دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٣٠
| ابن جزار جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٣٠ |
اِبْنِجَزّار، ابوجعفر احمد بن ابراهيم بن ابى خالد جزار (د ٣٦٩ق/ ٩٧٩م)،
پزشك و مورخ مشهور مغربى. نخستين گزارشگر زندگى اين دانشمند، ابن جلجل (د
٣٧٧ق/٩٨٧م) است كه گزاش او با اندكى كاستى و افزودگى منشأ نوشتههاي بعدي
شده است. ابن جلجل با اينكه معاصر ابن جزار بود، تاريخ تولد و وفات او را
ياد نكرده و منابع بعدي نيز غالباً متذكر آن نشدهاند، اما ابن عذاري (١/٢٣٧)
كه حدود ٣ قرن پس از ابن جزار مىزيسته تاريخ مرگ او را ضبط كرده است و از
آنجا كه به اخبار مغرب دسترسى داشته، گفتة او دور از اعتبار به نظر نمىرسد.
از اين رو اقوال متعدد و متناقض حاجى خليفه كه گاهى او را اندلسى و مقتول
قبل از ٤٠٠ ق، و گاه درگذشتة ٤٠٠ق و گاه بعد از آن قلمداد كرده است، درست
نمىنمايد (نك: ١/٨٩٦، ٢/٩٤٦، ١١٢٦).
ابن جزار در قيروان زاده شد. از تاريخ تولد او اطلاعى در دست نيست، اما با
توجه به اينكه در هنگام مرگ كمى بيش از ٨٠ سال از عمر او مىگذشت (ابن
جلجل، ٨٩ -٩٠)، مىبايست چند سال پيش از ٢٨٩ق/٩٠٢م متولد شده باشد. پدر و
عمويش طبيب بودند. ظاهراً او نيز پزشكى را از آنان و احتمالاً نزد استادان
ديگر آموخت و سپس نزد اسحاق بن سليمان اسرائيلى، طبيب مشهور عبيدالله
المهدي (حك ٢٩٦-٣٢٢ق)، به تكميل دانش خود پرداخت (همو، ٨٨؛ ذهبى، ١٥/٥٦١).
برپاية برخى شواهد تاريخى، مىتوان دريافت كه ارتباط ابن جزار با اسحاق بن
سليمان فراتر از رابطة شاگردي و استادي بوده است؛ مثلاً ابن جزار در كتاب از
ميان رفتهاش اخبار الدولة، از اسحاق ابن سليمان سخنى نقل كرده (ابن ابى
اصيبعه، ٢/٣٧) كه از فحواي آن چنين برمىآيد كه آن دو را دوستى و مصاحبتى
در بين بوده است. ديگر، گزارشى است از علت مرگ المنصور بالله، خليفة فاطمى
(حك ٣٣٤-٣٤١ق). در اين گزارش، به گفتة ابن اثير (٨/٤٩٧- ٤٩٨) و ابن خلكان
(١/٢٣٥-٢٣٦)، خليفه كه سخت بيمار شده بود، به دستور طبيب خود اسحاق بن
سليمان توجه نكرد و پزشكى ديگر خواست. جوانى به نام ابراهيم را به او
معرفى كردند، اما مداواي او به مرگ خليفه انجاميد و پزشك جوان در معرض خطر
مرگ قرار گرفت كه به پايمردي و دفاع اسحاق بن سليمان، از اين مهلكه
رست. مقريزي (ص ١٣٢، ١٣٣) هنگام نقل اين ماجرا، آن پزشك جوان را با صراحت
«ابوجعفر احمد بن ابراهيم بن ابى خالد بن الجزار» معرفى كرده است، اما ابن
جزار در هنگام مرگ المنصور بالله بيش از ٥٠ سال داشته است. با توجه به
تخصص مقريزي در تاريخ خلفاي فاطمى، اگر بتوان جوان بودن اين پزشك را،
راه يافته از منبعى نامعلوم به همة اين منابع دانست، روايت او مرجَّح به
نظر مىرسد.
