دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٥٠
| ابن جوزی ياسبط ابن جوزی جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٥٠ |
اِبْنِ جَوزي، يا سبط ابن جوزي، شمسالدين ابوالمظفر يوسف ابن حسام الدين
قزاوغلى بن عبدالله تركى عونى هبيري بغدادي (٥٨٢ -٦٥٤ق/١١٨٦-١٢٥٦م)، واعظ
و مورخ. مادرش رابعه دختر عبدالرحمان بن جوزي بود (ابن جوزي، ٨(٢)/٥٠٣) و
به همين سبب به سبط ابن جوزي معروف شد. رابعه نخست در ٥٧١ق/١١٧٥م به
عقد ابوالفتح بن رشيد طبري درآمد (همو، ٨(١)/٣٣١-٣٣٢) و چون ابوالفتح درگذشت
با حسامالدين ازدواج كرد. حسام الدين قزاوغلى از بردگان عون الدين يحيى
بن هبيرة وزير و به منزلة فرزند او بود كه او را آزاد و رابعه را براي او
خواستگاري كرد (يونينى، ١/٣٩). جالب است كه قزاوغلى نيز در تركى به معناي
سبط است. شمسالدين يوسف به گفتة محيىالدين يوسف ابن جوزي (ه م) در رجب
٥٨١/ سپتامبر ١١٨٥ يا چنانكه خود از مادرش نقل كرده در ٥٨٢ق/١١٨٦م به دنيا
آمد (ابن خلكان، ٣/١٤٢؛ يونينى، ١/٤٢). جرجى زيدان (٣/٨٩) مىنويسد كه چون
شمسالدين به دنيا آمد، مادرش مرد، ولى مأخذي كه مؤيد اين قول باشد،
نديديم.
ابن جوزي تحت توجه جدش ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزي (ه م) پرورش يافت
(ابن تغري بردي، ٧/٣٩). در بغداد از جد خويش و از عبدالمنعم بن كليب، ابن
قبيطى، عبدلله بن ابى بكر معروف به ابن سدان حربى، موفقالدين عبدالله
مقدسى، ابوحفص بن طبرزد، ابواليمن كندي و برخى ديگر حديث شنيد (ابن جوزي،
٨(١)/١٩٣، ٨(٢)/٥٢٧، ٥٦٤، ٥٧٨، ٦٢٧). ادب را نزد ابوالبقا و فقه را نزد حصيري
خواند و همچون داييش محيىالدين ابن جوزي از دست شيخ ضياءالدين عبدالوهاب
ابن سكينه خرقه پوشيد (ابن شاكر، ٤/٣٥٦). خود مىنويسد كه الجامع الصغير و
قدوري را نزد جمال الدين محمود حصيري، و صحاح جوهري را نزد تاجالدين كندي
خوانده است (همو، ٨(٢)/٥٧٦، ٧٢٠-٧٢١). ابن جوزي در ٥٩٠ق/١١٩٤م شهاب الدين
عمر بن محمد سهروردي را در رباط درب المقبرة بغداد در حال وعظ ديده است (همو،
٨(٢)/٦٧٩). او در ذيل وقايع ٥٩٦ق/١٢٠٠م مىنويسد كه اين سال ابتداي جلوس
وي بر تربت امام احمد حنبل بود. از آن جلسات نيز به نيكى ياد مىكند (همو،
٨(٢)/٤٦٨).
شمسالدين در ٦٠٠ق/١٢٠٤م از بغداد به شام سفر كرد و اين اولين سفر او بود؛
ابتدا به دقوتا رفت و با خطيب و واعظ آنجا كه حجت ناميده مىشد، ديدار كرد و
از او حديث شنيد. پس به اربل رفت و شيخ محيىالدين ساقانى را ملاقات كرد.
