دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٥٧
| ابن حاج، ابواسحاق جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٥٧ |
اِبْنِ حاج، ابواسحاق ابراهيم بن عبدالله نُمَيري (ز ٧١٣ق - ؟/ ١٣١٣م -
؟)، شاعر، محدث و كاتب اندلسى. او در غرناطه در خانوادهاي شريف به دنيا
آمد. نياي نخستين او ابراهيم، كاتب امراي بنى اشقيلوله بود و با آنان
خويشاوندي يافت و به مشاغل مهمى رسيد و سپس به نصريان پيوست. پدر ابن
حاج در حكومت نصريان به مشاغل ديوانى دست يافت و خود او نيز در
٧٣٤ق/١٣٣٤م در شمار كاتبان ديوان انشاء درآمد (ابن خطيب، احاطه، ١/٣٥٠-٣٥١).
از تحصيلات او در غرناطه اطلاع دقيقى در دست نيست و ابن خطيب كه
مفصلترين گزارش را دربارة او نوشته تنها به روايت او از مشايخ غرناطه
اشاره كرده (همان، ١/٣٥٤) و كوششهاي علمى و ادبى او را بسيار ستوده است
(همان، ١/٣٥١). وي مدت زيادي در مقام كاتب ديوان انشاء نماند و در آغاز سال
٧٣٧ق به قصد اداي فريضة حج عازم مكه شد (همان، ١/٣٥١، ٣٥٢، عبارت ابن
خطيب در اين مورد اندكى مغشوش است؛ نك: هاپكينز، .(٥٨ ابن حاج در ٧٣٨ق وارد
قاهره شد و با صفدي ديدار كرد و شماري از اشعارش را براي او خواند (صفدي،
٦/٤٠) و گويا در همين سفر بود كه در دمشق از ٣ تن از محدثان بزرگ شافعى:
عبدالرحمان مزي، برزالى، ذهبى، و در مصر از عمادالدين كندي، قاضى مالكى
مذهب اسكندريه و وجيهالدين صنهاجى حديث شنيد و آنان را در اشعاري ستود
(مقري، ٩/٣٤٠-٣٤١). وي همچنين از قطبالدين ابواسحاق و جمال الدين ابراهيم
بن الامام روايت كرد و به گفتة مقري در روايت حديث به شيوة شرقيان چيره
دست شد و گروهى،
ازجملهقاضىابوبكربنعاصمصاحبتحفةالحكام،ازويدانشآموختند(٩/٣٤٠، ٣٤١، ٣٤٥).
در اواخر ٧٣٨ق به بجايه بازگشت و كتابت ابويحيى زكريا را به عهده گرفت
(ابن خطيب، احاطه، ١/٣٥٢؛ هاپكينز، .(٥٩ پس از چندي دربار او را ترك كرد و
به برادر وي ابوعبداللهكه در قُسنطينه حكم مىراند پيوست (هاپكينز، همانجا)
پس از مرگ ابوعبدالله ظاهراً به دعوت سلطان ابوالحسن مرينى به فاس رفت و
كتابت او را به عهده گرفت، اما پس از چند سال، حدود ٧٤٨ق بار ديگر به قصد
سفر حج عازم مشرق گرديد (ابن خطيب، همان، ١/٣٥٢؛ هاپكينز، همانجا) در اين
سفر با ابن فضلالله عمري ديدار كرد و در بازگشت از مشرق بار ديگر مدتى در
بجايه به كتابت مشغول شد (ابن خطيب، همانجا؛ هاپكينز، ٦٠ )، اما گويا به
دليل پريشانيهاي سياسى كه بر افريقيه حاكم بود از خدمات ديوانى كناره
گرفت و در تربت شيخ ابومدين در نزديكى تلمسان معتكف گرديد. عزلت گزينى وي
نيز ديري نپاييد و اين بار سلطان ابوعنان كه در فاس جاي پدر خود، ابوالحسن
را گرفته بود، وي را ناگزير ساخت تا كتابت او را به عهده گيرد و او تا هنگام
مرگ اين فرمانروا در ٧٥٩ق/١٣٥٨م در اين مقام باقى ماند (ابن خطيب،
همانجا). در همين دوره بود كه وي با ابوعبدالله محمد بن جزي، نويسندة
سفرنامه ابن بطوطه كه سپس داماد او گرديد، آشنا شد (مقري، ٨/٧٩). چون
ابوعنان درگذشت، وي فرصت را غنيمت شمرد و پس از ٢٢ سال به زادگاه خود
اندلس بازگشت. آنجا در وي چون كاتبى كارديده و دانشمندي برجسته نگريستند و
از اين رو، به زودي در شمار اعيان غرناطه درآمد، جامههاي ديباي فاخر كه
ويژة اشراف بود پوشيد، به شيوة آنان خود را آراست، به دربار سلطان رفت و آمد
كرد، به قضا منصوب شد و در ديوان انشاء سمت كتابت يافت (ابن خطيب، همان،
١/٣٥٢-٣٥٣). در ٧٦٨ق از سوي سلطان محمد پنجم به سفارت نزد سلطان احمد بن
موسى زيانى فرمانرواي تلمسان فرستاده شد، اما كشتى او در اطراف جزيرة حبيبه
در غرب وَهران مورد هجوم فرنگان قرار گرفت و خود وي به اسارت درآمد و پس
از پرداخت فديهاي سنگين از سوي سلطان محمد از اسارت رهايى يافت. اين
حادثه به گفتة خود او، در هفتم ربيعالثانى ٧٦٨ق رخ داد و او در ٢٢
ربيعالثانى آزاد شد (همان، ١/٣٧٠-٣٧١).