ابن جزار پيرو يكى از مذاهب تسنن (و به احتمال بسيار زياد مالكى) بود. زيرا
از يك سو ابن صاعد او را نيكو مذهب شمرده ( ص ١٥٤ ) و از سوي ديگر قاضى
عياض مالكى مكرر به نقل از آثار او پرداخته است (١/٣٣٩-٣٤٠، ٢/٤٨٧، جم).
افزون بر اينها رواج كامل مذهب مالكى در افريقيه به روزگار ابن جزار و
بىاعتنايى او به اميران و خلفاي فاطمى شيعى مذهب، كه در بيشتر منابع به
آن اشاره شده است (مثلاً ياقوت، ٢/١٣٧؛ صفدي، ٦/٢٠٨)، مىتواند مؤيد اين نظر
باشد.
ابن جزار از ويژگيهاي رفتاري برجستهاي برخوردار بود. به لذت جويى بيش از
اندازه نمىپرداخت و در قيروان هرگز لغزشى از او ديده نشد. بيشتر روزگارش را
به تنهايى و دوري از مردم مىگذرانيد. هيچگاه با بزرگان و وابستگان دولت
انس نگرفت جز با يكى از افراد خاندان خلافت، ابوطالب نام، كه با وي دوستى
ديرينه داشت و هر جمعه به ديدارش مىرفت (ابن جلجل، ٨٩). داستانى از او
نقل شده است كه بىاعتنايى او را به دولتمردان مىرساند: فرزند بيمار قاضى
نعمان را كه از مردان برجستة دستگاه خلافت المعزلدين الله (حك ٣٤١- ٣٦٥ق)
بود، بىآنكه به ديدار بيمار رود، تنها با مشاهدة تفسرهاش معالجه كرد. چون
قاضى نعمان پس از بهبود فرزند، براي وي نامة تشكرآميزي همراه با چندين
جامه و ٣٠٠ دينار زر فرستاد، ابن جزار نپذيرفت و گفت: به خدا هيچ يك از
دولتمردان مَعَد (المعزالدين الله) را بر من نعمتى نيست (همانجا). بنابراين
نظر ذهبى (١٥/٥٦١) كه پيوستگى به دولت فاطمى را موجب ثروت و حشمت او
دانسته است، چه بسا به استناد نام كتاب اخبار الدولة او بوده باشد كه در
ظهور عبيدالله المهدي نوشته بود. ثروت ابن جزار ظاهراً از طريق ارث به او
رسيده بود. در بيرون درمانگاه خويش اتاقكى نهاده غلامى در آن براي دادن
داروي بيماران مىنشانيد تا خود به هر حال چيزي از بيماران نستاند (ابن
جلجل، همانجا)، و به گفتة ياقوت (٢/١٣٧) و صفدي (٦/٢٠٨) داروهايش را به
رايگان مىداد. در هنگام مرگ ثروت هنگفتى شامل پول نقد و كتابهاي طبى و
غير طبى بسيار از او به جاي ماند.
ابوحفص عمر بن بريق اندلسى كه ٦ ماه نزد ابن جزار شاگردي كرده بود، كتاب
زادالمسافر او را به اندلس برد و از اين طريق نام ابن جزار را به آن ديار
رسانيد. گفتهاند خود ابن جزار نيز در زمان حيات قصد سفر به اندلس داشت، اما
هرگز بدان اقدام نكرد (ابن جلجل، ٩٠، ١٠٧).
آثار: چنانكه از عنوان آثار ابن جزار و نقل قول نويسندگان و دانشمندان بعد
از او از آن آثار برمىآيد، ابن جزار گذشته از پزشكى كه در آن مشهور بود، به
ويژه در تاريخ و نيز در مطالعات جغرافيايى و حكمت و فلسفه (قس: ذهبى،
همانجا، كه او را فيلسوف برجسته معرفى مىكند) دستى داشت. كثرت اين آثار
نشان دهندة آن است كه ابن جزار زندگى عزلتجويانه و فراغتى را كه در ساية
ثروت خويش داشت، به خدمت علم و تحرير آثاري ارزشمند درآورده بود:
چاپى: ١. الاعتماد (فى الادوية المفردة)، در طب. اين كتاب را استفانوس
سرقسطى١ به لاتين ترجمه كرد٢ و سپس به يونانى و عبري نيز برگردانده شد،
اما با ترجمة لاتينى ديگري كه كنستانتين افريقايى١ همراه اختصار و تحريف و
انتساب آن٢ به خود، از آن به عمل آورد، در اروپا شهرت يافت. حقيقت اين
انتحال را سرانجام اشتاين اشنايدر كشف و در آرشيو فيركو٣، درجكرد (نك: III/٣٠٤
؛ GAS, نيز اشتاين اشنايدر، .(XXXII/٧٣٠ نُسخ عربى اين كتاب اغلب ناقصند.