آنگاه به موصل رفت و در آنجا ضمن برپايى جلسة وعظ كه قبول تمام يافت،
جماعتى از علما و محدثان از جمله خطيب ابوطاهر احمد بن عبدالله طوسى را درك
كرد. از آنجا به حران رفت و از فخرالدين محمد ابن تيميه، ابن طباخ،
عبدالقادر رهاوي، و جز آنان حديث شنيد. پس به حلب رفت و شمائل النبى را از
افتخارالدين و اسباب النزول را از عبدالرحمان بن استاد شنيد. از آنجا به
دمشق رفت و در قاسيون نزديك فارسيه فرود آمد. در جامع دمشق جلسه داشت و
خود اين جلسات را به غرفههاي بهشت تشبيه كرده است. پس به زيارت
بيتالمقدس و قبر ابراهيم خليل(ع) رفت كه در آنجا هم جلسه داشت. سپس به
قاسيون بازگشت و تا ٦٠٣ق/١٢٠٧م در آنجا بود. آنگاه به حلب رفت و در شام
تاجالدين كندي، قاضى جمالالدين بن حرستانى، شمسالدين بن شيرازي،
شرفالدين بن موصلى و بنى عساكر را ملاقات كرد و از موفقالدين حنبلى، داوود
بن ملاعب، ابن صصري و ديگران استفاده برد و با ابوعمر شيخ فارسيه مصاحبت
داشت.
ابن جوزي مىگويد: همنشينى با اينان خانواده و وطن را از ياد او برده بوده
است (همو، ٨(٢)/٥١٦ -٥١٧). آنچه نقل شد مفصلترين سخنى است كه شمس الدين
يوسف دربارة خويش گفته است، ولى او در مواضع ديگر نيز از مشايخ و اساتيد
خود، از جمله ابن عساكر، شرفالدين اسماعيل موصلى فقيه و ديگران (٨(٢)/٥٨١،
٦٦٣، ٦٧٤) ياد كرده است.
ابن جوزي در دمشق از ملوك بنى ايوب محبت و احترام فراوان ديد و مجالس وعظ
او به سبب خوش سيمايى و شيرين سخنى وي قبول تام يافت (ذهبى، العبر،
٣/٢٧٤؛ همو، سير، ٢٣/٢٩٧). در ٦٠٤ق/١٢٠٧م به حج رفت و گرماي شديد آن سال را
تحمل كرد و مرگ حاجيان بسياري را بر اثر تشنگى شاهد بود. چندانكه مىگويد سه
روز تمام در ميان مردگان راه مىرفته است (٨(٢)/٥٣٢ -٥٣٣). در ٦٠٧ق/١٢١٠م
با الملك المعظم عيسى (د ٦٢٤ق/١٢٢٧م) به غزا رفت (همو، ٨(٢)/٥٤٤). در ٦١٩ق
دوباره عازم سفر حج شد، اما بر اثر فرو افتادن از اسب دو ماه بستري گرديد
(همو، ٨(٢)/٦٢٤).
شمس الدين در ٦٤١ق/١٢٤٣م به هنگام منازعات امراي ايوبى در مصر بوده است
(همو، ٨(٢)/٧٤١). در ٦٤٣ق از مصر به قاسيون بازگشت و بيمار شد. سال بعد روانة
عراق گرديد و در رمضان همان سال به بغداد رسيد (همو، ٨(٢)/٧٥٤). در ٦٤٤ق كه
در بغداد بود، همسرش زينب دختر ابوالقاسمقاضىحماه در دمشقمرد.شمسالدين،
نيكى و پرهيزگاري همسرش را ستوده و مىنويسد كه وي از بهاء حنبلى، ابن
صصري و جز آنان حديث شنيده بود (٨(٢)/٧٦٥). آخرين مطلبى كه ابن جوزي
دربارة خود مىنويسد، مربوط به ٦٥٤ق/١٢٥٦م است. در اين سال، الملك الناصر
يوسف مدرسهاي را كه در باب فراديس دمشق ساخته بود، افتتاح كرد و در مراسم
افتتاح جز او همه حاضر بودند، الملك الناصر كس در پى او فرستاد و او را به
حضور فراخواند، اما ابن جوزي كه «تشويق مزاج» عارض حالش شده بود از رفتن
خودداري كرد (٨(٢)/٧٩٣-٧٩٤). شمسالدين مدتى در مدرسة شبليّه و بدرية حسنيه و
مدتى در مدرسة معزيه درس مىگفت (ابوشامه، ١٩٥؛ يونينى، ١/٤٣)، اما بيشتر به
