دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٥٩
| ابن حاج، بوالحسن جعفر جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٥٩ |
اِبْنِ حاج، ابوالحسن، جعفر بن ابراهيم بن احمد معافري ملقب به
ذوالوزارتين (د پس از ٥١٠ق/١١١٦م)، شاعر مغربى.
سال تولد او روشن نيست و دربارة زندگى او نيز اطلاعات بسيار اندكى در دست
است. ابن خاقان كه هم روزگار اوست، در خلال عبارتهاي مسجّع خود، تنها
اشاراتى بسيار كوتاه به زندگى او كرده است (ص ١٣٩). وي در لورقه١، در
خاندان «جلالت و وزارت» به دنيا آمد (ضبى، ٢٤١؛ عماد، ٢/١٣٩). ابن سعيد (
رايات، ١١٢) از وي در شمار اعيان لورقه در سدة ٦ق/١٢م نام برده و ابن
دحيه (ص ١٧٥) در وصف بزرگى او چيزي فروگذار نكرده است. رابطة نزديك ابن
حاج با ابوعيسى بن ليّون حاكم لورقه را مىتوان تأييدي بر اين گفتهها
دانست (ابن خاقان، ١٣٩-١٤٠؛ مقري، نفح، ٤/٢٤٥). ابن دحيه (ص ١٧٧) وي را
وزير خوانده است، اما از چند و چون وزارت وي گزارشى در دست نيست.
چگونگى تحصيلات او نيز روشن نيست، جز اينكه مىدانيم در ٤٩٤ق/١١٠١م شاگرد
ابوعلى صدفى (د ٥١٤ق/١١٢٠م) بود و كتاب رياضة المتعلمين ابونعيم را نزد وي
خواند (ابن ابار، المعجم، ٦٩)، شايد در نتيجة همين گونه آموزشها بوده كه ابن
دحيه (همانجا) او را مردي با دستماية علمى و ادبى كلان معرفى كرده است.
ظاهراً وي در جوانى، به قصد كسب مقام و ثروت به معتمد بن عباد آخرين
فرمانرواي خاندان بنىعباد در اشبيليه روي آورد، اما معتمد، احتمالاً به دليل
پريشانيهاي سياسى به او توجهى نكرد. اين رفتار بر او بسى گران آمد و با
سرودن شعري در نكوهش اين خاندان، اشبيليه را ترك كرد (ابن خاقان، ١٤٣؛
ابن دحيه، همانجا؛ ابن سعيد، المغرب، ٢/٢٨٠). شايد دو بيت غمانگيزي كه در
بدي روزگار سروده (عماد، ٢/١٤٧؛ ابن سعيد، همانجا) اشارهاي به همين دوره از
زندگى او باشد. وي در دورة كوتاهى از زندگى، به بادهگساري و خوشگذرانى
روي آورد، اما از آن پس، پرهيزگاري پيشه كرد و گوشة عزلت گزيد (ابن خاقان،
١٣٩). ظاهراً اين دگرگونى در شيوة زندگانى او پس از رويگردانى از بنى عباد
بوده است. ضبى (ص ٢٤١) و ابن خاقان (همانجا؛ قس: ابن سعيد، المغرب، ٢/٤٧٧)
ضمن اشاره به اين بخش از زندگانى او شخصيت و صفات فردي و به ويژه
بخشندگى و بزرگواري او را ستودهاند. اين ويژگى در پارهاي از سرودههاي او
نيز ديده مىشود (سلفى، ١٥٦، ٢ بيت؛ عماد، ٢/١٤٤، دو بيت و قطعهاي در ٤
بيت).
گرچه وي را پيشگام در نثر و نظم (ضبى، همانجا) و نوآور در قافيهپردازي و
سجع نويسى (ابن ابار، المعجم، ٦٩) دانستهاند، اما هيچ نمونهاي از نثر او در
دست نيست، از شعر او نيز ستايش بسيار شده، ابن خاقان (ص ١٣٩) آن را چنان
پرشور و زيبا دانسته كه گفته است، گويى از شعر اوست كه زيبايى به چنگ
آمده است، و ابن دحيه (ص ١٧٥) شعر او را از سرخى ناشى از شراب برگونة
ميخوارگان لطيفتر دانسته است. آنچه از اشعار او برجاي مانده، شامل
قطعههايى در وصف، مدح، غزل و گاه هجاء و نيز مخمسّى مرثيهگونه است كه
آن را در روزگار آشوب اندلس و در رثاي ابن صمادح سروده است (عماد، ٢/١٤١).