سزگين از نسخة اياصوفيا به تاريخ ٥٣٩ق، كه به گفتة او كاملترين نسخهها به
شمار مىآيد (سزگين، ٣، مقدمه) يك چاپ عكسى منتشر ساخته است.
٢. زادالمسافر (فى علاج الامراض) يا قوت الحاضر و زاد المسافر (نك: آربري، )،
VII/٧١ مشهورترين اثر ابن جزار در طب است. كتاب در زمان حيات او به اندلس
رسيده بود (ابن جلجل، ١٠٧) و كشاجم شاعر، كتاب و نويسنده را به شعر ستوده
است (ابن ابى اصيبعه، ٢/٣٨). اين كتاب را كه در ٧ مقاله و ابواب بسيار
تنظيم شده (حاجى خليفه، ٢/٩٤٦)، از مهمترين و قديمترين آثار زبان عربى
شمردهاند كه در آن شرح بيماري عشق آمده است (كرمى، ٣/٣١٩). اين كتاب به
وسيلة موسى بن تبون به عربى ترجمه شد٤ و سپس كنستانتين افريقايى آن را
به لاتينى ترجمه٥ كرد و به يونانى نيز درآمد. ترجمة لاتينى آن يك بار در
١٥١٠م و بار ديگر در بازل در ١٥٣٦م چاپ شد (ووستنفلد، .(٦٠ كنستانتين اين
كتاب ابنجزار را نيز بهخود نسبت )، GAS,III/٣٠٥)¢¢ اما درنبورگ اين انتحال
را نيز كشف كرد (كرمى، ٣/٣٢٠). ٣ مقالة اول متن عربى آن به كوشش محمد
سويسى و د. الراضى الجازي در ليبى - تونس، به چاپ رسيده است ( قائمة
الكتب، ٦٣). از اين كتاب نسخههاي بسيار موجود (نك: ، GAS همانجا) و نسخهاي
از آن نيز در كتابخانة ملك (ملك، ١/٣٥٤) تهران محفوظ است.
٣. سياسة الصبيان و تدبيرهم، كتابى است طبى در ٢٢ باب در تدبير و طريق
نگهداري نوزاد سالم و بيمار. اين كتاب در ١٩٧٩م، به كوشش محمد حبيب الهيله
در تونس چاپ شده است (سامرايى، ١/٦٤٥).
٤. كتاب فى المعدة و امراضها و مداواتها، در ٤ فصل، كه در ١٩٨١م، به كوشش
سليمان قطايه در بغداد چاپ و منتشر شده است (همانجا). كنستانتين اين كتاب
را نيز به لاتين ترجمه كرده٦ و به خود نسبت داده بود III/٣٠٧) .(GAS,
خطى: ١. كتابابدالالعقاقير ,II/١١٣) ٢ ESC؛ GAL,I/٢٧٥ ؛قس: نيز سامرايى،
١/٦٤٤؛ رسالة فى ابدال الادوية )؛ ٢. البغية يا كتاب فى الادوية المركبة.
سزگين نسخهاي از آن را در فهرست سباث٧، نشان داده است III/٣٠٦) )، GAS,
نيز نسخهاي از آن در كتابخانة جراح در حلب موجود است (سامرايى، ١/٦٤٦)؛ ٣.
كتاب الخواص، در طب؟ كه به لاتينى و عبري هم ترجمه شده بوده است ، GAS)
همانجا)، اما از اصل عربى آن گزارشى ديده نشد؛ ٤. طب الفقرا و المساكين
(پرچ، ).اينكتاب III/٦٨-٦٩ نيز )؛ GAL,I/٢٧٤)–¨ù¢ø“ù¢ªùõ بهعبريترج ٥.