وعظ مشغول بود. خود در چندين مورد به جلسات وعظ خويش اشاره دارد؛ مثلاً در
موردي از مجالس سالهاي ٦٠٣، ٦١٢ و ٦١٣ق ياد مىكند و مىگويد: در ٦٠٣ ق در
يكى از جلسات كه استادش تاجالدين كندي هم حاضر بود، بيش از ٥٠٠ تن از
جوانان توبه كردند (٨(٢)/٥٣٠، ٥٧٩). ابن كثير مىنويسد كه شمسالدين هر بامداد
شنبه در «باب مشهد على بن حسين(ع)» مجلس وعظ داشت. مردم در گرفتن جا و
شنيدن سخنان او بر يكديگر سبقت مىجستند و شب شنبه در جامع مىخفتند و در
تابستان بستانها را ترك مىگفتند و در مجلس وعظ او حاضر مىشدند و چون به
بستانها باز مىگشتند فوايد سخنان او را ياد مىكردند. تاجالدين كندي هم در
جلسات او حاضر مىشد و اقوال او را تحسين مىكرد (١٣/١٩٤). نعيمى در نقل اين
روايت به جاي يُحسنون، يستهجنون آورده است (١/٤٧٨) كه نمىتوان آن را
پذيرفت. يونينى مىنويسد كه ابن جوزي در وعظ يگانة روزگار بود. در مجالس او
اهل ذمه نيز حاضر مىشدند (١/٤٠). هنگامى كه در ٦٢٦ق/١٢٢٩م قدس از دست
مسلمانان بيروت رفت، الملك الناصر به سبط ابن جوزي پيشنهاد كرد تا مجلس
وعظى برپا دارد. او در اين مجلس خطابهاي دربارة فضايل قدس و نيز در مصيبت
از دست رفتن آن ايراد كرد و مردم را چنان اندوهگين ساخت كه فرياد و فغان
از همه برخاست (ابن واصل، ٤/٢٤٥-٢٤٦) و نيز خود وي ضمن اشاره به اين
مجلس، بخشى كوتاه از خطابة خويش را آورده است (٨(٢)/٦٥٤).
يونينى مىنويسد: شمسالدين نخست حنبلى مذهب بود، ولى بر اثر همنشينى با
الملك المعظم عيسى بن ملك العادل به مذهب ابوحنيفه درآمد (١/٤١)، ولى همو
داستانى در باب مذهب او نقل مىكند و نتيجه مىگيرد كه او حنفى نشده بود،
بلكه تظاهر به حنفى بودن مىكرده است (همانجا). ابن شاكر مىنويسد كه او
به خاطر دنيا مذهبش را تغيير داد. اما محيىالدينسوسى از زبان جدش نقل
مىكند كه شمسالدينرافضى بوده است (ذهبى، ميزان الاعتدال، ٤/٤٧١). ذهبى
نيز رافضى بودن او را تأييد كرده (همانجا) و در سير (٢٣/٢٩٧) آورده است كه
تأليفى از او ديده بوده كه بر تشيع او دلالت داشته است. اشارة ابن كثير
(١٣/١٩٤- ١٩٥) كه مىگويد شمسالدين روز عاشورا بر منبر در عزاي حسين بن
على(ع) سخت گريست، نيز قابل توجه است. دمياطى، عبدالحافظ شروطى، زين
عبدالرحمان بن عبيد، نجم شقراوي، ابوبكر ابن شايب، ابوعبدالله بن زراد،
عماد بن بالسى و برخى ديگر از ابن جوزي روايت كردهاند (ذهبى، سير، همانجا).
ابن جوزي مردي ظريف، متواضع، هوشيار، داراي محفوظات زياد و صاحب خطى خوش
بود (ابوشامه، ١٩٥؛ ذهبى، سير، ٢٣/٢٩٧؛ غسانى، ٦٢٣)، با اهل علم و فضل منصف
و با ارباب جبر و جهل ناسازگار بود. ملوك و قدرتمندان به ديدار او مىآمدند، و
حدود ٥٠ سال نزد خواص و عوام مقامى والا داشت و مجلس وعظ او نشاط انگيز و
خوشايند بود. سرانجام وي در ٧٢ سالگى در خانة خويش واقع در جبل صالحية دمشق
درگذشت، و بر جنازة او الملكالناصر صلاحالدين يوسف و سايرامراوبزرگان حاضر
شدند(ابوشامه،١٩٥؛يونينى،١/٤٣).