گويا ابن حاج هرگز ديوان شعري گرد نياورد، چه در هيچ يك از مآخذ سخنى از
آن به ميان نيامده، اما تقريباً همة آنها اشعاري از او را (كه عموماً
قطعههايى بسيار كوتاه در دو يا سه بيت است) نقل كردهاند. در اين ميان
ابن خطيب كه با وي معاصر بوده است، ٢٨ قطعه از اشعار او را (١٧ قطعه در
احاطه، ١/٣٥٥- ٣٥٨ و ١١ قطعه در الكتيبة، ٢٦٦- ٢٦٩) مجموعاً ٥٧ بيت، نقل كرده
است. افزون بر اينها، صفدي (٦/٤٠) سه قطعه، ابن احمر (ص ٣١٨) يك قطعه و
ابن قاضى (ص ٩٦) يك قطعة ديگر از اشعار او را آوردهاند، اما مقري (٣/٢٨٧-
٢٨٨، ٩/٣٤٠- ٣٤٨) ٣٦ قطعة ديگر از سرودههاي او را، مجموعاً در ٧٤ بيت، نقل
كرده كه در هيچ يك از مآخذ پيشين ديده نمىشود. ابن حاج، بيشتر اين اشعار
را در نخستين سفر خود، دربارة استادان و مشايخ خويش و راويان حديث يا دربارة
موضوعات مربوط به روايت و حديث سروده است. ظاهراً او اين اشعار را در خلال
گفتههاي منثور خويش، در كتابهايش مىآورده است و مقري يك جلد از سفرنامة او
را كه در نخستين سفرش نوشته بود (ابن خطيب، احاطه، ١/٣٥٢) در اختيار داشته
است (٩/٣٤٠) و مطالبى نيز از آن نقل كرده است (٢/٥٣٥).
اينكه صفدي (همانجا) سه قطعهاي را كه نقل كرده، در ديدارش با وي در
قاهره از خود او شنيده است، اين نظر را تقويت مىكند. گذشته از اشعار كوتاه
او كه صنعت توريه صفت برجستة آنهاست، ديگر سرودههاي او عموماً قصايدي مركب
از ٣٥ تا ٨٠ بيت است. بنابراين اشعار وي يا قطعههايى بسيار كوتاه است، يا
قصايدي بسيار طولانى. از اين دسته از اشعار او نيز ٤ قصيده در همين منابع
حفظ شده است كه همة آنها در زمان دوري او از اندلس سروده شد. نخستين آنها،
قصيدهاي است كه آن را براي سلطان اندلس فرستاده است (ابن خطيب،
الكتيبة، ٢٦١- ٢٦٥). ديگري را در رثاي دايى خويش محمد بن عاصم (د
٧٤٣ق/١٣٤٢م) سروده است (ابن احمر، ٣١٤- ٣١٨). سومين قصيده كه ابن قاضى
تنها ٧٩ بيت آنها را نقل كرده (ص ٩٣-٩٦) ظاهراً پس از زيارت مدفن پيامبر(ص)
و ورود به بجايه سروده شده است و آخرين آنها قصيدهاي است كه آن را پس
از بهبودي سلطان ابوالحسن مرينى سروده (مقري، ٩/٣٤٩-٣٥٠).
افزون بر اينها، ابن عزيم، شماري از اشعار او را در جُنگ اشعار خود (نك:
هاپكينز، ٦٣ آورده است و مجموعة شعري با عنوان قرائن القصر و محاسن العصر فى
مدح اميرالمسلمين ابى عبدالله بن نصر، در موزة بريتانيا، شم ٥٦٧٠ (هاپكينز،
نيز به او منسوب است. هاپكينز (ص ٦٤ همة اين اشعار را به ٣ دسته تقسيم
كرده است. وي آنچه را كه ابن خطيب و ديگر منابع نقل كردهاند در شمار دستة
نخستين قرار داده و سپس برگزيدة ابن عزيم و اشعار موجود در قرائن را با آن
سنجيده و در درستى انتساب قرائن به ابن حاج ترديد روا داشته است. ابن
خطيب نمونهاي از نثر او را نيز ارائه داده ( احاطه، ١/٣٦٣-٣٧٠) و نزديك به
٢٠ اثر براي وي بر شمرده كه اكنون هيچ يك از آنها در دست نيست. ظاهراً فقط
سفرنامة او تا قرن ١١ ق موجود بوده است.