در ميان اشعار او گاه غزلياتى لطيف ديده مىشود (همو، ٢/١٤٦؛ ابن دحيه،
١٧٦). ابن خاقان (ص ١٤٠- ١٤٣) ٨٥ بيت از اشعار او را ضبط كرده، و افزون بر
آن در ديگر مآخذ (عماد، ٢/١٣٩- ١٤٥، ٣/٤٨٧؛ ابن ابار، حلة السيراء، ٢/١٧٦؛ ابن
سعيد، رايات، ١١٣) جمعاً ٢٣ بيت، بجز مخمس او، آمده است. مقري ( نفح، ٥/٢٤٣-
٢٤٥) نيز مخمس او را در ١٣ بند آورده كه ظاهراً متن كامل آن است و عماد
(٢/١٤١) تنها ٦ بند از آن را ياد كرده است.
از سال درگذشت ابن حاج هيچ گزارشى در دست نيست و اين شايد بدان سبب است
كه اشارات ابن خاقان به زندگى او در زمان حيات او بوده و ديگر مآخذ كه
تقريباً همه به نوشته وي استناد كردهاند، از اين نكته درگذشتهاند. با
اينهمه خوب است به اين دو نكته اشاره كنيم كه: ابن حاج در محرم
٥١٧ق/١١٢٣م شعري براي ابوبكر بن رحيم سروده است (ابن خاقان، ١٤٢) و عماد
(٢/١٣٩) گفته است كه وي پس از ٥٠٠ ق مدتى دراز زيست و تاريخ سرودن شعر
ياد شده را نيز ٥١٩ق دانسته است.
ابن حاج ديوان شعري داشته (ابن ابار، المعجم، ٦٩) كه پس از او از دست
رفته است، چه، براي ابن ابار اشعاري از ابن حاج خوانده شده كه او «آنها
را در ديوان شعر وي نيافته». پس گمان مىرود كه ديوان او تا سدة ٧ق/١٣م
موجود بوده است. افزون بر اين، مقري ( ازهار الرياض، ٢/٢٥٤) به نقل از ابن
خاتمه كتابى به نام محك الشعر به او نسبت داده، اما كنية او را ابواحمد
نوشته است.
ابن حاج داراي فرزندي به نام عبدالله بوده كه ابن سعيد ( المغرب ٢/٢٧٦)
چند بيت از اشعار او را نقل كرده است.
مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلّة السيراء، به كوشش حسين مؤنس، قاهره، ١٩٦٣م؛
همو، المعجم، مادريد، ١٨٨٥م؛ ابن خاقان، فتح، قلائد العقيان، قاهره، ١٢٨٤ق؛
ابن دحيه، عمر، المطرب، به كوشش ابراهيم ابياري و ديگران، قاهره،
١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ ابن سعيد، على، رايات المبرّزين، به كوشش نعمان عبدالمتعال
قاضى، قاهره، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛ همو، المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره،
١٩٥٣م؛ سلفى، احمد، اخبار و تراجم اندلسية، ( مستخرجة من معجم السفر )، به
كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٣م؛ ضبى، احمد، بغية الملتمس، مادريد، ١٨٨٤م؛
عمادالدين كاتب، محمد، خريدة القصر، به كوشش آذرتاش آذرنوش و ديگران، تونس،
١٩٧١-١٩٧٢م؛ مقري تلمسانى، احمد، ازهار الرياض، به كوشش مصطفى سقا و
ديگران، قاهره، ١٣٥٩ق/ ١٩٤٠م؛ همو، نفح الطيب، به كوشش محمدالبقاعى،
بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م.
محمد سيدي (رب) ٢٠/٢/٧٧
ن * ٢ * (رب) ١٠/٣/٧٧