طبالمشايخ و حفظ صحتهم، نسخههايى از آن در مصر موجود است ، GAS) همانجا)؛ ٦.
كتاب فى فنون الطب العطر. نسخههايى از اين كتاب در تركيه موجود است
(همانجا). ظاهراً اين همان كتاب العطر است كه خود ابن جزار در طب المشايخ
از آن ياد كرده است و به گفتة سامرايى هيچ نسخهاي از آن به دست نيامده
است (١/٦٤٦)؛ ٧. كتاب مداواة النسيان و طرق تقوية الذاكرة. به گفتة سامرايى
(١/٦٤٥) ترجمة لاتينى آن موجود است، اما اصل عربى آن در دست نيست.
آثار مفقود: از ابن جزار آثار بسياري در كتابهاي مختلف نام برده شده است
كه اكنون در دست نيست و نشانى از آنها در فهرستها ديده نمىشود. برخى از
اين آثار مهم بوده و مورد استفاده نويسندگان قرار گرفته است: ١. كتاب
الاحجار ، GAS) همانجا)؛ ٢. اخبار الدولة كه اثر مهمى بوده است در ظهور
عبيدالله المهدي در مغرب و تأسيس سلسلة فاطمى (ابن ابى اصيبعه، ٢/٣٩)؛ ٣.
اصول الطب (سامرايى، همانجا)؛ ٤. البلغة فى حفظ الصحة (ابن ابى اصيبعه،
همانجا)؛ ٥. التعريف بصحيح التاريخ. ياقوت (٢/١٣٦-١٣٧) آن را در بيشتر از ١٠
جلد ديده بود، اما ابن صاعد (همانجا) آن را كتابى مختصر وصل كرده است.
ابوبكر مالكى در رياض النفوس و همچنين قاضى عياض (١/٣٣٩- ٣٤٠، ٢/٤٨٧، جم)
مكرر از آن استفاده كردهاند. ظاهراً مراد ابن خلكان نيز از ذكر تاريخ ابن
جزار، همين كتاب بوده است (١/٢٣٨، ٤/٦٢)؛ ٦. كتاب السموم، كه به گفتة
سامرايى (١/٦٤٦) ذكري از آن در جامع ابن بيطار رفته است؛ ٧. كتاب عجايب
البلدان، ابن بيطار (٢/١٦٧) نكتهاي از اين كتاب نقل كرده است؛ ٨. كتاب
العدة لطول المدة. ابن ابى اصيبعه آن را بزرگترين كتاب طبى ابن جزار
معرفى كرده است (٢/٣٨)؛ ٩. الفرق بين العلل التى تشتبه اسبابها و تختلف
اعراضها (همو، ٢/٣٩)؛ ١٠. كتاب الفصول و البلاغات يا الفصول فى سائر العلوم و
البلاغات (ابن جلجل، ٨٩؛ ابن ابى اصيبعه، همانجا)؛ ١١. رسالة فى اسباب
الوفاة (سامرايى، ١/٦٤٧)؛ ١٢. رسالة فى التحذر من اخراج الدم من غير حاجة...
(ابن ابى اصيبعه، همانجا)؛ ١٣. مقالة فى الجذام و اسبابه و علاجه (همانجا).
به گفتة سزگين اين مقاله را كنستانتين افريقايى به لاتينى ترجمه كرد٨ و
به خود نسبت داد، اما سزگين خود از آن ترجمه نسخهاي نشان نداده است
III/٣٠٧) )؛ GAS, ١٤. رسالة فى الزكام و اسبابه و علاجه (ابن ابى اصيبعه،
همانجا)؛ ١٥. كتاب فى الكلى و المثانة (نك: كتاب الماليخوليات)؛ ١٦. رسالة فى
المقعدة و اوجاعها (سامرايى، ١/٦٤٦)؛ ١٧. كتاب فى نعت الاسباب المولدة للوباء
فى مصر و طريق الحيلة فى دفع ذلك و علاج مايتخوف منه. نسخهاي از اين
كتاب گزارش نشده است، اما ابن رضوان مصري (ه م) در كتاب دفع مضار
الابدان بارض مصر، ابن جزار را به اين دليل كه مصر را نديده و دربارة علت
وبا در آن سرزمين، كتاب ياد شده را نوشته، مورد انتقاد قرار داده است. ابن
رضوان فصل پنجم اثر خود را به نقد افكار ابن جزار اختصاص داده است (قطايه،
٣/٣٠٩-٣١٢)؛ ١٨. رسالة يا رسائل فى النفس و ذكر اختلاف الاوائل فيها (ابن
صاعد، همانجا)؛ ١٩. رسالة فى النوم و اليقظة (ابن ابى اصيبعه، همانجا)؛ ٢٠.