فرزند ابن جوزي عزالدين عبدالعزيز پس از پدر وعظ مىگفت. فرزند ديگر او كه
به سبب مرگ پدر نتوانست راه سلف بپيمايد، نزد بعضى از فرزندان الملك
المعظم عيسى و ديگران كتابت مىكرد (يونينى، همانجا).
آثار: مهمترين اثري كه از سبط ابن جوزي به جاي مانده كتاب مرآة الزمان
فى تاريخ الاعيان است. ابن خلكان (٣/١٤٢) اين كتاب را در ٤٠ مجلد و يونينى
(١/٤١) در ٣٧ مجلد به خط مؤلف ديدهاند. يونينى مىافزايد كه در آن نكتههاي
بس لطيف بسياري از احاديث نبوي، اخبار نيكان و اشعار نغز و رخدادهاي روزگار
تا سال ٦٥٤ ق يعنى سال وفات مؤلف به شيوهاي غريب گرد آمده بوده است.
طاش كوپري زاده (١/٢٠٨) اين كتاب را در ٨ مجلد به خط دقيق (ريز) ديده است.
در وصف مرآة الزمان نظرات موافق و مخالفى ابراز شده است: بعضى آن را
داراي داستانهاي بىپايه و گزافه (ذهبى، ميزان الاعتدال، ٤/٤٧١)، برخى ديگر
آن را از بهترين كتب در نوع خويش دانستهاند (ابن تغري بردي، ٧/٣٩) و
گروهى (مثلاً ابن كثير، ١٣/١٩٤) بر اين نظر بودهاند كه شمسالدين در اين
كتاب به تنظيم المنتظم جد خويش پرداخته و بعد اخباري به آن افزوده است،
اما آنچه از مرآة الزمان در دست داريم اين نظر را تأييد نمىكند. او نه تنها
از المنتظم استفاده برده، بلكه به ديگر آثار جد خود نيز نظر داشته است،
همچنين مآخذ متعدد ديگر را هم ديده و از آنها نقل كرده است (نك: عباس،
٣٦-٣٧). شمسالدين حتى گاه به نقد نوشتههاي جد خود پرداخته (١/٢٤٠، ٢٦٠) و
مآخذ و منابع ديگر را در چندين مورد ارزيابى كرده است، مثلاً روايات ثعلبى،
ابن عساكر، ابن عباس و ابن سيرين را مورد انتقاد قرار داده و آنها را تصحيح
كرده است (همو، ١/٤٣٠، ٤٣٨، ٤٥٢، ٥١٥، ٥٤٣).
قطب الدين يونينى، مرآة الزمان را مختصر كرده و بر آن ذيلى نوشته است.
ذيلهاي ديگري نيز بر اين كتاب نوشته شده كه حاجى خليفه از آنها نام برده
است (٢/١٦٤٧- ١٦٤٨). همچنين حاجى خليفه از ترجمه تركى اين كتاب توسط محمد
بن عبدالعزيز يونينى متخلص به وجودي ياد كرده است (همانجا).
هنگام تأليف اين مقاله ٤ مجلد چاپى از مرآة الزمان در دست بوده است: ١.
