
منتخب اثر پدر ابن حاجب است، زيرا ابن نديم از ابوالحسين عبدالعزيز بن
ابراهيم فرزند حاجب نعمان نام برده كه پدر ابن حاجب معروف است. به
علاوه وي در ذكر احوال ابن حاجب به وفات او اشاره مىكند و با توجه به
اينكه ابن نديم در ٣٨٥ق/٩٩٥م درگذشته است ( ٢ EI)، منظور او نمىتواند ابن
حاجبِ پسر باشد كه در ٤٢١ق وفات يافته است. بر اين اساس نسبت دادن ديگر
كتابهاي ذكر شده در فهرست ابن نديم به ابنحاجبِ پسر نادرست است (مثلاًنك:
بستانىف ). در ميان آثار ابن حاجب به ديوان شعري اشاره رفته است
(ياقوت، همانجا) كه گويا تا قرن ٧ق/١٣م در يكى از كتابخانههاي حلب موجود
بوده است II/٥٩٨) .(GAS, نام اين ديوان را بغدادي در ايضاح المكنون (١/٤٨٥)
و هدية العارفين (١/٦٨٧) نيز ياد كرده است. ابن حاجب يكى از منابع صابى
است و گفتارهاي كوتاه و بلندي به نقل از او در رسوم دارالخلافه (ص ٣٠، ٧٥،
٨٠، ٩٦، ١٠٠) مذكور افتاده است. ذهبى ( تاريخ الاسلام، ج ١١) ابن حاجب را
صاحب نظم و نثر مىشمارد. صفدي نيز با آنكه شرح حال وي را دقيقاً از ياقوت
اخذ كرده، تصنيف كتابهايى را به او نسبت مىدهد (ج ١٢)، حال آنكه ياقوت
به اين امر اشاره نكرده است. به هر حال، از آثار او به نثر در منابع ديگر
ذكري ديده نمىشود و مىتوان احتمال داد منظور از آثار منثور، مكتوبات و
رسائل ابن حاجب در مقام دبيري باشد. سخاوي (ص ٢٦٦) كتابى با عنوان الصعيد
(مصر عليا) در تاريخ محلى آن ناحيه به على بن عبدالعزيز كاتب نسبت مىدهد،
اما معلوم نيست كه مراد از اين شخص همان ابن حاجب باشد، زيرا در هيچ يك
از منابع متقدم و متأخر از چنين كتابى و نسبت آن به ابن حاجب ذكري در
ميان نيست و كسى فن تاريخ نگاري را به ابن حاجب نسبت نداده است.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن،
١٣٥٩ق/ ١٩٤٠م؛ ابن حجر، احمد، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩- ١٣٣١ق؛
ابن نديم، الفهرست، به كوشش گوستاو فلوگل، لايپزيگ، ١٨٧٢م؛ بستانى ف؛
بغدادي، اسماعيل پاشا، ايضاح المكنون؛ استانبول، ١٩٤٣م؛ همو، هدية العارفين،
استانبول، ١٩٥١م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق/ ١٩٣٠م؛
ذهبى، شمسالدين محمد، تاريخ الاسلام، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ همو،
ميزان الاعتدال، به كوشش على محمد بجاوي، قاهره، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٣م؛ سخاوي،
احمد، الاعلان بالتوبيخ لمن ذم التاريخ، به كوشش فرانتس روزنتال، بغداد،
١٣٨٢ق/ ١٩٦٣م؛ صابى، هلال، رسوم دارالخلافة، به كوشش ميخائيل عواد، بغداد،
١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ همو، الوزراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، بيروت، ١٩٥٨م؛
صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ ياقوت،
ادبا؛ نيز: EI ٢ ; GAS.
محمدمهدي مؤذن جامى (رب) ٢٢/٢/٧٧
ن * ٢ * (رب) ١١/٣/٧٧