قوت المقيم. به گفتة ابن ابى اصيبعه (٢/٣٨)، قفطى آن را در ٢٠ جلد ديده
بوده است؛ ٢١. كتاب الماليخوليات. سامرايى (١/٦٤٥) از دو كتاب ابن جزار، به
طور مغشوشى ياد كرده است. نخست از كتاب فى الكلى و المثانة به عنوان اثر
مفقود نام مىبرد و سپس از آن در مجموعهاي همراه كتاب الماليخوليات ابن
جزار در كتابخانة بودليان ياد مىكند؛ ٢٢. مجريات ( يا مجرّبات ) فى الطب
(ابن ابى اصيبعه، ٢/٣٩)؛ ٢٣. مغازي افريقيا فى فتوحات العرب لتونس
(سامرايى، ١/٦٤٧)؛ ٢٤. نصائح الابرار (ابن ابى اصيبعه، همانجا). ابن جزار خود
در طب المشايخ از آن ياد كرده (سامرايى، ١/٦٤٦) و ظاهراً به لاتينى نيز
ترجمه شده بوده است (ظاهريه، ١٣٣).
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش ماكس موللر، قاهره،
١٢٩٩ق/ ١٨٨٢م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن بيطار، عبدالله، الجامع لمفردات،
بولاق، ١٢٩١ق؛ ابن جزار، احمد، الاعتماد فى الادوية المفردة، به كوشش فؤاد
سزگين، فرانكفورت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن جلجل، سليمان، طبقات الاطباء و
الحكماء، به كوشش فؤاد سيد، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن عذاري،
مراكشى، محمد، البيان المغرب، به كوشش س. كولان و لوي پرووانسال، ليدن،
١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ ابن صاعد اندلسى، صاعد، طبقات الامم، به كوشش حياة بوعلوان،
بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤٣م؛ ذهبى،
محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ابراهيم زيبق، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ سامرايى، كمال، مختصر تاريخ الطب العربى، بغداد،
١٤٠١ق/١٩٨٠م؛ سزگين، فؤاد (نك: ابن جزار، در همين مآخذ)؛ صفدي، خليل،
الوافى بالوفيات، به كوشش س. ددرينگ، بيروت، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ ظاهريه، خطى
(الطب و الصيدلة)؛ قاضى عياض، عياض، ترتيب المدارك، به كوشش احمد بكير
محمود، بيروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ قائمة الكتب المتوفرة، ليبى/ تونس، ١٩٨٨م؛
قطايه، سلمان، «كتاب دفع مضار الابدان بارض مصر لعلى بن رضوان»، ابحاث
المؤتر السنوي الثالث للجمعية السورية لتاريخ العلوم، به كوشش مصطفى
موالدي، حلب، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ كرمى، غادة، «فى مرض العشق» (نك: ابحاث
المؤتمر...، ذيل قطايه، در همين مآخذ)؛ مقريزي، احمد، اتعاظ الحنفاء، به كوشش
جمال الدين شيال، قاهره، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ ملك، خطى؛ ياقوت، ادبا؛ نيز:
Arberry; ESC ٢ ; GAL; GAS; Pertsch, Wilhelm, Die orientalischen Handschriften,
Gotha, ١٨٨٣; Steinschneider, M, X Arabische P rzte und deren Schriften n , ZDMG,
Leipzig, ١٨٧٨; W O stenfeld, Ferdinand, Geschichte der arabischen P rzte und
Natuforscher, New York, ١٩٧٨.
بخش علوم (رب) ١٨/١/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٥/١/٧٧