آثاري كه به وي نسبت دادهاند اينهاست: ١. المساهله و المسامحة فى تبيين
طرق المداعية و الممازحة؛ ٢. ايقاظ الكرام باخبار المنام؛ ٣. تنعيم الاشباح
بمحادثة الارواح؛ ٤. الوسائل و نزهة المناظر و الخمائل؛ ٥. الزَّهرات و اجالة
النظرات؛ ٦. كتابى دربارة «توريه»؛ ٧. جزوهاي دربارة تبيين مشكلات تازهاي
كه از زبيد يمن به مكه رسيده است؛ ٨. جزوهاي در بيان اسم اعظم خداوند؛
٩. نزهة الحدق فى ذكر الفرق؛ ١٠. الاربعين حديثاً البلدانية؛ ١١. چهل حديث،
كه آنها را از امرا و شيوخ روايت كرده است؛ ١٢. روضة العباد المستخرجة من
الارشاد، كه خلاصه و يا تفسيري از الارشاد و التطريز فى فضل ذكر الله و تلاوة
كتابه العزيز ابومحمد شافعى بوده است؛ ١٣. اللباس و الصحبة، در طريقههاي
صوفيان كه به گمان خود او كسى مانند آن را گرد نياورده بود؛ ١٤. كتابى كه
در آنها بخشى از حماسة حبيب آمده بود و ناتمام مانده است؛ ١٥. مثاليث
القوانين فى التورية و الاستخدام و التضمين، كه گويا تمام شواهد آن از اشعار
خود او بوده است؛ ١٦. فيض العباب و اجالة قداح الا¸داب فى الحركة الى
قسنطينة و الزاب و نيز ٤ رجز در فرايض، جدل، زره و سلاح و احكام شرعى كه
آن را الفصول المقتضية فى الاحكام المنتخبة ناميده است. (همان، ١/٣٥٤- ٣٥٥).
مآخذ ديگر چيزي بر اين فهرست نيفزودهاند و گويا همة آثار منثور ابن حاج
همينها بوده كه آنها را در بازگشت به وطن خويش و در دورة فراغتى كه براي
او حاصل شد، نوشته بود و شايد به همين دليل صفدي به هيچ يك از نوشتههاي
او اشاره نكرده است.
از آنجا كه نخستين كسانى كه به زندگى او اشاره كردهاند، با وي معاصر بوده
و تاريخ درگذشت وي را ذكر نكردهاند و مآخذ ديگر نيز مطالب خود را كمابيش از
آنان گرفتهاند، تاريخ درگذشت ابن حاج به درستى معلوم نيست، اما مىدانيم
كه ابن عزيم در اواخر عمر ابن حاج شاگرد او بوده و خود در ٧٨٠ق/١٣٧٨م ٢٠
سال داشته است. بنابراين وي تا ٧٨٠ق زنده بوده و احتمالاً مرگ او بين
سالهاي ٧٨٠ تا ٧٩٠ق روي داده است (هاپكينز، .(٦٢-٦٣ ابن حجر (١/٣٠) مرگ او
را در ٧٦٤ يا ٧٦٥ق دانسته كه نادرستى آن آشكار است چه او در ٧٦٨ق به
اسارت گرفته شده است.
مآخذ: ابن احمر، اسماعيل، نثير فرائد الجمان، به كوشش محمد رضوان الداية،
بيروت، ١٩٦٧م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٢ق/
١٩٧٢م؛ ابن خطيب، محمد، الاحاطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره،
١٣٧٥ق/ ١٩٥٥م؛ همو، الكتيبة الكامنة، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٣م؛
ابن قاضى، احمد، جذوة الاقتباس، رباط، ١٩٧٣م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات،
به كوشش س. ددرينگ، بيروت، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ مقري تلمسانى، احمد، نفح الطيب،
به كوشش يوسف الشيخ محمد بقاعى، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ نيز:
Hopkins, J.F.P., X An Andalusian Poet of the Fourteenth Century: Ibn al V ajj n
, BSO(A)S, vol. XXIV, ١٩٦١.
محمد سيدي (رب) ١٩ و ٢٠/٢/٧٧
ن * ٢ * (رب) ١٠/٣/٧٧