بخشى كه از آغاز خلقت تا پايان دوران عيسى(ع) را در بردارد و با فصلى
كوتاه در شمار انبيا و رسل پايان مىيابد (نك: عباس، ٥٩٩ -٦٠٤). مؤلف در اين
مجلد از مآخذ و مراجع متعدد استفاده برده و هر روايت را چنانكه ديده يا
شنيده نقل كرده است (نك: همو، ٣٦) و اگر با آن موافق نبوده، چنانكه گفته
شد، به ارزيابى و نقد آن پرداخته است. اين مجلد به كوشش احسان عباس با
عنوان «السفر الا´وّل من مرآة الزمان فى تاريخ الاعيان» در بيروت
(١٤٠٥ق/١٩٨٥م) انتشار يافته است؛ ٢. رخدادهاي
تاريخسلاجقه(٤٤٨-٤٨٠ق/١٠٥٦-١٠٨٦م).دراين بخش مؤلف بيشتر از تاريخ محمد بن
هلال صابى ملقب به غرس النعمة استفاده كرده است. اين بخش به كوشش على
سويم، در انقره (آنكارا) در ١٩٦٨م چاپ شده است؛ ٣ و ٤. بخشى كه مربوط به
تاريخ عصر زندگى مؤلف و سدة پيش از آن است و گويا به همين سبب منقولات
اندكى از ديگران دارد. اين بخش با عنوان «الجزء الثامن» در دو قسمت (هر قسم
در يك مجلد) در حيدرآباد دكن (١٣٧٠ق/١٩٥١م) طبع شده است. كاهن١ كه به
نسخههاي خطى موجود مرآة الزمان دسترسى داشته است، مىنويسد كه متأسفانه
مرآة الزمان به دو صورت و هر كدام با اندكى تغيير به ما رسيده است. گويا
مؤلف توفيق پاكنويس كردن يادداشتهاي خود را نيافته و اين كار باعث شده
است كه در اغلب نسخههاي موجود يك گروه، افتادگيهايى وجود داشته باشد، اما
از گروه ديگر تدوين منظم و كامل يونينى محفوظ مانده است (نك: ٢ EI). بخش
اخير از مرآة الزمان به كوشش جيمز ريچارد جوئت١ در ١٩٠٧م در شيكاگو به صورت
عكسى چاپ شده است. در اين نسخه، تأليف كتاب به ابوالفرج بن جوزي نسبت
داده شده كه ناشر در مقدمة انگليسى، آن را تصحيح كرده است (همانجا).
منتخباتى از مرآة الزمان هم با ترجمة فرانسوي باربيه دومنار٢ در جزء سوم
مجموعة تاريخ جنگهاي صليبى در پاريس (١٨٧٢م) چاپ شده است (سركيس، ١/٦٩).
نسخههاي خطى اجزاء متفرقة اين كتاب در بعضى از كتابخانههاي جهان نگهداري
مىشود. از جملة اجزاء ٢، ٤، ٩، ١١ در كتابخانة كوپريلى (كوپريلى، ١/٥٩١ -٥٩٣)،
اجزاء ١ تا ٥، ٧ تا ١٣ و نيز جزء ١٧ در كتابخانة احمد ثالث (عبدالبديع، ٢/٢٤٢) و
١٤ جزء با تكرار بعضى از اجزاء در موزه و كتابخانة توپكاپى سرايى (كاراتاي، و
مجلدات متفرقه در بعضى از كتابخانههاي ديگر نگهداري مىشود (زيدان، ٣/٨٩
-٩٠).
تذكرة خواص الامة بذكر خصائص الائمة: اين كتاب در ذكر مناقب على بن ابى
طالب و ائمة اثنى عشريه است. گويا به سبب تأليف همين كتاب مؤلف را شيعه
دانستهاند. اين كتاب يك بار در ١٢٨٥ق/١٨٦٨م در تهران چاپ سنگى شده (با
توجه به مقدمة كتاب، استنساخ و تصحيح اين نسخه در كردستان انجام گرفته
است) و بار ديگر در ١٣٦٩ق در نجف به صورت سربى چاپ شده است (مشار، ١٧٧،
٨٥٨). نسخههاي خطى تذكره در كتابخانة مركزي دانشگاه (مركزي، ١٦/٨٦٦)، ملى
ملك (ملك، ١/١٢٩)، ( ظاهريه، ١٢/١٢٦)، بوهار (خان بهادر، ٢٣٦ )، بانكيپور (
بانكيپور، نگهداري مىشود.
الانتصار و الترجيح للمذهب الصحيح: در مناقب ابوحنيفه و تفضيل مذهب او، كه
در ١٣٦٠ق/١٩٤١م در مصر چاپ شده است (عباس، ٣٤).
كنز الملوك فى كيفية السلوك: كه به كوشش گوستا ويتستام در سوئد (١٩٧٠م)
طبع شده (همو، ٣٥) و نسخهاي خطى از آن در كتابخانة مركزي دانشگاه تهران
موجود است (مركزي، ١٠/١٧٠٩).
ديگر آثار ابن جوزي اينهاست: جوهرة الزمان كه گويا نسخة خطى بخشى از آن در
برلين موجود است ( آلوارت، )؛ XIX/٦٦٧ منتهى السؤول فى سيرة الرسول، كه
نسخة خطى آن در كتابخانة ظاهريه موجود است ( ظاهريه، ٢/٤٨٢)؛ الاحاديث
المستعصميات الثمانيات ,GAL) )؛ I/٤٢٥ ايثار الانتصاف (حاجى خليفه، ١/٢٠٥)؛
تلخيص الجامع الكبير كه اصل آن در فروع از محمد بن حسن شيبانى است (همو،
١/٥٦٧ - ٥٦٩)؛ رياض الافهام فى فضايل اهل البيت (عباس، همانجا)؛ شرح
البداية، كه اصلى آن از ابوالحسن مرغينانى حنفى است؛ شرح روح العارفين
(ابو شامه، ٩٣)؛ اللوامع فى احاديث المختصر و الجامع (حاجى خليفه، ٢/١٥٦٩)؛
معادن الابريز، در تفسير، در ٢٩ مجلد (ابن شاكر، ٤/٣٥٧)؛ النضيد فى مسائل
التوحيد (عباس، ٣٧)؛ نهاية الصنايع فى شرح المختصر و الجامع (حاجى خليفه،
٢/١٩٨٨).
مآخذ: ابن تغري بردي، يوسف، النجوم الزاهرة، قاهره، ١٣٤٨- ١٣٥٨ق؛ ابن
جوزي، يوسف، مرآة الزمان، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
همان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ همان، به كوشش على سويم، آنكارا،
١٩٦٨م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن شاكر، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٧٤م؛ ابن كثير، البداية؛ ابن واصل، محمد، مفرج الكروب، به
كوشش حسنين محمد ربيع، قاهره، ١٩٧٢م؛ ابوشامه، عبدالرحمان، ذيل الروضتين،
به كوشش محمد زاهد الكوثري، قاهره، ١٩٤٧م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون،
استانبول، ١٩٤١م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش بشار عواد معروف و
محيى هلال السرحان، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، العبر، به كوشش ابوهاجر
بسيونى، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، ميزان الاعتدال، به كوشش على محمد
بجاوي، قاهره، ١٩٦٣م؛ زيدان، جرجى، تاريخ آداب اللغة العربية، به كوشش
شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٧م؛ سركيس، چاپى؛ طاش كوپريزاده، احمد، مفتاح
السعادة، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨- ١٣٢٩ق؛ ظاهريه، خطى (تاريخ)؛ عباس، احسان،
(نك: ابن جوزي، در همين مآخذ)؛ عبدالبديع، لطفى؛ فهرست المخطوطات المصورة،
قاهره، جامعة الدول العربية؛ غسانى، اسماعيل، العسجد المسبوك، به كوشش شاكر
محمود عبدالمنعم، بيروت، ١٩٧٥م؛ كوپريلى، خطى؛ مركزي، خطى؛ مشار، چاپى
عربى؛ ملك، خطى؛ نعيمى، عبدالقادر، الدارس فى تاريخ المدارس، به كوشش
جعفر الحسنى، دمشق، ١٩٤٨م؛ يونينى، موسى، ذيل مرآة الزمان، حيدرآباد دكن،
١٣٧٤ق/١٩٥٤م؛ نيز:
Ahlwardt ; Bankipore ; EI ٢ ; GAL ; Karatay , F , E ., Topkap o Saray o M O zesi
K O t O phanesi Arap ٥ a Yazmalar , Katalogu , Istanbul , ١٩٦٦ ; Kh ? n Bah ?
dur, Catalogue ot the Arabic Manuscripts in the B = h ? r Library, Calcutta,
١٩٢٣.
محمد آصف فكرت (رب) ١٥/٢/٧٧
ن * ٢ * (رب) ١٠/٣/٧٧